معرفی تذکره ی معدن الجواهر از محمّد مهدی واصف مدراسی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار

2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار

چکیده

 
یکی از تذکره‌های گمنامی که در شبه قاره در سال 1260هـ . به رشتۀ تحریر درآمد،معدن الجواهراثر محمّد مهدی واصف مدراسی است.این تذکره از پنج جهت حائز اهمّیّت است.یکی این که این کتاب در حکم مجموعهای از فنون ادبی مانندعروض و قافیه و صنایع ادبی است.دوم از جهت شاعران همعصر نویسنده که در کمتر تذکرهای میتوان شرح حال آنها را یافت و همچنین تاثیری که بر دیگر تذکره‌های بعد از خود گذاشته است.سوم از جهت نقد ادبی و اطّلاعات سبک شناسانه و اعتراضاتی که بر دیگر شاعران نموده‌است.چهارم تألیف تذکرۀ «گلزاراعظم» و رسالۀ  ذوالفقار علی» که در جواب اعتراضات معدن الجواهر نوشته شده است.وپنجم تالیف رسالۀ«حسن خطاب و ردّ جواب» توسط واصف در ردّ اعتراضات رسالۀ ذوالفقار علی وتألیف تذکرۀ حدیقة المرام به زبان عربی در جواب تذکرۀ گلزار اعظم. هدف نویسندگان برخی از تذکره‌ها در واقع رقابت و جواب گویی در مقابل دیگر تذکره‌هاست؛ مانند تذکرۀ مردم دیده در جواب مجمع‌النفایس و یا صبح وطن در جواب گلدستۀ کرناتک.تذکرۀ گلزاراعظم نیز برای جواب گویی به معدن‌الجواهر نوشته شده‌است.اهمیت تحقیق حاضر در اینست که نشان می دهد در سال هایی(نیمه دوم قرن سیزدهم) که زبان فارسی در هند در حال انحطاط بود در کرناتک(هند جنوبی) هنوز مجالس مشاعره و حتی بازار نقد شعر برپا بوده است.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Pictorial Story of the elephant-headed compound creature, from India to Iran

نویسندگان [English]

  • Mohammad khoshkab 1
  • Seyyed Mohammad Alavi Moghaddam 2
چکیده [English]

 
One of the unknown biographies which have been written in 1839 by Mohammad Mahdi VasefMedrasiin Indian Subcontinent is Ma'dan-Al- Javaher. This biography is considerable from five views:
 
The first one is that this book is a collection of literal points such as eloquence, prosody and figures of speech.Second is for other poets contemporary to Medrasiwhom their biographies are rare and also the effect that this book had on future biographies.Third point is the literal criticism, stylistic information and the objections which are provided against other poets. Fourth is "Golzar-e-Aazam" biography and "Zolfaghar-e-Ali" Treatise which have been written as a reply to the objectionsof Maadan-Al-Javaher. And fifth is writing "Hosne khetab and Radde Javab"Treatise by Vasef in rejecting the objections of "Zolfaghar-e-Ali" and writing "Hadighat-Al-Maram" biography in Arabic as a reply to "Golzar-e-Aazam".The aim of some writers in biographies is in factcompete with and replyto other biographies. Such as "MardomDideh" biography in reply to "Majma-Al-Nafayes", "Sobh-e-Vatan" inreply to "Goldaste-ye-Karnataka" and "Golzar-e-Aazam" biography in reply to "Ma'dan-Al-Javaher". In aparticular period (second half of 13th century) in which Persian language was declining, poet contests and even criticism were still prevail in Karnataka(south of India).
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • :Madan-Al-Javaher
  • Mohammad Mahdi Vasef Medrasi
  • Golzar-e-Aazam
  • poetcriticism
  • Karnataka

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و پنجم، زمستان1394(صص44-25)

معرفی تذکره ی معدن الجواهر از محمّد مهدی واصفمدراسی

 

            محمدخشکاب*                                     دکتر سیّد محمّد علوی مقدم**    

            

چکیده

      یکی از تذکره‌های گمنامی که در شبه قاره در سال 1260هـ . به رشتۀ تحریر درآمد،معدن الجواهراثر محمّد مهدی واصف مدراسی است.این تذکره از پنج جهت حائز اهمّیّت است.یکی این که این کتاب در حکم مجموعهای از فنون ادبی مانندعروض و قافیه و صنایع ادبی است.دوم از جهت شاعران همعصر نویسنده که در کمتر تذکرهای میتوان شرح حال آنها را یافت و همچنین تاثیری که بر دیگر تذکره‌های بعد از خود گذاشته است.سوم از جهت نقد ادبی و اطّلاعات سبک شناسانه و اعتراضاتی که بر دیگر شاعران نموده‌است.چهارم تألیف تذکرۀ «گلزاراعظم» و رسالۀ      « ذوالفقار علی» که در جواب اعتراضات معدن الجواهر نوشته شده است.وپنجم تالیف رسالۀ«حسن خطاب و ردّ جواب» توسط واصف در ردّ اعتراضات رسالۀ ذوالفقار علی وتألیف تذکرۀ حدیقة المرام به زبان عربی در جواب تذکرۀ گلزار اعظم. هدف نویسندگان برخی از تذکره‌ها در واقع رقابت و جواب گویی در مقابل دیگر تذکره‌هاست؛ مانند تذکرۀ مردم دیده در جواب مجمع‌النفایس و یا صبح وطن در جواب گلدستۀ کرناتک.تذکرۀ گلزاراعظمنیز برای جواب گویی به معدن‌الجواهر نوشته شده‌است.اهمیت تحقیق حاضر در اینست که نشان می دهد در سال هایی(نیمه دوم قرن سیزدهم) که زبان فارسی در هند در حال انحطاط بود در کرناتک(هند جنوبی) هنوز مجالس مشاعره و حتی بازار نقد شعر برپا بوده است.

کلید واژه: معدن الجواهر،  محمد مهدیواصف مدراسی ،گلزار اعظم، نقد شعر،کرناتک.

   _____________________

 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار*Email: Mohammad.Khoshkab@iaus.ac.ir    استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار                        m.alavi.m@hsu.ac.ir*Email:

 

 

 

مقدّمه

     یکی از عوامل مهم اتّحاد بین ملّت‌ها زبان مشترک آنهاست.آری هم‌دلی از هم‌زبانی بهتر است؛ امّا نمی توان نقش زبان مشترک را نادیده گرفت.این زبان شیرین فارسی بود که دو ملّت ایران و شبه قارّه را به هم نزدیک کرده بود وآن همه شکوفایی و رواج زبان و ادبیات فارسی را در دوران سلطنت تیموریان هند به ارمغان آورده بود که متأسّفانه این ارتباط با از بین رفتن زبان فارسی در شبه قارّه برداشته شد.در قرن سیزدهم زبان فارسی در شبه قارّه دو حریف قدرتمند پیدا کرد که نتوانست در مقابل آن بایستد. یکی زبان انگلیسی و دوم زبانهای بومی هند بود. «در سال 1829م. به جای زبان فارسی،زبان انگلیسی،زبان اداری هند شد تا بالاخره در سال 1844م. فارسی مقام و منزلت خود را از دست داد و رو به انحطاط گذاشت».(سیّد عبدالله،1371: 169) با انقراض گورکانیان تسلط انگلیس بر خاک هند بیشتر شد تا جایی که بعد از گذشت یک قرن زبان انگلیسی جای زبان فارسی را که قدمتی چهارصد ساله به عنوان زبان رسمی دراین کشور داشت، گرفت. زبانی که پیوند دهندۀ دو ملت بزرگ بود.دیگر خبری از امیرخسروها و بیدل ها نبود.امّا می بینیم که در همین دوران یعنی نیمۀ دوم قرن سیزدهم در ناحیۀ کرناتک(هند جنوبی) بازار شعر و شاعری،نقد اشعار، جلسات مشاعره و تشویق شاعران هنوز پابرجاست. وجود چندین تذکره در همین سالها نشانگر همین موضوع است. در این مقاله سعی شده در موردیکی از تذکره‌های گمنامی که اتفاقاًبحث و جدل دربارۀ آن بسیار بوده است، بررسی شود تا شاید جایگاه زبان فارسی را در دورانی که در حال انحطاط بود نشان دهد.زبان شیرینی که امروزه در شبه قاره نفس‌های آخرش را می‌کشد. در قرن سیزدهم حدود شصت تذکره تالیف شد.امّا ازمیان این تذکره‌ها شش تذکرۀ عصری در هند جنوبی به رشتۀ تحریر درآمد که مؤلّفین‌آنها ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشته‌اند وبرآثار یکدیگر تاثیر گذاشته‌اند.این تذکره‌ها عبارتند از1-گلدستۀ کرناتک،غلام علی موسی رضا متخلص به رایق 1248-1210 هـ.2- نتایج الافکار،قدرت الله گوپاموی1257-1256هـ. 3- معدن الجواهر،محمد مهدی واصف مدراسی1262-1260هـ.4- صبح وطن،نواب محمد غوث خان بهادر متخلص به اعظم1258-1256هـ. 5- گلزار اعظم،نواب محمد غوث خان متخلص به اعظم ،1269-1267هـ.

