تحلیل مؤلفه‌های تاریخی ـ ادبی منظومه‌ی حماسی شاهنامه‌ی نادری

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

چکیده

منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری منظومه­ای تاریخ­بنیاد است که به سرگذشت نادر و سپاهیانش و مردم ایران در دوره­ی افشاریه اختصاص دارد. یکی از بخش­های مهم وبرجسته­ی این منظومه، بخش مربوط به لشکرکشی نادرشاه به شبه قاره هند است که در این منظومه و دیگر کتب تاریخی با اختلافاتی در کم و کیف حوادث و زمان و مکان و شخصیت­ها آمده است. تحقیق حاضر بر آن است تا با شیوه­ی تحقیق کتابخانه­ای و با روش سنجشی - تحلیلی پاسخی برای این سؤال بیابد که: با توجه به این که منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری بر اساس وقایع تاریخی دوران نادرشاه افشار به رشته­ی نظم کشیده شده و در بنیاد اثری تاریخی به حساب می­آید، وجود چه عناصری در این متن ادبی، آن را از متون تاریخی صرف متمایز ساخته است؟ از جمله نتایج تحقیق آن که وجود تعابیر و تشبیهات شاعرانه، تکیه بر توصیف جزئیات صحنه­ها و نیز آوردن تمثیل و پند واندرز و ساقینامه از وجوهی است که این منظومه را از متون تاریخی صرف متمایز می­کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An analytical approach to the historica- literary components of Shahname-ye Naderi

نویسندگان [English]

  • Kamal Reza`i Sha`ban 1
  • Mahmood Hasan Abadi 2
  • Abdollah Vasegh Abbasi 2
چکیده [English]

    Shahname-ye Naderi is a historical epic poem which is dedicated to the history of King Nader (Nader Shah), his army and the Iranian people in Afsharid era. One of the most important and interesting sections of this poem is related to Nader’s attack to subcontinent.  This event has been explained with some differences in details of times, places and characters.By  applying an analytical - comparative approach, the present study aims to find an answer to some questions such as: regarding the fact that Shahname-ye Naderi as an epic poem, is a work which has been composed based on historical events of the time of Nader shah, what elements in this text have separated it from a mere historical work?
    The results demonstrate that the existence of some poetic statements and similes, relying on detailed descriptions of scenes, as well as some advices and allegories have separated this epic poem from mere historical texts.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Shahname-ye Naderi
  • History
  • literary narrative
  • comparison
  • Indian subcontinent

 

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و سوم، تابستان 1394(صص:58-43)

تحلیل مؤلفه­های تاریخی ـ ادبی منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری

(با تکیه بر بخش حمله­ی نادرشاه به شبه قاره هند)

کمال رضایی شعبان*     دکتر محمود حسن­آبادی**     دکتر عبدالله واثق عباسی***

چکیده

منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری منظومه­ای تاریخ­بنیاد است که به سرگذشت نادر و سپاهیانش و مردم ایران در دوره­ی افشاریه اختصاص دارد. یکی از بخش­های مهم وبرجسته­ی این منظومه، بخش مربوط به لشکرکشی نادرشاه به شبه قاره هند است که در این منظومه و دیگر کتب تاریخی با اختلافاتی در کم و کیف حوادث و زمان و مکان و شخصیت­ها آمده است. تحقیق حاضر بر آن است تا با شیوه­ی تحقیق کتابخانه­ای و با روش سنجشی - تحلیلی پاسخی برای این سؤال بیابد که: با توجه به این که منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری بر اساس وقایع تاریخی دوران نادرشاه افشار به رشته­ی نظم کشیده شده و در بنیاد اثری تاریخی به حساب می­آید، وجود چه عناصری در این متن ادبی، آن را از متون تاریخی صرف متمایز ساخته است؟ از جمله نتایج تحقیق آن که وجود تعابیر و تشبیهات شاعرانه، تکیه بر توصیف جزئیات صحنه­ها و نیز آوردن تمثیل و پند واندرز و ساقینامه از وجوهی است که این منظومه را از متون تاریخی صرف متمایز می­کند.

کلیدواژه­ها: شاهنامه­ی نادری، تاریخ، روایت ادبی، سنجش،شبه قارّه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*Email: Kamal.rezaeishaban@stu.usb.ac.ir  دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان      **Email: mahmoud.hassanabadi@liho.usb.ac.ir                دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان*** Email: Vacegh@liho.usb.ac.ir                                             دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه سیستان و بلوچستان

تاریخ دریافت: 6/9/93                           تاریخ پذیرش: 22/3/94                                

مقدمه 

منظومهشاهنامه­ی نادری سروده­ی محمدعلی طوسی ملقّب به فردوسی ثانی از شاعران معاصر نادرشاه افشار است. این کتاب را ملامحمدعلی به نام نادرشاه به سلک نظم کشیده و شامل اکثر وقایع، جنگ­ها و فتوحات اوست؛ لکن مشتمل بر تمام وقایع تاریخی نیست، از این رو نسبتاً مختصر می­باشد. احمد سهیلی خوانساری مصحح این منظومه در مقدمه­ی کتاب آورده: «هیچ یک از تذکره­نویسان جز تتوی ذکری از این شاعر نکرده است، از این روی شرح حال وی به درستی معلوم نیست و پس از ذکر منقولات کتب مقالات­الشعرای تتوی و مجمل­التواریخ گلستانه راجع به شاعر، نتیجه گرفته­اند که از مجموع این دو قول مختصر بی آن که سال تولد و اصل و نسب و تاریخ وفات این شاعر گمنام روشن گردد، آنچه به دست می­آید این است که محمدعلی طوسی اصلاً طوسی بوده و خود را از اولاد فردوسی می­دانسته و شاید به سبب این انتساب مشهور به فردوسی ثانی شده وگرنه از نظر قدرت طبع و سلاست بیان و فصاحت و بلاغت هرگز شایسته­ی قبول چنین تخلّصی نبوده است» (طوسی، 1336: هفت- ده).

