عناصر و اشیاءِ فراطبیعی درمنظومه ی "کامروپ و کاملتا"

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان

چکیده

کامروپ و کاملتا یا دستور همّت منظو مه ای عاشقانه عامیانه متعلق به شبه قاره ی هند است؛ در عشق شاهزاده کامروپ پسر راج پت ، پادشاه اودی پور؛ به کاملتا شا هدخت سر اندیب؛ که تا کنون دست نخورده باقی مانده است. این اثر نثر آمیخته به نظم است و سراینده­ی اصل منظومِ آن میر محمّد مراد لایق جونپوری ست که هرج بلهته متخلِّص به فائزنظر آن را گردآوری  نموده و  رای سیوک رامدو رای هیکداخ ابن رای صین رای در ۱۲۳۱ق آنرا کتابت نموده است. نگارندگان با مراجعه به نسخه ی  اصل تأ لیفِ فایزنظ، ضمن گزارش داستان، به بررسی عناصرو اشیاءِ فرا طبیعی قصّه می پردازند. اهمیت تحقیق؛ بررسی کارکرد عناصرِ فرا طبیعی در کنش آرمانگرایانهء قهرمانان و حضورِ ناممکن در شی ءِ ممکن، چون اشیا ء و موجودات است. روش تحقیق، تجزیه و تحلیل کتابخانه ای، و  هدف از آن معرفیِ یکی از داستان های غنایی شبه قاره و نفوذ به مرز های مشترک آیین و زبان و اعتقادات ایرانی و هندی است. از بر جستگی های این روایت ، وجود نشا نه های فانتزی چون سحر و جادو و سفر به دنیای فانتزیِ دیوان و پریان است و برتری ِ آن استفاده از فضای "باغ" به عنوان مکان مشترکِ دنیای واقعی و خیالی؛ در حشر و نشر موجودات و تلاقی ِعناصرِ متضاد در این مکان بهشتی است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Supernatural elements and objects in Kamrop and Kamelta poem collection

نویسندگان [English]

  • Ahmad Reza Yalameha 1
  • Ziba Fallahi 2
چکیده [English]

Kamrop and Kamelta or the Effort Order is a romance-folklore collection belongs to the Indian subcontinent, which is about the love of Prince Kamrop, son of the king Uday Poor, for the Princess of Sarandib, Kamelta, who is still a virgin. This work is a combined prose and poetry which has been compiled by Haraj Bolhate, known as Fayez Nazar, written by Ray Suk Ram Doray Hikdakh ibn Ray Sin Ray in 1231 AH and originally composed by Mir Muhammad Murad Layegh Jaunpuri. The writers will study the supernatural elements and objects of the story in addition to report that, referring to the original version by Fayez Nazar. The importance of the present study is to consider the function of supernatural elements in heroes' idealistic action and the impossible presence in possible objects such as creatures and objects. The research method is inductive analysis and the aim is to introduce one of the lyrical stories of the Indian subcontinent and penetrate to the Iranian and Indian common borders of religion, language and beliefs. Among the salient points of this narrative are the signs of magic and fantasy trip to the world of demons and fairies. Its advantage is using garden as a common place of real and imaginary worlds for communication of creatures and confluence of contradictory elements in this heavenly place.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Kamrop and Kamelta story
  • fantasy elements
  • subcontinent
  • manuscript

  فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و پنجم، زمستان1394(صص177-157)

عناصر و اشیاءِ فراطبیعی درمنظومه ی "کامروپ و کاملتا"

دکتر احمدرضا یلمه ها*                                                 زیبا فلاحی*

چکیده

کامروپ و کاملتا یا دستور همّت منظو مه ای عاشقانه عامیانه متعلق به شبه قاره ی هند است؛ در عشق شاهزاده کامروپ پسر راج پت ، پادشاه اودی پور؛ به کاملتا شا هدخت سر اندیب؛ که تا کنون دست نخورده باقی مانده است. این اثر نثر آمیخته به نظم است و سراینده­ی اصل منظومِ آن میر محمّد مراد لایق جونپوری ست که هرج بلهته متخلِّص به فائزنظر آن را گردآوری  نموده و  رای سیوک رامدو رای هیکداخ ابن رای صین رای در ۱۲۳۱ق آنرا کتابت نموده است. نگارندگان با مراجعه به نسخه ی  اصل تأ لیفِ فایزنظ، ضمن گزارش داستان، به بررسی عناصرو اشیاءِ فرا طبیعی قصّه می پردازند. اهمیت تحقیق؛ بررسی کارکرد عناصرِ فرا طبیعی در کنش آرمانگرایانهء قهرمانان و حضورِ ناممکن در شی ءِ ممکن، چون اشیا ء و موجودات است. روش تحقیق، تجزیه و تحلیل کتابخانه ای، و  هدف از آن معرفیِ یکی از داستان های غنایی شبه قاره و نفوذ به مرز های مشترک آیین و زبان و اعتقادات ایرانی و هندی است. از بر جستگی های این روایت ، وجود نشا نه های فانتزی چون سحر و جادو و سفر به دنیای فانتزیِ دیوان و پریان است و برتری ِ آن استفاده از فضای "باغ" به عنوان مکان مشترکِ دنیای واقعی و خیالی؛ در حشر و نشر موجودات و تلاقی ِعناصرِ متضاد در این مکان بهشتی است.

کلید وا ژه: قصّه ی کامروپ و کاملتا، عناصر فانتزی ، شبه قاره، نسخه خطی

__________________________

استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان         Email:ayalmeha@dehaghan.ac.ir *

دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقانEmail: adab_111@yahoo.com*

 

               تاریخ دریافت: 7/8/93                      تاریخ پذیرش: 18/ 7/94

 

 

 

