استقبال و معارضة حزین لاهیجی در قصاید

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

چکیده

حزین لاهیجی از شاعران و علمای برجستة سدة دوازدهم هجری است که بیشتر ایّام خود را در هند گذرانیده است. وی تقریباً به همه موضوعات علمی عصر خود تسلّط داشته و دربارة آنها دست به نگارش زده است. وی با اینکه شاعری را به عنوان هنر اول خود محسوب نمی‌کند و مقام علمی او فراتر از شاعری او است، صاحب اشعار فراوانی در قالب‌های گوناگون: غزل؛ قصیده؛ قطعه؛ ترکیب‌بند؛ رباعی و مثنوی است. برجستگی و امتیاز وی در زمینة شاعری، بیشتر در غزل های اوست. حزین چهل قصیده دارد که اغلب محتوای آنها را، توحید، نعت حضرت رسول(ص)، مدح و منقبت حضرت علی (ع) و پیشوایان دین تشکیل می دهد. منقبت حضرت علی(ع) پربسامدترین قصاید اوست. وی در قصاید خود به ترتیب از انوری، خاقانی، سنایی، سعدی و ناصرخسرو استقبال کرده و با همان وزن و قافیه و ردیف و با پاره‌ای کلمات و مضامین مشترک اشعار خود را سروده است. ارادت او به پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و سایر ائمه (علیهم‌السلام)، باعث شده است تا در مقابل مدّاحان متملق مثل انوری به معارضه برخیزد و با ذکر نام آنها اشعارشان را سحر،  و مدایحشان را دروغین جلوه دهد و در برابر آنها، اشعار خود را سحر حلال و بیان صدق معرفی نماید. این مقاله با روش کتابخانه ای و به شیوه ی تحلیل محتوای قصاید  به بررسی این موضوع و انطباق قصاید حزین با شاعران یاد شده می پردازد .

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Pastiche and confronting of Hazin Lahiji in Odes

نویسنده [English]

  • a m
چکیده [English]

Hazin Lahiji is one of the sublime poets and scientists of 12th century A.H. and spent most of his lifetime in India. He was a master in almost all of the scientific fields of his time and wrote about them. Although he has not considered poetry as his first talent and his scientific rank is higher than his being a poet, he has written many poems in different formats of Sonnet, Ode, Tarkib band (composite-tie), Quatrain and Masnavi. The reputation of his poems is mostly for his sonnets. Hazin has 40 Odes which are often about theism and praising the prophet of Islam, Imam Ali and other religious sublimes and praising Imam Ali is the most frequent theme of his Odes among others. He has pastiched poems of Anvari, Khaghani, Sanayi, Sa’di and Naser Khosrow, respectively and wrote poems with the same rhythm, rime, word order and some common words and contents. His devotion to Prophet Mohammad and Imam Ali made him confront flattering panegyrists such as Anvari and mentioning their names, make their poets seem witchery and their praise untruth and introduce his poems as the truth and real intimacy. In this study it has been attempted to compare Hazin’s Odes with other poets’, using library method and analysis of contents of the Odes.
  

کلیدواژه‌ها [English]

  • Hazin lahiji. Anvari. Khaghani
  • Sanayi
  • Sa’di
  • Naser Khosrow
  • content
  • rime
  • word order

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و چهارم،پاییز 1394(صص 140-121)

                                        

استقبال و معارضة حزین لاهیجی در قصاید

 

دکتر علی محمد موذنی*

 

چکیده

حزین لاهیجی از شاعران و علمای برجستة سدة دوازدهم هجری است که بیشتر ایّام خود را در هند گذرانیده است. وی تقریباً به همه موضوعات علمی عصر خود تسلّط داشته و دربارة آنها دست به نگارش زده است. وی با اینکه شاعری را به عنوان هنر اول خود محسوب نمی‌کند و مقام علمی او فراتر از شاعری او است، صاحب اشعار فراوانی در قالب‌های گوناگون: غزل؛ قصیده؛ قطعه؛ ترکیب‌بند؛ رباعی و مثنوی است. برجستگی و امتیاز وی در زمینة شاعری، بیشتر در غزل های اوست. حزین چهل قصیده دارد که اغلب محتوای آنها را، توحید، نعت حضرت رسول(ص)، مدح و منقبت حضرت علی (ع) و پیشوایان دین تشکیل می دهد. منقبت حضرت علی(ع) پربسامدترین قصاید اوست. وی در قصاید خود به ترتیب از انوری، خاقانی، سنایی، سعدی و ناصرخسرو استقبال کرده و با همان وزن و قافیه و ردیف و با پاره‌ای کلمات و مضامین مشترک اشعار خود را سروده است. ارادت او به پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و سایر ائمه (علیهم‌السلام)، باعث شده است تا در مقابل مدّاحان متملق مثل انوری به معارضه برخیزد و با ذکر نام آنها اشعارشان را سحر،  و مدایحشان را دروغین جلوه دهد و در برابر آنها، اشعار خود را سحر حلال و بیان صدق معرفی نماید. این مقاله با روش کتابخانه ای و به شیوه ی تحلیل محتوای قصاید  به بررسی این موضوع و انطباق قصاید حزین با شاعران یاد شده می پردازد .

 

کلیدواژه ها: حزین لاهیجی، انوری، خاقانی، سنایی، سعدی، ناصرخسرو، مضمون، قافیه، ردیف.

___________________     

*Email:moazeni@ut.ac.ir                                          استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران              تاریخ دریافت:9/12/93                                              تاریخ پذیرش: 25/6/94