 محمدکاظم مروزی، نویسنده­ی عالم­آرای نادری در شرح احوال نادرشاه و از معاصران محمدعلی طوسی، در کتابش تصریح کرده که شاعر به امر نادرشاه به نظم این منظومه همّت گماشته است. وی ضمن شرح محاربه­ی اوّل که فیمابین نواب گیتی­ستان و توپال­پاشای سردار واقع شد، می­نویسد:

 «چون با غازیان نامیو سپاهیان گرامیروانه­ی کرمانشاه گردید، در ببن راه نظر کیمیا اثر آن حضرت به ملامحمدعلی فردوسی که به ترتیب کتاب و نظم وقایع زمان فرخنده­نشان خاقان صاحب­قران مأمور شده بود، افتاد که در بالای خامه­ریگی پیاده و حیران ایستاده، ملاحظه­ی عساکر منصور می­نماید. صاحب­قران زمان آن را طلب فرمود، گفت: از ناسازگاری روزگار و بی­مساعدتی طالع جفاکار که در این سفر رو داده، چه خواهی گفت؟ بدیهتاً این دو بیت را عرض نمود:

از این رفتن و آمدن عار نیست         که بی جزر و مد بحر زخّار نیست

 شکست صدف تا نشد آشکار                   هویدا نشد گوهر شاهوار» (مروزی، 1364: 295)

ابیات این منظومه در تصحیح سهیلی خوانساری 5313 بیت است، ولی همان طور که مصحح این منظومه نیز در مقدمه اشاره کرده، شمار ابیات باید بیشتر از اینها بوده باشد، چون ابیات فوق­الذکر که منقول از کتاب عالم­آرای نادری است، در این منظومه دیده نمی­شود (طوسی، 1336: ده). گذشته از آن غیاب و اختصار برخی وقایع زمان نادر در این منظومه است. در کتاب حماسه­سرایی در ایران بدون ذکر منبع ابیات این منظومه 7500 بیت دانسته شده است (صفا،1387: 369). شاهنامه­ی نادری در گروه حماسه­های تاریخی قرار گرفته است. این منظومه به بیان دلیری­ها و کشورگشایی­های نادرافشار و لشکریانش اختصاص دارد. یکی از بخش­های مهم و تاریخی این منظومه، حوادث و رویدادهای مربوط به حمله­ی نادرشاه به هندوستان است که از طریق کتب تاریخی دیگر نیز اطلاعاتی در باب آن رویداد در دست است.

بیان مسأله

در مورد تاریخ و روایت ادبی نظریاتی خاص مطرح است؛ «به نظر بارت روایت با شکل­های مختلف در تمام جلوه­های فرهنگ بشری وجود دارد: در داستان و قصه، نمایش، اسطوره، تاریخ، رقص، در همه جا. جامعه­ی بدون روایت وجود ندارد، زیرا جامعه­ی بدون فرهنگ تصورناپذیر است» (اخوت، 1371: 10)، و نیز «در گذشته مفهوم قصه (tale) و داستان (story) پیوندی مستحکم با مفهوم تاریخ (history) داشته است. داستان و تاریخ دو گونه­ی روایی مختلف به شمار می­آیند که با وجود تفاوت­هایی که میان آنها وجود دارد، از آنجا که دو گونه­ی مختلف از فرهنگ بشری به حساب می­آیند، مرزهای مشترکی با یکدیگر می­یابند. گذشته از آن وجود راوی، فصل مشترک تمام متون روایی است و در عین حال هویت و چیستی راوی و نیز شیوه­ها و شگردهایی که وی برای روایت متن انتخاب می­کند، یکی از مهم­ترین عوامل تمایز متون روایی است. گذشته از تمایزی که میان تاریخ و داستان وجود دارد، تاریخ و بیشتر ادبیات داستانی واقع­گرا قواعد زبان­شناختی مشترکی نیز دارند؛ از جمله این که راوی هیچ­گاه از زبان خویش سخن نمی­گوید، بلکه فقط رویدادها را ثبت می­کند و این تأثیر را در خواننده پدید می­آورد که هیچ رأی ذهنی یا فرد معینی داستان را شکل نداده است» (رضی، 1383: 6؛ مدبّری، 1387: 4 و مارتین، 1386: 50)، و به همین دلیل است که در یک داستان «دنیای نمایان هر قدر هم واقعی و راستین باشد، نمی­تواند از نظر زمانی ـ مکانی با دنیای واقعی که این نمود و نویسنده و آفریننده­ی این نمود در آن واقع می­شوند، یکسان فرض شود» (تودوروف، 1377: 107). «تا پیش از سده­ی نوزدهم، تاریخ بخشی از «ادبیات» به معنای کلی به شمار می­آمد و همچون دیگر شکل­های داستانی از میراث فن بیان کلاسیک بهره می­برد و از این میراث، روش­های نظام بخشیدن و ارائه­ی موضوع را برمی­گرفت. عقیده بر این بود که تاریخ بیان واقعیت­های عینی است که گاه فقط به منظور یادکرد تاریخ­سازان که اغلب حاکمان بوده­اند، نگاشته شده و گاه نیز به قصد ثبت واقعیت و نیز عبرت آیندگان. رویکرد نخست به دلیل ماهیت خویش و گفتمان غالب، معمولاً با افسانه­ها و اوهام و اغلب با اغراض و اغماض درآمیخته و گاه به­وضوح، مرادش تداوم گفتمان موجود بوده است؛ اگرچه رویکردی قصّه­وار و سرگرم­کننده داشته است» (مارتین، 1386: 48 و رضوانیان، 1393: 212). «از همه­ی معارف بشری تاریخ بیشتر دستخوش انباشتگی و اطناب است زیرا که گنجایش همه­ی حوادث جهان را دارد و می­توان بر متن حوادث، هزاران توجیه و تعلیل هم افزود و تاریخ چند برابر خود وقایع تواند شد» (یاسمی، 1316: 107).