مقدّمه

   منظومه های  غنایی، بخش عظیمی از نسخه­های خطی ادبیات جهان را به خود اختصاص داده اند.این منظومه ها در بر دارندۀ بسیاری  از انواع ادبی چون  رثا، مدح،  موعظه و حکمتهستند. "افق اشعار رواییِ عاشقانه؛از وسیع­ترین افق­های شعریِ ادب فارسی است؛ قصّه­های عامیانه ، دست مایه ای برای هنرمندان ایرانی در خلق زیبا ترین مینیاتورها و نگاره ها گردیده است."( یلمه ها ،1392: 7).  منظومه های غنایی بازمانده از روزگار کهن حاوی  بسیاری از ویژگیهای قومی و فرهنگی از جمله اعتقاد به عناصر فراطبیعی در بینِ ملت ها ست. عنصر فرا طبیعی به نویسنده مجال میدهد فضایی گسترده تر از طبیعتِ مرئی به روی خواننده گشوده شود.  لذا اهمیّتِ این مسئله از دید پژوهشگران معاصر دور نمانده و آن ها را به بررسی در این آثار واداشته است. منظومه­های عاشقانه گونه­ای از منظومه­های غنایی است که مرزهای جغرافیایی  را درنوردیده و علاوه بر ایران؛ خاستگاه­هایی چون سامی، یونانی و هندی داشته است ؛ که در جوار ادب غنایی ایران گستره­ء وسیعی از فرهنگِ عاشقانه ها را بنیان نهاده؛ به ویژه ، پس از نفوذ در شبه قارهء هند، از زمان محمود غزنوی، بسیار مورد توجّه و ستایشِ عارفان، شاعران، نویسندگان، مورّخان و دانشمندان هندی قرار گرفته؛ به گونه­ای که آنان نیز در پرورش این زبان، نقش به سزایی داشته اند و با خلق آثار و شاهکارهای ادبی و علمی، عشق و علاقه ی خود را نسبت به آن ابراز نموده­اند. این منظومه ها سرشار از مایه ها و اشیاءِ فراطبیعی اند.عناصر فراطبیعی در قصّه­های عامیانه ؛ظرف اندیشه  و نماد اعتقاد وآیین های کهن ِ یک قوم و فرهنگ اند. آن جا که تخیّل اوج می گیرد ، این عناصر به ظهور می رسند.. شبه قارهء هندوستان  همواره  مهد زایش این گونه عناصر بوده است. دیوان و پریان ، موجودات خارق العاده  و دیگر اشیاءِ ماوراء الطبیعه ، مایهء اصلیِ قصّه های عامیانه است. از زمان  جهانگیر تا زوال مغولان (قرن11-13هجری) که اوجِ شکوفایی زبان فارسی در هند بود، هندوان آثار پر ارزش و سودمندی به زبان فارسی، به­ویژه در زمینه ی شعر، داستان، تاریخ و انشا به وجود آوردند. از قرن یازدهم گروهی از شاعران و نویسندگان پارسی زبان به ترجمه­ی آثار هندی پرداختند؛ و بسیاری از کتاب­های داستان هندوان به فارسی ترجمه شد. جریان ترجمه تا امروز ادامه دارد. این سنّت بعد از روابط گسترده ی فرهنگی ایران و هند در عهد تیموریان و گورکانان هند در شبه قاره؛ با توجّه به زمینه­ها و مایه­های فرهنگی آن سرزمین به حدّ اعجاب­آوری گسترش یافت. مهاجرت‏های وسیع و گروهی شاعران ایران به‏ هند، از یک سو و ترجمه ی کتاب‏های مختلف به وسیله­ی نویسندگان از سوی دیگر و همچنین رسمیّت یافتن زبان فارسی در شبه قاره در طول‏ چندین قرن، باعث امتزاج‏ ادبیات داستانی و به‏ویژه ادبیات‏ شفاهی هند و ایران شده است. ترجمه‏های متعدّد و مختلفی که‏ از داستان‏های هندی به فارسی‏ شده، تأثیر فراوانی در گسترش این داستان‏ها در میان‏ ایرانیان داشته است." اگر چه در آغاز ، داستانهای معروف ایرانی مانند شاهنامه و خمسه ی نظامی سرمشق صدها داستان نویس مقلّد در ایران و هندوستان گردید؛ ولی این سیر کم کم در هند موجب ظهور داستان های بومی و خالص هندی و نقل آن به شعر فارسی گردید. برای مثال  می توان پنج داستان معروف هندی: کامروپ و کاملتا، مدهومالتی و منوهر، پدماوت ، پنون و سیسی و هیرو رانجها را ذکر کرد". (رضازاده شفق،7:1336). با مطالعه ی قصّه ی کامروپ و کاملتاءِ فائزنظر نیز؛ به گونه های فروانی از  عناصر فراطبیعی دست یا فته ایم . که برای تحلیل آن ها  ابتدا به بیان مسأله،سؤالاتِ تحقیق و اهمیتِ آن در ادبیات معاصر می پردازیم:

بیان مسأله

قصّه های عامیانه برخورد قهرمانان را با عناصر فرا طبیعی آشکار می نماید . یکی از این قصّه ها  ؛ داستان کامروپ و کاملتا ست ؛ که میزان کاربرد فانتزی را در متن قصّه قابل جستجو نموده است. در این نوع ادبیات داستانی، خواننده باید با امری ناممکن و غیر قابل تحمّل برای بشر زمینی روبرو شود . تا برای مبارزه با سرنوشت آماده گردد؛و فراتر از قوانین طبیعت به امور خارق العاده ای  روی آورد که؛ چندان قابل دست رس برای عقل حسابگر ؛ محدود و کم ظرفیت نباشد. برای پدر شاهزاده کامروپ نداشتن فرزند ذکور غیرقابل تحمّل و موجب کاستی ِ ابهّت نسبت به پاد شاهان رقیب گردیده است .لذا دست فرا سوی امکانات ماوراءالطبیعت می برد. امکاناتی واسطه گر که از چشم افراد معمول پنهان است و کشف و خلاقیّت ذهن آن را به دنیای واقعی می آورد.این تولید اندیشه که مایه ی اصلی آن " جادو"ست را؛ در ادبیات داستانی مدرن؛ فانتزی  هم می نامند." در فانتزی ما با شخصّیت های چند بعدی روبرو هستیم که حتی وقتی انسان نیستند، نمادی از انسان و ویژگی های گوناگون آن هستند." ( تالکین ، 23:1385  ).در داستان کامروپ و کاملتا نمونه های فراوانی از جادو وجود دارد . این گفتار در پیِ جمع آوریِ عناصر ی ست ،که در بُن بستِ واقعیت ؛ ناگهان به طرزشگفت آوری در زمان و مکان های خاص با کارکردهای متفاوت ورود میکنند. عناصری که بی حضور آنها گره گشایی در سرنوشت قصّه امکان نمی یافت . این تحقیق به تبیینِ نیرو های شیطانی و اغواگر؛ چون دیوان و پریان  و نیروهای غیبی و هدایتگر چون درویش و کاهنان در سیر داستان خواهد پرداخت. در این پژوهش به سؤالاتی از این دست پاسخ داده می شود: زیر ساختِ قصّه ی کامروپ چه عناصری هستند؟  عنصرها و کارکرد ناشناخته ی آنها در این داستان با تکیه بر کُنشِ قهرمانان کدام اند؟چند مکان فراطبیعی در قصّه وجوددارد؟کارکرد آنها چیست؟قهرمانان قصّه در کدام مکان بیشتر حشر و نشر  داشته اند؟ فضاهای فانتزی قصّه چگونه شکل می گیرد؟ آیا درسیر داستان تبدیل و تناسخ صورت گرفته است؟   در حین جستجو ، سازماندهی اندیشه و کارکرد نا شناخته ی فانتزی ها ، پایه های دنیای خیال و قاعده مندی های درهم تنیده ی داستان به تدریج، نزد خواننده کشف خواهد گردید. فانتزی های حیوانی، فانتزی های سفردر زمان و مکان ، فانتزی آینده نگری، و فانتزی های تناسخ ،مسخ و تبدیل انسان به حیوان و برعکس استخراج می گردد.از شگفتی های این قصّه کنش های متضاد پریان و دیوان است ونیز شروع قصّه است؛که با سامان دهی عنصر هدایت گر( درویشِ کاهن ) در پیشگویی برای تولّد غیره منتظره ی پسر( کموز کامروپ) شاهزاده ی هند؛ رخ می نماید  . هدف از این گفتار کشف و تحلیلِ بن مایه های تخیّل و نقش آن در تبیین مفاهیم عالیِ بشری است  ؛ که در جهان واقع غیرممکن بوده است. لذا با آفرینش جهان فراتر در درون اسطوره، کابوس، خواب و اشیاءِ فراطبیعی  ، جانوران و گیاهانِ قابل لمس؛ به آرمانهای فروخفته ی خود دست می یابند و درلابلای روایدادهای فانتاستیک به آرامشی متفاوت از دنیایی که ما درآن زندگی می کنیم نائِل می آیند.از مزایای این تحقیق؛ آوردنِ دوبارهه باورهای مرده ایست؛ که محصولِ دوران جادو و سحر است ؛ که زندگی می یابند . باورهایی که اندیشه های علمیِ امروز جانشین آنها شده است.خلاقیّت هایی که در فیلم های علمی- تخیلی وفانتزیِ آینده نگرانه درجهان سینما شاهد ش هستیم.  تشویق پادشاهان هند و دکن در ترجمۀ این گونه  داستانها از زبان هندی و سانسکریت به  زبان فارسی و باز نویسی داستان های قدیم به وسیله­ی گویندگان و سرایندگان در قرن­های نهم؛ یازده و تا نیمه­های قرن سیزده؛ تأثیری مضاعف بر مشترکات فرهنگی زبان فارسی ، داشته است. نسخه ی حاضر علی رغم مشابهت با همین عنوان  ؛ تا کنون دست نخورده و منحصر به فرد باقی مانده بود. در زیر برخی ویژگیها با ذکر پیشینه  یادآور می شویم.

پیشینه تحقیق

چندین منظومه بنام کامروپ و کاملتا وجود دارد  که از دیرباز مورد توجّهِ اهلِ ادب قرار گرفته است. از جمله : کامروپ و کاملتای شیخ حسام الدین حسامی (115ق)،کامروپ و کاملتای از امیرعلیشیرقانع تتوی(1169ق)،قصّه ی کامروپ از میر محمد کاظم حسینی؛ متخلص به " کریم"(1672-1626م ) و دیگر نسخه ها که اغلب منظوم هستند.امّا؛ به یقین می­توان ادّعا نمود که؛ منظومهء کامروپ و کاملتاءِ همّت(نسخه ی ش 13956متعلق به کتابخانهء مجلس شورای اسلامی به تاریخ 12محرم 1231 و نسخه ی دیگر متعلق به ش3ق.ف.26 و به تاریخ 1163ق تعلق دارد.) نسخه ی حاضر متعلق به مجلس شورای اسلامی ؛ تاکنون در پردۀ خمول و گمنامی باقی مانده است؛ و به طور اخصّ  عناصر و اشیاءِ فراطبیعی درمنظومه ی "کامروپ و کاملتا" یا  "دستور همت"  تا کنون توسط هیچ نویسنده؛ مورد بررسی قرار نگرفته است و پژوهش حاضر؛ در نوعِ خود؛ نخستین گام در این زمینه است.

روش تحقیق و مشکلات

تنظیم این مقاله به شیوه ی تحلیلی کتابخانه ای صورت می گیرد؛ پس از دریافت نسخه ،که تنها نسخه­ی موجودِ این اثردر کتابخانه ی مجلس؛ به خط نستعلیق بوده است ؛ به تحقیق درعناصرِ آن پرداخته ایم.از مشکلاتِ این تحقیق ؛ اطلاعاتِ اندک در خصوص مؤ لف بود که در این گفتار ؛ به بحث حاضر اکتفا گردید. 

معرفی اثر

بنابر آنچه از کتاب « یکصد منظومه ی عاشقانه ی فارسی» و خلاصه­ی برگرفته از فهرست مشترک  نسخه­های خطی پاکستان از احمد منزوی و طاهره صدیقی  و هرمان آته (تاریخ ادبیات فارسی)از داستان سرایی در شبه قاره  برمی­آید: کامروپ و کاملتا  یا" دستور همّت" منظومه ای عاشقانه در سرگذشت عشق شاهزاده کامروپ ، پسر راج پت ، پادشاه اودی پور به کاملتا شاهدخت سراندیپ بوده است. اصل داستان از میر محمّدمراد لایق جونپوری است . وی در دوره ی اورنگ زیپ  عالمگیر(1068-1118 ق) سمت واقعه نگاری لاهور را برعهده داشته است. وی این مثنوی را به سال 1096  به نام اورنگ زیپ در بحر هزج  به نگارش  در آورده است. این داستان بنا به درخواست همّت تألیف شده و لذا به «دستور همّت" شهرت یافته است، از نظر ساختار متفاوت از دیگر نسخه های مشابه که منحصرا نظم یا به نثر اند ؛نسخه ی پیش رو؛ نثر آمیخته به نظم است که مؤلف آن را در 1230 شروع ودر 12محرم1231ق روز پنج شنبه  به پایان  برده  است .این اثر، توسط کاتبی به نامِ "رای سیوک رامدورای هیکداخ ابن رای صین رای" به خطّ نستعلیق کتابت شده است و نسخه خطی آن به شماره 13956در کتابخانه­ی مجلس شورای ملی نگهداری می شود.

