تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر گسترش روابط هند و آمریکا در دوره جورج بوش

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران

2 دانشیار روابط بین‏الملل دانشگاه تهران

چکیده

هند و آمریکا از آغاز تاکنون روابط پرفراز و نشیبی را طی کرده‏اند با این حال این روابط پس از پایان جنگ سرد و به ویژه در دوره جورج بوش روبه گرمی گذاشت و تا سرحد روابط راهبردی ارتقاء یافت. پرسش مطرح در این مقاله اینست که "تحول ساختار نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد چه تأثیری بر گسترش روابط هند و آمریکا گذاشته است؟" فرضیه مورد بررسی برای پاسخ به این پرسش عبارتست از:"ساختار نظام بین‏الملل نقش تعیین‏کننده‏ای در گسترش روابط دو کشور نداشته است"..هدف این مقاله بررسی نقش عوامل کلان نظام بین‏الملل در روابط دوجانبه هند و آمریکا است و تحقیق حاضر با روش کیفی و با استفاده از منابع کتابخانه‏ای و با رویکردی تحلیلی-تاریخی صورت پذیرفته است.براساس یافته‏های تحقیق ساختار نظام‏بین‏الملل تأثیر تعیین کننده‏ای بر روابط دوجانبه هند و آمریکا نداشته است و تنها به عنوان یک عامل فرعی بر روابط دوجانبه دو کشور اثرگذار بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A surveyon the effect of International system's structure ondeveloping India-US relations in George Bush presidency period

نویسندگان [English]

  • Tayyebeh Va`ezi 1
  • Homeyra Moshirzadeh 2
چکیده [English]

India and the United State of America's relationshiphas had ups and downs from the beginning, however after the Cold war and specially in the presidency of George Bush, their relationship improvedand boomed to strategic relations.The article’s question is that "What kind of effectsafter the Cold war did the evolution of international system's structure have on the relationship between India and US?"the hypothesis to answer this question is that "international system's structure has not had a significant effect on improvement of india-US relations". The goal of this study is to consider the role of macro factors of international system in bilateral relations. This research has been conducted using qualitative method, library resources and thehistoric– analytic approach. The Findings demonstrate that International system's structure has not had a major role on bilateral relations and functioned only as a secondary factor.

کلیدواژه‌ها [English]

  • : India
  • US
  • International system's Structure
  • Kashmir
  • Nuclear Program

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و پنجم، زمستان1394(صص156-133)

تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر گسترش روابط هند و آمریکا در دوره جورج بوش

 

            دکترطیبه واعظی*                              دکترحمیرا مشیرزاده*                    

 

  چکیده

 

هند و آمریکا از آغاز تاکنون روابط پرفراز و نشیبی را طی کرده‏اند با این حال این روابط پس از پایان جنگ سرد و به ویژه در دوره جورج بوش روبه گرمی گذاشت و تا سرحد روابط راهبردی ارتقاء یافت. پرسش مطرح در این مقاله اینست که "تحول ساختار نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد چه تأثیری بر گسترش روابط هند و آمریکا گذاشته است؟" فرضیه مورد بررسی برای پاسخ به این پرسش عبارتست از:"ساختار نظام بین‏الملل نقش تعیین‏کننده‏ای در گسترش روابط دو کشور نداشته است"..هدف این مقاله بررسی نقش عوامل کلان نظام بین‏الملل در روابط دوجانبه هند و آمریکا است و تحقیق حاضر با روش کیفی و با استفاده از منابع کتابخانه‏ای و با رویکردی تحلیلی-تاریخی صورت پذیرفته است.براساس یافته‏های تحقیق ساختار نظام‏بین‏الملل تأثیر تعیین کننده‏ای بر روابط دوجانبه هند و آمریکا نداشته است و تنها به عنوان یک عامل فرعی بر روابط دوجانبه دو کشور اثرگذار بوده است.

 

واژگان کلیدی:  هند، آمریکا، ساختار نظام بین­الملل، کشمیر، برنامه هسته­ای.

مقدمه

روابط هند و ایالات متحده آمریکا از آغاز استقلال هند تا پایان جنگ سرد ساکن و بدون تحولات چشمگیر بود. به جز یک مقطع زمانی کوتاه در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 که هند برای

____________________

دکترای روابط بین الملل دانشگاه تهران                              vaezi@ut.ac.ir *Email:

دانشیار روابط بین‏الملل دانشگاه تهران                               hmoshir@ut.ac.ir Email:*

            تاریخ دریافت: 8/7/93                            تاریخ پذیرش: 29/6/94

مقابله با چین در تبت با آمریکا همکاری کرد و واشنگتن در جنگ با چین از هند حمایت کرد روابط سیاسی قابل ملاحظه‏ای بین دو کشور وجود نداشت. برخی همکاری‏ های آمریکا با هند در حوزه فناوری‏های پیشرفته فضایی و ‏هسته‏ای‏ نیز به دلیل نگرانی‏های آمریکا از مساله اشاعه ‏هسته‏ای‏ متوقف شد. این روابط طی دهه 1960و 1970 همچنان رو به کاهش گذاشت و در دهه 1970 به حداقل رسید (Mohan, 2004:84). در دهه 1980 با وجود تلاش‏های گاه و بیگاه سیاستمدارانی چون ایندیرا گاندی و راجیو گاندی برای گسترش روابط، این دو کشور از یکدیگر دورماندند.

پس از پایان جنگ سرد زمینه برقراری روابطی محدود بین دوکشور فراهم شد. تصمیم وزارت بازرگانی آمریکا در سال 1993 مبنی بر معرفی هند به عنوان یکی از 10 بازار بزرگ در حال ظهور توجه شرکت‏های آمریکایی را به این کشور جلب کرد و باعث برقراری روابط اقتصادی محدودی بین دو کشور شد. (Mohan, 2004:85) . در این دوره تاکید کلینتون بر عدم اشاعه ‏هسته‏ای‏ و مسائل حقوق بشری به ویژه پس از انجام آزمایش‏های ‏هسته‏ای‏ هند در سال 1998 دامنگیر روابط دو کشور شد. (توحیدی ،1386،ص 7). با وجود این هند توانست آمریکا را متقاعد کند که هند ‏هسته‏ای‏ را به عنوان یک حقیقت مسلم در روابط بین‏الملل بپذیرد. از این رو با وجود واکنش شدید و نهایتاً تحریم‌های ایالات متحده در قبال آزمایش ‏هسته‏ای‏ هند کلینتون در مارس سال 2000 از هند دیدار به عمل آورد و پس از آن حمایت وی از هند در جریان جنگ سال 1999 با پاکستان، سبب بهبود روابط دو کشور شد (Ganguly, 2003: 85).

بیان مسأله

با وجود روابط نه چندان گرم دو کشور، در دوره جورج بوش راه برای برقراری روابط راهبردی بین دو کشور باز شد.بوش با این درک که نفوذ هند در آینده فرامنطقه‌ای خواهد شد، ضمن لغو تحریم‏ها، زمینه افزایش همکاری‏های دفاعی-امنیتی، اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیکی دو کشور را فراهم کرد، محدودیت‌های ایجاد شده در زمینه همکاری دفاعی و تجارت دفاعی را برطرف کرد، بسیاری از کنترل‌ها و محدودیت‌ها علیه صادرات فناوری به هند را از میان برداشت (The Embassy of India in Washinngton D.C, 2004). و در نهایت به منظور ایجاد ساختار جدید روابط امنیتی و تجارت فناوری‌های حساس ما بین هند و ایالات متحده، توافق پیرامون مشارکت اتمی قوانین داخلی خود و نیز موافقتنامه‌های بین‏المللی در حوزه فروش تجهیزات اتمی غیرنظامی را تغییر داد و همکاری ‏هسته‏ای‏ خود با هند را آغاز کرد(Gertler, 2006).

 هند نیز متقابلاً از دولت بوش در قبال برنامه دفاع موشکی و دادگاه کیفری بین‏المللی (2002) حمایت کرد، در عملیات آزادسازی افغانستان در سال 2002 از امکانات لجستیکی آمریکا در هنگام عبور از تنگة مالاکا حفاظت کرد، و در سال‌های 2005 و 2006 همراه با آمریکا در آژانس بین‏المللی انرژی اتمی، علیه ایران رأی داد (توحیدی،7:1386).

پرسش و فرضیه های تحقیق

با توجه به آنچه در خصوص گسترش سریع روابط هند و آمریکا در دوره جورج بوش گفته شد این سئوال مطرح می‏شود که: "تحول ساختار نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد چه تأثیری بر گسترش روابط هند و آمریکا داشته است؟" در پاسخ به این پرسش فرضیه‏های مختلف زیر قابل طرح هستند 1) ساختار نظام بین‌الملل عامل اصلی گسترش روابط دو کشور بوده است. 2) ساختار نظام بین‏الملل هیچ تأثیری بر گسترش روابط دو کشور نداشته است. و 3) ساختار نظام بین‏الملل تنها به عنوان یک عامل فرعی در گسترش روابط دوجانبه مطرح بوده است.در مقاله حاضر سومین فرضیه به عنوان فرضیه اصلی تحقیق مورد بررسی قرار می‏گیرد.