اهداف تحقیق

این تحقیق بر آن است تا پاسخی برای این سؤال بیابد که: چه تفاوت­هایی بین متن روایی بخش حمله­ی نادرشاه به شبه قاره هند در منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری با کتب تاریخی صرف وجود دارد؟ به عبارت دیگر با توجه به این که منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری بر اساس وقایع تاریخی دوران نادرشاه افشار به رشته­ی نظم کشیده شده و در بنیاد اثری تاریخی به حساب می­آید، وجود چه عناصری در این متن ادبی، آن را از متون تاریخی صرف متمایز ساخته است؟ آثار تاریخی در باب این بخش از پادشاهی نادر یعنی حمله به هند، جزئیات بسیاری را شامل وقایع، شخصیت­ها، زمان­ها و مکان­ها طرح

کرده­اند، از این رو، سنجش منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری با کتب تاریخی در این بخش به نتایجی

روشن­تر منتهی خواهد گردید.

روش تحقیق

شیوه­ی تحقیق در این پژوهش کتابخانه­ای است بدین صورت که داده های مقاله با مطالعه و فیش برداری از کتب و مقالات مربوطه از جمله منابع مرتبط با متون روایی ادبی و تاریخی گردآوری شد و با روش سنجشی - تحلیلی به تحلیل آن داده ها دربخش حمله­ی نادرشاه به شبه قاره هند منظومۀ حماسی تاریخی شاهنامۀ نادری پرداخته شد.

پیشینۀ تحقیق

در مورد این منظومه تنها اثری که نوشته شده مقاله­ای است تحت عنوان شاهنامه­ی نادری به قلم زهرا حاتمی (1387) که در آن به معرفی مختصر این منظومه پرداخته است، اما اثری که در آن به تحلیل مقوله­های ادبی و تاریخی این منظومه و مقایسه­ی آن با دیگر کتب تاریخی پرداخته شده باشد، به رشته­ی تحریر درنیامده است.

بحث و بررسی

اینک با توجه به مهم­ترین ویژگی­های روایتگری ادبی و تاریخی، به بررسی و تحلیل و سنجش منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری با کتب تاریخی پرداخته می شود. گفتنی است که گرچه منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری در مبنا اثری تاریخ­بنیاد به حساب می­آید، اما چون به زبان ادبی به نگارش درآمده و چنانکه در ادامه نشان داده خواهد شد، بیشتر دارای مشخصه­های یک اثر ادبی است تا تاریخی، در کار ما که مقایسه­ی روایت ادبی و تاریخی است، خدشه­ای وارد نمی­کند. «در روایتگری تاریخی، تکیه­ی نویسنده و مورخ بر ذکر جزئیات و زمان دقیق خود رویداد است، در حالی که در روایتگری ادبی تکیه بر ذکر جزئیات صحنه­ی رویداد است. یکی از مهم­ترین کارکردهای روایت، درهم ریختن و برداشتن فاصله­های زمانی و مکانی میان رویدادها، متون و مخاطبان است. راوی همواره می­کوشد روایت شنو را از فضای اینجایی و اکنونی خارج کند و در زبان به آنجا و آن وقت ببرد. این جا به جایی زمانی و مکانی در روایت ادبی به کمک ذکر دقیق جزئیات صحنه، بسط گروه­های اسمیاز طریق ذکر وابسته­های وصفی و مضاف الیهی، توضیح و تبیین دقیق کیفیت برخی عناصر صحنه به کمک برخی از صور خیال از جمله تشبیه، به ویژه تشبیهات بلیغ یا مجمل و البته همراه با سیطره­ی فضای عاطفی احساسی بر سخن، ممکن می­شود» (محمدی، 1390: 61-60). در این منظومه شاعر کمتر به شخصیت­ها و زمان و مکان دقیق وقوع حوادث توجه نشان داده و بیشتر در پی توصیف و مجسّم ساختن صحنه­ی حوادث از طریق توصیف و تشبیه بوده است، که این امر منجر به افزایش ابیات مربوط به توصیف رزم از ابیات مربوط به اصل ماجرا گشته است، همانند توصیف وقایعی که در هند اتفاق افتاد؛ که شامل رویارویی سپاه ایران و هند، بدون ذکر زمان دقیق و همه­ی مکان­های واقعه و بدون نام بردن صریح حتی از شاه ایران و هند، می باشد(طوسی، 9:1339-174). در بخش حرکت نادر از اصفهان به سمت قندهار نیز بدون کوچک­ترین اشاره­ای به همه­ی مکان­ها و زمان دقیق عزیمت نادر به اصفهان و سپس به سمت قندهار، بر آن است که نادرشاه پس از تنبیه سرکشان لر بختیاری به سمت اصفهان عزیمت می نماید:

- ز تنبیه  لر  شاه  گردون­ خیم              چو گردید فارغ به خیل و حشم

 ز رایات فرخنده پرچم گشود                      توجه  به  ملک  صفاهان  نمود

 ز دامان  نیفشا نده  گرد  سفر              به   بالین   آرا م    ننهاده   سر

 دو روزی  نیاسوده  در آن دیار              که  شد  عازم  کشور   قند هار

و در ادامه در طول چندین بیت به توصیف حرکت و ساز و برگ و مرکب سپاهیان نادر می­پردازد:

مه سر علم  را  فلک ­سای  کرد           جهان  را  پر آواز  از  نای کرد

به  جنبیدن  خیل  فرمود   لب           ز  فرما نبران  شد جنیبت­ طلب

به شیرین­ادا رخش گلگون­خرام                    که شبدیز بر خسروش شد غلام

مبارک   ­جبین  توسن   باد  پا          هما  سایه  آهوی  دلدل­   لقا  . . .