ویژگی­های اثر

شبه قاره­ی هند زادگاه بسیاری آیین ها و فرقه ها؛ داستان و حکایات است؛ که به دلیل نفوذ  نهصد سالۀ زبان و ادب فارسی در این سرزمین ، به عنوان یکی از زبان های علمی منطقۀ شبه قارّه شناخته شده­است. قصّۀ کموز کامروپ و رانی کاملتا در برگیرندۀ ویژگیهای داستانی و بسیاری از آداب و آیین­های فرهنگی است که در نشر بن مایه­های مشترک زبان فارسی و اقوام هند منشاء اثرخواهد بود.

چنین صورت ز معنی گشت آگاه
در آن ساعت که می کردم  تمامش
                      

 

بشد  تاریخ ختمش نقش دلخواه
خرد دستور همت گفت نامش                           
                     (ذوالفقاری،1392: 651)

منظومه کارمروپ و کاملتا چنین آغاز می شود:

خداوندا  به فکرم  تازه جان کن
کرامت کن  به لطف خود زبانم
                                   

 

به حمد خویش اول  تر زبان کن
که من بسپار ژولیده بیانم
                        (فائز نظر، 1:1231)

شاعر به شیوۀ اغلب منظومه های عاشقانه، پس از بیانِ مقدماتی در سبب تألیف  می گوید: که در مجلس شعری ، شخصی  به نام همّت خان ، داستان را تمام بر اومی خواند و همّت از «لایق» درخواست می کند  آن را به شعر در آورد و لایق  چنین می کند. هنوز داستان را به اتمام نرسانده که  همّت خان  در می گذرد . شاعر از اندوه این حادثه و غم از دست دادن  همّت خان است که می سراید :

شبی دل در طریق  غمگساری
به نظم  دلپذیر  ده سرانجــام
                       

 

بگفتا تا به کی انـــــدوه داری
ز همِّت توشه بردار و بزن گام
                              (همان: 3)

و به سبب علاقه ی  زیاد خود به همّت خان ، نام مثنوی اش را دستور همت می گذارد، امّا آشپرینگرو گارسن دو تاسی، گمان برده اند کتاب را همّت خان سروده است . همّت خان  پسر اسلام خان یکی از مقربان عالمگیر و ممدوح لایق  بوده است که در سال  1096 در گذشته  است. و این منظومه بنا به درخواست وی توسط لایق به نظم کشیده شده است.  هرمان اِته نوشته:"این منظومه تحت عنوان دستور همّت بوده ودر آن به ملاحظه­ی وزن شعر نام معشوق به "لتا کام" تغییر داده شده ، ناظم آن را بعضی به مناسبت عنوان کتاب همت خان تصور کرده اند .و این شخص از مقربان عالمگیر شاه و "میر بخشی" یا خزانه دار او بود که چهار سال قبل از پایان یافتن کتاب(1092هجری)در گذشت. ولی به موجب تحقیقات ِریو ؛  ناظم آن محمد مراد نام داشته  و او موضوع قصّه را از همّت خان که در ادبیات هندی استاد بوده و تخلّصِ میران داشته و قصّه ی کامروپ را به نثر فارسی درآورده بوده استماع نموده؛ به موجب آرزویی که همّت خان قبلاز مرگش اظهار نموده بود ؛ محمد مراد آن را به سلکِ شعر فارسی در آورد (هرمان اِته:92:2536)

 به هرحال؛ نسخه­ی این قصّه ، متعلق به قرن سیزده  است. مایه­های مشترک قصّه­های عامیانه­ی فارسی و شبه قاره ؛ از جمله ، تولّد عاشق به سختی یا به دعای یک صاحب دل و درویش، موانع  وصال، آغاز عشق در خواب،حالات منظومۀ رزم و جنگ؛ وقتی عاشق برای وصال معشوق، بنا به خواستِ پدرِ دختر؛ دست به دفاع از کشورِپدرِ معشوق می زند. وله و سرگردانی در وادی­ها و مراحل عشق، سکونت در سایه ی درخت و باغ و بستان های دور از شهر، وجود خوارق عادات، تبدیلات انسانی و تناسخ (اعتقاد به انتقال روح به حیوان و..).عشق های حاشیه ای (عشق پری زاد همسر سیدهر مشتر ک با کامروپ خیلی زودگذر و به هم ریخته)، دیدار پنهانی وغزل سرایی و معانقه، حضور درویشان و مرتاضان و..... و مثل قصّه های فارسی و ایرانی، عشق مذکر- مونث زمینه ساز داستان است. قصّه از  نظر ترکیب اشعار  دارای8 مصرع  در تمام ِداستان ، 10 رباعی و دو بیتی، و 301  بیت لابلای متن است . ابیات  بسیار ساده  در بحر هزج و زحافات آن است. امّا اینکه در متن برسر سطرها نوشته شده "رباعی: " ؛آنچه بر وزنِ « لا حول و لا قوه الا بالله» مشاهده گردید، جز یکی دو مورد نیست و اغلب در قالبِ دو بیتی­اند.این مسأله گویای آن است که سراینده خود از طبقه ی کم سواد و شعرش برخاسته از ادب عامیانه و شفاهی بوده است.

 نویسنده هر کجا اقتضا  می کرده  از ضر ب المثل های عامیانه با ذکر "مصرع" در بافت کلام استفاده نموده ، مصرع های ضرب المثل شده چون:درکارخیر حاجت هیچ استخاره نیست(فائزنظر؛ 75:1231)؛هرچه از دوست می رسد نیکوست(همان: ص10)؛ شنیده کی بود مانند دیده (همان: ص6)  را به عنوان یک مصرع از بیت ،یا مفردات مشهور شاعرانِ پیش، چون مولوی ، سعدی ، حافظبه کار برده است:

الا ای طوطی گویای  اسرار

 

مبادا خالیت شکر  زمنقار
                           (همان: 25)

این جهش های زبانی نشان از نقوذ ادبیات شفاهی فارسی  در مکتوبات شبه قاره ی هند؛ همزمان با مؤلف دارد. زبان ساده و عامیانه چه در متن و بافت کلام منثور و چه در وزن و محتوای کلام منظوم وابسته به توده های مردم است. و آنچه در تعریف قصّه گفته­اند: « آثاری که در آن ها تأکید  بر حوادث خارق العاده بیشتر از تحول و پرورش آدم ها و شخصیت هاست » ( میر صادقی، 1382: 44)، درآن دیده می شود. بنابراین قصّه بر محور حوادث خلق السّاعه  مثل خواب و شکسته  شدن کشتی و طوفانی شدن دریا و امثال آن شکل می گیرد و از پیرنگی بدوی برخوردار است. شخصیتها دگرگون نمی شوند بلکه حوادث سبب دگرگونی کوتاه مدت آن ها می شود. اغلب شخصیت ها قراردادی اند.جریان آشنایی کامروپ و کاملتا، مانند اغلب داستانهای عاشقانه در خواب اتّفاق می افتد و عاشق و معشوق در خواب دلبستۀ یکدیگر می شوند.جغرافیای داستان در این اثر سرزمینهای متنوعی نیست و این داستان در هندوستان اتّفاق افتاده است.