پیشینه تحقیق

از زمان آغاز فرایند همکاری استراتژیک و نزدیکی هند و آمریکا مطالعات گوناگونی در زمینه چرایی و چگونگی این فرایند انجام شده است و نقش عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در گسترش روابط دو کشور در سطوح مختلف تحلیل (داخلی، منطقه‏ای و بین‏المللی ) بررسی شده است. از جمله مطالعات صورت گرفته در این زمینه می‏توان به موارد زیراشاره کرد:

جافرلوت در مقاله خود تحت عنوان "ایجاد روابط حسنه بین هند و آمریکا:ناشی از تحرک دولت یا طبقه متوسط؟"(2009Jaffrelot, ) و کرک در مقاله‏ای با عنوان "هندیان آمریکایی‏تبار و توافق ‏هسته‏ای‏ هند و آمریکا" (2008Kirk, ) با مطالعه نقش گروه‏های اجتماعی و اقتصادی ذینفع طی بررسی‏های خود به این نتیجه رسیده‏اند که منافع این گروه‏ها در گسترش این روابط اثرگذار بوده است. ‏. در مقابل افرادی چون ماهاپاترا (1990)، ویجایالکاشمی در مقاله خود تحت عنوان "جهان‏بینی آمریکایی و معانی آن برای هند" به نقش رهبران آمریکایی در گسترش این روابط پرداخته است.(2008 Vijayalakshmi, )گانگالی در مقاله "شروع یک رابطه زیبا: هند و آمریکا" نقش عوامل سیاسی گوناگون در هر دو کشور را در گسترش روبط دوجانبه بررسی کرده است  (Ganguly, 2003)، شوپ و اسکوبلدر کتاب مشترک خود با عنوان روابط هند و آمریکا در قرن بیست و یکم به بررسی سیر تحولات روابط دو کشور پرداخته‏اند  (Shoup & Scobell, 2006 )، وهاس و رز در کتاب سیاست جدید آمریکا در قبال هند و پاکستان تحول در استراتژی سیاست خارجی آمریکا را در این زمینه مؤثر دانسته‏اند (Hass & Rose, 1997) هریک نقش عوامل سیاسی مثل تغییر موقعیت منطقه‏ای هند، منافع و نگرانی‏های کوتاه مدت هند و یا نقش احزاب داخلی هند یا عوامل خارجی مثل پاکستان و روسیه و چین و اسرائیل را در گسترش روابط دو کشور مورد مطالعه قرار داده‏اند و اگرچه به تأثیر نظام بین‏الملل نیز اشاره کرده‏اند هیچکدام به طور مستقل نقش این عوامل در گسترش روابط دوگانه را مورد مطالعه قرار نداده اند. بدین ترتیب برخی از مطالعات صورت گرفته در رابطه با روابط هند و آمریکا اصولاً یا بر بررسی سیر تحول تاریخی روابط دو کشور متمرکز شده‏اند و یا اینکه به بررسی نقش عوامل خرددر روابط دوجانبه هند و آمریکا تأکید کرده‏اند و از این‏رو کمتر منبعی به بررسی نقش متغیر کلان نظام بین‏الملل در گسترش روابط دو کشور پرداخته است.برهمین اساس و به علت وجود همین خلأ نیز از میان عوامل مختلف در مقاله حاضر در صدد بررسی موضوع در سطح تحلیل کلان هستیم.

 روش تحقیق

در مقاله حاضر با استفاده از روش کتابخانه‏ای و تحلیل کیفی مبتنی بر منابع موجود تلاش شده تا فرضیه مورد نظر مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین رویکرد تاریخی- تحلیلی به منظور ارائه شواهد مورد نیاز در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است. براین اساس در گفتار نخست ابتدا نظریه نوواقع‏گرایی را به عنوان چارچوب نظری بحث مورد مطالعه قرار می‏دهیم. درگفتار دوم روابط هند و آمریکا در دوره جورج بوش و برخی از مهمترین شاخص‏های گسترش روابط دو کشور در این دوره مرور خواهیم کرد و در گفتار سوم  تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر روابط دو کشور را بررسی خواهیم کرد.

گفتار نخست-  نوواقع‏گرایی و روابط دوجانبه کشورها

از میان نظریه‏های مختلفی که تلاش کرده‏اند روابط بین‎الملل را از منظر سطح تحلیل سیستمی بررسی کنند نظریه نوواقع‏گرایی به ویژه شاخه والتزی آن از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. این اهمیت به ویژه از آن جهت است که والتز در نظریه خود تلاش می‏کند تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر رفتار دولتها را بررسی کند و از این جهت این نظریه می‏تواند در خدمت تبیین روابط دوجانبه کشورها- که هدف این مقاله است- قرار گیرد. والتز که نظریه‏های سیستمی ماقبل نظریه خود را تقلیل‏گرا می‏داند می‏کوشد با استفاده از سطح تحلیل نظام بین‎الملل -به جای سطح تحلیل ملی- یک نظریه سیستمی غیرتقلیل‏گرا برای فهم سیاست بین‎الملل ارائه دهد (حاجی‏یوسفی، 1010:1381).

پرسش اصلی والتز اینست که چرا دولت‎ها به رغم سیستم‏های سیاسی و ایدئولوژی‏های متفاوت و گاه متضادشان به شیوه‏های بسیار مشابه با یکدیگر عمل می‏کنند؟ به عقیده والتز نوواقع‏گرایی برخلاف نظریه‏های سیستمی قبلی-با اعتقاد به اثرگذاری محدودیت‏های سیستمی بر رفتار دولت‎ها می‏تواند به این سئوال پاسخ دهد (Linklater, 1995:244). به تعبیر وی "یک سیستم از یک ساختار و واحدهایی تشکیل شده که با یکدیگر در تعامل هستند و ساختار جزئی از سیستم است که این امکان را فراهم می‏کند که به یک سیستم به عنوان یک کل بیندیشیم". به عقیده وی در تعریف ساختار باید از ویژگی‏های واحدها، رفتارها و تعاملات آنها صرف نظر کرد چرا که تنها از این طریق است که می توان بین متغیرهای سطح واحدها و متغیرهای سطح سیستم تمایز قائل شد. در عین حال والتز تأکید می‏کند که "ساختارها هرگز همه آنچه را که ما می‏خواهیم بدانیم به ما نمی‏گویند بلکه آنها تنها تعداد کمی از چیزهای مهم و بزرگ را به ما می‏گویند" (Waltz, 1979:72,79& 87) آنها تنها توجه ما را بر آن اجزا و نیروهایی متمرکز می‏کنند که معمولاً برای دوره‏های طولانی ادامه می‏یابد. بدین ترتیب والتز خود اذعان می‏کند که دلایل ساختاری تنها یک توضیح جزئی از نتایج بین‎المللی به ما ارائه می‏کنند (Buzan &et.al, 1993:14)

با این توصیف، والتز ساختارهای سیاسی را بر اساس سه مؤلفه اصل سازمان‌دهنده (سلسله مراتبی یا آنارشیک بودن)، کارکرد واحدها و توزیع توانمندی‏ها تعریف می‏کند و معتقد است نظام بین‎الملل دارای ساختاری آنارشیک و فاقد اقتدار مرکزی برای تأمین امنیت است و به همین دلیل، کلیه واحدها به دنبال تأمین امنیت خود هستند که در نتیجه آن نوعی مشابهت کارکردی در میان اعضا بوجود می‏آید  (Donnelly, 2004:17)براین اساس تنها مؤلفه‏ای که می‏تواند نظام‏های سیاسی بین‎المللی را از یکدیگر متمایز کند توزیع توانمندی‏هاست. چراکه دولت‎ها از حیث ابزارهایی که برای تأمین امنیت در اختیار دارند با هم متفاوت هستند. از دید والتز نظام‏های بین‎المللی با دگرگون شدن توزیع توانایی‏ها میان واحدهایشان دچار تحول می‏شوند و در نتیجه آن الگوهای تعامل میان اعضای سیستم و نتایج حاصل از این تعاملات نیز تغییر می‏کنند (دوئرتی و فالتزاگراف 1383، 197). بنابراین از دید والتز ساختار ثابت اثری ثابت و ساختار متغیر اثر متغیری بر رفتار دولت‎ها می‏گذارد(Buzan and et.al, 1993:114) .

در نظریه والتز ساختار نظام بین‎الملل در وهله اول به‏واسطه تعامل واحدها با یکدیگر شکل می‏گیرد و پس از آن از واحدها جدا شده و بر رفتار آنها اثر می‏گذارد (مشیرزاده 1384، ص 113). در این میان والتز ساختار را "مجموعه‏ای از شرایط محدودکننده" می‏داند که علت غیرمستقیم رفتار کارگزاران هستند (حاجی یوسفی 1381:1011). اما در اینجا مسأله مهم اینست که ساختار چگونه رفتار دولت‎ها را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد. به عقیده والتز ساختار به دو طریق رفتار دولت‎ها را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد یکی از طریق جامعه‏پذیری و دیگری از طریق رقابت. در فرایند جامعه‏پذیری دولت‎ها به این دلیل که برخی هنجارها درونی شده هستند یا به این دلیل که آنها را مطابق منافع خود می‏یابند آنها را می‏پذیرند (Elman, 2007:15) پذیرش این هنجارها موجب کاهش تنوع و تفاوت بین رفتار دولت‎ها می‏شود. از طرف دیگر رقابت بین دولت‎ها نیز باعث می‏شود تا نظمی شکل بگیرد که در آن واحدها از طریق تصمیمات و رفتارهای مستقل مناسبات خود را تنظیم کنند که در نتیجه این امر نیز شباهت‏های رفتاری بوجود می‏آید (Waltz, 1979:76).