1-1 اهداف تحقیق

     هدف نگارندگان این است که پس از معرفی مولّف و ویژگیهای تذکره معدن الجواهر و نسخه­

های موجود آن، به بررسی آثاری که در جواب معدن الجواهر نوشته شده، بپردازیم.در خلال آن،آثاری را که واصف در مقام دفاع از خود به رشته تحریر درآورده است، معرفی نماییم.همچنین نشان بدهیم چگونه در آن سالهایی(نیمه دوم قرن سیزدهم) که زبان فارسی در حال انحطاط و فراموشی بود مجالس مشاعره و حتی بازار نقد شعر در کرناتک(هند جنوبی) رواج داشته است.

1-2-روش تحقیق

شیوه تحقیق در این پژوهش کتابخانه ای است که به شیوه ی توصیفی ارایه خواهد شد. بدین صورت که یافته ­های تحقیق با مطالعه و فیش برداری از کتب و نسخه­های مربوطه به دست خواهد آمد و سپس توصیف و تحلیل خواهد شد.

1-3- پیشینه و ضرورت تحقیق

   این تذکره تاکنون تصحیح و چاپ نشده و گمنام باقی مانده است. نقوی بنا به اظهار خودش به این تذکره دسترسی نداشته است(نقوی،709:1347)وهمان طور که از شواهد پیداست مرحوم گلچین معانی نیز به این کتاب دسترسی نداشته و مطالبی را بیان نموده که از دیگر تذکره ها به دست آورده است (گلچین معانی،1363: 2 / 279-276). همچنین نام واصف مدراسی که خود صاحب دیوان شعرجاستجدرفهرست فرهنگسخنوران(خیامجپور،1372)ونیزدرکتابآثارالشعرا(اکرام،1387) نیامده است.به این ترتیب لازم است تا مولّف و تذکره معدن الجواهر معرفی شود.

بحث و بررسی

زندگینامۀ محمّد مهدی واصف مدراسی: مؤلّف در تذکرۀ خود ذیل عنوان «واصف» که تخلّص شعری اوست خود را چنین معرفی می کند: « فقیر حقیر هیچ مدان شیخ محمّد مهدی ابن غلام محی‌الدّین المخاطب به محمّد عارف‌الدّین‌خان‌ رونق ابن حافظ محمّد معروف برهان پوری». ( واصف مدراسی بی تا 1 : 627). واصف در سال 1217 در مدراس به دنیا آمد.در ایّام کودکی همراه پدر خویش به دیگر سرزمین‌ها سفر کرد و در هفده سالگی دوباره به مدراس وارد شد و زیر نظر« علامۀ زمان حاجی الحرمین مولوی تراب علی در مدرسۀ سرکار کمپنی، مشغول تعلیم نوجوانان ولایت فرنگ شد»(اعظم،1272:397). در این دوران به غیر از پدر خویش زیر نظر استادانی همچون مولوی خان عالم خان فاروق و مولوی عبدالرحمان، داماد خان بهادر و مولوی سیّد عبدالقادر حسینی، مدرّس مدرسۀ عالیۀ مدراس و شیخ محمد غلام استفادۀ علمی کرد و بعد از آنها علوم معقول و منقول را از مفتی الاسلام بدر الدّوله فرا گرفت. واصف علوم نقلی مثل تفسیر و حدیث و فقه و عقاید را از همین استاد آموخت. پس از چهارده سال وارد بلدۀ نتهرنگر شد و با عارفی دیگر به نام عالم ابن سیّد قادر عالم قادری برخورد و در پای مجالس وعظ، قرآن و حدیث او نشست و خرقۀ خلافت در طریقۀ قادریه و اجازۀ وعظ را از او حاصل نمود. او تأثیر سخن خود را از این استاد می داند. اگرچه در بدایت حال مشق سخن را از پدر خویش آموخت.«واصف در سال 1262 هجری داخل محفل مشاعرۀ اعظم شد و در مترجمی محکمۀ عالیه برای خود اعتبار کسب نمود. وی بعد از وفات نوّاب اعظم، عازم حیدر آباد شد و در حکومت آنجا مأموریتی به دست آورد». (اعظم، 1272: 399- 397). وی «در سال 1873م/ 1290 هـ. در حیدرآباد فوت کرد»(بینش، ،1973: 159).عارف نوشاهی تاریخ وفات او را30 رجب 1290هـ ثبت کرده است.( نوشاهی،1391، 2 /843).

معرفی«رونق»، پدر مؤلف: غلام محی‌الدّین مخاطب به عارف‌الدّین خان متخلص به رونق پسر حافظ محمّد معروف برهانپوری که از دوستان و نزدیکان مؤلف گلزاراعظم است، در سال 1192 هجری در مدراس به دنیا آمد. اجداد رونق همگی اهل زهد و عرفان و حافظ قرآن بوده­اند. رونق تحت تربیت مولوی محمّد اسماعیل و مولوی حاجی محمّد قرار گرفت و کتب متداولۀ فارسی را خدمت غلام محی­­الدّین معجز فراگرفت و نکات شعری و مشق سخن را از مولانا آگاه آموخت و هم صحبت بزرگانی چون میرزا محمّد صادق خان شیرازی متخلّص به کوکب بوده است. در سن بیست سالگی ملازم سرکار نواب عمدة الامرا بهادر گشته، متعیّن امیرالملک ماجد گردید و در نزد او اعتباری به دست آورد. بعد از وفات او، از غم و ناراحتی شدید بیمار شد. بعدها کار منشی‌گری را برگزید و به تعلیم سرداران فرنگ از جمله سرتاس منرو کورنر مدراس مشغول شد. بعدها به جانب حیدرآباد رفته و در آنجا سکونت گزید. در سال 1266 وارد محفل مشاعرۀ اعظم گردید و قدرت شاعری خویش را به رخ دیگران کشید. شعر را بدیهه می‌سرود. در این میان با راغب در رفت و آمد بود. واصف در هنگام تألیف معدن الجواهر می‌نویسد که سن پدرش به هفتاد رسیده است و با پسر بزرگ خود که برادر واصف باشد؛ یعنی غلام زین‌العابدین گوشۀ عزلت اختیار نموده است. رونق قصیده و غزل و مثنوی می سرود. دو مثنوی یکی «سیلاب غم» در مرثیۀ قاسم بیک مرحوم برادر بزرگ سرفراز حسین خان قادری و دوم «گرداب غم» در مرثیۀ خان موصوف که هر دوی آنها در آب غرق شده بودند سروده است. واصف می‌نویسد در زمانی که سن او حدود پانزده سال بوده پدرش (رونق) دیوان اشعار خود را همراه داشته و با خود به حیدر آباد برده است.(واصف مدراسی ، بی تا1: 244- 242). به گفتۀ مولف محبوب الزمن ، رونق در حیدرآباد درگذشت.(صوفی ملکاپوری ،1329: 1/ 469-468).

آثار واصف: بسیاری ازآثار واصف در زمان حیات او به چاپ رسید. امّا دو تذکرۀ او یعنی معدن الجواهر و حدیقةالمرام او به چاپ نرسید.احتمال می‌رود اعتراضاتی که حداقل بر تذکره معدن الجواهر از سوی دیگران، شده بود، او را از این کار بازداشته است.به هر حال آثار به چاپ رسیدۀ واصف از این قرار است:

1-بباید نوشت 1278 هـ/ 1861 م.( نوشاهی،1391 :1 /264) 2-شرایط تعلقداری. 1277 هـ/ 1861 م.(همان:275) 3-ذخیرة العقبی فی شرح اسماء الحسنی. 1276 هـ/ 60-1859 م. (همان:771)4-دلیل ساطع، تاریخ تألیف 1248 هـ/ 1833-1832 م.5- فرهنگ واژه‌های اردو و هندی و سانسکریت به فارسی.1266 هـ/ 1850 م.(همان: 2/843)6-مناظر اللغات فرهنگ فارسی- اردو. 1270 هـ/ 1853 م.(همان:2/874)7-جواهر المصادر. 1278 هـ/ 1861 م.(همان:2/913)8-کلمات آبدار / رقعات واصفی.(همان:2/1358)9-حکایات دلپسند. تاریخ تألیف رمضان 1253 هـ/ 1837 م.(همان:2/1390)10-حسن خطاب و ردّ جواب. تاریخ تألیف: 27 جمادی الثانی 1287 هـ/ 1870 م. (همان:2/1457)مؤلف در مقدمه می­نویسد که «روزی او نسخه­ای از تذکرۀ معدن الجواهر را که در 1260 هـ/ 1844 م. تألیف کرده بود، به مولوی محمد حسین راقم افضل الشعرا اهدا کرد و از او درخواست که چون ترجمۀ شیخ ناصر علی سرهندی در این تذکره سقیم و مذموم به نظرمی آید، او (راقم) آن قسمت را از دیدگاه اصلاح، ملاحظه کند. راقم به واصف پاسخ داد : «تو به نسبت من کهنسالی و مهارت تو در لسان فارسی ظاهر است» و به جای اصلاح در معدن الجواهر، رساله‌ای به نام جواب اعتراضات واصف نگاشت.واصف حسن خطاب و ردّ جواب را در پاسخ همان رساله نوشته است و 37 مورد ایراد راقم را جواب گفته­است» (همان:2/1457).11-دیوان واصف: ذوالحجه 1264 هـ/ 1848 م.،(همان:3/2253) 12-وسیلة النجات، شرح 201 نام حضرت محمد (ص) و اوصاف ایشان . 1275 هـ/ 1859 م. (همان:4/2426).اعظم به برخی از آثارمذکور اشاره کرده و چند اثر ترجمه ای واصف را این گونه بر می شمارد:

 آثار ترجمه شده به زبان هندی:1-روضة العابدین ترجمۀ جلد اول در مختار2- ترجمۀ آداب الصالحین 3- خلاصة التکمیل در عقاید و تحسین اخلاق.4- مطلوب‌الاطبا (اعظم، 1272 : 399- 398). در تعلیقات اشارات بینش آمده است که «در سال 1278 تذکرۀ مختصر دیگری در عربی به نام حدیقه المرام، تصنیف نمود که مشتمل بر شرح حال علما و فضلا و امرا و شعرا می باشد».(بینش، 1973 :159). نسخه‌ای منحصر به فرد از حدیقة المرام در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی به شمارۀ بازیابی 9007 به خط نسخ موجود است. این نسخه را احمد گلچین معانی به جعفر سلطان‌ القرائی هدیه داده است. در صفحۀ اوّل این نسخه، مرحوم گلچین معانی نوشته اند:«به پاس محبت های کریمانۀ دوست بزرگوار دانشمندم جناب آقای جعفر سلطان القرایی. این نسخۀ حدیقة المرام را که تذکرۀ علما و شعرا و امرای مدراس و مضافات و حیدرآباد دکن است و با همۀ حقارت آن، در هیچ یک از کتابخانه‌های خصوصی و عمومی ایران نسخه‌اش نیست. به حضورتان تقدیم می‌کنم. دوم تیرماه 1343 طهران. احمد گلچین معانی».(واصف،1335: 1). این نسخه به تاریخ دوم ماه مبارک ربیع‌الاول سنۀ 1335هجری روز پنجشنبه توسط سیّد محمّد جلال الدّین کتابت شده است.واصف در این نسخه از دو فرزند خود به نام های مولوی عبدالباسط ومولوی عبدالرحمن نیز نام می‌برد(همان: 39). واصف به تلافی گلزاراعظم،حدیقةالمرام را در سال 1278ق.یعنی بعد از فوت خان اعظم به زبان عربی نوشت. واصف در این کتاب ادعا نموده که تالیف گلزار اعظم کار اعظم نبوده است؛ بلکه دیگران آن را نوشته‌اند و به اعظم نسبت داده‌اند.مدراسی می نویسد«صنف رسالة فی علم العروض و تذکرة الشعراء و نسبها الی الاعظم و ذکرت فی معدن الجواهر من مناقبه شیئا»(همان:11-10). در ترجمۀ خان اعظم نه تنها از تذکره‌های اونام نبرده،بلکه می‌نویسد:«فنسبة تصنیف کتاب الیه بهتان عظیم»(همان:8-7). در ترجمۀ ابوسعید والانوشته شده است که وی بعد از فوت علیرضا رایق،تذکرۀ گلدستۀ کرناتک را که تألیف او بود از ورثه‌اش گرفت و تغییراتی در آن داد و بعضی شطحیات در حق من بر آن افزود و آن را ذوالفقار نامید و چون دستش به این جنایت آلوده بود،پس از آن که به خان اعظم رسید،کتاب را گلزار اعظم نام نهاد و به او داد(همان:6).

فرزندان واصف: یکی از فرزندان محمّد مهدی واصف، حکیم عبدالباسط عشق مدراسی است که در سال 1238 هـ . در مدراس به دنیا آمد و در 5 ربیع الاول 1302 هـ ، در حیدرآباد دکن از دنیا رفت. او طبیب جراح،روزنامه نگار،شاعر و ادیبی زبردست بود. «ترانۀ عشق» دیوان حکیم عبدالباسط عشق مدراسی است، در 2 بخش. بخش اوّل اشعار فارسی شامل غزلیات و رباعیات و بخش دوم اشعار اردو.( نوشاهی، 1391: 3/ 1993)،نیز ر.ک.(بینش،1973: 98).محمد عبدالعزیز بن محمّد مهدی واصف مدراسی، فرزند دیگر واصف است. کتاب تعلیم عزیزی که موضوع آن نصاب فارسی است، در تاریخ 1308 هـ/ 91-1890 م. توسط وی نوشته شده است (نوشاهی،1391: 2/1010). اثر دیگر محمد عبدالعزیز، الفبای فارسی یا فواید عزیزیه نام دارد. (همانجا:819).

رتبۀ علمی واصف: واصف در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که همگی صاحب علم و فضیلت بوده اند.آثارش گواه بر دایره اطلاعات او در زمینه‌های مختلف علمی،دینی و ادبی است.او به چندین زبان از جمله فارسی،عربی، اردو،هندی و انگلیسی مسلّط بوده است.

مذهب واصف: براساس شواهد موجود، واصف سنّی مذهب است و علاقه او به خاندان نبوّت در این تذکره دیده می شود. اشعاری منسوب به حضرت علی (ع) ، امام حسین(ع)، حضرت فاطمه سلام الله علیها نقل می‌کند. در شرح حال جویای کشمیری قصیده‌ای را در منقبت امام موسی کاظم (ع)از این شاعر می‌آورد. در انتخاب ابیات محتشم کاشانی، ترکیب بند مشهور او را می‌آورد، اما ایراداتی نیز بر چگونگی برپایی عزاداری شیعیان در مورد امام حسین (ع) می‌گیرد که در این مقال، مجال پاسخ گویی به آن وجود ندارد.

دوستان مؤلف:واصف با بسیاری از شاعران معرفی شده در تذکرۀ خود ارتباط نزدیکی داشته. این ارتباط گاهی ارتباط شاگرد- استادی بوده و گاهی ارتباطی که در جلسات مشاعره به وجود می آمده است یا گاهی اشعاری از آنها طلب می‌نموده ویا اینکه از دوستان نزدیک پدرش (رونق) بوده‌اند. این ارتباطات بر اعتبارتذکره وی افزوده است. افسر،اظهر، بصارت، بینش، خوشدل، راقم،شمس، سید غلام دستگیر ابن سیّد عبدالقادر، فقیر، قدرت الله گوپاموی( مؤلّف نتایج الافکار)،نامی، نظیر،وفا، ولا از آن جمله اند. از دیگر دوستان واصف، لاله تیک چند بهار، مؤلف لغت نامۀ« بهار عجم» است.

رابطۀ واصف با قدرت الله گوپاموی مؤلّف تذکرۀ نتایج الافکار: واصف با قدرت الله‌ گوپاموی دوستی نزدیکی داشته است وبه این که قدرت، شرح احوال پدر خویش را در تذکره نتایج الافکار نیاورده، اعتراض می‌کند و به جای قدرت شرح احوال پدر قدرت را می‌نویسد و وقتی که دیوان اشعار قدرت را برای معرفی وی از او می خواهد، قدرت الله گوپاموی درخواست او را اجابت نمی کند به طوری که واصف چنین می نویسد «ولیکن اگر راست می‌خواهی حقیر را از محنت انتخاب آرام بخشید زیرا که در تذکرۀ خودش قریب صد بیت از نتایج طبع خود نوشته است. البته از منتخبات برگزیدن اشعار آسان‌تر باشد. ولیکن حسرت این امر در دل دارم که اگر به مطالعۀ دیوان او کامیاب شدمی، جوهر کاردانی خود وانموده ، اشعار خوبی سوای آن که قدرت از نظر بلند نظری و سخن شناسی اشعار سهل را برگزیده است انتخاب کردمی».(واصف ، بی تا1 :481). دربارۀ زمان فوت میرزا جلال اسیر شهرستانی می نویسد که «وفات اسیر در سنۀ تسع و اربعین و الف بوده است. امّا قدرت الله خان مؤلف نتایج الافکار، سنۀ وفات اسیر را تسع و اربعین و تسعمائه نوشته و این یکی از اغلاط اوست. تحقیق همین است که بنده نوشته‌ام. به دریافت رسید که قدرت بعد تسوید این اوراق خبردارگشته در همۀ نسخه جات تذکرۀ خود سهو القلم دربارۀ اسیر را درست کرده است». از این عبارات می‌توان نتیجه گرفت که نسخه‌ای از معدن الجواهر به دست قدرت الله گوپاموی نیز رسیده است. ».(همان :64).عجیب است که قدرت،در تذکرۀ خود(نتایج الافکار) هیچ نامی از واصف نبرده است و فقط به شرح احوال رونق پدر واصف پرداخته است. قدرت تقریباً سه سال قبل از معدن الجواهر، تألیف خود را به پایان رسانده بود.