گزارش داستان

داستان کامروپ و کاملتا مانند اغلب داستان­های عاشقانه با حمد و ستایش باری تعالی آغاز می شود و نویسنده با ذکر «یافتاح» از خداوند جهت نگارش اثر خود گشایش می­طلبد. و سپس به نیاش با ذات اقدس الهی می پردازد: " شرح حمد محمود حقیقی و شکرا بنهند او انتمای مرشد کامل از مقدور خامه و میسور زبان بیرون دانسته عاصی کبرا معاصی ......" (فائز نظر،1231 : 1) در پایان قصّه،فائزاز خداوند طلب آمرزش و مغفرت می کند:

چو فائزنیست دیگر  کس گنه کار

 

بپوش و بخش  ای ستار غفار
                             (همان: 91)

"راجه راجپتی " والی دیار" اوده" فرزندی ندارد . روزی در راه گذر با درویشی مرتاض  به نام "کیانی اچارج" روبرو می شود. درویش به وی بشارت می دهد ؛ صاحب  فرزند خواهد شد. دعای درویش تحقّق می یابد. کامروپ  با  پسر وزیر که همزاد اوست و مترچند(metrchand) نام دارد بزرگ می شود. هردو در شکارگاهی که راجه راجپتی برای پسر دلبندش،­ نزدیک قصرخود  بنا کرده به تفریح و کسب مهارت های هنری می پردازند. بعدها دوستان دیگر یعنی" دهنتر" طبیب زاده ،" چتر من" مصوّر ( نقّاش) ، مانگچند(manegchandجوهری زاده و" رس رنگ کلادنت"  نوازنده ، در آن شکار گاه  کنار آن ها اقامت می گزینند .کامروپ همانطور که درویش پیشگویی کرده است؛ در دوازده سالگی، شبی در خواب؛ هنگام سیر باغی همراه مترچند(metrchand) وزیر زاده؛ دختر  بسیار زیبایی را می بیند که نام او کاملتا دختر شاه سراندیب است:

به یک نگاه و به یک سیر می کند تسخیر
      

  

قلوب اهل تماشا چه از فقیر و امیر
                    (فائز نظر،1231 :3 )

کامروپ پس از بیدار شدن از خواب از خود بیخود می شود و از عشق کاملتا سرگشته ونالان می گردد. "دهنترِ" طبیب به جستجوی علاجِ مزاج کامروپ ، والدین وی را مطلع کرده ، آن ها نالان و گریان از حکما و منجّمان و اطبّا استمداد می طلبند. عده ای آن  حالت  او را به  افسون و جادو نسبت می دهند. سرانجام پی به عشق کامروپ می­برند و علاجی جز وصال برای بیماری او نمی یابند. پدر کامروپ تصمیم می گیرد متر چند و جمعی از سران کشور ر ا با کامروپ عازم ملک سر اندیب نماید .  شاهزاده پس از طیّ  مسافات فراوان؛وعبور  از جزیره ی خشک ؛و رهایی از دست « دوالپایانِ آدم نما » و عقبه ها ؛سرانجام ؛ آن شش یار قدیم را به طور تصادفی در سراندیب(قلمرو ی  راجه  پدر کاملتا) می یابد ؛  هر یک از  مخافات راه  و کوه و بیا بان و زن بد چهره و ابتلاءو گرفتاریهایی مشابه، برای یکدیگر شرح می گویند.

 از آن سو کاملتا  از عشق، بیمار  و بد حال شده ، طبیبان سراندیپ  از درمان وی درمانده اند ، دهنتز  طبیب شرح عشق و خواب کامروپ  را از طریق  کلاکام ( دوست کاملتا )؛ در بستر بیماری برای وی شرح می دهد. دهنتز  به عشق کاملتا  واقف می­گردد :

دید از نبضش که او زار دل است
             

 

تندرست ،اما گرفتار دل است
                          (همان: 33 )

سرانجام دهنتز  تجویز می کند ، تا " کلاکام " ( مونس کاملتا )، از نقّاش ماهری به نام "چترسن" نزد کاملتا  تعریف و تمجیدکند ، وی  تصویری  زیبا از  کامروپ  بر دیوار قصر  بنگارد  تا کاملتا  گمشده ی خود را بیابد .

از عشق شده بهم سخن گو

 

لختی به زبان چشم  و ابرو
                  (فائزنظر،1231: 46)

کامروپ کم کم خود را به پدر کاملتا  نزدیک می­کند و حتی یکی از دشمنان شاه به نام «جکت» را؛ که قلعه بانی خونریز است؛ از میان بر می دارد تا از آن پس معتمد شاه شود؛ کامروپ در مراسم جشنی به نام « سویمبر» که از جشن های کهن هند است و در آن تمام شاهزادگان کشورهای مختلف دعوت می­شوند، شرکت می­کند. شاهدخت در این جشن باید با حمایل گل از مقابل آن ها عبورکند و آن را به گردن دوستدارش بیندازد و بدین گونه وی را به نامزدی خود دعوت کند تا همسرآینده­اش شود. کاملتا که درجست و جوی کامروپ است او را در صفِ فقیران می یابد و حمایل برگردن او می افکند. شاه سراندیب از رفتارغیر منتظره­ی دخترش کاملاً تعجّب می کند و آن را توهینی آشکار به خانواده و شاهزادگان ممالک دیگر می­داند. حتی کامروپ و همراهان به مجازات ظاهرفقیرانه در چاهی بی آب و عمیق زندانی می شوند، امابه کمک موجودات فرا طبیعی از چاه رها می شوند؛ کامروپ با پادشاه سراندیپ (وراجِ پت) می­جنگد و وی را مغلوب می سازد و سرانجام کاملتا را به همسری خود و کلاکام را به همسری مترچند وزیر زاده در آورده ، به کشور خود "ادویپور" باز می­گردد (فائز نظر،1231: تلخیص صفحات 1تا 555).