بنابراین والتز بر تأثیر ساختار بر رفتار دولت‎ها تأکید می‎کند اما در عین حال اذعان می‏دارد که اعتقاد به نقش‏آفرینی و تأثیرگذاری ساختار به معنی بی‏اثر بودن متغیرهای سطح تحلیل واحد نیست(Linklater, 1995: 244)  به عقیده وی با دگرگون شدن شرایط درونی و بیرونیِ دولت‎ها، ممکن است وزن علّی ساختارها و واحدها کمتر یا بیشتر شود (والتس 1385:28). به عبارت دیگر میزان اثرگذاری واحدها و سیستم‏ها در طول زمان و مکان فرق می‏کند (Waltz, 1979: 48-49) (برای مثال این اعتقاد در میان نوواقع‏گراها وجود دارد که واحدها در یک نظام چندقطبی بیشتر از نظام دو قطبی اثرگذارند.) با وجود این از آنجا که نظریه‏ای وجود ندارد که بتواند وزن علّی واحدها و سیستم را مشخص کند والتز متغیرهای سطح واحد و سیستم را از هم جدا می‏کند تا تأثیر محدودکننده ساختار و نحوه اثرگذاری آن بر رفتار مشابه دولت‎ها مشخص شود. مهمترین دلیلی که به والتز اجازه می‏دهد که ماهیت ساختار داخلی واحدها را نادیده بگیرد اینست که با وجود امکان اثرگذاری متغیرهای سطح واحد، این متغیرها معمولاً قدرت تغییر دادن سیستم را ندارند (Linklater, 1995:252).

 با این حال والتز در پاسخ به نقد منتقدان نسبت به موضع جبرگرایانه خود نظریه خود را خود را تعدیل کرده است ومی‏گویدساختارها شکل می‏گیرند و به جلو می‏رانند اما رفتارها و نتایج را تعیین نمی‏کنند، چراکه اولاً علت‏های سطح واحد و علت‏های ساختاری با هم تعامل دارند ثانیاً شکل گرفتن و به پیش بردن ساختارها ممکن است با مقاومت روبرو شود. وی اضافه می‎کند گاه می‏توان با مقداری"زبردستی و اراده" بر محدودیت‏های ساختاری غلبه کرد. به عقیده وی فرایندهای سطح واحد باید وقتی مورد تحلیل قرار گیرند که "انحرافی نسبت به آنچه انتظار می‏رفته اتفاق افتاده باشد" (Linklater, 1995: 252).

در یک جمع‏بندی کلی والتز معتقد است که ساختار به عنوان یک علت عمل می‎کند اما تنها علت مؤثر نیست  (Waltz, 1979: 78) نه ساختار و نه واحدها نتایج را تعیین نمی‎کنند. هریک دیگری را تحت‏تأثیر قرار می‏دهند. بنابراین پرسش درباره سهم عوامل سیستمی و عوامل ساختاری در هر سیستم سئوالی به جا و لازم است. گاهی متغیرها در تعیین نتایج تعیین‏کننده هستند،( البته این مسأله چندقطبی بودن و آنارشی را بی‏اهمیت نمی‎کند) و این مسأله وقتی اتفاق می‏افتد که نیروهای دیگر قدرتمندتر هستند و این وظیفه تحلیل‏گر است که جایی را که یک منطق تئوریک خاص در جهان واقعی اعمال می‏شود مشخص کند (Donnelly, 2005: 40). با توجه به آنچه گفته شد می‏توان نظریه نوواقع‏گرایی والتز بویژه نسخه تعدیل شده آنرا به عنوان مبنایی برای مطالعه سهم ساختار نظام بین‏الملل و دولتهای هند و آمریکا در گسترش روابط دو کشور برگزید. از این رو در ادامه پس از بررسی تحولات روابط دو کشور به بررسی نقش ساختار نظام بین‏الملل در آن می‏پردازیم.

گفتار دوم- روابط هند و آمریکا در دوره جورج بوش

پس از روی کار آمدن جورج بوش و محافظه‏کاران جدید در آمریکا، در نتیجه تحولات ماهوی در ساختار و راهبرد کلان سیاست خارجی و امنیتی آمریکا دگرگونی‏های بنیادینی در چشم‏انداز و سیاست خارجی آمریکا در آسیا و به ویژه آسیای جنوبی ایجاد شد (دهشیار، 1382:12). برخی از مهم‏ترین جلوه های این تحول در رابطه با آسیای جنوبی در این دوره عبارت بودند از: نخست، تاکید بر گسترش روابط آمریکا با این منطقه به ویژه با هند به عنوان ضرورت سیاست خارجی آمریکا.

دوم، برخلاف کلینتون که رفع مسأله هسته‏ای را مقدم بر بهبود روابط با هند و پاکستان می‏دانست، بوش به دنبال تقویت روابط بدون توجه به این مسأله بود و نمی‏خواست سرنوشت روابط خود به ویژه با هند را به سرنوشت پیمان‏هایی چون منع اشاعه ‏هسته‏ای‏ (ان. پی. تی) (Non-Proliferetion Treaty(N.P.T)) و منع جامع آزمایش‌های ‏هسته‏ای‏(سی تی بی تی) (Comprehensive Test Ban Treaty (C.T.B.T)) پیوند بزند (Mohan, 2002-3:149).

سوم، تغییر جهت‏گیری بوش نسبت به هند و پاکستان. یکی از مهم‏ترین مشکلات سیاست خارجی آمریکا در قبال آسیای جنوبی این بود که همیشه راهبرد خود را در منطقه بر مبنای جدایی و تقابل هند و پاکستان قرار می‏داد. در حالی که، مهم‏ترین امتیاز سیاست خارجی بوش این بود که در سیاست خارجی خود در این زمینه بازنگری کرد و درصدد پیوند زدن این دو کشور برآمد (Tellis, 2008: 25) و با هر دو کشور به طور همزمان رابطه برقرار کرد.

 در واقع بوش از همان آغاز و حتی در دوره انتخابات ریاست جمهوری نگرش مثبتی نسبت به رابطه با هند اتخاذ کرد و ضمن تاکید بر دموکراسی هند به عنوان ارزش مشترک بین دو کشور قصد خود برای گسترش روابط تجاری با این کشور را آشکار کرد. او همچنین تأکید می‏کرد که مسائل مورد اختلاف مثل سی. تی. بی. تی.مانع تعمیق روابط هند و آمریکا نخواهد شد (Pant, 2007: 500).

پس از ورود به کاخ سفید نیز جورج بوش ضمن پیام خود -مبنی بر اهمیت هند در سیاست خارجی آمریکا را از طریق ریچارد آرمیتاژ (Richard Armitage)- قائم مقام وزیر خارجه خود، (Vijayalakshmi, 2008: 208-209) به مقامات هند منتقل کرد، در جریان سفر نخستوزیر هند آتال بیهاری واجپایی به آمریکا، در نوامبر 2001 وی را به یک گفتگوی صمیمانه دعوت کرد و تصمیم خود برای برقراری روابط گسترده و راهبردی با هند را به وی ابلاغ کرد (Kux (a), 2002: 5) .

در مقابل در1 مه 2001 وقتی که جورج بوش قصد خود مبنی بر استقرار طرح دفاع موشکی ملی(National Missile Defence (NMD))  را اعلام کرد حکومت واجپایی در هند از طرح بوش استقبال و موافقت خود را با این طرح اعلام کرد و در عین حال تلاش کرد تا به منظور نزدیکی با آمریکا اختلافات دامنه دار خود با این کشور در زمینه مسائل زیست محیطی و پروتکل توکیو را کم‏اهمیت جلوه دهد  (Gupta, 2005: 5).

بدین ترتیب رابطه آمریکا با هند که تا آن زمان بر اساس یک دوره تاریخی طولانی شک و بی‏اعتمادی شکل گرفته بود سمت و سوی راهبردی پیدا کرد و بوش و واجپایی در نوامبر 2001 با امضای سند "گام‏های بعدی در مشارکت راهبردی" (ان. اس. اس. پی.) (Next Steps in Strategic Partnership (NSSP)) گام بزرگی در جهت تحول روابط دو کشور برداشتند. این سند یک برنامه اقدام دوجانبه برای پیشبرد همکاری‏های فضایی، فعالیت‏های ‏هسته‏ای‏ صلح‏آمیز، تجارت فن‏آوری پیشرفته ( تعدیل سیاست‏های مجوز صادرات در آمریکا) وگفتگو در زمینه دفاع موشکی بود  (Ramachandran, 2004). علاوه بر این دو کشور همکاری‏های نظامی-امنیتی خود را که پس از آزمایش­های ‏هسته‏ای‏ 1998 متوقف شده بودند در ژوئیه 2001 از سر گرفتند (Kronstadt, 2006: 5).

 پس از وقوع حملات 11 سپتامبر 2001 هند بی‏درنگ به ائتلاف مبارزه با تروریسم بوش پیوست و همکاری بلاشرط خود با وی در زمینه مبارزه با تروریسم را رسماً اعلام کرد. در نتیجه این اقدام بوش نیز دستور لغو تحریم‏های تحمیل‏شده تحت قانون منع اشاعه ‏هسته‏ای‏ 1994 که پس از انجام آزمایش‏های هسته‏ای 1998 به هند تحمیل شده بود صادر کرد (Guihong, 2005:79). علاوه بر این برای رفع نگرانی‏های هند نسبت به تجدید همکاری‏های این کشور با پاکستان پس از 11 سپتامبر 2001، بعد از وقوع انفجارهای تروریستی در پارلمان هند در اواخر سال 2001 -که به عقیده هندی‏ها از سوی "لشکر طیبه" و "جیش محمد"، دو گروه تروریستی مورد حمایت پاکستان صورت گرفته بود- با تحت فشار گذاشتن پرویز مشرف وی را متعهد کرد که به فعالیت‏های گروه‏های تروریستی در پاکستان، و آشوب‏طلبی در کشمیر پایان دهد (Kux (b), 2002: 20). علاوه بر این با رد در خواست پاکستان برای خرید سلاح‏های پیشرفته از آمریکا مثل جنگنده‏های F16 رضایت هند را جلب کرد، و بدین ترتیب بدون این‏که روابط جدید خود با هند را به خطر بیاندازد به همکاری با پاکستان در جنگ بر ضد طالبان و القاعده ادامه داد (Chou, 2003: 53) .