بجنبید از  جا  به  فرّ  و  شکوه             تزلزل درآمد به صحرا و کوه

روان از پی­اش نصرت­آیین سپاه                     چو خیل ستاره  ز دنبال  ماه

زمین کرد تنگی به خیل و حشم        فلک­سیر شد مهچه­ی مه علم

شد  از  پرچم  کاویانی  ­درفش            شفق­گون حریر سپهر بنفش . .

(همان،79-3360)

    و البته این تا حدودی عادی است چرا که شاعر برای ذکر حوادث دوران نادری مأمور بوده از زبان نظم مدد جوید و متون منظوم را برای هنرنمایی شاعر و تأثیرگذاری بر مخاطب از کاربرد فنون بلاغی گزیری نیست، ولو این که این اثر، اثری تاریخ­بنیاد باشد، چرا که «با انتخاب یک نوع ادبی برای بیان یک حادثه­ی تاریخی، راوی مجبور می­شود از زبان عادی فاصله بگیرد و به زبان ادبی پناهنده شود. با این کار او مجبور است که از فنون ادبی سود جوید» (رسولی، 1387: 85­). همچنین در سراسر این بخش از منظومه، به غیر از اشاره­ی کلی به مکان حرکت سپاهیان، در هیچ جا اشاره­ای به زمان دقیق وقوع رخدادها نمی­شود و به غیر از سه مورد از شخصیت­های داستانی نیز نامیبه میان نمی­آید، که دو بار آن از نادر است، یک بار در بیت:

- خدا کرده چون در جهان نادرمبه هندوستان هم کند ناصرم (طوسی، 1339: 3992)

و بار دیگر در توصیف حرکت سپاه هند به قصد مقابله با سپاه نادر:

- چو رایت برافراخته رای هند              چو دارا به اجلال دارای هند

  پی   رزم   اسکندر   روزگار      خدیو زمان نادر نامدار (همان، 8-4037)

و مورد آخر به نام ناصرالدوله سپه ­سالار کابل که از سوی فرمانده­ ی هند گماشته شده بود، اشاره شده:

- سپه­سروری ناصرالدّوله نام         به سرهنگی افراسیاب­احتشام

ز فرمانده­ ی هند  سالار بود         در اقلیم کابل نگهدار بود (همان، 5-3964)

به غیر از ین سه مورد در هیچ جای دیگری نامیاز شخصیت­های این بخش از منظومه برده نشده است و همه جا با تعبیراتی نظیر: فلک­قدر سلطان نصرت­جنود (3215)، خدیو زمان شاه عالی­نصب (3258)، شهریار سلیمان­حشم (3261)، شاهنشه کامگار (3275) سرور تاجور (3333)، نوّاب صاحب­قران (3311)، خاقان جم­احتشام (3313)، فلک­قدر سلطان نصرت­قرین (3323)، شاه (3332)، صاحب­قران (3344)، شه جم­نگین (3358)، شاهنشه کامیاب (3371)، جهاندار نصرت­قرین (3372)، خدیو زمان (3393)، قهرمان سپهراقتدار (3606)، دارای گردون­وقار (3620)، خداوند ایران­زمین (3691) و . . . تعبیراتی مشابه موارد مذکور برای نادر، قهرمان منظومه­اش به کار برده است و برای نام بردن از شاه هند، دیگر شخصیت برجسته­ی این بخش از منظومه، ترکیباتی نظیر: دارای هند (3278)، شه هند (3295)، سلطان هند (3619)، شاه جم­جاه و شوکت­پناه و سلیمان­سپاه و فلک­بارگاه (3630)، دارای هندوستان (3692)، خسرو هند (3704)، رای هند (4316) )، و ...  و برای شاه روم و یمن و سردار کابل: قیصر (3282)، امام یمن (3284)، سپه­سرور زنگی روسیاه (3286)، قیصر روم (3295)، سپهدار افغان خنجرگزار (3400)، سپهدار افغان (3520)،  و. . . دیده می­شود. و برای قاصد و نامه بر نیز : مرد آموزگار (3613)، پیغامبر (3691)، رسول گزین (3711) و . . . از شاهزاده نیز صریحاً نامینمی­برد: شهزاده (4078)، و :

 - ز نسلش مهین دختری خواستگار         شد از بهر شهزاده­ی نامدار (همان: 4286)

اختلال در ترکیب اجزای روایت، در زمان روایت، دستور زبان و توالی پاره­های روایت اتفاق می­افتد. در روایت تاریخی اختلال در سطح کلان روایت روی می­دهد و در روایت ادبی علاوه بر سطح کلان روایت در سطح جمله نیز اتفاق می­افتد. بدین معنی که شاعر یا نویسنده در بین ذکر حوادث تاریخی به مسائلی غیر از ذکر رویدادهای تاریخی بپردازد یا بنا بر ضرورت­هایی در ذکر ترتیب رخدادها، تقدّم و تأخّری لازم ببیند و یا در خلال ماجراهای تاریخی به ذکر حوادث گذشته یا آینده مبادرت ­ورزد یا در متون منثور، نویسنده به نظم و آیه و حدیث و جملات عربی برای تقویت سخنان خود استشهاد جوید، یا شاعر در داستان منظوم تاریخی، ابیات ساقی­نامه­ای یا ابیاتی در پند و اندز به کار ­برد. یکی دیگر از مواردی که در این بخش از منظومه مشاهده می­شود اختلال در سطح کلان روایت و در سطح جمله است، به عنوان مثال در کتب تاریخی، از بنای شهر نادرآباد پیش از محاصره و فتح قندهار، سخن به میان می­آورند از جمله کتاب نادرشاه لارنس لکهارت آنجا که گوید: «سپس نادر اهالی قندهار را به نادرآباد کوچانید و این شهر را کرسی­نشین قندهار اعلام کرد و فرمان داد که دژ قندهار را با خاک یکسان کنند ...» (1331: 164)، در حالی که این منظومه بنای این شهر را پس از فتح و ویرانی قندهار و در واقع جانشین آن شهر می­داند:

- چو گشتند فارغ ز غارت یلان   به فرمان فرمانده­ی کامران

نشانی ز آبادی قندهار         نماندند در عرصه­ی روزگار

بنای نوی هم در آن سرزمین          به حکم شهنشاه نصرت­قرین

نهادند بنیاد، چون شد تمام         ورا نادرآباد کردند نام (طوسی، 1339 :3601-3598)

در سطح جمله نیز با توجه به این که این منظومه در قالب نظم نوشته شده، چنان که انتظار می­رود برای تأثیرگذاری و رسایی و همچنین هنرنمایی­های بلاغی و به ضرورت­های شعری از جمله وزن و تنگنای قافیه و . . . در چینش واژگان و جمله­بندی یعنی در سطح جمله نیز دچار نابسامانی در ترکیب اجزای روایت شده است، مانند:

- شد از  رمح  گردان  جمشید فر                      جهان نیستانی پر از شیر نر (همان، 3350)

- پس از قتل و غارت شه جم­نگین            به اسپهبدی داد فرمان چنین

که  باقی از ایشان  به  جا مانده  را        نشاند به خاورزمین جا به جا (همان، 9-3358)

که جملات موزون و مقفّااند و در قالب نظم نوشته شده اند، گذشته از آن در بیت اول فعل بر سایر اجزای جمله مقدم شده است، در بیت دوم نیز فاعل یعنی شه جم­نگین در میانه بیت آمده و در مصراع آخر نیز فعل مقدم بر متمّم آورده شده است. از دیگر موارد اختلال در روایت در این قسمت از منطومه و به عبارت بهتر در سراسر منظومه، آوردن ابیاتی خطاب به ساقی و مغنّی و اصطلاحا ساقی نامه در پایان هر بند و همچنین آوردن پند و اندرز در خلال ابیات است که در روایتگری تاریخی شاعر وقفه ایجاد کرده است. «روایت تاریخی خردمحور، استدلال­مبنا و مبتنی بر قواعد دقیق تاریخ­نویسی است و برای چرایی رخدادها دلایل عقلی و منطقی ارایه می­کند، در حالی که روایت ادبی عاطفه­محور و مبتنی بر ذوق و حس زیبایی­شناسانه است و نه تنها دلایل عقلی و محکمه­پسندی نمی­آورد بلکه از آن گریزان است و بیشتر بر حس و ذوق و تمایل شخصی مادح یا ممدوح تکیه دارد. از آن جمله کتب تاریخی هدف حمله­ی نادر به قندهار را پاک کردن قندهار از افاغنه و رسانیدن کشور به مرزهای طبیعی خود و مرتفع ساختن احتمال هر نوع خطری از آن سو و فقر مملکت ایران و آگاه بودن نادر از وجود غنایم فراوان در هند» (لکهارت، 1331: 155؛ رضازاده شفق، 1388: 3-12 و 15-114؛ شعبانی، 1369: 90) می­دانند، در حالی که این منظومه دلیل دیگری برای آن می­آورد:

- نماید چنین بر دلم  خار خار    که  مانند   اسکندر   نامدار

  جهان را درآرم به زیر نگین       شوم لشکر آرای روی زمین

 سکندروش آمد چو اقبال ما          بود  تنگ  ایران به اجلال ما

به جاهم از آن تنگی ایران کند             که در قطره دریا چه­سان جا کند

چو  آمد   مسلّم   جها نبا نیم      توان گفت اسکندر ثانیم (طوسی، 1339: 31-3227)

چرا که این اثر بیش از آنکه وجهۀ یک اثر تاریخی داشته باشد یک اثر ادبی و حماسی و تکیۀ اصلی آن بر توصیف صحنۀ رویدادها به ویژه توصیف دلاوری ها با استفاده از صنعت اغراق است. از دیگر ویژگی های روایت حماسی ادبی این اثر که به کرّات در ابیات متعددی شاهدمثال فراوانی برای آن می توان یافت آرایۀ تشبیه است که بیشتر برای بزرگنمایی صحنه های نبرد و اشخاص است، چنانکه در ابیات مذکور شاعر نادرشاه را به اسکندر همانند ساخته است. در جای دیگر از زبان نادر گوید:

- در اندیشه­اش این چنین نقش بست          که بر شوکتم ملک ایران کم است

   ز  هندوستان   بایدم   کام   یافت        از این سرزمین رو به ایران شتافت (همان، 2-3611)

شاعر قصد کامیابی نادر از ملک هندوستان و در صورت برآورده نشدن حاجاتش از سوی شاه هند، عزم

تسخیر آنجا را نیز الهام غیبی می­داند:

- چو بر رای دارای گردون­وقار      ز الهام غیبی گرفت این قرار (همان، 3620)

شاعر در چندین جا برای حمله­ی نادر به هندوستان دلایل شاعرانه­ای همچون موارد بالا را آورده و تنها در یک مورد، در ضمن نامه­ی نادر به شاه هند، به دلایل مورّخان نیز اشاره کرده است:

- به تو آنچه گویم اطاعت کنی       دو مطلب که دارم اجابت کنی

  یکی آنکه گنجی فرستی مرا         که باشد  به  نعل  ستورم  بها

دگر آنکه سرحدّ ایران و هند         ز آب اتک باشد و ملک سند (همان، 8-3676)