عناصر،شخصیت ها ،موجودات ؛ اشیاء و  فانتزی های پراکنده در قصّه

یکی از  شگردهای داستانی در قصه­ی کامروپ ، برخوردهای اتّفاقی امّا بسیار مأنوس قهرمانان با موجودات دنیای ماوراء طبیعی( فانتاستیک) در دنیای واقعی آن هاست. شخصیت ها و عناصر فرا طبیعی قصّهء کامروپ  را می تو ان  جادوگران، پریان، دیوان و ابزار افسون­ساز به شمار آورد. این نیروها دارایِ خویشکاری­هایِ متضادی­اند، که در قصّه؛ گاهی بازدارندهء مسیر قهرمان، و زمانی یاری دهنده­ء او به سوی مقصودند . "پری" ، در فرهنگ های ادبی به معنای فرشته و با نام های متضاد دیو و اهرمن به معنای شیطان به کار رفته است. دهخدا علاوه بر این معانی،پری را موجود متوّهم؛ صاحب پر که اصلش از آتش است، وبه چشم نیا ید،  نوشتهاست.( دهخدا ، 1377: 5583) ، برخی آن را همان جن دانسته اند؛ امّا در تصوّر عوام، پری مؤنث است و معمولاً آن را لطیف­تر از جنس جن تصوّر کرده­اند در یونان قدیم پری یا « Nymph » از نیمه خدایان اساطیری است که به صورت دو شیزه ای زیبا تصوّر می شده است . می­گفتند غالباً در جنگل ها، چمنزارها و کناره ی رودها به سر می برد و آن را  رب  النّوعِ طبیعت می دانستند» ( شمیسا ،1387: 233) .برخی از  عوام جایگاه  پریان را اصطلاحاً" فاضل" می نامندکه؛ عبارت است از چشمه سارها ، چاه­خانه ها ، پاکنه ها و پلّکان آب انبارها (مزداپور،1377: 290). در قصّه­های عامیانه بارها از عشق ورزی و ازدواج قهرمانان داستان با پریان خاصّه دخترشاه پریان، یاد شده است (الارّجانی ،1385: 571). در قصّه­ی کامروپ و کاملتا، قهرمان قصّه کامروپ- پس از رسیدن به شهری که همه­ء  سکنه­ء  آن زنان بودند؛ وملکهء این شهر(رانی اندرادتی)بر کامروپ عاشق می شود؛ کامروپ مجبور می شود به خواست ملکه تن دهد ودر مجلس بزمی که وی(ملکه) آراسته با ملکهء زنان به می خواری بپردازد؛ کامروپ نیمه شب به بهانهء دست به آب رفتن، از مجلس بر می خیزد و به صحن بستان آمده؛ از هجرِ کاملتا در جهانِ واقعیت  اشک می ریزد و خوابش می برد؛  در عالم خواب کاملتا را می بیند که از مصاحبت رقیب با کامروپ نگران شده و دل به شکایت می برد. ناگاه ، سواری پارادتی ، دختر ملکه­ء پریان که سیر عالم می­کند؛ با خیل پری زادان بر آن باغ می­گذرند ، چون نظرش بر کامروپ می­افتد از حسن کامروپ می­گوید : ملکی به جان فزایی/ به نظر پری لقایی/ تو بدین جمال و خویی/ چه کسی و از کجایی ( فائز نظر ،1231: 15). سپس به مساعدت پریان دیگر  بر تخت سوارش می کنند وبه کوهِ قاف ، دار السلطنت پدرِپری می برند .سرانجام  پری  به کامروپ  امید و دلداری و تسلّی خاطر می دهد ؛ کامروپ در مجلس بزم پری:" به عقل حیران و به چشم گریان " است(همان: 16) ؛ عشق پریزاد نسبت به کامروپ ساعت به ساعت می افزاید ، کامروپ با خود زمزمه می­کند:" آن چه می بینم به بیداریست  یا رب  یا به خواب" (همان :16).در این بخش نویسنده و سراینده( فائز نظر و لایق رامپوری)  فضا ی انسانی و غیر انسانی را در هم می آمیزند  و در رفتار و اعتقادات؛ پری را  باقهرمان انسانی شریک می سازند.  اتّفاقا هنگامی  که «سید هر » همسر پری زاد با خبر می شود ، ازغیرت وحمیّت، قصد  جان کامروپ  می کند، لذا در هم حسی با آدمیان ، به قصد انتقام؛ دو دیو ریو می فرستد.کامروپ  را به زنجیر می کشند.