 در نوامبر 2002 دو کشور برای انتقال فناوری‏های پیچیده نظامی و غیرنظامی، همکاری‏های هسته‏ای و فضایی و خارج شدن برخی از نهادهای هندی مثل سازمان تحقیقات فضایی هند و نهادهای وابسته به آن از فهرست نهادهای مورد تحریم آمریکا توافق کردند. پس از آن روابط امنیتی و نظامی دو کشور با آغاز فروش تجهیزات نظامی و آموزش پرسنل نظامی هند در آمریکا، انجام مانورهای مشترک دریایی از جمله مانور مشترک در تنگه مالاکا(Malacca)  و همچنین مانور نیروهای ویژه در اگرا (Agra)به سرعت رو به پیشرفت گذاشت (Vijayalkshim, 2008: 202). علاوه بر این دو کشور در آوریل 2002 اولین قرارداد مهم تسلیحاتی خود که به موجب آن آمریکا متعهد به مدرنیزه کردن سیستم‏های نظامی هند می‏شد امضا کردند (فرزین نیا 1383: 10). ضمن این که حجم مبادلات تجاری دو کشور از سال 2001 به بعد دو برابر شد و هند که تا قبل از این در مقام بیست و یکمین شریک تجاری آمریکا قرار داشت در سال 2007 به مقام شانزدهمین شریک تجاری این کشور ارتقاء یافت. (Kronstadt, 2009: 56).

دوره دوم ریاست جمهوری بوش نیز با تاکید وی بر ضرورت اتخاذ دیپلماسی تحول‏گرایانه‏ای برای تغییر دادن جهان و تمایل آمریکا برای همکاری با کشورهایی که دارای ارزش‏های مشترکی با آمریکا هستند آغاز شد. به عقیده اشلی تلیس مشاور سفیر آمریکا در هند، آمریکا در این برهه برای سه هدف مهم خود، ترویج صلح و آزادی در آسیا، مبارزه با تروریسم بین‏المللی، و کند کردن روند انتشار سلاح‏های کشتار جمعی در طولانی مدت، نیازمند تقویت روابط با هند بود (Kux(b ), 2002: 21).

بر این اساس رایس در مقام وزیر امور خارجه آمریکا در مارس 2005 به هند سفر کرد و مقامات هند را از قصد بوش برای شروع همکاری در زمینه انرژی ‏هسته‏ای‏ صلح‏آمیز با هند مطلع کرد (Pant, 1985:500-501). در ژوئیه 2005 نیز مان‏موهان سینگ به آمریکا سفر کرد و در آنجا به اتفاق بوش بیانیه مشترکی صادر کردند که در آن ضمن تأکید بر نتایج موفقیت‏آمیز ان. اس. اس. پی قصد خود را برای ورود به همکاری کامل در زمینه فعالیت‏های هسته‏ای صلح‏آمیز اعلام کردند. هند در این بیانیه موافقت کرد که امکانات هسته‏ای نظامی و غیر نظامی‏اش را از یکدیگر تفکیک کرده و همه امکانات هسته‎ای صلح‏آمیزش را تحت بازرسی آژانس انرژی اتمی (International Atomic Energy Agency (IAEA)) قرار دهد و در عوض آمریکا نیز موافقت خود را برای همکاری کامل هسته‏ای با هند اعلام کرد. این موافقتنامه در اکتبر 2008 نهایی شد و عملی‏شدن آن از این نظر برای هند اهمیت داشت که ضمن خارج کردن هند از انزوای هسته‏ای، امکان تأمین سوخت و امکانات هسته‎ای را برای آن فراهم می‏کرد و در نتیجه هند می‏توانست وابستگی خود را به منابع انرژی خلیج فارس کاهش دهد. ضمن آنکه بر اساس این بیانیه اگرچه هند به عنوان یک قدرت هسته‏ای شناخته نشد، اما یک کشور مسئول برخوردار از سلاح هسته‏ای نامیده شد  (Blank, 2007: 12). برای آمریکا نیز همکاری هسته‏ای با هند ضمن برخورداری از منافع اقتصادی، موفقیتی برای دیپلماسی بوش برای وارد کردن فعالیت‏های هسته­ای هند به یک چارچوب قانونی به حساب می‏آمد  (Nautiya, 2006: 8). مان موهان­سینگ و بوش علاوه بر صدور بیانیه مشترک همکاری هسته‏ای دو کشور در ژانویه 2005 به منظور افزایش تجارت و سرمایه­گذاری دوجانبه برنامه‏ای تحت عنوان مجمع سیاست تجاری(Trade Policy Forum)   تهیه کردند (Kronstadt, 2005: 16).

در مارس 2006 جورج بوش به منظور ارتقاء سطح روابط دیپلماتیک دو کشور به هند سفر کرد و مورد استقبال گرم مقامات هندی قرار گرفت. در جریان این سفر هند طرح نهایی خود برای تفکیک تأسیسات هسته‏ای صلح‏آمیز خود را ارائه داد و از این زمان دو کشور برای تحقق مشارکت راهبردی ‏هسته‏ای‏ روندی طولانی را آغاز کردند.

 

گفتار سوم - تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر روابط هند و آمریکا

در این گفتار ابتدا به بررسی تحولات ساختار نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد و سپس به تأثیر آن بر روابط هند و آمریکا می‏پردازیم.

الف. ساختار نظام بین‏الملل از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون

طی دوران جنگ سرد تلاش دو ابرقدرت برای کسب برتری از طریق گردآوردن کشورهای کوچک و بزرگ در ائتلافی به نفع خود منجر به شکل‏گیری یک نظام دوقطبی شد که وجود سلاح‏های هسته‏ای و میل هردو ابرقدرت به حفظ ثبات و تعادل در نظام و جلوگیری از هسته‏ای شدن و قدرت‏یابی سایر کشورها باعث تداوم آن تا اواخر جنگ سرد می‏شد (متقی،1376:100-98). اما در نهایت این نظام دوقطبی به علت غلبه عناصر واگرا و برخی از عوامل دگرگون‏کننده سیستمی دچار دگرگونی شد (متقی، 1376، صص108-100) و نظمی جایگزین آن شد که تا مدتها بر سر ماهیت آن اختلاف نظر وجود داشت.

در این میان برخی چون آندره فونتن نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد را نظامی در حال گذار دانستند (آقایی، 1384: 38- 37). گروه دیگر که ساموئل هانتیگتون پرچمدار آنها است نظام پس از جنگ سرد را نظامی "تک-چند قطبی" (Uni-Multipolar) نامیدند که در آن تنها یک ابرقدرت با همراهی چندین قدرت بزرگ به حل مسائل کلیدی بین‏المللی می‏پردازند(Huntington, 1999).

گروه سوم که والتز نیز جزو آنها است معتقد به تک‏قطبی بودن نظام بین‏الملل پس از جنگ سرد هستند. این گروه نظام بین‏الملل کنونی را عصر سیطره یا هژمونی آمریکا می‏نامند چراکه آمریکا هم اکنون تنها قدرتی است که قادر به اعمال قدرت عظیم نظامی در گوشه و کنار دنیا است (راست و استار، 1381:147). اما از دید وی حالت تک‏قطبی یکی از ناپایدارترین انواع نظام‏های بین‏المللی می‏باشد چراکه از یک سو قبول مسئولیت‏های متعدد از سوی هژمون در درازمدت باعث تضعیف آن می‏شود و دوم این که حتی اگر هژمون با ملایمت رفتار کند دیگر کشورها نسبت به قدرت آن در هراس هستند و بنابراین می‏کوشند تا با افزایش قدرت خود با اتحاد با سایر قدرت‏ها توازن را برقرار کنند ((Waltz, 2000: 18. بنابراین نظام دوقطبی در نهایت به توازن قوا بر می‏گردد. از دید والتز تمایل به تعدیل قدرت آمریکا از هم اکنون آغاز شده اما هنوز دورنمای کامل توازن قابل مشاهده نیست به عقیده وی نظام کنونی با توجه به قدرت آمریکا تک‏قطبی و هژمونیک است ( والتز، 1382: 21).

 با توجه به آنچه در رابطه با ساختار نظام بین‏الملل و دگرگونی‏های آن گفته شد در بخش بعد تأثیر این دگرگونی ساختاری و تبدیل نظام بین‏الملل از نظامی دوقطبی به نظامی تک‏قطبی را بر گسترش روابط هند و آمریکا بررسی خواهیم کرد.