وجود چنین ابیاتی در منظومه، بنیاد و مدار تاریخی آن را آشکار می­کنند. «در روایت تاریخی، زمان از حیث ترتیب بسامان واقعی و از حیث نوع تقویمیاست و در روایت ادبی، زمان از حیث ترتیب یا نابسامان است یا بسامان تخیلی و از حیث نوع، یا تقویمیاست یا حسی که به نمونه­ای از آن در ذکر زمان بنای شهر نادرآباد اشاره شد. در روایت تاریخی، راوی که همان نویسنده و در اینجا شاعر است عنصری برون­متنی (خارج از اثر و جریان رویدادها) است و مسلّما نمی­تواند در ذکر کلیات و جزئیات رویدادها دخل و تصرفی داشته باشد و آن را به میل خود جابه جا یا کم و زیاد کند از همین رو است که اصطلاح تاریخ به رشته­ی خاصی از معرفت و نوع ویژه­ای از روایت اطلاق می­شود که می­کوشد آن دسته از رخدادهایی را که «تاریخی» به شمار آمده­اند، در ساخت معینی جای دهد و به آنان نظم و معنا ببخشد و گزارشی از واقعیت است که در زبان و متن اتفاق می­افتد، یعنی بیان تفسیری امروزی از آنچه که در گذشته رخ داده است؛ آن هم وقایعی که تحت تأثیر نگرش و جهان­بینی راوی دست­چین و پس از فرایند حذف و گزینش و مقابله و مقایسه با دیگر متون آن دوره، در ساختاری معنادار چیدمان شده­اند» (میلانی، 1385: 41؛ رضوانیان، 1393: 3). و در روایت ادبی راوی عنصری درون­متنی (دنیایی که خود روایت می­کند) است و می­تواند بنا به ضرورت­های ادبی و بلاغی یا مصلحت اندیشی­هایی، به میل خود حوادث را به صورتی موجز یا مبسوط بیان کند یا حتی به برخی حوادث اصلا اشاره­ای نکند. به عنوان مثال از آنچه که از دیگر کتب معاصر نوشته شده در شرح حال نادر یا دوران نادرشاه برمی­آید این است که پس از حضور نادر در دربار شاه هند، در دهلی شایعه­ی کشته شدن نادرشاه بر سر زبان­ها می­افتد که متعاقب آن شورشی در دهلی به راه می­افتد که تعدادی از ایرانیان نیز در این واقعه کشته می­شوند، گویا به دلیل این که این مورد به شایعه­ی کشته شدن نادرشاه و شماری از ایرانیان منجر شده، شاعر ذکر آن را در منظومه­ای که به وصف دلیری­های قهرمان داستان و یاورانش اختصاص دارد، به صلاح ندیده و بدون کوچک­ترین اشاره­ای از آن گذشته و در خوش­بینانه­ترین حالت از نسخه­ی موجود ساقط گشته است.

روایت تاریخی مبتنی بر واقعیت گذشتهاست؛ اما روایت ادبی مبتنی بر واقعیت تخیّلی است. البته در مورد این منظومه تسامحی وجود دارد چرا که در این منظومه بیشتر توصیفات تخیّلی است و مکان رخدادها و حتی وجود شخصیت­ها واقعی است، منتها به جای نام اصلی شخصیت­ها بیشتر از نام­های کنایی و ادبی بهره گرفته شده است. مثلا در توصیف نادر می خوانیم:

- که دارای جم­قدر گردون­وقار   پس از فتح اسپهبد قندهار (طوسی، 1339 :3473)

- که کشورگشا شاه جمشیدفر     سلیمان­شکوه و سکندرظفر (همان، 3608)

در روایت تاریخی، نویسنده (راوی) تنها گزارشگر واقعیت یا رویداد واقعی است؛ اما در روایت ادبی، نویسنده خود آفریننده­ی روایت است. در روایت ادبی هر رویداد هنگامیواقعیت شمرده می­شود که به توصیف درآید؛ یعنی تا واقعیت وارد عالم متن (نوشتار) نشود، واقعیت نیست چون هنوز خلق نشده است. البته در روایتی مانند شاهنامۀ نادری که در اساس تاریخ­بنیاد است، نویسنده بیشتر در مورد توصیف جزئیات صحنه و تشبیه و توجیه و تعلیل و پند و اندرز و ... قدرت و درواقع جواز آفرینندگی دارد و اگر فرض را بر این بگذاریم که راوی منصفی بوده و به رأی شخصی به حذف و گزینش رویدادها نپرداخته باشد، در پردازش اصل ماجرا، مانند راوی روایت ادبی صرف، آزادی عمل نداشته است و از این حیث با آن تفاوت دارد و بر این اساس است که روایت تاریخی چه ادبی چه غیر ادبی - اساسا بر مبنای رخدادی واقعی است که در جهان خارج از متن روی داده است.