در این جا به نکته ای مهم که در داستان اشاره باید کرد این است که :" اعتقادات و فلسفه ی خاص هندیان در مورد کائنات، الهه ها- و دراینجا  پریان در این داستان ها نمود یافته ؛ زبان گویای مردمانی شده است؛ که به دلایل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ، قادر نبوده اند باورهای خود را در قالب کلام بیان کنند و طبیعت ساده پذیر و بی غلّ و غش این مردمان، از طریق هم ذات پنداری ، مفاهیم  این داستان ها  را به تدریج در خود هضم کردند و چون مطابق فطرت اصیل آدمی بود، مورد توجّه سایر ملل نیز قرار گرفت.( معدن کن و الیاسی پور،1388: 151) لذا مشاهده می کنیم« سید­هر» پری زاد از فرط غضب ؛خطاب به کامروپ زبان به دشنام می گشاید که : " ای گستاخ آدمی زاد ترا چه مناسبت که جرأت  بمعارنت  پری زاد نماید؟"(فائز نظر، 1320: 17) ، کامروپ  واقعیت ماجرا و بی جرمی و بی اختیاری خود را در حادثه ی پیش آمده ثابت نمود؛ که مادر «سیدهر» که « چند رادتی»  نام داشت پا در میانی می کند؛ سر انجام کامروپ از مهلکه جان سالم بر می آورد و  عاقبت به دستور سیدهرو ترحم  مادر پری زادش؛ دو دیو؛ وی را به جزیره ی خشک می رسانند ( همان صفحه) .با این توضیحات مؤلّف جنسیت پری زادها را مشخص می کند  که هم زیبا هستند  و هم یک راهنما ی  نصیحت گرو دلسوز برای کامروپ ( قهرمان قصّه) اند. چنانچه در داستان همای و همایون ِخواجو می بینم . امّا در آنجا جنسیت پری توسط مؤلف به روشنیِ قصّهء حاضر بیان  نمی گردد . در قصّه­ء کامروپ، پریان و دیوان همزمان و در جوار یکدیگر  به قصّه ورود می کنند . چنانکه «سیدهر»(شوهر پریزاد)، همسر پارادتی (پریزاد - زنی که شیفته­ی کامروپ شده بود) دو دیو را برای مجازات کامروپ  و بردن وی در جزیره ی دور افتاده و خشک می فرستد. روی هم رفته؛ نقش پری در قصّه مثبت و تأثیر آفرین است . چنانکه هم پریزاد و هم مادر « سیدهر» پریِ مادر به کامروپ کمک می­کنند. دیوها عناصر فانتزیِ دیگری در قصّه  هستند؛ که بخش بزرگی از خیال  نویسنده را در بر می­گیرد. دیوها گاهی نقطه­ی مقابل آدمیزادند. دیوها گاهی نیز  دشمنان و رقیب آدمیان در آرزوها می­باشند. در فرهنگ تلمیحات « دیو» گاهی به معنی جن است و گاهی نوعی از آن « پری» و گاهی به معنی شیطان است. دیو از آهن و بسم الله و آیات قرآن می هراسد. دو نوع مسلمان و کافر دارد، مثل  شیطان و جن و پری و فرشته از جنس آتش است و فضله و شهوت ندارد. کار دیو، این است که در بیابانها مردم را فریب داده از مسیر منحرف می کند. دیو زشت و سیاه کار و مکار است، خود را به مردم به صورت زیبا رویی نشان داده ایشان را می فریبد. گاهی در بیابانها صدای آشنایی رها می کندکه موجب  فریب مردم می شود . دیوها برای شنیدن اخبار الهی به آسمان یورش می­برند. اما به وسیله­ی شهاب ثاقب رانده می­شوند. در سوره­ی الملک آیه­ی 5 می فرماید و جَعَلناها رَجوماً للشیاطین، امّادراین قصه ؛ یکبار دیوها همیار پری ها هستند « دیوان در طرفه­العین کامروپ  را از مهلکه­ی  جان فرسا برآورده به جزیره­ی خشک رسانیدند و معاودت کردند. کامروپ  فلاحیت  خود را از عقوبت قرب دیوان و پریزادان فوز عظیم دانسته » (فائز نظر، 1321: 17) ،.به در گاه الهی شکر می گذارد. امّا، بار دیگر دیو در چهره­ی انسانی (پیر دروغین) و در سایه­ی درختی کامروپ را فریب می دهد . دیو  دوالپا، کامروپ را مجبور می کند بر دوشش گرفته به خانه برساند، و در مسیر او را آزار و اذیت می کند. دیو دارای پاهایی به شکل تسمه است که دور کمر کامروپ پیچیده ، هنگامی که بر وی سوار شده ؛ شلاق  زنان کامروپ را به باغی می برد که برایش از درختان میوه بچیند. آنقدر تازیانه بر ران کامروپ می زند که کامروپ از شدت درد بر ولادت خود می­نالد :  کاشکی مادر نزادی به بودی / جای شیر از زهر دادی به بودی/ کاندران وقتی که نافم را بُرید /  کارد بر حلقم  براندی  به بودی (همان: 18) ، امّا کامروپ  با تلاش و خلاقیّت، خود را از چنگ دشمن غیر طبیعی، می رهاند. دیو های دوالپا ، انگور بسیار می خوردند و از کامروپ می­خواهند دو شاب بسازد؛ امّا کامروپ برای رهایی از مهلکه؛ ساختن شراب را توصیه می کند .سرانجام یک شب با جمع کردن همه ی دیوان در مکانی عمومی، آنقدر  شراب به آن ها می نوشاند تا همه مست و مخمور  به گوشه ای می افتند ، بدین گونه، تسمه­ها؛ سست شده؛ کامروپ فرصت را غنیمت  دانسته ؛  گوهر وقت در بها ناید / وقت خوش چون ز دست کس برود (همان: 20) ؛ تسمه ها را آزاد نموده ، سبک بار به سفر خود ادامه می دهد . مترچند وزیر زاده نیز گرفتار دیو سیاه می شودکه آدم خوار است و هر روز ده نفر از آدمیان را برای خوراک خود و مهمانانش انتخاب می کند. نام وی « هدم دیو » است. امّا مترچند می فهمد کار دیو وارونه است برعکس دیگران که از وی می­خواهند آن ها را نکشد، مترچند در پای دیو می افتد و به التماس از او می خواهد زودتر او را بکشد. امّا دیو نه­تنها او را نمی کشد  به برکت معجون محبّت (فائز نظر،21:1231) چند « مو »  از تن خود هم به اومی دهد که در واقعات و حوادث صعب بر آتش انداخته ؛  آسیب ها را  از وی دور کند. « دیوها »  در جزیره ها زندگی می­کنند، مترچند بعداز دیو سیاه او هم مثل کامروپ  گرفتار دیو دوالیا شده که پس از بیدار شدن از خواب سنگین، از دست دیو خلاص می­شود.« هدم دیو » یک بار دیگر در پایان قصّه هنگامی که کامروپ  و متر چند و یارانشان به دست راجه چهتر بتی دست بسته در چاه می افتند حاضر می شود؛ آن ها را  بغل کرده از چاه بیرون آورده؛ نجاتشان می­دهد.(همان:75) .

 سومین موجود فرا طبیعی « زن  بد چهره »، «پتیاره» و ساحر است که از متن نسخه بر می آید ، این خصلت جادوگر است. « جادوگران» از شخصیت های کلیدی در فانتزی ها هستند.»( قدمیاری ، 1392 : 229). نویسنده دو بار از سحر و یک بار در صفحه  27  نسخه از چنین زن جادو و زشت رویی سخن به میان می آورد. آنجا که پدیا چند پس از شکستن کشتی و متفرّق شدن آن شش یار، به باغی می رسد. بُتی در بستان است، آنجا  به فکر کامروپ می افتد که پس از غرق شدن کشتی او را ندیده ، گریه می­کند و بعد از لختی به خواب رفته؛ وقتی بیدار می­شود، زنی بد طلعت و کریه هیأت را می بیند. نویسنده در 6 بیت  به توصیف وی می­پردازد:

ز دندان بوده اش خالی دهانی
سرا پا زشت و نازیبایش اعضا

 

چو گور کهنه ی بی استخوانی
رخش نفرت طراز و هم دل آزار
               ( فایز نظر، 1231: 27)

از طرز سخن  پدیاچند  با عفریته ی جادو می­تو ان فهمید زن از جنس دیوان است . در واقع همین ساحره­ی جادوست که با بستن  رشته ی کبود ( همان: 28) به پای پدیاچند او را به شکل طوطی  بیرون می آورد. یکبار هم  در صفحه 73  نسخه ، وقتی راجه چتهربتی خبردار می شود دخترش رانی کاملتا بی­توجّه به مراسم خانوادگی در بزم سویمبر حمایل بر گردن کامروپ افکنده ، متألّم شده از دانشوران و خردمندان مشورت می خواهد همگنان  تصدیق بر سحر می کنند. ساحر را با کامروپ  و رفیقانش در چاه حبس می کنند و در پایان ماجرا کامروپ  با دود کردن موی « هدم دیو » و حاضرکردن وی ، یاران خودرا از تاریکی ِ حبس رها می سازد(فائزنظر،1231: 73).