ب.تأثیر ساختار نظام بین‏الملل بر روابط هند و آمریکا

بررسی چگونگی تأثیرگذاری ساختار نظام بین‏الملل بر گسترش روابط هند و آمریکا تنها از طریق کیفی و با مطالعه شاخص‏های این تاثیرگذاری امکانپذیر است. بدین منظور و برای عینی کردن این تأثیر دو مسأله فعالیت‏های هسته‏ای هند و بحران کشمیربه عنوان دو مسأله مهم حاکم بر روابط دو کشور که در هر دو دوره قبل و بعد از جنگ سرد در روابط دوجانبه موضوعیت داشته‏اند به عنوان شاخص در نظر گرفته شده و تلاش شده است تا با بررسی تغییر یا عدم تغییر در مواضع آمریکا در قبال این دو به تأثیر یا عدم تأثیر عامل ساختار بر این دو موضوع پی ببریم و در نهایت از نتایج آن برای تبیین تأثیر تحول ساختار نظام بین‏الملل بر کل روابط دو کشور استفاده خواهیم کرد. لازم به ذکر است که اهمیت این دو موضوع در تعیین تأثیرگذاری یا عدم تأثیرگذاری ساختار نظام بین‏الملل بر روابط دو کشور از آنروست که این دو موضوع ویژه موضوع مبتلا به دو کشور هند و پاکستان است که در دوران جنگ سرد هریک در بلوک‏بندی متمایزی از شرق و غرب حضور داشتند (البته پاکستان به صراحت عضو بلوک غرب و  هند به صورت ضمنی عضو بلوک شرق بود). بنابراین انتظار می‏رفت که با پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک‏بندی سیاسی جهانی مواضع آمریکا نسبت به کشور هند که در بلوک متفاوتی حضور داشت به نحو چشمگیری تغییر کند. با توجه به آنچه گفته شد در ادامه به بررسی این دو شاخص می‏پردازیم.

 

1. مسأله هسته‏ای

مسأله فعالیت‏های هسته‏ای هند از جمله مسائل مهمی است که بر بخش مهمی از روابط هند و آمریکا اثرگذار بوده است. در ادامه مواضع آمریکا نسبت به این مسأله و تأثیر عامل ساختار نظام بین‏الملل بر آن را بررسی می‏کنیم.

الف- مواضع آمریکا در قبال برنامه هسته‏ای هند در نظام دوقطبی: مواضع آمریکا در دوره قبل از جنگ سرد نسبت به فعالیت‏های هسته‏ای هند به دو موضع متفاوت همکاری‏های و تقابل قبال طبقه­بندی هستند: 1)موضع همکاری، 2)موضع تقابل.

موضع همکاری: همکاری ‏هسته‏ای‏ آمریکا با هند به موجب برنامه اتم برای صلح آیزنهاور(Lahti, 2002:27) و بر اساس قرارداد ‏هسته‏ای‏ 16 مارس 1956 بین کمیسیون انرژی اتمی آمریکا و حکومت هند آغاز شد. پس از آن در 8 آگوست 1963 قراردادی بین هند و شرکت آمریکایی جنرال الکتریک برای تأسیس یک راکتور قدرت هسته‏ای امضا شد و به دنبال آن آژانس توسعه بین‏المللی (Interantional Development Agency) آمریکا در 7 دسامبر 1963 هشتاد میلیون دلار کمک اقتصادی برای این کار در اختیار هند قرار داد. علاوه بر این، کمیسیون انرژی اتمی آمریکا طی قراردادی در 17 می 1966 موافقت کرد که سوخت مورد نیاز این راکتور را به مدت 30 سال تامین کند (Noorani, 1981:.401). با این حال در سال‏های بعد خودداری هند از امضای پیمان منع اشاعه هسته‏ای، آمریکا را نسبت به فعالیت‏های هسته‏ای و همکاری با هند در این زمینه بدبین کرد و این مسأله به ویژه با انجام آزمایش‏های هسته‏ای 1974 هند تشدید شد و از همین‏رو آمریکا ضمن قطع همکاری‏های هسته‏ای خود با این کشور تلاش‏های گسترده‏ای را برای ممانعت از توسعه توانایی هسته‏ای هند آغاز کرد که از آن جمله می‏توان به تصویب قانون عدم اشاعه هسته‏ای  1978  {Non-Proliferation Act of 1978 (NNPA)} در کنگره، و تأسیس باشگاه تأمین‏کنندگان هسته‏ای {{Nuclear Suppliers Group (NSG) - به عنوان رژیمی برای کنترل صادرات هسته­ای- در سال 1975 اشاره کرد (Lahti, 2002: 38) این تدابیر باعث شد تا همکاری آمریکا برای تأمین سوخت هسته‏ای مورد نیاز هند (بر اساس توافقنامه همکاری هسته­ای 1966 ) -به جز مقطع کوتاهی در زمان کارتر- به کلی متوقف شود (Kerr, 2011:29).

بدین­ترتیب در این دوره در کنار مبارزه با تروریسم، کنترل انتشار سلاح­های هسته­ای و فناوری مربوطه در شبه قاره به یکی از تعیین­کننده­ترین مسائل سیاست خارجی آمریکا در منطقه و یکی از مسائل اختلاف­برانگیز بین آمریکا و هند تبدیل شد (Wolf, 1992: 42& 49). .

ب- مواضع آمریکا نسبت به برنامه هسته­ای هند پس از جنگ سرد:بعد از پایان جنگ سرد و در دوره جورج بوش (پدر) تشویق کشورهای دارای فناوری ‏هسته‏ای‏ به امضای پیمان منع اشاعه ‏هسته‏ای‏ (ان پی تی) در دستور کار سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت و در گزارش عدم اشاعه که بوش در ژانویه 1993 به کنگره ارائه کرد این سیاست همچنان مورد تاکید قرار گرفت ( (Davis, 1994: 5

 کلینتون نیز در دوره اول ریاست جمهوری­اش (1997-1993) عدم اشاعه هسته­ای را در اولویت اهداف خود قرار داد و به شدت از کنترل سلاح­های هسته­ای حمایت کرد (Carranza, 2006: 496). وی تا اوایل دهه 1990 به نحو بی­ثمری برای به عقب برگرداندن سیر فعالیت‏های هسته­ای درکشورهای غیر هسته­ای(بنا به تعریف ان. پی . تی همه کشورها به جز پنج کشور عضو دائم شورای امنیت جزو کشورهای غیر برخوردار از فناوری هسته­ای هستند.)تلاش کرد. مقامات رسمی وزارت خارجه آمریکا در دسامبر 1995 به مقامات هندی تذکر دادند که هرگونه آزمایش هسته­ای جدید آمریکا را مجبور به اعمال تحریم­های اقتصادی در قالب اصلاحیه گلن (Glenn Amendment) 1994خواهد کرد. اگرچه این تهدیدها انجام آزمایش ‏هسته‏ای‏ هند را به تعویق انداخت اما نهایتاً در می 1998 هند اقدام به انجام 5 آزمایش ‏هسته‏ای‏ کرد (Gottschlich, 2007: 4) و پس از آن هند به شدت مورد تحریم­های آمریکا قرار گرفت که البته به علت تبعات منفی این تحریم­ها برای اقتصاد آمریکا برخی از این تحریم­ها در همان دوره کلینتون به تدریج لغو شدند (Spector, 2001: 1). با شروع دوره دوم ریاست جمهوری کلینتون راهبرد ‏هسته‏ای‏ این کشور نیز مورد بازبینی قرار گرفت و مقامات آمریکا که دریافته بودند توانایی به عقب راندن برنامه ‏هسته‏ای‏ هند و پاکستان را ندارند سیاست محدودسازی آنرا در پیش گرفتند  .(Townsend, 2007:9)

 این راهبرد با انجام چندین دور مذاکره توسط معاون وزیر خارجه آمریکا استروب تالبوت و وزیر خارجه هند جاسوانتا سینگ دنبال شد که در آن تالبوت سعی کرد هند را به امضای سی. تی. بی. تی. متوقف کردن تولید مواد شکافت­پذیر، عدم توسعه برنامه موشکی جدید، افزایش کنترل­های صادراتی و مذاکره با پاکستان بر سر کشمیر ترغیب کند؛ که سینگ امضای سی. تی. بی. تی. را منوط به موافقت کشورهای هسته­ای با یک برنامه زمانی برای خلع سلاح کرد، اما موافقت کرد که کنترل بر صادرات هند را افزایش دهد و با پاکستان مذاکره کند (Weiss, 2007: 432).

از دیگر جلوه‏های تحول رویکرد کلینتون به برنامه ‏هسته‏ای‏ هند می­توان به سخنرانی وی در پارلمان هند در سال 2000 اشاره کرد که در آن بر حق حاکمیتی هند برای تصمیم­گیری در خصوص این که آیا از گسترش توانایی­های هسته­ای و موشکی خود سود می­برد یا خیر سخن گفت و در عین حال تلویحاً در سخنرانی خود این پیام را به رهبران هند منتقل کرد که در صورتی که هند در مسیر عدم اشاعه گام بردارد در آینده از حمایت آمریکا برای عضویت در شورای امنیت برخوردار خواهد شد(Talbott, 2004:199) .

پس از کلینتون جورج بوش نگاه خوش­بینانه­تری نسبت به فعالیت­های هسته­ای در آسیای جنوبی اتخاذ کرد. بوش که ظاهراً تمایلی به اجرای پیمان­های کنترل سلاح، به جز آنهایی که به طور آشکار به نفع آمریکا بودند، نداشت, (Hoodbhoya & Mianb, 2002)  و در عین حال به شدت به درگیری راهبردی در هند علاقمند بود سیاست عدم اشاعه هسته­ای آمریکا بر اساس این فرض بنا نهاد که هند می­تواند دولت هسته­ای مسئولی باشد و بازدارندگی هسته­ای در منطقه می­تواند از طریق ایجاد "توازن وحشت" امنیت در شبه قاره را تضمین کند. از این رو بدون آنکه برای پیوستن هند به ان. پی. تی. تلاش کند، این کشور را به عنوان عضو غیر­رسمی و مسئول باشگاه هسته­ای پذیرفت و با ترک مخالفت سنتی موجود با هرگونه اشاعه هسته­ای و متمایز کردن اشاعه­دهندگان مسئول و غیر­مسئول  (Potter, 2005: 345 با انعقاد موافقتنامه همکاری ‏هسته‏ای‏ با این کشور جریان بیش از یک ربع قرن سیاست آمریکا در خصوص اشاعه ‏هسته‏ای‏ را معکوس کرد(Carranza, 2006: 500) . بدین ترتیب سیاست آمریکا در قبال برنامه هسته­ای هند بلافاصله پس از پایان جنگ سرد بهبود نیافت و تنها پس از گذشت یک دهه این سیاست در دوره جورج بوش دچار تحول شد

 

2. مسأله کشمیر

به طور کلی سیاست­های آمریکا نسبت به مسأله کشمیر بسیار متغیر و ناپایدار بوده است در ادامه مواضع آمریکا نسبت به بحران کشمیر در دوره قبل و بعد از جنگ سرد را بررسی می‏کنیم.