مقدمه

حزین لاهیجی (1103-1180) هجری قمری از علما و شعرای برجستة‌قرن دوازدهم هجری است. نیای او از لاهیجان بودند ولی وی در اصفهان چشم به جهان گشود. وی پس از فراگیری علوم مقدماتی و پیشرفتة عصر خود در زمینة صرف و نحو، فقه، منطق و... در اصفهان، سفرهای پرفراز و نشیب خود را که توأم با اوضاع نابسامان زمان و شیوع بیماری ها و عسرت و تنگدستی بود، آغاز کرد و دست روزگار او را در شهرهای: شیراز، فسا، شولستان، جهرم، داراب، بندرعباس، عمان، یزد، خرم‌آباد، همدان، نهاوند، عراق،‌ مکّه و... گرداند و نهایتاً از ساحل هند به شبه قاره وارد و در آنجا مقیم شد. وی شهرهای مختلف هند را تجربه کرد و وضع آن نواحی را در آثارش به ویژه سفرنامه‌هایش منعکس ساخت. در اواخر عمر، بنارس را شهر مناسبی برای اقامت تشخیص داد و رحل اقامت را در این شهر گسترد و در همین شهر چشم از جهان فروبست و در مقبره‌ای که از قبل برای خود مهیا کرده بود، مدفون گردید."شیخ علی حزین که آخرین فروغ سبک هندی را در دوران بعد از صفوی به هند باز می گرداند، تمام عمرش درین سال های فترت در آوارگی و تا حدّی در ماجراجویی گذشت. پس از مسافرت های سخت و سرگذشت های ناگوارو تحمّل سختی ها نهایتاً در بنارس درگذشت... قدرت قریحة او در سبک هندی، تصرف های لطیف کرده است و چاشنی درد و ذوق عرفانی خاصی به آن بخشیده است، معهذا به سبب طعنی که در باب اهل هند کرده است، بعضی شاعران هند و ادیبان آن دیار را به دشمنی با خود برانگیخته است از جمله شاعری به نام میرمحمد عظیم ثبات در رساله‌یی انتقادی که بر ضد وی نوشته است، نزدیک پانصد بیت از دیوان وی را به داغ سرقت و انتحال نشان کرد و سراج‌الدین علی خان آرزو، شاعر و ادیب هندی هم رساله‌ای به نام تنبیه‌الغافلین در اعتراض بر اشعار حزین نوشته است که رسالة انتقادی جالبی است اما محرک او ظاهراً ناخرسندی از اقوال حزین در باب اهل هند است... در عین حال این موارد حاکی از شهرت و آوازة فوق‌العاده شعر حزین در عصر حیات وی است و طرفه آن است که بر رغم این نقدها، بعضی تذکره‌نویسان هند، شعر حزین را با شعر صائب هم‌پایه دانسته‌اند" (زرین‌کوب،1363: 150-149). حزین در روزگار خویش مورد توجه همه شاعران و شعر دوستان بوده و با بیشتر شاعران عصر خویش رابطة آشنایی و دوستی داشته است و در تذکرة خویش در حدود یکصد تن از اهل دانش و شاعری را نام می برد که در زندگی با آنها معاشرت و دوستی داشته است. از خلال تذکره‌هایی که به شرح زندگی او پرداخته‌اند به خوبی دانسته می شود که مورد نظر شاعران معاصر خویش بوده است و همه به زیارت او می‌شتافته‌اند. حزین در روزگار خویش از نظرادبی، بلندترین پایگاه را داشته و همه بدین نکته اعتراف دارند حتی آنها که در کاروی به دیدة دشمنی نگریسته‌اند. شعر وی در زمان حیاتش همه جا انتشار داشته و مورد توجّه و تقلید شاعران دیگر بوده است و بعضی از شاعران معاصر وی دیوان او را از آغاز تا انجام استقبال کرده‌اند. (شفیعی کدکنی، 1342: 34-33). برخی مضامین و قالب‌ها، قوافی و ردیف و حتی ترکیباتی که حزین در آثار خود به کار برده است و در آثار پیش از او نیز وجود داشته به اعتراف حزین از راه توارد و اتفاق به ذهن و زبان وی راه یافته است. شاعر توانا و با ذوقی مثل حزین که در عصر خود مورد مراجعه شاعران و هنرمندان بوده است، کجا می توان تهمت سرقت و انتحال را به او بست. مضامین مشترک و سایر عناصر و مایه های شعری از عواملی است که در آثار سایر شاعران نیز وجود دارد. حزین دربارة شعر خود و مبرّا ساختن خویش از تهمت سرقت و انتحال در قطعه‌ای با عنوان «عذرخواهی از اتفاق و توارد در اشعار» می گوید:

به خدایی که از اشارت کن
که مرا شعرو شاعری عار است
بارها خواستم کزین ذلّت
نکته بی‌خواست می‌رسد به لبم
چشم دارم که چون گهرسنجی
گر ببیند میان این همه گنج
لفظ و مضمون غیر را کم و بیش
رفعت پایه بیند و هنرم
همت و پایه‌ام از آن بیش است
مبتذل گو توان شناخت که کیست
آری اذعان به رای روشن من
نتوان چارة توارد کرد
رسی آنگه به درد ما که چو ما

 

عالمی را نموده معماری
کاش بودم ازین هنر عاری
دوش خود را دهم سبکباری
چون طبیعی است نغز گفتاری...
گهرم را کند خریداری
که نشاندم به دست بیزاری
که بران گشته خامه‌ام جاری
ننهد تهمتم به طرّاری
که مرا کدیه خوی پنداری
طبع جوهرشناس اگر داری
چشم انصاف اگر نینباری
نه زحزم و نه از جگرخواری
خامه‌گیری به دست و بنگاری
              (حزین، 1374: 3-642)

پرسش های پژوهش

1-آیا قصاید حزین لاهیجی همچون غزلهایش ارزشمند است؟

2-برجسته ترین ویژگی های قصاید حزین لاهیجی چیست؟

3-آیا قصاید حزین لاهیجی از قصاید شاعران پیشین، تأثیرپذیرفته است؟

4-موضع گیری حزین، نسبت به شاعران پیشین چگونه است؟

پیشینة پژوهش

   گذشته از آنکه در تذکره های معاصران حزین و همچنین تذکره های سال ها و قرن های بعد از فوت حزین در مورد شرح احوال و آثار وی، مطالبی ارزشمند دیده می شود، برخی از آثاری که در مورد حزین و شعر اوست عبارتند از: « حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل های او» از محمدرضا شفیعی کدکنی که بعد ها با عنوان "شاعری در هجوم منتقدان" به چاپ رسید. دانشنامه ادب فارسی، جلد چهارم، بخش دوم که مربوط به شبه قاره است و به سرپرستی حسن انوشه ، انتشار یافته با مدخل « حزین لاهیجی» تألیف حمیده حجّتی ( 1380). دانشنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره ، جلد سوم به سرپرستی حسن انوشه با مدخل « حزین لاهیجی»تألیف هومن یوسفدهی ( 1392). نگاه حزین لاهیجی به شاعران در اصناف شعر، تألیف علی محمّد مؤذنی، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، تابستان 1390، شمارة پیاپی12. تأثیرپذیری سبکی حزین لاهیجی از حافظ شیرای، تألیف احمدرضا کیخا فرزانه، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، زمستان 1391، شمارةپیاپی 18.