بخش‌های تذکرۀ معدن الجواهر: واصف در مقدمۀ کتاب خود می‌نویسد:«چون لختی در بحر تأمّل غوطه زدم در خاطر خطور کرد که سوای ذکر اشعار آبدارصورت افادۀ دیگر مرمبتدیان را تذکّری مرمنتهیان را جلوۀ ظهور یابد. انسب و احری و الیق و اولی باشد. پس دیباچۀ کتاب را بر چهار فصل مشتمل کردم». (واصف، بی تا1 : 5).فصل اول: در خوبی فکر شعر و ذکر بعضی از رشحات کلام منظوم که از سرچشمۀ خواطر دریا مقاطر منتسبان دودمان مصطفوی- علیهم السلام و غیرهم مترشّح گشته.در این فصل اهمیت شعر و همچنین مدح و ذمّ شاعران در زمان ظهور اسلام و اشعاری منسوب به حضرت علی (ع)،حضرت فاطمه سلام الله‌ علیها و امام حسین (ع) ذکر شده است.فصل دوم: در بیان زبان فارسی و بعضی فواید دیگر. این فصل از لحاظ زبان شناسی مطالب سودمندی دارد.فصل سوم: در علم عروض بر نهج اختصار.واصف این قسمت را از روی مرآت الخیال نوشته است.فصل سوم مشتمل بر یک مقدمه و چهار مقاله است. مقاله اول در بیان اجزای میزان/مقاله دوم: در بیان ارکان اصلی و عارضی بحور/مقاله سوم در بیان رکن سالم و غیرسالم/مقاله چهارم: در بیان بحور اشعار و امثلۀ آن. فصل چهارم: در علم قافیه/گفتار دوم: در بیان انواع نظم، در این قسمت به بررسی انواع قالب‌های شعری از جمله غزل، قصیده، ترجیع، رباعی، قطعه، فرد، مثنوی و مسمّط می‌پردازد./ فایده:در بیان فصاحت و بلاغت کلام و کلمه/گفتار سوم:در بیان صنایع شعری.نویسنده این قسمت را از روی تذکرۀ مرآت الخیال نوشته است/قسمت دوم: تذکرۀ شعرا. در قسمت آخر کتاب، تذکرۀ زنان شاعر آمده است.

ویژگی‌های معدن‌ الجواهر:چنانکه از بخش‌های مختلف این اثر برمی‌آید، گویا مؤلف در تألیف این تذکره به کتاب بهارستان سخن، تألیف میرعبدالرزاق صمصام الدّوله معروف به شاهنوازخان و مرآت الخیال نظرداشته‌است.البته این کتاب صرفاً تذکرۀ شاعران نیست، بلکه بخش‌هایی دربارۀ شعر و قالب‌های شعری، فصاحت و بلاغت، صنایع شعری و دیگر مسائل ادبی است. ترتیب تراجم شاعران در این تذکره بر اساس حروف الفباست. این کتاب شرح احوال حدود 860 شاعر را دربردارد.اما کار جالب واصف در این تذکره،معرفی شاعران هم عصر خود در پایان هر یک از حروف الفباست که حدود 70 شاعر را در برمی‌گیرد. واصف در نوشتن شرح احوال شاعران قدیم کار چندان مهمی انجام نداده چون فقط آن را از روی تذکره‌های قبل از خود گردآوری کرده است امّا شرح احوال  شاعران معاصر و ذکر اشعار آنها، در خور توجه است. همچنین در پایان این تذکره شرح احوال زنان شاعر تحت عنوان تذکرة الشاعرات آمده (واصف مدراسی،بی تا1: 655-651)که بنا بر گفته مولف، از روی تذکرۀ آتشکدۀ آذر نوشته شده است(همان: 651). از ویژگی های دیگر این تذکره ذکر تاریخ تولّد و مرگ شعرا و نیز تاریخ وقایع است که با وسواس خاصّی انجام شده است و از امتیازات این تذکره به شمار می‌آید.

مآخذ معدن الجواهر: واصف از چندین تذکره در شرح احوال شاعران قدیم و هم عصر خویش استفاده نموده است. از جمله آتشکده آذر، کلمات الشعرا، خزانۀ عامره، سرو آزاد، تذکرۀ بی نظیر، مرآت الخیال، شام غریبان، گل رعنا، صبح وطن اعظم، نتایج الافکار، مجمع النفایس ، حیات الشعرا، اخبارالاخیار، عرفات العاشقین، ید بیضا، تذکرۀ خوشگو، گلدستۀ کرناتک و تذکرۀ مردم دیده. گاهی واصف در شرح احوال شاعران، دقیقاً همان مطالب دیگر کتب را نقل نموده‌است. کاری که در اکثر تذکره های این عصر صورت گرفته. مثلاً در ترجمۀ احوال شاعرانی همچون بیتاب، بسمل، باهر، از روی تذکرۀ بی نظیر همان مطالب را دقیقاًرونویسی کرده است. (امید سروری،1390: 42- 44 و واصف مدراسی،بی تا1: 112-111) و گاهی با رجوع کردن به دیوان شاعران، ابیات منتخبی را ثبت می‌کند و یا در مورد شاعران مشهوری همچون حافظ، بیدل دهلوی، کلیم کاشانی،ناصر علی سرهندی و ... دست به گلچین نمودن ابیات می‌زند و ابیات را مفصّل‌تر می‌آورد (واصف ،بی تا1: 412،489،104،165).

نسخه های معدن الجواهر:1-نسخۀ کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران به شماره ثبت: 5-17720، شناسه کد کتاب: 1096036، تاریخ کتابت سدۀ 13، نستعلیق هندی، قطع رحلی، 370 برگ. در برخی از صفحات این نسخه بر روی برخی ابیات و تراجم خط کشی شده است. حدس بنده این است که این، نسخۀ اصل باشد که بعدها مؤلّف حذف و اضافاتی بر روی آن صورت داده است. این نسخه قسمت آخر یعنی تراجم زنان شاعر و همچنین قسمت ماده‌تاریخ‌هایی را که برای این کتاب سروده اند، ندارد.این نسخه را با نشان اختصاری «مل» نشان داده ایم.

2- نسخۀ کتابخانۀ مرکز احیاء میراث اسلامی شهر قم، کد دستیابی کتاب: 1885نستعلیق هندی، عناوین و نام شاعران شنگرف، در دو برگ قبل از کتاب فهرست فصول و حروف نوشته شده است ، جلد مقوایی، عطف تیماج قهوه ای. 332 گ، 17 س، cm 30×19. این نسخه تذکرۀ شاعرات و ماده تاریخ ها را اضافه دارد.ما این نسخه را اساس کار خود قرار داده ایم.(بی تا1).هیچ کدام از دو نسخه تاریخ کتابت ندارند.

 طبق اظهارات اعظم سه نسخه از معدن الجواهر موجود بوده است. یک نسخه از معدن الجواهر را که دستخط خود واصف بوده، اعظم در اختیار داشته و دونسخۀ دیگردر اختیار میر مبارک الله خان بهادر راغب و سید غلام دستگیربوده است (اعظم،1272: 425).