در روایت تاریخی، توثیق و استناد روایت مهم است، یعنی ارزش روایت تاریخی به میزان توثیق و استناد آن بستگی دارد، اما ارزش و اعتبار و حتی زیبایی و اصالت روایت ادبی به رها بودن و عدم پایبندی آن به توثیق و استناد است. از همین روست که در این بخش از منظومه که یک پای آن در تاریخ است و یک پای آن در ادبیات و شاعرانگی و  به تنهایی وظایف نسبی مورخ و ادیب را به دوش می کشیده و تا حدودی نیز از عهدۀ این مهم برآمده است، در هیچ جا به موردی که شاعر در آن سخنش را به شخصی یا منبعی ارجاع داده باشد، حتی کوچک­ترین نشانه­ای هم مشاهده نمی­شود و با ابیاتی این چنینی شروع به روایتگری می­کند:

- رقم­سنج شهنامه­ی نادری       چنین افکند طرح در ساحری ... (همان، 3472)

- بدین گونه کلک جواهرنثار                  کند مصحفم را مرصّع­نگار ... (همان، 3718)

گزاره­های ادبی، کلی، جهان­شمول و رها از قیدهای زمانی و مکانی هستند، اما اخبار تاریخی جزئی هستند و مقید به زمان و مکان خاص، به گونه­ای که اگر آن زمان و مکان، از آنها سلب شود، صفت تاریخی بودن خود را از دست می­دهند. رویدادهای تاریخی دوران نادرشاه افشار از آن رو که در منظومۀ حماسی شاهنامۀ نادری در بافتی ادبی ارائه شده، چنان است اگر کسی از ابتدا تا انتهای منظومه را از نظر بگذراند، متوجه بنیاد تاریخ­مدار این منظومه می­شود و آن وقایع و توصیفات و دلیری­ها را تنها بر زمان و قامت نادرشاه افشار راست می­یابد و اگر به صورت اتفاقی و با تورّق، قصد مطالعه­ی این منظومه را داشته باشد، توصیفات و تشبیهات و قهرمانی­های مندرج در این منظومه را از آن رو که در اکثر موارد فاقد صراحت است - به راحتی می تواند بر اندام کشورگشایان نامداری همچون محمود غزنوی و تیمور و اسکندر و حتی دیگر امیران، برازنده ببیند، و این از خصوصیات منحصر به فرد منظومه­هایی همچون شاهنامۀ نادری است که توأمان ویژگی­های هر دو نوع روایت ادبی و تاریخی را داراست. ابیات زیر گواه این مدعاست:

- فلک­قدر سلطان نصرت­جنود               در مشورت را بدین سان گشود

چو بنشست بر مسند خسروی       جهان کهن یافت از وی نوی

جهان عهد کسری فراموش کرد          چو آوازۀ عدل را گوش کرد

سران را نوازش به بخشش نمود   نبردآوران  را  مواجب  فزود ...

بدین سان به گوش سپه سروران   کشانید سلطان دارانشان (همان، 23-3215)

- که کشورگشا شاه جمشیدفر    سلیمان­شکوه و سکندرظفر (همان، 3608)

یا در توصیف یاران وی نیز از تعبیرات و توصیفاتی بهره گرفته که این تعبیرات و توصیفات ریشه در اساطیر و حماسه­های کهن دارد و درست به همین جهت بر یاران هر سردار آزموده­ای قابل انطباق است، همچون :

- به شوکت فزون­تر از افراسیابشمار سپاهش برون از حساب

  همه  گرد  خصم­افکن  نامدار       تهمتن چو رویین­تن اسفندیار ...

  سپاه  ظفر صید   لشکر شکن        تهمتن­نژادان رستم­فکن (همان، 12-3405)

گذشته از نکات تاریخی که در باب حملۀ نادرشاه به هندوستان در این منظومه به چشم می­خورد، شاعر در ضمن توصیفات روایی خود، اطلاعات جغرافیایی ارزشمندی نیز در باب شهرها، آیین­ها، اقوام و حتی رنگ رخسار هندیان به دست داده است که از دقت و ریزبینی و ژرف­نگری ناظم این منظومۀ حماسی حکایت دارد:

- طلب کرد لشکرخداوند  هند                                ز بنگاله و از جگنّات و سند

  ز کشمیر و از پتنه  و  مولتان                            ز لکنور و اقصای هندوستان

  ز  سرحد  دریا  کنار   لکن                               هم از فوج­داران  رویینه  ­تن

  ز  رایان سرحد  توران ­نشین                               هم از زیربادات آن سرزمین

ز ترک و مغول­زاده را در جنود            هم از گبر و نصرانی و از یهود

ز  هفتاد  و  یک  ملت  بدگهر                                          هم  از  خیل  اسلام نیکو سیر

سپه جمع  آمد ز نزدیک و دور                                به دهلی فزون از لک و از کرور (همان، 13-4004)

- ز  عکس رخ هندیان دلیر                                  شده چشمۀ خور چو دریای قیر (همان، 4034)

- گهی شاهبازان ایران زمین                                     به زاغان هندی زدند از کمین (همان، 4132)

نتیجه

اثر تاریخی تا پیش از دوران معاصر که تاریخ، خود، به عنوان یک علم مطرح شود و قاعده­ها و ضوابط خاص خویش را بیابد، بخشی از ادبیات در معنای کلی به شمار می­آمد. هم از این روست که در ادب فارسی آثاری مانند منظومه­ی حماسی شاهنامه­ی نادری، در بنیاد اثری تاریخی است و تاریخ نادرشاه و دوران افشاریه را در خود منعکس کرده است. به هر حال روایت ادبی تاریخی از آنجا که یک پای آن در ادبیات است، دارای مؤلفه­هایی است که آن را از یک متن تاریخی صرف متمایز می سازد. روایتگری ادبی اثری مانند شاهنامه­ی نادری که بنیادی تاریخ­محور دارد دارای ویژگی­هایی بدین شرح است: در این روایت ادبی تکیه بر ذکر جزئیات صحنه­ی رویداد است و ناظم آن همچون مورخ بر ذکر جزئیات و زمان دقیق خود رویداد اصراری ندارد و عاطفه­محور و مبتنی بر ذوق و حس زیبایی­شناسانه نیز می­باشد. راوی این منظومه، عنصری درون­متنی و شاهد و ناظر رویدادهای روایت خویش بوده است. علاوه بر ذکر رویدادهای واقعی، نویسنده خود به آفرینش بخش اعظمی از روایت به ویژه در قسمت­های توصیفات داستانی و ساقی­نامه نیز دست زده است و در هیچ جای این روایت کم­ترین اثری از توثیق و مستندسازی روایت مشاهده نمی شود. گزاره­های ادبی این منظومه در اغلب موارد، کلی، جهان­شمول و رها از قیدهای زمانی و مکانی هستند. گذشته از ویژگی­های مذکور روایت ادبی متن شاهنامه­ی نادری، ناظم این منظومه­ی حماسی که وظیفۀ نقل حوادث تاریخی دوران نادرشاه را در قالب نظم عهده­دار بوده، با توجه به قوّت شاعرانگی خود، سراسر این منظومه را با اطلاعات ذی قیمت جغرافیایی و توصیفات و تشبیهات و تعابیر شاعرانۀ زیبای خود آکنده و در سراسر این منظومه به پند و اندرز مخاطبان پرداخته و آن را از متون روایی تاریخی صرف متمایز ساخته است.