بحث

   حزین حدود چهل قصیده دارد که اغلب آنها در توحید و نعت پیامبر اکرم (ص) و مدح و منقبت حضرت علی (ع) و مضامین دینی است. از این چهل قصیده دو قصیده در توحید، پنج قصیده در نعت حضرت رسول (ص)، سه قصیده در مدح امام زمان (ع)، یک قصیده در مدح احمدبن موسی (ع) (شاه‌چراغ) و چند قصیدة باقی مانده دربارة خود او، پند و اندرز و موضوعات متفرقه است. اغلب این قصاید در استقبال از قصاید شاعران: به ترتیب بسامد، انوری 8 قصیده، خاقانی 4 قصیده، سنایی 3 قصیده، ناصرخسرو 1 قصیده و سعدی 1 قصیده سروده شده است. به عبارت دیگر حزین قریب نیمی از قصایدش را به استقبال از شاعران مشهور پیشین سروده است. نگارنده بر این باور است، در قصایدی که حزین از انوری و خاقانی استقبال کرده است به گونه‌ای با آنها نیز معارضه کرده و ستایش آنها را دروغین و تملّق آمیز بر شمرده و در برابر مدح آنها به نعت و منقبت گویی پرداخته است. وی در جاهایی با ذکر نام شاعران، شعر آنها را نیز نقد کرده است. به عنوان مثال، اشعاری که پیشتر به برخی از آنها اشاره شد نه تنها بوی تقلید و انتحال نمی‌دهد بلکه بیانگر نوعی نقد و تعریض به اشعار آنهاست.

گر قلم انوری است جادوی بابل

 

معجزه‌ام اژدهاست سحر مبین را
                            (حزین،1374: 595)

و یا در ضمن استقبال از قصیدة انوری می گوید:

بخت ار نبود قوت بازوی هنر هست

 

پیچد قلمم پنجة شیران اجم را
                           (انوری،1337: 553)

از صولت نیروی مدیحت نی کلکم

 

ناخن کند از پنجه برون شیر اجم را
                          (حزین، 1374: 555)

نشانه های سبک هندی در قصاید حزین به ندرت یافت می شود و اینکه او به عنوان یکی از شاعران برجستة سبک هندی (اصفهانی) مطرح است، مربوط به غزلیّات وی است. با این وجود در لابه‌لای اشعارش رگه‌هایی از نشانه های سبک هندی به چشم می خورد:

از هیبت رنگینی سیلاب سرشکم

 

خون در رگ اندیشه زریر است بقم را
                            (همان: 554)

شاهان همه از رشک غلامیّ تو داغند

 

نام تو خراشیده جگر، خاتم جم را
                           (همان: 571)

گل حسرت یقینی ها بود چون غنچه دل بستن

 

بهاری را که در دنباله باد مهرگان بینی
                           (همان: 585)

حزین در قطعات و سایر انواع شعر، دلبستگی خود را به استقبال از شاعران بزرگ نیز نشان داده است و چنانکه گذشت در قصاید و قطعات بیشتر به انوری و خاقانی نظر داشته است. به عنوان مثال، حزین در دو قطعه، هم از نظرمضمون و هم وزن و قافیه به قصیدة خاقانی نظر داشته است:

بحری است محیط غم که در خون

 

یازد نفس شناوران را
                            (همان:662)

و قطعة:

آتش زده‌ایم اختران را

 

افروخته شمع خاوران را
                            (همان: 659)

    خاقانی در مدح ابوالمظفر جلال‌الدین شروانشاه اخستان قصیده‌ای به همین وزن و قافیه داشته که علاه بر اشتراک وزن و قافیه، بسیاری از واژگان و ترکیبات که آمدن صبح، خورشید و هزیمت ستارگان را گزارش می کند، در دو قصیده وجود دارد به ویژه در قطعة آتش زده‌ایم اختران را.

صبح است کمانکش اختران
هنگام صبوح موکب صبح

 

آتش زده آب پیکران را
هنگامه دریده اختران را
                        (خاقانی، 1368: 662)

   چنانکه اشاره شد به جز موارد اندکی که از نشانه های سبک هندی در قصاید حزین وجود دارد، حضور نشانه های سبک عراقی به ویژه مختصات قصاید انوری و خاقانی و اصطلاحاتی مثل جذر اصم، دیرسکوبا، شمّاس و اصطلاحات نجومی در آن نمودار است و بر اساس تحقیقات شفیعی کدکنی،این موارد و تصویرسازی در قرن چهارم و پنجم کم و بیش رواج داشته و توسط بوالفرج رونی ادامه یافته و انوری آن را به کمال رسانده است. حضور تصاویری که جنبة علمی دارد و گونه‌ای فضل فروشی محسوب می شود و شعر را از تخیّل به تصنّع و از احساس به معمّا می برد (شفیعی کدکنی، 1342: 8-586) اما همان طور که پیشتر گفته شد، حزین به قصد معارضه در مدّاحی و نشان دادن هنر خود در این فن از قصاید انوری و خاقانی استقبال کرده است. «قصایدی هم که به استقبال قصاید خاقانی و انوری سروده است، حقیقتاً در برابر قصاید ایشان بی‌ارج و سست بنیاد است و این سستی و ضعف خاص قصاید او نیست بلکه تمام قصیده‌سرایان شیوة هندی و حتی بسیاری از قصیده‌گویان عراقی این خصوصیت در قصایدشان وجود دارد (همان: 38).

 نگارنده نیز می افزاید که هر اثر هنری که فضای جدیدی ایجاد نکند و تصویر و یا مضمونی نو نیافریند هر چند در نوع خود جالب باشد، چنان اهمیتی ندارد و ارجی پیدا نمی‌کند به ویژه که بوی تقلید نیز از آن استشمام شود. برخی از شاعران و نویسندگان دورة بازگشت نیز همین وضع را داشته‌اند اما آن‌چیزی که قصاید حزین را از پیشینیان ممتاز می سازد، پرداختن به موضوعات دینی و مذهبی از توحید پروردگار و نعت رسول اکرم (ص) و به ویژه مدح و منقبت حضرت علی (ع) است. صداقت در گفتار و مدح و منقبت و اظهار ارادتی که نسبت به پیشوایان دین دارد در قصاید او موج می زند، برخلاف مدایح کاذبی که پیشینیان به ویژه انوری و خاقانی نسبت به ممدوحان خود داشته‌اند. برای ذکر مصادیق، ترتیب بسامد قصاید رعایت می شود.