رفت و آمد واصف در انجمن ادبی «محفل مشاعرۀ اعظم»:وقتی در قرن نوزدهم میلادی، در مرکز اصلی زبان فارسی یعنی هند شمالی، زبان اردو جای زبان فارسی را گرفت و در این نواحی زبان فارسی در مرتبۀ دوم واقع شد، نوّابان کرناتک(هند جنوبی) که به لقب والاجاه شهرت داشتند خدماتی شایسته به شعر و ادب فارسی کردند.یکی از اعضای این خاندان،نوّاب محمّد غوث خان متخلّص به اعظم ملقّب به والاجاه پنجم پسر والاجاه چهارم(1259هـ/1843م.-1272هـ/6-1855م.) بود که به ریاست کرناتک نائل گشت.در اثر ادب پروری نوّاب اعظم واسلافش، شاعران و نویسندگان و دانشمندان متعدّدی در مدراس گردآمده بودند. هنگامی که نوّاب اعظم،مجلس مشاعره را تأسیس نمود، فعالیتهای ادبی تشدید یافت.«محمّد غوث خان بهادر، متخلّص به اعظم، تذکره نویس و شاعر پارسی گوی هند در سال 1239 ق. زاده شد. پدرش، محمّد منوّر خان بهادر، سپه سالار و استاندار کرناتک بود. اعظم در سال 1258 ق. بر مسند پدر نشست. به ناصر علی سرهندی عقیده وارادت خاص داشت و در پیروی از سبک وی شعر می‌سرود و دیری نگذشت که از این اشعار دیوانی فراهم آورد».(نقوی،1347: 545). وی در سال «1260 ق. انجمنی ادبی به نام «محفل مشاعرۀ اعظم» تأسیس کرد و قدرت الله گوپاموی را به عنوان یکی از دو داور برگزید. سرانجام در 32 سالگی بدرود حیات گفت»(همان: 547). آثار اعظم عبارتند از:«1- تذکرۀ صبح وطن: تألیف این تذکره را در 1256 ق. آغاز کرده و دو سال بعد به پایان رساند. این تذکره حاوی شرح احوال و نمونۀ اشعار 92 شاعر متأخّر استان مدراس است. وی آن را برای رفع نقص تذکرۀ گلدستۀ کرناتک تألیف کرد. این تذکره در زمان حیات مؤلّف، در مدراس در 1258 ق. به چاپ رسید. 2- تذکرۀ گلزار اعظم.وی این تذکره را در 1267 ق. آغاز کرد و پس از دو سال به پایان رساند. اعظم در دیباچۀ این تذکره به اعتراضات واصف ، مؤلف معدن الجواهر، بر کلام شعر شعرا پاسخ های مناسبی داده است. این تذکره در شرح حال 433 نفر از شعرای معاصر و هم وطن مؤلّف است».(انوشه،   1380: 4/224) واصف در سال 1262 ق. وارد این محفل می شود و در همین انجمن شعری است که اشعار واصف نقد می‌شده‌ و بیشتر این نقدها را می‌پذیرفته است.واصف درآغاز تذکرۀ خود به شرح احوال اعظم می پردازد و چند بیت از اعظم را ثبتمیکند.(واصف ، بی تا1: 51-50). واصف شرح احوال نوّاب محمد غوث خان اعظم را به این خاطردر صدر شعرای معدن الجواهر آورده چون، اعظم هم مربّی و مشوّق دیگر شاعران است وهم اغلب شاعران این تذکره از وابستگان دستگاه او بودند و همچنین ریاست محفل مشاعره بر عهدۀ او بود. واصف در دیوان غزلیات خود، اعظم را این چنین ستوده است:

دیـــدم چـو صبح تیغ جگرگون آفتاب                 دریــافتـــم علامـــت شبخــــون آفتاب

اکسیر چیست خاک در شاه اعظم است                 زین رشک جوش چون نخورد خون آفتاب...                                                 (واصف، 1278: 10)

 مجلس مشاعرۀ اعظم: این مجلس در سال 1262 ق./ 1864 م. تاسیس شد. «شرکت در این مجلس، بدون کسب اجازۀ نوّاب مذکور، امکان پذیر نبود. دو نفر به عنوان حَکَم در رأس این مجلس قرار داشتند. یکی از آنها شیرین سخن خان بهادر متخلص به راقم و دیگری مولوی میران محی الدّین قادری متخلص به واقف بود. سیّد محمّد متخلّص به خالص، مقام منشی‌گری، مجلس مشاعره را به عهده داشت. این مجلس هفته‌ای یک بار تشکیل می‌شد و پیش از تشکیل آن «مصرع طرح» را اعلام می‌کردند. فقط شاعرانی که اجازۀ حضور در این مجلس داشتند، مجاز به خواندن شعر خود بودند. از طرف نوّاب مذکور اجازه بود، اگر کسی دربارۀ شعری ایرادی یا اعتراضی داشته باشد، مطرح نماید. اگر در مورد مسئله‌ای بحث و مباحثه به درازا می‌کشید رئیس مجلس، نظر خود را ابراز می‌نمود ولی اگر با وجود مداخلۀ رئیس مجلس، مسئله حل نمی‌شد به نوّاب اعظم مراجعه می‌نمودند و رأی نوّاب را همه قبول می‌کردند.مجلس مشاعره در محلّی مخصوص تشکیل می‌شد. علاوه بر حضّار و شرکت‌ کنندگان، مستخدمین نیز با البسۀ زرّاق و برّاق برای خدمت حاضر می‌شدند. از شرکت کنندگان مجلس پذیرایی مجلّل و مفصّل با خوردنی‌ها و نوشابه‌های متنوع و گوناگون به عمل می‌آمد. مؤلّف اشارات بینش این مجلس را در یک رباعی تحسین و تجلیل نموده، آن را به غزل تشبیه کرده است.

گفتــم غزل این بـــزم سخن را به مثل         هر یک بیتش خوش است بی عیب و خلل

شد مطلع او اعظــم و مقطــع راقــــم         واقف و قـدرت دو فـــرد چیــده ز غزل»

                                                                  (                    ( بینش،1973: 29)                                                                                                                                                                                                                     

مرتضی بینش در ادامه می‌نویسد که «او می‌خواست جزئیات مباحثات مجلس مشاعره را هم ذکر کند. ولی این کار را خلاف صلاح دانسته، با این همه آنچه که در فکر است نمی‌تواند به زبان نیاید و به تحریر کشیده نشود. در مجلس مشاعره انتقاد بیجا قابل تحمل نبود. مولوی محمّد واصف، تذکره‌ای به نام معدن الجواهر نوشت و در آن اشعار ناصر علی سرهندی را مورد مسخره قرار داد. نوّاب اعظم این عمل واصف را نپسندید و او را از مجلس مشاعره اخراج نمود ولی به این کار اکتفا ننمود. در تذکرۀ خود به نام گلزاراعظم به اعتراضات واصف جواب های مدلّلی داد. رئیس مجلس مشاعره، شیرین سخن خان راقم هم در جواب اعتراضات واصف رساله‌ای تحت عنوان «ذوالفقار علی» نگاشت. چون تذکرۀ واصف انتشار نیافت رسالۀ ذوالفقار علی نیز در خفا ماند. بینش در شرح حال جوهر، رویداد جالبی را ذکر کرده است و آن این که روزی جوهر در مجلس مشاعره شرکت نمود. ورودش چنان نحس بود که این مجلس دیگر هیچ وقت تشکیل نشد. به خاطر این اتّفاق مردم از راه ظرافت او را «جوهر زمرّد قدم» می‌خواندند»(همان، 1973: 31).

سبب تألیف تذکرۀ گلزار اعظم: محمّد غوث خان مؤلف گلزار اعظم در سبب تألیف تذکرۀ خود می‌نویسد که مدتی به فکر تألیف تذکرۀ شاعران بوده است؛ امّا به خاطر قلّت فرصت موفّق به این کار نمی‌شده‌است «تا اینکه تذکرۀ معدن الجواهر واصف به ملاحظه رسید و به وضوح انجامید که مومی‌الیه در مقامات کثیره به غوامض نکات شعری پی‌نبرده، به اعتراضات بی‌جا بر کلام اساتذۀ جهابذه، قلم فرسوده و به دخل ناسزا کار فرموده، لهذا بحر طبیعت باز به جوش آمد و دریای خاطر در خروش که جوابات رایقۀ آن درج تذکره سازم و به امتحان مزاج قلم پردازم».(اعظم،1272: 6).به این ترتیب محمّد غوث خان در جواب تذکرۀ معدن الجواهر، گلزار اعظم را می‌نویسد و بر این تذکره ایراداتی می‌گیرد که آن ایرادات را می‌توانید در آن کتاب از صفحۀ 397 - 429 مشاهده بفرمایید.  سیّد مرتضی بینش مؤلّف اشارات بینش دربارۀ واصف می‌نویسد:«مؤلف در ملاقات اوّل ، جوهر او را شناخته با هم عهد قدیمی داریم که شعر خود بارها از نظر یکدیگر گذرانیده باشیم و اگر ستمی به نظر درآید بی‌تکلّفانه دخل نماییم و او هم، بنده را ناچیز نمی‌داند. از اینجا در تذکرۀ خود که واصف نسبت به جناب ناصر علی سرهندی و دیگر اساتذه شوخی‌ها کرده و در اکثر اشعار بی‌ادبی‌ها به کار برده، به معرض عتاب حضرت ظلّ‌اللهی افتاد و خود مورد طعن و تشنیع اهل سخن گردید. چنانچه شیرین سخن خان بهادر راقم در ردّ اعتراض های او رسالۀ موسوم به «ذوالفقار علی» نوشته، چون تذکرۀ واصف از کنج اختفا، سری بر نیاورد، ذوالفقار علی، نیز همچنان در نیام ماند. رفته‌‌رفته بندگان عالی به مقتضای قدر‌دانی و جوهرشناسی بر او دلخوش فرموده، در مشاعره یاد فرمودند و نوازش‌ها به حال او نمودند».(بینش، 1973: 125- 124).