الف- مواضع آمریکا نسبت به منازعه کشمیر در دوره جنگ سرد: تاریخ جنگ سرد شاهد چهار بحران مهم (جنگ اول و دوم پاکستان و هند، جنگ بنگلادش و بحران 1990) در روابط هند و پاکستان بود که به جز یک بحران (جنگ بنگلادش 1971) همه به طور مستقیم به مسأله کشمیر مربوط بودند. آمریکا در خصوص هریک از این بحران­ها رویکردها و موضع­گیری­های متفاوت و متنوعی داشته است.

جنگ اول پاکستان و هند: این جنگ در اکتبر 1947 و به دنبال حمله تصرف­آمیز پاکستان به کشمیر پس از الحاق آن به هند از سوی مهاراجه حاکم بر هند صورت گرفت. این جنگ تا ژانویه 1949 ادامه داشت و با مداخله سازمان ملل به آتش­بس منجر شد. در اوایل وقوع این جنگ آمریکا به دلیل نداشتن منافع خاص در منطقه تمایلی به درگیر شدن در منازعه نداشت و مسأله کشمیر را یک منازعه حقوقی می­دانست که باید از طرق سازمان ملل حل می­شد اما وقتی احساس کرد که وجود یک کشمیر مستقل زمینه را برای نفوذ شوروی در این منطقه تجزیه شده فراهم خواهد کرد همکاری­های دوجانبه مشترکی را با انگلیس برای حل منازعه آغاز کرد و دو کشور برگزاری همه­پرسی آزادانه برای الحاق به یکی از دو کشور بهترین راه حل برای بحران کشمیر اعلام کردند  (Hagerty, 2003: 94-95)  پس از آن آمریکا تلاش­های ناموفقی را برای برقراری صلح در منطقه آغاز کرد که از جمله آنها می­توان به مأموریت فرانک گراهام (Frank Graham) سناتور اسبق آمریکا در سال­های 53-1951 و مأموریت پل هافمن(Paul Hoffman) فرستاده مخصوص آیزنهاور در 1953 اشاره کرد (McGlain, 1966:19-21). در سال 1963 نیز واشنگتن و لندن با استفاده از موقعیت ضعیف هند پس از جنگ با چین در 1962 زمینه مذاکره بین دو کشور را فراهم کردند که بی­نتیجه ماند (Kux, 1992:185). مخالفت کندی با درخواست رئیس جمهور پاکستان ایوب خان در جولای 1961 برای استفاده از کمک‌های اقتصادی به عنوان یک اهرم فشار در مقابل هند و عدم ارسال تجهیزات نظامی به این کشور نیز از نکات قابل توجه در این مقطع بود  (Khalid, 2011: 55).

جنگ دوم پاکستان و هند : این جنگ که در سال 1965 با حمله پاکستان به مواضع هند در کشمیر آغاز شد و با مداخله سازمان ملل و میانجی­گری شوروی در ژانویه1966 به پایان رسید سرآغاز یک دوره کم­توجهی آمریکا نسبت به منازعه کشمیر بود. به دلیل درگیری در جنگ ویتنام آمریکا در این مقطع ترجیح داد بی­طرفی اختیار کند. بنابراین در 8 سپتامبر 1965 دو کشور را مورد تحریم تسلیحاتی قرار داد (Gill, 2004: 2) در پایان جنگ نیز با کناره­گیری از این منازعه راه را برای برگزاری کنفرانس صلح توسط شوروی در تاشکند باز کرد. این سیاست کم­توجهی نسبت به کشمیر تا 15 سال بعد یعنی زمان وقوع جنگ هند و پاکستان بر سر بنگلادش (پاکستان شرقی) در 1971 ادامه یافت (Cohen, 2000: 9).

جنگ بنگلادش: سومین جنگ هند و پاکستان در سال 1971 و بر سر جدایی پاکستان شرقی از پاکستان اتفاق افتاد. در این مقطع برنامه­ریزی نیکسون برای نزدیکی به چین با کمک پاکستان باعث شد تا وی جنگ خونین 1971 پاکستان شرقی را مسأله داخلی پاکستان بنامد (Kux, 1992:186) و با جلب کمک­های کشورهای مسلمان به نفع پاکستان، ترغیب چین به اعمال فشار بر هند و در نهایت با اعزام نیروهای دریایی و ناو اینترپرایز(Enterprise) به سمت خلیج بنگال حمایت خود از پاکستان را اعلام کرد و هند را به عقب نشینی واداشت (Gill, 2004: 3). این جنگ در نهایت با انعقاد موافقت­نامه سیملا (Simla)  و تعهد دو کشور به حل مسالمت­آمیز اختلاف به پایان رسید.

بحران 1990-1989: در این بحران حمایت گسترده مقامات پاکستان از شورش­های جدایی‏طلبان کشمیری باعث شد که هند در اوایل 1990 با به کارگیری خشونت در مقیاس گسترده در امتداد مرز بین­المللی به این مسأله واکنش نشان دهد. پاکستان نیز در مقابل نیروهای زیادی را به منطقه گسیل داشت و در نتیجه رودرویی مهمی بین دوکشور اتفاق افتاد. در این میان جورج بوش(پدر) که نگران وقوع جنگ در شبه قاره بود رابرت گیتس (Robert Gates) -مشاور امنیت ملی- را به عنوان نماینده به منطقه فرستاد تا با هر دو حکومت مذاکره کند. در نتیجه این مذاکرات اوضاع منطقه آرام شد و بحران فروکاست (Kumar, 2008: 64).

در مجموع می­توان گفت به رغم تنوع رویکردهای آمریکا نسبت به بحران کشمیر در این دوره رویکرد میانجی­گرانه و گاه حمایت از راه­حل مطلوب پاکستان (برگزاری همه­پرسی) در سیاست آمریکا غالب بود که البته این رویکرد حمایت‏گرانه با در نظر گرفتن حضور پاکستان در بلوک متحد آمریکا در دوره جنگ سرد قابل توجیه است.

ب- مواضع آمریکا نسبت به منازعه کشمیر در دوره پس از جنگ سرد: پس از جنگ سرد کشمیر شاهد موضع­گیری­های روشن­تری از سوی آمریکا بود. کلینتون از همان آغاز با تاکید بر نقض حقوق بشر در کشمیر توسط هند این کشور را تحت فشار قرار داد. در این میان به ویژه تلاش­های لابی­های آمریکایی­های کشمیری­تبار در تعیین موضع مقامات آمریکایی نسبت به نقض حقوق بشر در کشمیر بسیار مؤثر بود (Tremblay, 2002: 214 )  در این دوره شدیدترین اظهار­نظرها علیه حکومت هند نسبت به مسأله کشمیر از سوی رابین رافائل (Robin Raphael) معاون وزیر خارجه کلینتون در امور آسیای جنوبی مطرح شد. رافائل در 23 اکتبر 1993 اعلام کرد "ما اعتبار قانونی الحاق کشمیر را به این معنا که کشمیر برای همیشه بخش جدایی­ناپذیر هند است نمی­پذیریم ...مردم کشمیر باید در خصوص هرنوع توافق نهایی در خصوص کشمیر مورد مشورت قرار گیرند"(Schofield, 2003:191). با این حال به تدریج با تغییر ماهیت شورشیان کشمیر از گروه‏های بومی و ملی­گرا به گروه‏های حامی اسلام افراطی و مورد حمایت سرویس داخلی پاکستان" سیاست کلینتون نسبت به کشمیر نیز دچار تغییر شد (Ayoob, 2000:32).

در بهار 1999 با شروع درگیری جدید بین هند و پاکستان بر سر کشمیر و قبل از وقوع جنگ کارگیل کلینتون تصمیم به مداخله گرفت و طی تماس تلفنی در 15-14 ژانویه با نخست وزیران دو کشور و فرستادن نماینده خود ژنرال آنتونی زینی (General Anthony Zini) برای پایان دادن به جنگ کارگیل تلاش کرد. فرستاده آمریکا به اسلام آباد ضمن به تسلیم واداشتن نواز شریف از وی تضمین گرفت که شورشی­ها از خط کنترل عقب­نشینی خواهند کرد (Dixit, 2002:  60). پس از آن کلینتون طی سفری که نواز شریف در 4 جولای به آمریکا داشت وی را به بازگشت به خط کنترل و حل مسأله بر اساس توافق­نامه سیملا متعهد ساخت. وی در این بحران، پاکستان را به طور مستقیم مسئول نقض خط کنترل و آشوب دانست و درخواست کرد که پاکستان به خط کنترل احترام بگذارد(Mohan, 2008: 143) .