انوری

 حزین در دو قصیده که در وزن و قافیه و ردیف و برخی از کلمات و ترکیبات مشترکند از قصیدة انوری استقبال کرده است با  این مطلع:

ای قاعدة تازه ز دست تو کرم را

 

وی مرتبة نو زبنان تو قلم را
                             (انوری، 1337: 9)

1- در قصیده‌ای در منقبت حضرت علی (ع) با مطلع:

پیوند بود با رگ جان خار ستم را

 

کو گریه که شاداب کند کشت الم را
                            (حزین، 1374: 553)

2- در قصیدة دیگری نیز در مدح امیر مؤمنان علی (ع) با مطلع:

یک پرده نشید است صلاگوش اصم را

 

ناقوس صنم خانه و لبیّک حرم را
                                  (همان:570)

 در مورد قصیدة اول، ابیات مشابهی ذکرمی شود تا استقبال حزین از انوری را بهتر نشان دهد:

بر جای عطارد بنشاند قلم تو

 

گر در سر منقار کشد جذر اصم را
                            (انوری، 1337: 9)

از لجّة احسان تو در یوزة لطفم

 

سازد صدف درّ عدن جذر اصم را
                            (حزین، 1374: 555)

دین عرب و ملک عجم از تو تمامند

 

یارب چه کمالی تو عرب را و عجم را
                            (انوری، 1337: 9)

شادم که قضا ساخته محراب جبینم

 

درگاه خداوند عرب را و عجم را
                          (حزین، 1374: 554)

و نیز ترکیبات: علم را، یم را، جم را، قلم را و... در هر دو قصیده مشترک‌اند که علاوه بر عامل کشش قافیه، تأثیرپذیری حزین را از انوری نشان می دهد. انوری در بیشتر قصاید خود ترک ادب

 شرعی کرده و ممدوح خود را حتّی مقدم بر قضا و قدر الهی دانسته است در صورتی که هم در                                

علم کلام و هم در عرفان، صادر اوّل یا تجلّی اول که همان عقل کل است به پیامبر(ص) تعبیر شده است که حزین با توجه به این نکته در مقابل انوری که ممدوح خود را چنین وصف می کند:

ای قاعده تازه ز دست تو کرم را
از سحر بنان تو و اعجاز کف توست

 

وی مرتبة نو ز بنان تو قلم را
گر کار گزاریست قلم را و کرم را
                            (انوری،1337: 9)

در قصیده دوم چنین می‌گوید:

نور ازلی نفس نبی شاه جهانبخش
مقصود قضا، شیر خدا، قاضی فردا

 

کز فیض کفش زنده بود نام کرم را
کاوّل رقم آمد سبقش لوح و قلم را
                           (حزین، 1374: 571)

   و در معارضة با انوری که پادشاهان و ارکان مملکت را به صورت تصنّعی و دروغین ستوده است، با خلوص نیّت این چنین بیان می کند:

کونین پشیزی نشمارد کف جودت
از خلق تو دارد مگر ارشاد بهاران
هرکس که نبرده‌ست ز گلزار تو بویی
شاهان همه از رشک غلامیّ تو داغند

 

در دیده گدای تو نیارد کی و جم را
نشمرده کند در گره غنچه درم را
از نکهت خلدش نرسد غالیه شم را
نام تو خراشیده جگر خاتم جم را
                          (حزین، 1374: 571)

و ترکیباتی از این دست در هر دو قصیده مشترک‌اند: جم را، حشم را، الم را، رقم را، ارم را، و...

3- قصیدة دیگری از انوری مورد استقبال حزین واقع شده است با این مطلع:

صبابه سبزه بیاراست دار دنیی را

 

نمونه گشت زمین مرغزار عقبی را
                             (انوری، 1337: 12)

انتخاب قافیة ممال از مواردی است که تأثیرپذیری حزین را از این قصیده نشان می دهد. البته دیگران از جمله جامی نیز قصیده‌ای به همین وزن و قافیه دارد.

کنون چو بلبل افسرده دل به بهمن و دی

 

ملال بسته به نطقم ممال املی را
                            (حزین، 1374: 589)

  در این قصیده، حزین مصرعی را از انوری تضمین کرده و ناخرسندی خود را از طرز سخن انوری اعلام و به صورت مفاخره برتری شعر خود را بیان کرده است.

طریق خدمت اگر بسپرند باکی نیست
و حزین چنین گوید:

 

زمانه نیک شناسد طریق اولی را
                            (انوری، 1337: 13)

ز   مشرق   قلمم  چون  سهیل  نقطه   دمد

 به نکته ننگ من از طرز انوری است که گفت

 

یمن  به غرب نویسد برات شعری را
«زمانه نیک شناسد طریق اولی را»
                            (حزین،1374: 590)

دو مفتی‌اند که فتوای امر و نهی دهند

 

قضا و رای تو ملک ملک تعالی را
                            (انوری، 1337: 12)

بسیط ملک بود ملک سروری که سزد

 

امیر دینی و عقبی ملک تعالی را
                           (حزین، 1374: 589)

4- حزین در قصیدة نعتیّه حضرت رسول (ص) با مطلع:

جان تازه ز تردستی ابر است جهان را

 

آبی به رخ آمد چه زمین را چه زمان را
                           (حزین، 1374: 556)

از قصیدة انوری، در ستایش فیروزشاه و جلال‌الدین وزیر، استقبال کرده است با این مطلع:

باز این چه جوانی و جمال است جهان را

 

وین حال که نو گشت زمین را و زمان را
                            (انوری، 1337: 7)

  تشبیب دو قصیده که آغاز بهارو اعتدال ربیعی و برابری روز و شب و نو شدن طبیعت و آب شدن برف ها و پدیدار شدن شکوفه ها و رعد و غرّش ابرها را دربر دارد، اشتراک مضمون آنها را گزارش می کند. انوری در بیت نوزده قصیده تخلّص به ممدوح می کند و می گوید:

فیروز شه عالم منصور معظّم

 

کز عدل بنا کرد دگر باره جهان را
                           (انوری، 1337: 8)

  اما حزین در بیت سی و چهار به تخلّص به نام سرور کونین حضرت محمد(ص) می پردازد:

نای قلمم را دم جان‌بخش دمیدم

 

تا عرضه دهم سرور قوسین مکان را
                          (حزین، 1374: 558)

   در ادامة دو قصیده از هیبت و شکوه ممدوح سخن می رود و به عدالت و دادگستری آنها پرداخته می شود. انوری از جنگ‌آوری و خشم ممدوح آغاز می کند و سپس به عدالت و انصاف در عصر او سخن می گوید، اما حزین ابتدا از رحمت پیامبر اکرم(ص) می آغازد، آنگاه به سایر سجایای اخلاقی او می پردازد که در واقع خود نوعی معارضه با انوری محسوب می شود.