سبک شناسی‌های واصف: واصف ارادت خاصّی به صائب تبریزی دارد و او را جزو سروران و سرکردگان شعرا می‌داند و می‌نویسد:«میرزا در صفوت و حسن مبانی و شیرینی معانی و ادای عاشقانه و امثله و نظایر، بی‌نظیر و یکتاست. اگر بعضی از اهل هند و دکن همچو ناصر علی خیال خام همسری میرزا در سر دارند از اثر سودای سوخته باشد .کجا آسمان و کجا زمین؟ و کجا آفتاب نور بار و کجا ذرّۀ بی مقدار؟ دیوان میرزا کارنامه و دستورالعمل اهل‌‌سخن است و هر طالب صادق را مطالعه و استفادۀ آن به سر‌ منزل مقصود می رساند. به شرط آنکه محاورات و لغات آن را به یاد گیرند و به مدد استاد کاردان اتباع و اقتداری این امام اهل سخن بر خود واجب شمارند».(واصف مدراسی، بی تا1 :321). آنگاه دست به گلچین کردن اشعار صائب می‌زند. در پایان همین قسمت، از خوانندگان اشعار صائب می‌خواهد که در اشعار این شاعر بزرگ تفکّر بیشتری کنند و آسان‌گیری در حق این شاعر را کنار بگذارند زیرا «اکثر این اشعار چندان بلند است که کمند فکر هر کوتاه نظر به کنگرۀ ادراکش نتواند رسید».(همان:343).واصف اعتقاد دارد که اشعار بیدل دهلوی در میان هندوان درجۀ قبول یافته ولی در میان ایرانیان آن محبوبیت را ندارد:«چون میرزا - علیه‌الرّحمه- به علم خداداد خودش از خلق معانی به سوی احداث مبانی چند محاورات تازه پرداخت، در دیدۀ‌ دل هندویان چون مردمک چشم منزلی حاصل ساخت، امّا مصطلحات مخترعۀ او در چشم بلغای عجم حکم شعر منقلب و شعر زائد که چون قذی موجب زحمت خانۀ دیده است به هم رسانید، لاجرم به آهوگیریش کمر بستند»(همان:105).دربارۀ قصیده سرایی عرفی می نویسد: «فضل و کمال عرفی از قصاید غرّایی که در ولایت هندوستان متعارف و متداول است پیدا و هویدا است. اکثر اهل سخن را به یک نوع کلام زیاده دلبستگی می‌باشد و در آن به نسبت قسم دیگر درجۀ بلند به هم می رسانند. از اینجاست که قصاید عرفی را از غزلیات او زیباتر دانسته اند»(همان:380). در شرح حال نظامی گنجوی می‌نویسد که سوای نظامی گنجوی سه نظامی دیگر وجود داشته اند و به شاعران توصیه می‌کند که نباید تخلص دیگران را برای خود انتخاب کنند:«پس شعرای روزگار را باید که از حدّ ادب تجاوز نکرده، تا وسع امکان در حالت خوشه چینی،خود را خداوند خرمن وا ننمایند. توضیح مقال و تفصیل اجمال این که اگر فی زماننا شاعری پیدا شود و صائب و کلیم تخلص برگزیند، چون هلال انگشت نمای خلایق گردد و اساتذه را لحاظ این معنی واجب،که برای تلامذۀ خود تخلّصی تجویز فرمایندکه مناسب حوصلۀ آنها بوده باشد و حتی المقدور لفظ تازه اختیار کنند»(همان:577).در قسمت شرح حال واله داغستانی مؤلّف ریاض الشعرا، دربارۀ لغت دانی هندیان مطلب جالبی دارد:«و نیز در خزانه نوشته‌اند که مولوی در شعر خود لفظ «پاپوش» به معنی مشهور آورده. واله گفت که در ولایت به این معنی نشنیدم. مولوی شعر میرزا صائب را شاهد آورد . واله هیچ نگفت. از اینجا معلوم توان کرد که بسیاری از اهل ایران بر لغات زبان خویش که دریایی است زخار، خبردار نیستند. اگر هندیان را به تتبّع کلام اساتذه جداگانه و مطالعۀ فرهنگ ها و لغات تبحّری پیدا گردد و گوی سبقت پیش برند خالی از ناموری نباشد و خود آیۀ کریمۀ «لیس للانسان الّا ما سعی» اشارت می‌فرماید که در هر فن ارتقای مدارج کمال بر ممارست و مزاولت موقوف است. ای یاران همدم جهد جزیل را دلیل راه خود ساخته به سر منزل مقصود فائز شوید و کوتاهی همّت را سنگ راه خود نکنید.- والله الموفق و المعین-» (همان:607). دربارۀ خاقانی می نویسد:

« مثنوی تحفة العراقین او به غایت پاکیزه است . چون خاقانی از قدمای شعراست، طرز کلام او به نهج متأخّرین نیست. در فکر قصیده و تلاش مضامین ، سلطان قلمرو سخن است». (همان:195). واصف در مقابل شاعران هم عصر و کسانی که با آنها رفت و آمد داشته و به نوعی دچار خود شیفتگی می‌شوند نیز می‌ایستد از جمله سیّد ابو سعید المخاطب به سیّد ابوطیب خان مشهور به والا. و می‌گوید که دیوان والا را از آغاز تا انجام مطالعه کرده است.« در مقامی از راه فخر که سنت شعراست والا می‌گوید:

نی عجب گر صف کشد ارباب معنی پیش من             گشته ام از بس که والاجاه مدراس سخن

و نیز به تضمین مصرع میرزا صائب گفته است:

شود دیوان صائب را مقابــل مصـــرع والا       که چون مصرع بلند افتد به دیوان می‌زند پهلو»

                                                                                              (همان:623)

واصف در جواب والا، بیتی از میرزا جلال اسیر استشهاد می آورد:

«با وجود آن که استادم فصیحی بوده است           مصرع صائب تواند یک کتاب من شود

و می نویسد ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟»(همانجا). واصف اشعار راغب را بسیار می‌پسندیده است. امّا او را بیشتر به خاطر سخن سنجی و نقّادی او در زمینه شعر، تحسین می نموده است:«حقیر با اکثری از سخنوران این دیار از نو و کهن برخورده‌ام و صحبت داشته‌ام. میر مبارک الله خان بهادر را [در]سخن‌شناسی که مشکل‌کاری است بر همه فایق یافتم. سخن گفتن آنقدر دقّت ندارد که سخن فهمیدن و این مسئله پیش ذوی‌العقول از مسلّمات است و بحث و جدال را در آن مدخل نی.چنان که میرزا صائب می فرماید:

طوطی ز معنی سخن خویش غافل است          هر کس سخنور است سخندان نمی شود

یعنی هر سخنور، کامیاب دولت سخن دانی نمی تواند شد». (واصف مدراسی،بی تا1: 246 -245 ).

پیشینۀ نقد در تذکره‌ها: پیشینۀ نقد در تذکره‌ها را می‌توان از اوّلین تذکره یعنی لباب الالباب شروع نمود.بعد از آن تذکره‌هایی همچون تذکرۀ دولتشاه سمرقندی،آتشکدۀ آذر، خزانۀ عامره، مجمع النفایس، تذکرۀ میخانه، سروآزاد، تذکرۀ بی نظیر، تذکرۀ مردم دیده، گل رعنا، مجمع النفایس و بسیاری دیگر از تذکره‌ها را می‌توان نام برد.در دست داشتن مجمع النفایس خان آرزو و خزانۀ عامرۀ آزاد بلگرامی،مؤلّف را برآن داشته تا در زمینۀ نقد شعر همانند پیشینیان به نقد اشعار شاعران ماضی و هم عصر خود بپردازد.اظهار نظرهای کارشناسی و فنّی او در باب شعرا و زندگی و شعرشان در لابلای این کتاب مشهود است.در این میان بیشتر به معنای لغوی کلمات اهمّیّت داده است. در میان شاعران بیشتر به نقد اشعار ناصرعلی سرهندی دست زده و وی را مورد نقد قرار داده است.

بهانۀ نقدنویسی واصف: به اعتقادواصف، نقادی سنّتی است دیرینه و دخل و تصرّف در اشعار دیگران کاری است پسندیده و این عمل را بدعتی تازه نمی داند (همان:109). نقد شعر- نه به شیوۀ امروزی-قبل از او در تذکره‌هایی همچون خزانۀ عامره و مجمع النفایس و...وجود داشته           ‌است.واصف به نقدهای مولوی آزاد بلگرامی از ابیات بیدل دهلوی استناد می کند و می نویسد:

«تا گهر باشد چرا دریا کشد ننگ حباب       حیف باشد جز دل عاشق به دست یار گل

مولوی آزاد در خزانۀ عامره نوشته که مصراع ثانی این بیت، فقیر را خوش آمد. مصراع اول موافق طبعم چنین اولی است: ع: شوخ نافرمان من می‌چیند از گلزار گل. انتهی از اینجا معلوم شد که در کلام شعرای صاحب کمال دخل بجا کردن اتباع سنت سنیه است، نه ایجاد بدعت قبیحه و خود مسنون بودن این عمل نیک در دیباچه گذشت. پس اگر جایی در این کتاب حقیر بی‌ادبی کرده‌ام، بر همین رسم قدیم محمول شود».( واصف مدراسی،بی تا1: 9).

نقّادی واصف: واصف در این تذکره در اشعار دیگران دست برده و با ذوق هنری خویش، هرجا که لازم دانسته، دست به تغییر زده و با عباراتی همچون « پسند حقیر این است» آن را بازگو نموده است. مثلا بیتی از شاعری به نام «انتخابی» در همین تذکره که واصف اینگونه آن را تغییر داده است:

«شعر صاف من است آب حیات                   خضرم و عمر جاودان دارم

آب زلال نوشته بود و حقیر به حیات بدل کردم».( همان: 87).