حتی پس از پایان بحران کارگیل کلینتون در سفری که به پاکستان داشت اسلام­آباد را به اجتناب از کاربرد راه حل نظامی دعوت کرد و اظهار داشت "ما نمی­توانیم و نمی­خواهیم در منازعه کشمیر میانجی­گری کنیم یا آنرا حل کنیم تنها شما و هند می­توانید از طریق مذاکره این کار را انجام دهید". تاکید کلینتون بر حل دوجانبه منازعه بر اساس موافقتنامه سیملا 1972 در هند به معنای تایید صریح موضع هند تلقی شد و از سوی مقامات هندی مورد استقبال قرار گرفت (Gill, 2004: 3). بدین ترتیب کلینتون در جنگ کارگیل با اعمال فشار بر پاکستان و مقصر دانستن این کشور در جنگ به گرایش تاریخی آمریکا به حمایت از پاکستان در جنگ طولانی با هند بر سر کشمیر و جامو پایان داد (Mohan, 2008: 143) .

آخرین بحران بین هند و پاکستان بر سر مسأله کشمیر با حملات تروریستی شبه­نظامیان مورد حمایت پاکستان به پارلمان هند و کشمیر و رودررویی نظامی دو کشور در اکتبر 2001 آغاز شد. آمریکا که از یک جهت نگران وقوع جنگ هسته­ای در منطقه و از طرف دیگر نگران انحراف منابع و توجه آمریکا و پاکستان از مبارزه با تروریسم در افغانستان به کشمیر بود دو کشور را به عقب­نشینی دعوت و تلاش کرد تا با تمرکز بر دیپلماسی شخصی ثبات را به منطقه بازگرداند (Schaffer, 2002-2003: 176). در این جنگ آمریکا پاکستان را برای جلوگیری و محدود کردن فعالیت گروه‏های تروریستی و عقب­نشینی از منطقه به شدت تحت فشار قرار داد و حتی مشرف را به تصویب قطعنامه علیه پاکستان در شورای امنیت تهدید کرد تا این که سرانجام این تهدیدها تا حدی از شدت تنش­ها کاست و سرانجام بحران پس از انجام انتخابات در کشمیر هند در اکتبر 2002  به پایان رسید (Gill, 2004:  4).

همان طور که دیدیم اگرچه در اولین سالهای پس از پایان جنگ سرد مواضع آمریکا به سمت جانبداری آشکار از پاکستان تمایل داشت، در اواخر دوره کلینتون این گرایش به سمت هند تغییر جهت داد و حمایت از هند در برابر پاکستان در دستور کار حکومت بوش و تا حدودی کلینتون (در اواخر دوره دوم) قرار گرفت.

نتیجه

بررسی جداگانه هریک از این موضوعات نشان داد حتی پس از فروپاشی نظام دو قطبی و تا سال 1999 آمریکا همچنان موضع خصمانه خود نسبت به فعالیت­های هسته­ای هند را حفظ کرد و تا آن زمان تغییری در این مسأله اتفاق نیفتاد تنها در اواخر دوره کلینتون بود که تلاش برای تغییر نگاه به مسأله هسته­ای شدن هند و استفاده از روش­های مسالمت­آمیز تر برای وارد کردن این کشور به رژیم منع اشاعه هسته­ای در دستور کار قرار گرفت و در دوره بوش این رویکرد خوش­بینانه به همکاری راهبردی دو کشور در موضوعات صلح­آمیز هسته­ای نیز منجر شد.

در رابطه با موضوع دوم یعنی موضع­گیری آمریکا نسبت به مسأله کشمیر، مواضع متغیر و مبهم آمریکا نسبت به مسأله کشمیر که در اکثر مواقع به نفع پاکستان نیز بود پس از فروپاشی نظام دوقطبی نیز ادامه یافت و تنها از زمان جنگ کارگیل به بعد بود که مقامات آمریکایی تلاش کردند تا مدیریت بحران در مسأله کشمیر را به عهده بگیرند و ضمن کاهش تشنج در روابط دو کشور در دوره بوش حتی برای ایفای نقش میانجی­گرانه -در عین حال حمایت از هند- در بین دو کشور نیز گام بردارند.

مرور تحولات فوق نشان می­دهد که تحول ساختار نظام بین­الملل در رابطه با دو موضوع مورد بررسی تقریباً یک دهه با تاخیر اتفاق افتاد. بر همین اساس می­توان در مجموع گفت نظام بین‏الملل تأثیر تعیین­کننده­ای بر روابط دو کشورها به جای نگذاشته است. چراکه تا مدت­ها پس از فروپاشی نظام دوقطبی روابط دو کشور تحت‏تأثیر مسائل مختلف به ویژه مسأله هسته‏ای با سردی همراه بود و تنها از اواخر دهه 1990 بود که روابط دو کشور رو به گرمی گذاشت. با این حال از آنجا که سپری شدن نظام دوقطبی و پایان تنش­های ناشی از بلوک­بندی ابرقدرت­ها در نظام بین­الملل به تغییر محیط عملیاتی کشورها از یک سو و تغییر محیط ادراکی رهبران دو کشور از سوی دیگر کمک کرد و باعث شد که دو کشور برخلاف گذشته به ایجاد رابطه گسترده­تر با یکدیگر تمایل نشان دهند، نمی­توان نقش عامل تغییر ساختار در بهبود روابط دو کشور را به طور کل نادیده گرفت. به عبارت دیگر با توجه به تأثیر نظام بین­الملل بر تغییر نگرش دو کشور نسبت به یکدیگر می­توان گفت تحول ساختار نظام بین­الملل به عنوان یک عامل فرعی در بلند مدت در بهبود و گسترش روابط دو کشور مؤثر بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.آقایی، سید داوود  نقش و جایگاه شورای امنیت در نظم نوین جهانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات نسل نیکان، 1384.

2.توحیدی، ام‌البنین  "رویکرد نوین سیاست خارجی هند"، بولتنقدرت‌های آسیایی، شماره 6، خرداد، 1386.

3. حاجی یوسفی، امیر محمد  "نظریه والتز و سیاست خارجی ایران: مطالعه مقایسه­ای دوران جنگ سرد و پساجنگ سرد"، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 4، زمستان، صص1005-1030، 1381.

4. دوئرتی، جیمز و رابرت فالتزاگراف ، نظریه های متعارض در روابط بین الملل، ترجمه علیرضا طیب، چاپ سوم، تهران: قومس، 1383.

5. دهشیار، حسین ، سیاست خارجی آمریکا در آسیا، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، 1382.

6. راست، بروس و هاروی استار ، سیاست جهانی، محدودیتها و فرصتهای انتخاب، ترجمه علی امیدی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1385.

7.متقی، ابراهیم، تحولات سیاست خارجی آمریکا: مداخله­گرایی و گسترش 1997-1945. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376.

8. مشیرزاده، حمیرا ، تحول در نظریه های روابط بینالملل، تهران: سمت، 1384.

9. والتز، کنث. ان. "واقع­گرایی ساختاری پس از جنگ سرد" در ایکنبری، جان (ویراستار)، تنها ابرقدرت (هژمونی آمریکا در قرن 21)، ترجمه عظیم فضلی­پور، تهران: ابرار معاصر، 1382.

1.Ayoob, Mohammed, "India Matters", The Washington Quarterly, 23:1, Winter, pp. 27–39, 2000.

2.Blank, Stephen.  "The Geostrategic Implications of the Indo-American Strategic Partnership", India Review, 6:1, January, pp.1-24, 2007.

3.Buzan ,Barry and et. al , The Logic of Anarchy:Neorealism to Structural Realism, New York: Columbia University Press, 1993.

4.Carranza, Mario E. "Can the NPT Survive? The Theory and Practice of US Nuclear Non-proliferation Policy after September 11", Contemporary Security Policy, 27:3, pp.489–525, 2006.

5.Chou, David S. "U.S Policy Toward India and Pakistan in the Post- Cold War Era" Tamkang Journal of International Affairs, pp.27-55, 2003.

6.Cohen ,Stephen P. "India and America: an Emerging Relationship" A Paper Presented to the Conference on The Nation-State System, and Transnational Forces in South Asia, December 8-10, Kyoto, Japan. Available at: http://www.brookings.edu/~/media/Files/rc/articles/2001/1208india_cohen/kyoto.pdf , 2000.

7.Davis, Zachary S. Nuclear Nonproliferation Strategies, CRS Report To Congress for South Asia, May 3. Available at: http://www.dtic.mil/cgi-bin/GetTRDoc?AD=ADA338788, 1994.

8. Dixit, J.N. , India-Pakistan In War & Peace, London and New York: Rotledge, 2002.

9.Donnelly, Jack, Realism and International Relations, New York: Camberidge University Press, 2004.

10. Elman, Colin, "Realism" in Martin Griffiths(ed), International Relations Theory for the Twenty-First Century,An introduction, London: Routledge, 2007.

11.Ganguly, Sumit ."The Start of a Beautiful Friendship? The United States and India", World Policy Journal, 20:1, Spring, pp. 25-30, 2003.

12. Gertler, Jeremiah, "The Paths Ahead: Missile Defense in Asia”, under the direction of  Kurt M. Campbell, at The Center for Strategic and International Studies (CSIS), march 2006, available at: http://csis.org/files/media/csis/pubs/0603_pathsahead.pdf , 2006.

13.Gill, John H. "Dissuasion and Confrontation: U.S. Policy in India- Pakistan Crises",Strategic Insights, III: 10 ,October,pp.77-88, 2004.

14.Gottschlich, Pierre "The U.S.-India Nuclear Deal  Has the Door Been Opened?, Paper presented at: The XI. International Conference of Young Scholars: Crucial Problems of International Relations through the Eyes of Young Researchers. Jan Masaryk Centre of International Studies, University of Economics, Prague. May 31st, p.p.1-19. Available at: http://www.wiwi.uni- rostock.de/fileadmin/Institute/IPV/Lehrstuehle/ Internationale_Politik/Pierre_Gottschlich/Gottschlich_-_The_US-India_Nuclear_Deal.pdf, 2007.