شاهی که چو کردند قران بیلک و دستش
منعش به فلک باز دهد طالع بد را

 

البته کمان خم ندهد حکم قران را
حکمش به عمل باز برد عامل جان را...
                             (انوری، 1337: 8)

و حزین پس از تخلّص به ذکر رحمت پیامبر(ص) می پردازد:

سالار رسل احمد مرسل که زنامش
آن آیت رحمت که گل خلق کریمش
برق غضبش جوشن افلاک دراند

 

اندوخته کونین حیات دل و جان را
از حلم، سبک سنگ کند کوه گران را
چون مه که زهم بگسلد او تارکتان را
                           (حزین،1374:  558)

 انوری در ادامه قصیده، عدالت و انصاف را در روزگار ممدوح خود چنین به تصویرمی کشد:

انصاف تو مصری است که در رستة او دیو
عدل تو چنان کرد که از گرگ امین‌تر

 

نظم از جهت محتسبی داده دکان را
در حفظ رمه یارد گر نیست شبان را
                             (انوری، 1337: 9)

حزین این مضمون را به این صورت خیال‌بندی می کند:

آوازة عدلت زکران تا به کران رفت
گر ذرّه کند تند نظر، برشه خاور
از نقش سمش تارک گردون نهد افسر

 

گرگ آمد و گردید سگ گلّه شبان را
خالی کند از بیم تو تخت سرطان را
خنگی که مزیّن کند از داغ تو ران را
                           (حزین، 1374: 558)

  حزین در ادامه قصیده با تعریض به مداحان صله جویی مثل انوری، به معارضه برخاسته، صدق گفتار و اظهار بندگی و فخر شاعرانة خود را بدین گونه نشان می‌دهد و کلام خود را وحیانی و شعر تصنّعی دیگران را طوطی‌وار و تقلیدی معرفی می کند:

در بندگی‌ات صدق من از جبهه عیان است
از شهرت کلکم سرگردون به سماع است
از داغ غلامی تو خورشید مکانم
...نسبت نکنی منطق طوطی به مقالم
حاسد ز کلامم به شگفت آمد و می‌گفت
ناید عجبش گر شود از فیض تو واقف

 

ای پیش تو سیمای عیان راز نهان را
سیمرغ پر آوازه کند قاف جهان را
نام از تو علم شد من بی‌نام و نشان را
با وحی سماوی چه شباهت هذیان را
کاین مایه گهر کو کف بحر و دل و کان را
نعت تو کند پر ز گهر درج دهان را
                          (حزین، 1374:  558)

از ترکیبات مشترکی که بیشتر در محل قافیه واقع شده‌اند: خزان را، زبان را، کان را، دکان را، ژیان را، قابل ذکراند.

5 - حزین ضمن استقبال از قصیده‌ای که انوری در مدح ناصرالدین ابوالفتح بااین مطلع سروده:

نصر فزاینده باد ناصر دین را
در قصیده‌ای با مطلع:

 

صدر جهان، خواجة زمان و زمین را
                             (انوری، 1337: 10)

با همه سیلی که شسته روی زمین را

 

طرفه غباری است چشم حادثه بین را
                          (حزین،1374:  593)

به معارضه ی با او پرداخته و شعراو را، جادوی بابل و شعر خود را، سحر مبین معرفی می کند:

گر قلم انوری است جادوی بابل

 

معجزه‌ام اژدهاست سحر مبین را
                            (حزین، 1374: 595)

 اشتراک قوافی و ترکیبات در دو قصیده فراوان است که به برخی از آنها اشاره می شود:

غوطه توان داد روز عرض ضمیرش

 

در عرق آفتاب چرخ برین را
                             (انوری،1337:  11)

رخش بهار از سمند سیل عنانش

 

در عرق شرم غوطه داده زمین را
                            (حزین، 1374: 594)

ورنه تو دانی که شیر رایت قهرش

 

مثله کند شیر چرخ و شیر عرین را
                             (انوری،1337:  11)

در همه گیتی که دیده است که افتد

 

با دم روبه مصاف شیر عرین را
                           (حزین،1374:  593)

واهب روح از پی طفیل وجودش

 

قابل ارواح کرد قالب طین را
                             (انوری،1337:  11)

گر نه ظهور تو بود، مقصد از آدم

 

سجده نبودی قبول، قالب طین را
                          (حزین،1374:  594)

6- انوری در مدح مجد‌الدین ابوالمعالی احمد وزیر قصیده‌ای دارد با ردیف آفتاب و با مطلع:

ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب

 

خطت کشیده دایرة شب بر آفتاب
                             (انوری،1337: 21)

که حزین از این قصیده استقبال کرده و قصیده‌‌ای درنعت حضرت رسول‌ (ص) سروده با مطلع:

ای پرتو جمال تو را مظهر آفتاب

 

آیینه‌دار حسن تو نیک اختر آفتاب
                            (حزین، 1374: 621)

هر چند که در پیشانی قصیده در دیوان حزین نوشته شده که این قصیده را به طریقة خاقانی سروده است و خاقانی نیز قصیده‌ای با همین ردیف دارد که در جای خود بدان اشاره می شود، اما از موارد مشترک با قصیده انوری می توان دریافت که حزین به انوری هم در این قصیده نظر داشته است:

از تف و تاب خنجر مردان لشکرت

 

در سر کشد به شکل زنان معجر آفتاب
                             (انوری،1337: 22)

خونش حلال غمزة مرد افکنت شود

 

از ابر اگر به سر نکند معجر آفتاب
                         (حزین،1374: 622)

‌ 7- حزین در قصیده‌ای که در نعت پیامبر اکرم(ص) و به استقبال از قصیده‌ی انوری، در مدح صدرالوزرا ناصرالدین سروده باوی به معارضه پرداخته است که مطلع آن چنین است:

مرغ شب پیشتر از آنکه بر آرد آواز

 

دل شوریده نوا زمزمه‌ای کرد آغاز
                                 (همان: 561)

با این مطلع از قصیده ی انوری:

موکب عالی دستور جهان آمد باز

 

به سعادت به مقر شرف و عزّت و ناز
                             (انوری،1337: 168)

با چنین دست مرا دست برون کن پس ازین
هر که را دست تو برداشت نیفزودش عزّ
در کفت نامده از بیم مذلت بجهد
و حزین بدین صورت بیان می کند:

 

کز قناعت نکنم دست برون پیش‌نیاز
جز که دینار که در عمر نکردیش اعزاز
همچو از بیم قطیعت بجهد از سرگاز
                                    (همان: 69)

که نگویم به جز از نعت رسول عربی
باعث خلقت کل، هادی ارباب سبل

 

خواجة هر دو سرا، دادرس بنده نواز
سرو سرخیل رسل، محرم خلوتگه‌ راز
                        (حزین،1374: 562)

         

و ابیاتی که دارای مضامین و کلمات مشترکی در دو قصیده هستند، مؤید این تأثیرپذیری است.