در مورد بیتی از بهجت چنین می نویسد:

«چرا ای سرو قد، جویی لب جو؟                به چشم من بیا جای تو این است

در مصرع دوم این بیت « نشین» به جای « بیا» دلخواه حقیر است».(همان:128)

در خصوص بیتی از عاقل:

«برو زاهد که تحصیل ارم طاعت نمی‌خواهد           خدا در کارسازی از کسی رشوت نمی‌خواهد

مصرع اولی اگر چنین خوانند دلپسند حقیر است.ع: برو زاهد که جنّت محنت طاعت نمی‌خواهد»

                                                                                                (همان:400)

بیتی از عزلت:«ز پاک بین آیینه سخت حیرانم            که بی درنگ کشد در کنار خوبان را

حقیر به جای« پاک بین»،« پاکبازی» و به جای «بی درنگ»، «بی حجاب» اولی می‌دانم».(همان:408).

بیتی از غالب: «روز محشر غبار تربت ما                          دامن بوتراب می‌خواهد

مصرع اول بدین طور ع: گرد عصیان ما به روز حشر» پسندیدۀ حقیر است».(همان:435)و نمونه های بسیار دیگر.

نقد اشعار ناصرعلی سرهندی: واصف درضمن شرح حال ظهوری ترشیزی به ادّعاهای گزاف ناصرعلیمی تازد وچنین می‌نویسد:«حقیر که حق‌گو و حق‌پسندم چون با پری‌زادان خیال ناصرعلی دچار شوم مانند داوری که از تعنف برگردان بود، انتقام این بیدادها کشم تا چشم اقاصی و ادانی که در پندار بر غلط و خودپسندی مبتلا باشند و لاف بی‌معنی زنند، توتیای عبرت جلا پذیرد.»(همان:374). دربارۀ سبک شعری ناصرعلی سرهندی می‌نویسد که او شوق تقلید از سخن و شعر بزرگان ادب نداشته است و سبک مخصوص به خود داشته و این امر را برای ناصر علی مضر می‌دانسته است. واصف عقیده دارد که «شاعر باید در شعر از بزرگان ادب پیروی نماید و از اختراع الفاظ دوری نماید، تا سخنش پاکیزه تر شود»(واصف،بی تا1: 413). کسانی چون فردوسی،نظامی، خاقانی،حافظ و ... سبک شخصی مخصوص به خودشان دارند.این بزرگان جریانی را در شاعری ایجاد کرده­اند که عدۀ کثیری به تبع ایشان شعر گفته­اند. پیروی از قدما در شعر و ادب را نباید تقیّد تلقّی کرد. قدما اصولی را طرح­ریزی نموده­اند که متاخّرین باید از آنها تقلید و تتبّع نمایند.این تقلید به این منظور است تا با مطالعۀ آثار قدما رموز و فنون را دریابند و مضایق و مخارج سخن را بشناسند که اگر آن اصول شناخته نشوند نتیجه مطلوبی حاصل نمی­شود.از طرف دیگر شاعر بعد از فراگرفتن اصول باید از خود خلاقیت نشان بدهد و از تقلید صرف کناره­گیری کند. « اینجاست که منتقد باید به نویسنده یا شاعر توصیه کند که گرد تشبیهات و استعارات و صورتهای خیال­انگیز شاعران قدیمی نگردد و سعی کند خود آفریننده باشد».(زرین کوب1390: 9) ناصرعلی در بیتی خود را از صائب برتر می‌داند و می‌گوید:

«هر بیت من برابر دیوان صائب است            از بس که اهل طبع مکرّر نوشته اند

و واصف در جواب او می نویسد:«نظر بر عالمگیری کلام شیرین آن رابع رسل شعرا و رواج آن،هم در ایران و هم در اقلیم هند، منصفانه توان گفت که دعوی شیخ بی‌برهان است و به جایی نمی‌رسد» (واصف، بی تا1: 423)و در جایی دیگر ناصرعلی می‌گوید:

«ندارد باغ عالم بلبلی ترک صفاهان کن                     بیا در خانۀ ناصرعلی گلگشت ایران کن»     

                                                                                                 (همان: 426)

و واصف در جواب می‌نویسد: «نفی عندلیب از باغ جهان کردن و پس بر ترک صفاهان امر فرمودن از بلاغت شیخ نشان می‌دهد و از صفاهان میرزا محمدعلی صائب اصفهانی اراده کرده و این سخن از باب همون شیخی ماست که بالا گذشت».(همانجاونیز کرمی، 1388: 71- 70).به هر حال واصف نتوانسته است در برابر خود شیفتگی های ناصرعلی خاموش بنشیند شاعری که اغلب مرتبۀ خود را بالاتر از دیگران و حتی بزرگان شعر و ادب می بیند. چنانکه پیش ازین اشاره شد، اعتراض هایی که واصف بر اشعار ناصرعلی می‌نویسد کسانی همچون راقم را بر می‌انگیزد تا در برابر اعتراضات واصف رساله‌ای با عنوان «ذوالفقارعلی» را بنویسد(بینش،1973: 124) و یا محمّد غوث خان که طرفدار شعر ناصرعلی است؛ نیز در گلزار اعظم جواب اعتراضات واصف را بدهد.(همان:159)

نقد معدن الجواهر توسط اعظم: اعظم حتّی از قالب‌های شعری که واصف آورده است ایراد می گیرد. از مستزاد واصف ایراد گرفته و شعری را که او آورده است قالب مستزاد نمی‌داند. و می‌نویسد: «بالجمله تا کجا به غلط‌هایش قلم فرسایم. مشتی نمونه از خرواری کافی است. تعجّب از واصف رومی‌نماید که علم عروض و قافیه و صنایع شعری از مرآت الخیال به اندک تغییر الفاظ بی حوالۀ کتاب نقل برداشته از آن خود ساخته و غلطی‌های مذکوره را با وجود دعاوی نقّادی و صرّافی بازار سخن عین راست و درست پنداشته، به تسویدش پرداخته». (اعظم، 1272 :402- 401). همچنین از لغت‌دانی واصف ایراد می‌گیرد و او را که نویسندۀ لغت نامۀ «دلیل ساطع» است، بی تبحّر می‌داند.(همان:402). واصف این بیت زین خان کوکۀ اکبرپادشاه را این گونه نقد می‌کند.

«آرام من نمی‌دهد این چرخ کج خرام                تا رشتۀ مراد به سوزن در آورم

مضمون این شعر خوب است؛ ولیکن محاورۀ «آرام من» خالی از غرابت نیست. «راحت به من نمی دهد» حقیر می‌پسندم» (واصف ،بی تا1: 262)محمّد غوث خان در جواب او در گلزار اعظم می‌نویسد: انتهی می‌گویم که اگر به جای« راحت»، «فرصت»، گفتی، لایق پسند عالم شد.(اعظم،1272 :412).

درین بیت شوکت بخاری:

ز جوش گریۀ ما گاهواره بی تاب است                            بیاض دیدۀ آهو است شیر دایۀ ما

                                                                             (واصف، بی تا1: 299)

واصف نوشته که« مولوی آزاد گوید «دیدۀ آهو» بیاض ندارد، بلکه تمام سیاه می باشد. یحتمل که دیدۀ آهوی سرزمین ولایت بیاض داشته باشد. پس آهوان هند را بر غزالان دیگر اقلیم قیاس نتوان کرد.»(همانجا).اعظم در جواب این بیت و عبارات می نویسد:«انتهی می‌گویم که معترض معنی بیت شوکت و عبارت آزاد اصلاً نفهمیده، توجیه بی‌جا کرده. آفرین بر سخن فهمی و دعوی نقّادی او! باید دانست که معنی بیت شوکت این است که از جوش گریۀ ما گاهواره بی‌قرار است از آن که شیر دایۀ ما به منزلۀ بیاض دیدۀ آهو است که آن ناپیداستو میر آزاد تفسیر قول او می‌کند نه ازین فقره اعتراض بر قول او اراده کرده». (اعظم،1272 :414 ).

نقد شعر واصف در محفل مشاعرۀ اعظم: در محفل مشاعرۀ اعظم، واصف اشعارش را می‌خوانده و در نزد اعظم و فرحت(محمّد صبغة الله، متولّد1233هـ.) اشعارش نقد می‌شده و متقابلاً اشعار فرحت توسط واصف نقد می‌شده‌است.(همان:285-278). اینک نمونه‌هایی از نقد شعر واصف در نزد اعظم و فرحت.