15.Guihong, Zhang, " US Security Policy towards South Asia after September 11 and its Implications for China: A Chinese Perspective", Strategic Analysis, 27: 2, April-June, pp. 145-171,2003.

16.Gupta, Amita , The U.S.-India Relationship:Strategic Partnership or Complementary Interests? Carlisle: Strategic Studies Institute U.S. Army War College, February. Available at: http://www.strategicstudiesinstitute.army.mil/pdffiles/pub596.pdf , 2005.

17.Hagerty, Davin, "US Policy and the Kashmir Dispute: Prospects For Resolution", India Review, 2:3, pp.89-116, 2003.

18.Hantington, Samuel P. "The Lonely Superpower", Foreign Affairs, 78:2, March-April. Available at: https://www.foreignaffairs.com /articles/united-states/1999-03-01/lonely-superpower, 1999.

19.Hoodbhoya, Pervez and Zia Mianb, "The India-Pakistan Conflict Towards The Failure Of Nuclear Deterrence", Quaide Azam University, available at: http://www.gakushuin.ac.jp/~881791 /hoodbhoy/Deterrence.html, 2002.

20. Jaffrelot, Christophe, The India-US Rapprochement State-driven or Middle Class-driven? India Quarterly: A Journal of International Affairs, September ,71pp. 221-238,2009.

21.Kerr, Paul K. U.S. Nuclear Cooperation with India: Issues for Congress, July 21, CRS Report for Congress, available at: http://www.fas.org/sgp/crs/nuke/RL33016.pdf , 2011.

22.Khalid, Iram "Re-Energizing India US Relations", South Asian Studies A Research Journal of South Asian Studies, 26: 1, January-June, pp. 53-67, 2011.

23.Kirk, Jason A. "Indian-Americans and the U.S.–India Nuclear Agreement: Consolidation of an Ethnic Lobby?" Foreign Policy Analysis 4, pp.275–300,2008.

 

24.Kux, Dennis, India and the United States: Estranged Democracies,1941-1991, Pennsylvania(PA): DIANE, 1992.

25.--------------."India’s Fine Balance" Foreign Affairs, 81:3, June,pp.93-106, 2002 a

26.--------------- "A Remarkable Turnaround: U.S- India Relations." Foreign Service Journal, October, pp.18-23, 2002b.

27.Kronstadt, K. Alan U.S.-India Bilateral Agreements in 2005, Congressional Report for Congress, September 8, at US Department of State Website, available at: http://www.fpc.state.gov/documents          /organization/53616.pdf , 2005.

 

28.------------------------- India-U.S. Relations, Congressional Research Service, April 6, at Federation of American Scientists Website, available at: http://www.fas.org/sgp/crs/row/IB93097.pdf , 2006.

29.------------------------ India-U.S. Relations, Congressional Research Service, 30 January, at Congressional Research Service Reports for the People, available at: http://opencrs.com/document/RL33529/2009-01-30/download/1005/ , 2009.

30.Kumar, Rajesh , "Revisiting the Kashmir Insurgency, Kargil, and the Twin Peak Crisis: Was the Stability/Instability Paradox at Play?", The New England Journal of Political Science , III: 1,Fall, pp.49-97, 2008.

31. Lahti, Makreeta, The Policies of the United States Towards the Indian and the Pakistani Nuclear Weapons Programs, Master Thesis, December University of Helsinki, Faculty of Social Sciences, Department of Political Science, 2002.

32.Linklater, Andrew , "Neo-realism in theory and  practice" in Ken Booth and Steve Smith (eds), International Relations Theory Today, Cambridge: Polity Press, 1995.

33.McGlain, John W. Kashmir, Key To Stability, Master Thesise, US Army War College, Pennsylvania, 1966.

34.Mohan, Raja C. "A Paradigm Shift toward South asia", The Washington quarterly, 26:1, Winter, pp. 140-168, 2002-2003.

35.--------------------- Crossing the Rubicon: The Shaping of the India's New Foreign Policy, New York: Palgrave, 2004.

36. --------------------- "India’s Quest for Continuity in the Face of Change",The Washington Quarterly, 31:4, Autumn, pp. 143–153,2008

37.Nautiyal, Annpurna, "Current Trends in India-U.S. Relations: Hopes for a Secure Future", Strategic Insights, V: 4 , April, at Center for Contemporary Conflict (CCC) Website, available at: http://kms1.isn.ethz.ch/serviceengine/Files/ISN/32272/.../nautiyalApr06.pdf , 2006.

38.Noorani, A.G . "Indo-US Nuclear Relations", Asian Survey, 21:4, April, pp.399-416. 1981.

39.Pant, Girijesh C. "Major developments in India's Foreign Policy and Relations, january -June 1981", international Studies, 22: 59, pp. 58-77, 1985.

40.Pant, Harsh V. "A Fine Balance: India Walks a Tightrope between Iran and the United States." Orbis, 51:3, Summer, pp.495-509,2007.

41.Potter, William C. "India and the New Look of U.S Nonproliferation Policy", Nonproliferation Review, 12: 2, July, pp. 343-354, 2005.

42. Ramachandran, R ."India and Us: The Hype on High-Tech." India's National Magazine 21:21 (October 9). Available at: http://www.frontlineonnet .com/fl2121/ stories/20041022002504700      .htm, 2004

43.Schaffer,Teresita C. "U.S. Influence on Pakistan: Can Partners Have Divergent Priorities?", The Washington Quarterly, 26:1, pp. 169–183, 2002-2003.

44.Shoup , Bria and Andrew Scobell (eds), Us-India Strategic Strategic Cooperation into the 21st Century, London: Routledge, pp.82-112, 2006.

45. Spector, Leonard S. "Status of U.S. Sanctions Imposed on India and Pakistan", James Martin Center For Nonproliferatin Studies, available at: http://cns.miis.edu/archive/wtc01/pakind.htm, 2001.

46.Schofield, Victoria Kashmir In Conflict, New York and London: I.B.Tauris & Co Ltd, 2003.

47.Talbott, Strobe, Engaging India: Diplomacy, Democracy and the bomb, Washington, D.C.: Brookings Institution Press, 2004.

48.Tellis, Ashley J. "The Merits of Dehyphenation: Explaining U.S. Success in Engaging India and Pakistan", The Washington Quarterly, 31:4, Autumn, pp. 21–42, 2008.

49.The Embassy of India in Washington D.C Website, "Joint Press Statement: Next Steps in Strategic Partnership Between India and the United States", September 17, 2004 , available at: http://www.indianembassy.org/press_release/2004/sep/17.htm ,2004.

50. Townsend, Zachary A. "A Re-evaluation of Clinton’s Nonproliferation Policy Toward India and Pakistan 1993-1998", Center for The Study of Presidency and Congress, available at: http://www.thepresidency.org/storage/documents/Vater/Townsend.pdf 2007.

51.Tremblay,Reeta Chowdhri, "Indo-US Relations and the Kashmir Issue", in Ashok Kapur, Y.K. Malik, Harold A. Gould and Arthur G. Rubinoff, (eds.), India and the United States in a Changing World, New Delhi, Thousand Oaks, London: Sage Publications, 2002.

52.Vijayalakshmi, K.P,"American Worldview and It's Implications for India", South Asia Survey, 15: 2, 195-216,2008.

53.Waltz, Kenneth, Theory of International Politics, California: Adison-Wesley Series in Political Science,1979.

54. Waltz, Kenneth N. "Structural Realism After The Cold War ", International Security, 25:1, Summer. pp. 5-41,2000.

55. Weiss, Leonard "U.S.-India Nuclear Cooperation Better Later than Sooner", Nonproliferation Review, 14: 3, November, pp.429-457,2007.

56.Wolf, John, The Indo-Pakistan Nuclear Issue: A U.S Policy Perspective, Master Thesis, Advisor: David B. Winterford, Naval Postgraduate School, Monterey, California, 1991.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- آقایی، سید داوود  نقش و جایگاه شورای امنیت در نظم نوین جهانی، چاپ دوم، تهران: انتشارات نسل نیکان، 1384.

2.توحیدی، ام‌البنین  "رویکرد نوین سیاست خارجی هند"، بولتنقدرت‌های آسیایی، شماره 6، خرداد، 1386.

3. حاجی یوسفی، امیر محمد  "نظریه والتز و سیاست خارجی ایران: مطالعه مقایسه­ای دوران جنگ سرد و پساجنگ سرد"، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 4، زمستان، صص1005-1030، 1381.

4. دوئرتی، جیمز و رابرت فالتزاگراف ، نظریه های متعارض در روابط بین الملل، ترجمه علیرضا طیب، چاپ سوم، تهران: قومس، 1383.

5. دهشیار، حسین ، سیاست خارجی آمریکا در آسیا، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، 1382.

6. راست، بروس و هاروی استار ، سیاست جهانی، محدودیتها و فرصتهای انتخاب، ترجمه علی امیدی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1385.

7.متقی، ابراهیم، تحولات سیاست خارجی آمریکا: مداخله­گرایی و گسترش 1997-1945. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376.

8. مشیرزاده، حمیرا ، تحول در نظریه های روابط بینالملل، تهران: سمت، 1384.

9. والتز، کنث. ان. "واقع­گرایی ساختاری پس از جنگ سرد" در ایکنبری، جان (ویراستار)، تنها ابرقدرت (هژمونی آمریکا در قرن 21)، ترجمه عظیم فضلی­پور، تهران: ابرار معاصر، 1382.