ای ز لطف تو نسیمی ز زمین تاتار

 

وی ز قهر تو نشانی به هوای اهواز
                           (انوری، 1337: 169)

جانگزا زهر شود نکتة شیرین منش

 

نیشکر، عقرب جرّاره شود در اهواز
                            (حزین،1374: 562)

باز گیرد پس ازین رونق ملک محمود

 

دهر شوریده‌تر و تیره‌تر از زلف ایاز
                            (انوری،1337:  168)

نکته سربسته‌تر از غنچة راز محمود

 

پرده پیچیده‌تر از طرّة مشکین ایاز
                           (حزین، 1374: 561)

8- انوری دو قصیده دارد با وزن و قافیة مشترک؛ یکی در مدح جلال‌الوزرا خواجه مسعود با مطلع:

ای بر سر کتّاب ترا منصب شاهی

 

منشی فلک داده برین قول گواهی
                           (انوری،1337:  321)

و دیگری در مدح صدرالوزرا خواجه کمال‌الدین با مطلع:

ای عاقلة چرخ به نام تو مباهی

 

نام تو بهین وصف سپیدی و سیاهی
                               (همان: 321)

که محتوای هر دو قصیده مثل سایر قصاید انوری، مدّاحی و تقاضای صله از ممدوح است. حزین نیز قصیده ای با همین وزن و قافیه دارد که مناعت طبع خود را در آن بیان می کند با مطلع:

هر چند که دنیاست ره و ما همه راهی

 

افتاده مرا زورق هستی به تباهی
                            (حزین،1374:  623)

که با دو قصیدة مزبور انوری، اشتراکات لفظی فراوان دارد:

 جاه تو  و  اقطار  جهان  یوسف  و  زندان

 

ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
                           (انوری،1337: 321)

یا هست مضیّق تن و من یوسف زندان

 

یا خود من و چرخیم به هم یونس و ماهی
                         (حزین،1374:  623)

خاقانی

 

 

         

حزین چهار قصیدة خاقانی را استقبال کرده است:1- خاقانی قصیده‌ای دارد در شکایت از روزگار و تخلّص به مدح نبی اکرم و ذکر کعبه با مطلع:

هر صبح سر به گلشن سودا برآورم

 

وز صور آه بر فلک آوا برآورم
                           (خاقانی،1368: 243)

حزین نیز به همین وزن و قافیه و ردیف قصیده‌ای در نعت پیامبر(ص)اکرم دارد با مطلع:

از چاک سینه چون جرس آوا برآورم

 

تا شهریان عقل به صحرا درآورم
                           (حزین،1374:  559)

چون محتوای هر دو قصیده نعت پیامبر(ص) است تعارضی در مدایح نیست. اشتراک های لفظی و قوافی نشان دهندة استقبال حزین از خاقانی است.

زمزم فشانم از مژه در زیر ناودان

 

طوفان خون ز صخرة صمّا برآورم
                            (خاقانی،1368: 264)

هین سبطیان صلا که به اعجاز موسوی

 

سیل از مسام صخرة صمّا برآورم
                            (حزین،1374: 560)

امروز کز ثناش مرا هست کوثری

 

رخت از گوِ ثری به ثریّا برآورم
                          (خاقانی،1368: 560)

پای مجردان کشم از قید آب و گل

 

تحت الثّری به اوج ثریا برآورم
                            (حزین،1374: 560)

2- خاقانی قصیده‌ای در مدح قزل ارسلان دارد به مطلع:                                        

صبح چون زلف شب براندازد

 

مرغ صبح از طرب سراندازد
                            (خاقانی،1368: 122)

و حزین نیز قصیده‌ای به همین وزن در منقبت حضرت علی(ع) دارد و در این قصیده مثل سایر قصاید با اخلاص به مدح حضرت می پردازد و در آن به معارضه با خاقانی برمی‌خیزد و وی را می نکوهد.مثلا خاقانی در بیت:

زیر پای غم تو خاقانی

 

پیل بالاسر و زراندازد
                                 (همان: 124)

ممدوح خود را می ستاید و حزین تحت تأثیر این قصیده و بخصوص بیت مزبور همت و ارادت خود را به حضرت اظهار می کند و می گوید:

شکر لِله نشد که خامة من
نقص همت نگر که خاقانی
زیر پایم قضا به دولت تو

 

جز مدیحت به دفتر اندازد
زیر پای قزل سراندازد
اطلس چرخ اخضر اندازد
                           (حزین، 1374: 577)

برخی از مشترکات مضامین و قوافی:

لب زهره زدور بوسة تر
در بر بلبله فواق افتد

 

بر لب خشک ساغر اندازد
کز دهان آب احمر اندازد
                          (خاقانی، 1368: 123)

تیغ نازت بود خمار شکن
چون صراحی به دست باده کشان

 

بوالهوس را به ساغر اندازد
دیده‌ام آب احمر اندازد
                             (حزین،1374: 574)

کیست کز سر نبشت طالع من

عشق کو کز میان خوف ورجا

 

سرگذشتی به داور اندازد
                          (خاقانی،1368:  124)

کار دل را به داور اندازد
                             (حزین،1374: 575)

3- خاقانی در دو قصیده به وزن «مفتعلن فاعلن، مفتعلن فاعلن» پیامبر اکرم (ص) و پدرش را مدح می گوید که اوزان و ردیف و قافیه و برخی مشترکات لفظی آنها مورد استقبال حزین واقع شده است. در نعت پیامبر اکرم با مطلع:

عشق بهین گوهری است گوهر دل کان او

 

قرصة خورشید گشت گوی گریبان او
                             (همان،1368: 363)

و دوبار این قصیده را تجدید مطلع کرده است. حزین نیز قصیده‌ای در همین وزن و قافیه در مدح حضرت علی(ع) دارد با مطلع:

دل فلک معنوی است عقل رصددان او

 

داغ محبت بود اختر تابان او
                           (حزین،1374:  613)

برخی از ابیات دو قصیده از نظر لفظ و مضمون به هم شبیه‌اند. حزین از قصیدة نعتیه پیامبر(ص) بیشتر متأثر شده است:

سلسلة ابرگشت زلف ره سان او

لاله‌ستان وفاست سینه، پر داغ من

 

قرصة خورشید گشت گوی گریبان او
                         (خاقانی، 1368: 363)

نور دل و دیده است گوی گریبان او
                             (حزین،1374: 614)

4- چنانکه پیشتر گفته شد حزین قصیده‌ای با ردیف آفتاب دارد که در آن هم از انوری و هم خاقانی تأثیر پذیرفته است که در مورد انوری توضیح داده شد. خاقانی نیز قصیده‌ای درمدح قزل ارسلان دارد با مطلع:

ای عارض چو ماه تو را چاکر آفتاب

 

یک بندة تو ماه سزد دیگر آفتاب
                             (حزین،1368: 58)