«بلبل که طلبکار فروزینۀ عشق است                   پیچیده رخ از خردۀ گل طالب خس شد

فرحت اعتراض نمودکه‌ هرگاه بلبل طلبکار فروزینۀ عشق باشد از خردۀ گل چرا روی خود پیچیده، طالب خس گردد؟ واصف جواب داد: بلبل که خس و خاشاک به هم می‌رسانده از برای همین است که آتش عشق افروزد. فرحت گفت که از خس، آتش عشق اشتعال نمی‌یابد. واصف معترف به قصور خود گشت». (همان:428).   همچنین «واصف می گوید:

در شوق بوسۀ لب او خوردن دلم                     باشد به رنگ شیر و شکر در جهان لذیذ

فرحت اعتراض نمود که خوردن دل، گاهی به نظر نیامده. واصف این بیت صائب خواند:

هر که پا کج می‌گذارد ما دل خود می‌خوریم     شیشۀ ناموس عالم در بغل داریم ما»(همانجا).

و یا از لحاظ وزن شعری، واصف:

«کسی که از تو سپرده ره عدم بر تیغ      نهاد اساس حیات خود ای صنم بر تیغ

فرحت اعتراض نمود که در مصراع دوم «الف» اساس در تقطیع ساقط می‌شود و این درست نخواهد بود. واصف معترف به خطای خود گشته، در فکر تبدیلش بود که راقم گفت که اگر به جای «نهاد» لفظ «نهد» باشد، وزن از دست نمی‌رود. واصف قبول کرد. (همان:429).

نتیجه

تذکرۀ معدن الجواهر از جمله نسخه‌های بی ردّ و نشان است.دو نسخه از این تذکره دردست است که تصحیح شده است و به زودی به چاپ خواهد رسید.شاید هیچ تذکره­ای در قرن سیزدهم در مورد نقد شعر به پای تذکرۀ گلزار اعظم نرسد، امّا این تذکره در واقع در جواب اعتراضات معدن الجواهر واصف مدراسی نوشته شده است.در جواب اعتراضات واصف بر شعر ناصر علی سرهندی، راقم مدراسی رسالۀ ذوالفقار علی را نوشت .امّا واصف بیکار ننشست و در ردّ ذوالفقار علی، رسالۀ حسن خطاب و ردّ جواب ، و در مقابل گلزار اعظم، تذکرۀ حدیقة المرام را به رشتۀ تحریر درآورد.در همین تذکرۀ حدیقة المرام ، واصف ادّعا نموده که تالیف گلزار اعظم، کار اعظم نبوده و این کتاب را دیگران نوشته‌اند و به او نسبت داده‌اند.معدن الجواهر از جمله منابع دست اوّلی است که می‌تواند برای بررسی شعر قرن سیزده در شبه قارۀ هند، به ویژه در نقد شعر، به ما کمک کند. در همان سالهایی که زبان شیرین فارسی در شبه قاره هند، دورۀ زوال خود را می‌پیمود ، بودند کسانی همچون محمّد غوث خان بهادر مشهور به اعظم که مجالس مشاعره‌ای برپا کنند و شاعران را گرد هم آورند  وبه حفظ و دوام این زبان در کرناتک(هند جنوبی) کمک کنند.

 

 

 

منابع

1-اکرام،سیّد محمّد اکرم ،آثارالشعرا، اسلام آباد،مرکز تحقیقات ایران و پاکستان،1387ش. /2008م.

2- اعظم،محمّدغوث خان بهادرجنگ، تذکرۀ گلزار اعظم، چاپ سنگی، هند، مطبع سرکاری، 1272

3- انوشه، حسن، دانشنامۀ ادبفارسی در شبه قارّه ج1بخش4، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1380

4- بینش،سیّد مرتضی،تذکرۀاشارات بینش،ترتیب وتحشیه شریف حسین قاسمی،دهلی:اندو پرشین  سوسایتی، 1973م.

5- خیام پور،عبدالرسول، فرهنگ سخنوران،2جلد،تهران: انتشارات روزنه،1368

6- زرین کوب، عبدالحسین، نقد ادبی، چاپ دوم، تهران: دانشگاه پیام نور ، 1390

7- سروری،امید، تذکرۀ بی­نظیر،میرسیّد عبدالوهّاب افتخار بخاری دولت آبادی، تهران: کتابخانه،موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی،1390

8- سیّد عبدالله، ادبیات فارسی در میان هندوان،ترجمۀ محمّد اسلم خان،تهران: بنیاد موقوفات محمود افشار، 1371

9- کرمی،حمید، دیوان اشعار ناصر علی سرهندی،تهران: انتشارات الهام، 1388

10- گلچین معانی،احمد، تاریخ تذکره‌های فارسی،2جلد، تهران:کتابخانۀ سنایی، 1363

11- گوپاموی،قدرت الله، تذکرۀ نتایج الافکار، با مقدّمه و تصحیح یوسف بیگ بابا پور، قم: مجمع ذخایر اسلامی، 1391

12- صوفی ملکاپوری براری حیدرآبادی، ابوالبرکات‌ محمّد عبدالجبار خان، محبوب الزمن (تذکرۀ شعرای دکن)، 2جلد، کراچی: انجمن ترقّی اردو، 1329ش.

13- نقوی، علیرضا، تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران: انتشارات علمی، 1347

14-نوشاهی، عارف، کتاب شناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره،4جلد، تهران: میراث مکتوب، 1391

15- واصف مدراسی، محمّد مهدی، تذکرۀ معدن الجواهر،دست نویس شمارۀ1885،کتابخانۀ مرکز احیاء میراث اسلامی،قم، گ332. بی تا 1.

16- ..............................................، تذکرۀ معدن الجواهر، دست نویس شماره ثبت 5- 17720 ،کد کتاب 1096036،تهران: کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران،گ370،بی تا2.

17- .............................................، تذکرۀ حدیقه المرام، دست نویس شماره 9007،تهران:کتابخانه مجلس شورای اسلامی،گ39،تاریخ کتابت پنج شنبه 2ربیع الاول 1335ق.

18- ...........................................، دیوان واصف، به تصحیح سیّدعبداللطیف­ صاحب متخلص‌ به الطف،مدراس: مطبع مظهرالعجائب،1278

 

 

 

 

منابع

1-اکرام،سیّد محمّد اکرم ،آثارالشعرا، اسلام آباد،مرکز تحقیقات ایران و پاکستان،1387ش. /2008م.

2- اعظم،محمّدغوث خان بهادرجنگ، تذکرۀ گلزار اعظم، چاپ سنگی، هند، مطبع سرکاری، 1272

3- انوشه، حسن، دانشنامۀ ادبفارسی در شبه قارّه ج1بخش4، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1380

4- بینش،سیّد مرتضی،تذکرۀاشارات بینش،ترتیب وتحشیه شریف حسین قاسمی،دهلی:اندو پرشین  سوسایتی، 1973م.

5- خیام پور،عبدالرسول، فرهنگ سخنوران،2جلد،تهران: انتشارات روزنه،1368

6- زرین کوب، عبدالحسین، نقد ادبی، چاپ دوم، تهران: دانشگاه پیام نور ، 1390

7- سروری،امید، تذکرۀ بی­نظیر،میرسیّد عبدالوهّاب افتخار بخاری دولت آبادی، تهران: کتابخانه،موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی،1390

8- سیّد عبدالله، ادبیات فارسی در میان هندوان،ترجمۀ محمّد اسلم خان،تهران: بنیاد موقوفات محمود افشار، 1371

9- کرمی،حمید، دیوان اشعار ناصر علی سرهندی،تهران: انتشارات الهام، 1388

10- گلچین معانی،احمد، تاریخ تذکره‌های فارسی،2جلد، تهران:کتابخانۀ سنایی، 1363

11- گوپاموی،قدرت الله، تذکرۀ نتایج الافکار، با مقدّمه و تصحیح یوسف بیگ بابا پور، قم: مجمع ذخایر اسلامی، 1391

12- صوفی ملکاپوری براری حیدرآبادی، ابوالبرکات‌ محمّد عبدالجبار خان، محبوب الزمن (تذکرۀ شعرای دکن)، 2جلد، کراچی: انجمن ترقّی اردو، 1329ش.

13- نقوی، علیرضا، تذکره نویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران: انتشارات علمی، 1347

14-نوشاهی، عارف، کتاب شناسی آثار فارسی چاپ شده در شبه قاره،4جلد، تهران: میراث مکتوب، 1391

15- واصف مدراسی، محمّد مهدی، تذکرۀ معدن الجواهر،دست نویس شمارۀ1885،کتابخانۀ مرکز احیاء میراث اسلامی،قم، گ332. بی تا 1.

16- ..............................................، تذکرۀ معدن الجواهر، دست نویس شماره ثبت 5- 17720 ،کد کتاب 1096036،تهران: کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران،گ370،بی تا2.

17- .............................................، تذکرۀ حدیقه المرام، دست نویس شماره 9007،تهران:کتابخانه مجلس شورای اسلامی،گ39،تاریخ کتابت پنج شنبه 2ربیع الاول 1335ق.

18- ...........................................، دیوان واصف، به تصحیح سیّدعبداللطیف­ صاحب متخلص‌ به الطف،مدراس: مطبع مظهرالعجائب،1278