منابع

1- اخوت، احمد، دستور زبان داستان، اصفهان: فردا، 1371.

2- تودوروف، تزوتان، منطق گفتگویی میخائیل باختین، ترجمه­ی داریوش کریمی، تهران: نشر مرکز،1377.

3- حاتمی، زهرا، شاهنامه­ی نادری محمدعلی طوسی ملقّب به فردوسی ثانی، تهران: کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش127، صص 67-62، 1387.

4- رسولی، حجت و علی عباسی، «کارکرد روایت در «ذکر بر دار کردن حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی»، تهران: پژوهش زبان­های خارجی، ش 45، صص97-81، 1387.

5- رشید یاسمی، غلامرضا، آیین نگارش تاریخ، تهران: موسسه­ی وعظ و خطابه، 1316.

6- رضازاده شفق، صادق، نادرشاه (تدوین و ترجمه و گردآوری)، تهران: نیک­­فرجام، 1388.

7- رضوانیان، قدسیه، «تاریخ گرایی نو»، تهران: فصلنامه­ی نقد ادبی، سال7، ش 25، صص 230-211، 1393.

8- رضی، احمد، «داستان وارگی تاریخ بیهقی»، تهران: نامه­ی فرهنگستان، ش 23، صص19-6، 1383.

9- صفا، ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران، تهران: فردوس، 1387.

10- طوسی، محمدعلی، شاهنامه­ی نادری، به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: انجمن آثار ملی، 1339.

11-لکهارت، لارنس، نادرشاه، ترجمه و اقتباس مشفق همدانی، تهران: چاپخانه شرق، 1331.

12- مارتین، والاس، نظریه­های روایت، ترجمه­ی محمد شهبا، تهران: هرمس، 1386.

13- مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری، به تصحیح و با مقدمه محمد امین ریاحی، تهران: نقش جهان، 1364.

14- محمدی، ابراهیم و محمدحسن الهی زاده، «بیهقی و روایتگری علی قاعده التاریخ»، تهران: فصلنامه­ی پژوهش زبان و ادبیات فارسی، ش 23، صص 78-57، 1390.

15- مدبّری، محمود و نجمه حسینی سروری، «از تاریخ روایی تا روایت داستانی»، اصفهان: نشریه­ی علمی ـ پژوهشی گوهر گویا، سال دوم، ش 6، صص 28-1، 1387.

 

 

 

 

1- اخوت، احمد، دستور زبان داستان، اصفهان: فردا، 1371.

2- تودوروف، تزوتان، منطق گفتگویی میخائیل باختین، ترجمه­ی داریوش کریمی، تهران: نشر مرکز،1377.

3- حاتمی، زهرا، شاهنامه­ی نادری محمدعلی طوسی ملقّب به فردوسی ثانی، تهران: کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش127، صص 67-62، 1387.

4- رسولی، حجت و علی عباسی، «کارکرد روایت در «ذکر بر دار کردن حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی»، تهران: پژوهش زبان­های خارجی، ش 45، صص97-81، 1387.

5- رشید یاسمی، غلامرضا، آیین نگارش تاریخ، تهران: موسسه­ی وعظ و خطابه، 1316.

6- رضازاده شفق، صادق، نادرشاه (تدوین و ترجمه و گردآوری)، تهران: نیک­­فرجام، 1388.

7- رضوانیان، قدسیه، «تاریخ گرایی نو»، تهران: فصلنامه­ی نقد ادبی، سال7، ش 25، صص 230-211، 1393.

8- رضی، احمد، «داستان وارگی تاریخ بیهقی»، تهران: نامه­ی فرهنگستان، ش 23، صص19-6، 1383.

9- صفا، ذبیح الله، حماسه سرایی در ایران، تهران: فردوس، 1387.

10- طوسی، محمدعلی، شاهنامه­ی نادری، به تصحیح احمد سهیلی خوانساری، تهران: انجمن آثار ملی، 1339.

11-لکهارت، لارنس، نادرشاه، ترجمه و اقتباس مشفق همدانی، تهران: چاپخانه شرق، 1331.

12- مارتین، والاس، نظریه­های روایت، ترجمه­ی محمد شهبا، تهران: هرمس، 1386.

13- مروی،محمدکاظم، عالم آرای نادری، به تصحیح و با مقدمه محمد امین ریاحی، تهران: نقش جهان، 1364.

14- محمدی، ابراهیم و محمدحسن الهی زاده، «بیهقی و روایتگری علی قاعده التاریخ»، تهران: فصلنامه­ی پژوهش زبان و ادبیات فارسی، ش 23، صص 78-57، 1390.

15- مدبّری، محمود و نجمه حسینی سروری، «از تاریخ روایی تا روایت داستانی»، اصفهان: نشریه­ی علمیـ پژوهشی گوهر گویا، سال دوم، ش 6، صص 28-1، 1387.