در دیوان حزین چنانکه پیشتر گفته شد، نوشته شده «این قصیده را به طریقة خاقانی سروده است.» لذا با اطمینان بیشتر می توان گفت که حزین تحت تأثیر این قصیده واقع بوده است.مطلع قصیدة حزین که در نعت حضرت رسول (ص) سروده چنین است:

ای پرتو جمال تو را مظهر آفتاب
و نمونه ی دیگر:

 

آیینه دار حسن تو نیک اختر آفتاب
                             (حزین،1374: 621)

تا چهرة عقیق کند احمر آفتاب

یک لالة برشته دل داغ دیده است

 

بر اوج گنبد فلک اخضر آفتاب
                           (خاقانی،1368: 60)

از عارض تو بر فلک اخضر آفتاب
                           (حزین، 1374: 621)

و قوافی مشترک دیگری از قبیل مجمر آفتاب، نیلوفر آفتاب، بستر آفتاب ....نیز در هردو قصیده دیده می شود.

سنایی

  اشراف حزین به پیشینیان و نقد آثار آنان، باعث شده است که از شاعران سترگ، تأثیر پذیرد و سنایی از شاعران مقتدر و دوران سازی است که پس از او شاعران و نویسندگان به گونه‌ای وامدار اویند. حزین درچند قصیده از سنایی استقبال کرده است:

1- قصیده‌ای با مطلع:

جان تازه ز تردستی ابر است جهان را

 

آبی به رخ آمد، چه زمین را چه زمان را
                                 (همان: 556)

2- قصیده‌ای با مطلع:

در زیر لب آوازه شکستیم فغان را

 

گوشی بنما تا بگشاییم زبان را
                                 (همان:601)

3- قصیده‌ای با مطلع:

نظر کن در سواد صفحه‌ام تا گلستان بینی

 

گذر کن دفترم را تا بهار بی‌خزان بینی
                             (همان: 585)

حزین در قصیدة اول و دوم نیز تأثیری از انوری پذیرفته بود که در آن قسمت به برخی از مشترکات آنها اشاره شد.

4-حزین تحت تأثیر قصیدة دیگری از حکیم سنایی نیز قرار گرفته با مطلع:

آراست دگر باره جهان دار جهان را

 

چون خلد برین کرد زمین را و زمان را
                            (سنایی،1341: 29)

محتوای قصیدة سنایی بیشتر تسبیح پرندگان است که هر کدام با زبان خود خدا را تسبیح می کنند و سنایی مشروحاً بدان ها پرداخته است. فضای کلی قصیدة حزین نیز همین موضوع را دنبال می کند اما به صورت کلی به پرندگان اشاره دارد:

هرکس به نوایی شده چون نی طرب انگیز

بلبل ز سر شاخ زد این نغمه به گوشم

 

هر مرغ به رامشگریی بسته میان را
                           (حزین،1374: 575)

عشق است که فارغ نگذارد دل و جان را
                                  (همان:575)

بلبل چه مذکّر شده و قمری قاری

آید به تو هر پاس خروشی ز خروسی

 

برداشته هر دو شغب و بانگ و فغان را
                           (سنایی، 1341: 32)

کی غافل بگذار جهان گذران را
                                   (همان‌، 32)

         

5- حزین در سرودن قصیده‌ای در مدح حضرت علی (ع) با مطلع:

نظر کن در سواد صفحه‌ام تا گلستان بینی

 

گذر کن دفترم را تا بهار بی‌خزان بینی
                                     (همان: 585)

تحت تأثیر قصیده ای از سنایی واقع شده و از آن استقبال کرده است با این مطلع:

دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی

 

یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
                             (سنایی،1341:  704)

کلمات و ترکیبات و موضوعات مشترک در دو قصیده فراوانند. از آن جمله:

چه باید نازش و بالش بر اقبالی و ادباری

چو نرگس دیده محو رنگ و بو کردی نمی‌دانی

 

که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی
                                    (همان: 710)

که مژگان تا زنی برهم نه این بینی نه آن بینی
                             (حزین،1374:  585)

در این قسمت جهت اختصار تنها مصراع های مشابه ذکر می شود.

به هر جانب که رو آری درفش کاویان بینی (سنایی، 1341: 707)

                                  قلم را در بنان من درفش کاویان بینی (حزین،1374:  585)

که اسب تازی آن بهتر که با برگستوان بینی (سنایی،1341:  708)

                                کمیت خامه‌ام را بر کتف برگستوان بینی (حزین، 1374: 585))

همه رمز الهی را ز خاطر ترجمان بینی (سنایی،1341: 706)

                                به معنی گوش بگشا تا لبم را ترجمان بینی (حزین، 1374: 585)

که تا هر شعله‌ای زآتش درخت ارغوان بینی (سنایی،1341: 707)

                               که مژگان مرا از گریه شاخ ارغوان بینی (حزین، 707)

و قوافی و ترکیبات مشترکی چون، مژگان بینی، طیلسان بینی، پاسبان بینی و... نیز وجود دارد.

سعدی

حزیندر یک قصیده که محتوای آن نیز مدح است با مطلع:

آمد سحر ز کوی تو دامن کشان صبا

 

اهدی السلام منک علی تابع الهدی
                             (همان: 562)

به احتمال زیاد با وجود مشترکات و مشابهاتی که در دو قصیده هست باید از سعدی استقبال کرده باشد. سعدی در قصیدة توحیدیه خود با مطلع:

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را                           پروردگار خلق و خداوند کبریا

                                                                          (سعدی، 1386: 701)

پس از حمد پروردگار و نعت پیامبر (ص) به مدح و منقبت حضرت علی (ع) می پردازد. گر چه

حزین در قصیدة مورد نظر که در آن سه بار هم تجدید مطلع کرده نامی از سعدی نمی‌برد اما قراین

و مشترکاتی که در آنها وجود دارد این تأثیرپذیری را نمایان‌تر می کند. مثلا وجود ترکیبات عربی که حتی در حد یک مصراع و یا یک بیت هست و اقتباس های قرآنی و ... تشابه این دو قصیده را نزدیک‌تر می کند:

سبحان من یمیتُ و یحیی و لا اله

یا واهب  المواهب و الجود و المنن

 

الا هوالّذی خلق الارض و السّما
                                 (همان: 701)

  یا منزل الرغایب ذالجود والعطا
                           (حزین، 1374: 564)

کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر

ماندم عجب ز کج روشی های آسمان

 

 ارفق بمن تجاوز و اغفر لمن عصا
                           (سعدی، 1368: 637)

کردم صدا که فاعتبروا یا اولی النّها
                           (حزین،1374: 566)

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند

تبلیغ بّلغ است ز شأن تو آیتی

 

جبّار در مناقب او گفته هل اتی
                           (سعدی، 1368: 637)

توقیع کبریای تو تنزیل هل اتی
                           (حزین، 1374: 565)

         

ناصر خسرو

حزین در توحید باری تعالی قصیده‌ای دارد با مطلع:

غیر، نفی غیرت یکتای بی‌همتا ستی

 

نقش لا در چشم وحدت بین من الا ستی
                                    (همان: 551)

وی این قصیده را به استقبال از قصیدة ناصرخسرو سروده است با این مطلع:

این چه خیمه‌ست این که گویی پرگهر دریاستی

 

یا هزاران شمع در پنگان از میناستی
                   (ناصرخسرو، 1353: 225)

محتوای دو قصیده در توحید است و به طرح مسائل کلامی و پرسش‌هایی که از قدیم بشر با خود داشته و پاسخ‌هایی که برخی از فلاسفه و متکلّمان به آنها داده‌اند می پردازد. عقل و مجازات و جبرو اختیار از مسائلی است که دردو قصیده مشترک‌اند. علاوه بر موضوعات مشترکی که ذکرشد طبیعی است که تعدادی از قوافی و ترکیبات نیز با هم مشترک باشند. مثل: یکتاستی، ترساستی، بیناستی، فرداستی، بالاستی، میناستی، زیباستی...حزین مانند همه شاعران دوره صفوی، سبک اصلی را رعایت نکرده و نشان می دهد که از طرز به کار رفتن فعل نیشابوری آگاهی نداشته است و افعالی که آورده همگی خارج از قوانین زبان است (شفیعی کدکنی، 1342: 37).

 نتیجه‌

 چنان که گذشت حزین لاهیجی در قصاید به شیوه انوری، خاقانی، سعدی، سنایی توجه داشته  در اوزان و قوافی و بسیاری از مضامین از آنان پیروی کرده و در بسیاری از موارد به معارضة با آن‌ها پرداخته است. بسامد استفاده و استقبال  وی از انوری و خاقانی چشمگیر است. حزین مداحی‌های انوری و خاقانی را به صراحت مردود دانسته و به جای آنها ممدوحان راستین را که عبارت از پیامبر(ص) و ائمه معصومین هستند با اخلاص ستوده است.

استقبال های حزین از قصاید شاعران پیشین، به ترتیب نیمی از قصاید حزین را در بر می گیرد. اشتراک قصاید حزین با قصاید شاعران پیشین در وزن، قافیه و ردیف، از باب اتّفاق و توارد است نه سرقت و انتحال. اشعار حزین در قصاید با مفاخرات شاعرانه، همراه است و همچنین شعر او به فنون و علوم گوناگون، آراسته شده است .دیگر ویژگی قصاید حزین این است که نشانه های سبک هندی در قصایدش، نادر و کم رنگ است. قصاید حزین از صداقت در گفتار و اظهار ارادت نسبت به پیشوایان دین برخوردار می باشد.

 

 

 

منابع

1-انوری، اوحدالدین، دیوان ، به کوشش سعید نفیسی، تهران : مطبوعاتی پیروز، 1337.

2- حزین لاهیجی، محمد علی بن ابی طالب، دیوان ، به تصحیح ذبیح ا... صاحبکار، چاپ اول، تهران: سایه 1374.

3- خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل، دیوان، مقابله و تصحیح و مقدمه و تعلیقات ضیاء الدین سجادی چاپ سوم، تهران: زوّار، 1368.

 4- زرّین کوب، عبدالحسین، سیری در شعر فارسی ، چاپ اول، تهران: نوین، 1363.

 5- سعدی، مصلح بن عبدا...، کلیات، به اهتمام محمد علی فروغی، چاپ چهاردهم، تهران: امیرکیر،1386.

  6- سنایی غزنوی، الوالمجد مجدوربن آدم، دیوان، تصحیح مدّرس رضوی، تهران: ابن سینا،1341.

 7- شفیعی کدکنی، محمّدرضا، حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل های او، مشهد: توس، 1342.

 8-  -------------، صور خیال در شعر فارسی، چاپ سوم، تهران: آگاه،1366.

9-کیخا فرزانه، احمدرضا، تأثیرپذیری سبکی حزین لاهیجی از حافظ شیرازی، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، زمستان 1391، شمارةپیاپی 18، صص 273- 257.

10- مؤذنی، علی محمّد،. نگاه حزین لاهیجی به شاعران در اصناف شعر،، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، تابستان 1390، شمارة پیاپی12، صص 34-21.

11- ناصرخسرو، دیوان، تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقّق، تهران: دانشگاه تهران، 1353.

12 - نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف، کلّیّات خمسه، تهران: امیر کبیر، 1366.

 

 


 

 

انوری، اوحدالدین، دیوان ، به کوشش سعید نفیسی، تهران : مطبوعاتی پیروز، 1337.

2- حزین لاهیجی، محمد علی بن ابی طالب، دیوان ، به تصحیح ذبیح ا... صاحبکار، چاپ اول، تهران: سایه 1374.

3- خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل، دیوان، مقابله و تصحیح و مقدمه و تعلیقات ضیاء الدین سجادی چاپ سوم، تهران: زوّار، 1368.

 4- زرّین کوب، عبدالحسین، سیری در شعر فارسی ، چاپ اول، تهران: نوین، 1363.

 5- سعدی، مصلح بن عبدا...، کلیات، به اهتمام محمد علی فروغی، چاپ چهاردهم، تهران: امیرکیر،1386.

  6- سنایی غزنوی، الوالمجد مجدوربن آدم، دیوان، تصحیح مدّرس رضوی، تهران: ابن سینا،1341.

 7- شفیعی کدکنی، محمّدرضا، حزین لاهیجی، زندگی و زیباترین غزل های او، مشهد: توس، 1342.

 8-  -------------، صور خیال در شعر فارسی، چاپ سوم، تهران: آگاه،1366.

9-کیخا فرزانه، احمدرضا، تأثیرپذیری سبکی حزین لاهیجی از حافظ شیرازی، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، زمستان 1391، شمارةپیاپی 18، صص 273- 257.

10- مؤذنی، علی محمّد،. نگاه حزین لاهیجی به شاعران در اصناف شعر،، فصلنامة سبک شناسی نظم و نثر فارسی، تابستان 1390، شمارة پیاپی12، صص 34-21.

11- ناصرخسرو، دیوان، تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقّق، تهران: دانشگاه تهران، 1353.

12 - نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف، کلّیّات خمسه، تهران: امیر کبیر، 1366.