همچنین مکمّل شخصیت های شگفت؛ در قصّه های عامیانه به ویژه  آن ها  که محل ورود و خروج  موجودات فانتزی و فرا طبیعی هستند این است که قهرمانان؛ اعم از واقعی و غیر واقعی  یا خیالی؛ از شی ء یا نشانه ای مثل وسایل جادویی ، ربودن ، اغوا نمودن ، جانوران عظیم الجثّه ،افسون خواندن، طوفان ،مرتکب  قتل شدن، سپردن شیء به پیک موردنظر و نظایر آن ها استفاده می کنند که به برخی از این موارد اشاره می شود :                                                                                                              

  جانوران عظیم الجثّه

جانوری که قهرمان را به جادّه های هدایت (سمت و سوی معشوق)رهنمون می سازد، یکی نهنگ است،که در داستان؛آنجا که کامروپ برای دیدار کاملتا آغازسفربه سراندیپ می نماید ؛ ،در مسیر بندر "هجلی" ، به جزکامروپ و پنج ندیمش و" سمت بچمنِِ" روایت پرداز ؛ همه ی خدم و حشم را بی رحمانه در کام می کشد. (فائز نظر، 9:1231). همین جانور نابود کننده و منفی ، در سفر مترچند وزیر زاده،  چهره­ای مثبت و کارساز  از خود فرا  می نماید ؛ زمانی که مترچند در کشتی غرق شده ؛به مرگ نزدیک می شود؛ نا گاه  دستش به درختی تنومند می رسد که در ظلمت شب او را نگه می دارد ؛ امّا؛ وقتی صبح می شود خود را بر پشت نهنگی می بیند که  پیکر مهیبش زهره را آب می کند. مترچند در حالی که بر پشت نهنگ سوار است خود را به ساحل خشکی می اندازد(همان: 21). دیگر آهو و شیر وگاهی حیوانات درنده که بر حسب اتّفاق ؛قهرمان را از خطر دور می کنند. در هنگام آمدن" ما نگچند " به سوی کامروپ و پدیا چند؛پس از نجات از کشتی ِغرق شده ؛ به محض قدم گذاشتن بر کناره­ی خاکی ، نا گاه شیری آدم خوار در می رسد تا او را از روی موجه­ی آب  درکشد ، قضا را نهنگی از توی آب بر می جهد و شیر را گرفته طعمه­ی خود می سازد(فائز نظر،48:1231). فیل نیز مانند طوطی بومیِ سرزمین هندوستان است؛ در مهمانی­ها و جنگ و نبرد مرکوب قهرمانان و پادشاهان است. در میهمانیِ پدر کاملتا(راجه ) ؛میزبان و میهمان هردو بر فیل سوار هستند.(همان: 39). در مهالک پیش آمده برای "رس رنگ" یکی از پنج ندیم کامروپ ؛ جوان یاری گر ، آهویی را در تعاقب خود می بیند ؛ او را به تیر انداخته، بر فراز درختی  مقام می­گیرد (همان: 53). همچنین؛ در مسیرِ همین ندیم،  شیری مهیب قرار می گیرد؛ که جوان همراهِ وی؛ شیر را می کُشد. به این صورت که ؛مادّه شیر بوی آدمی را حس می کند به سمت  جوان می آید ، جوان با ضرب شمشیر به دو نیمش می کند.(همان).در سفر کامروپ و ندیمان به سراندیپ نیز در اثنای راه ؛ شیری مهیب سدِّ ِ راه شده؛ مترچند جلو می رود امّا کامروپ پیش دستی کرده شیر را به دو نیم می کند (فائز نظر،63:1231). عناصر هدایت کنندهء انسانی؛ منتسب به گروه عارفان، مرتاضان و کاهنان نیز در قصّه ورودی گیرا و سرنوشت ساز دارند. یکی از این عناصر هدایت کننده "درویش" است. این عنصر ، محملی برای بروز باورهای هندی در داستان کامروپ و کاملتا در نسخه­ی حاضر است." هندیان معتقدندکه دو دسته از ارواح به دنیا رجعت نمی کنند؛ گروه اول روح های سعادت مند هستند که چون در اوج تعالی هستند، دیگر نیازی به بازگشت به دنیا ندارند تا این که نقص حیات دنیوی خود را  اصلاح کنند . دسته­ی دوم ؛ تیره روزانی هستند که چنان ظلمت بر روحشان چیره شده است که دیگر امیدی به اصلاح آن­ها نیست. اما دسته­ی سوم، یعنی گروه میانه ، به دنیا باز می گردند و اگر به صورت انسان برگردند، به آن "نسخ" می­گویند. اگر به صورت حیوان رجعت کنند ، به آن " مسخ" و اگر به صورت انسان در نبات حلول کنند، به آن " فسخ" و اگر روح آدمی به جماد تعلق گیرد، به آن " رسخ" می­گویند.(معدن کن ،1388: 143). تبدیلات و تناسخ، اغواگری و هدایت ِ قهرمانان، در قصّه ی کامروپ به تدبیر پیر و درویش، چشمگیر است  . علا وه بر این ها ؛  جوان محسن، کولی؛ و دیگر نیرو ها، برحسب ضرورت، توسط نویسنده با خلاقیّت خاصّی و در موقعیت­های ویژه ؛ به دیوان و ساحران و جادوگران تبدیل می شوند. این فرآیند اعتقادی ؛ نقش مهمّی در گذر قهرمان از مخاوف و مهالک دارد. مثلا؛ درویشی مرتاض به اسمِ کیانی اچارج برای فرزند دار شدن راجه­پت( raje petehبه وی بشارت می دهد، (فائز نظر،2:1231)؛ یاکامروپ پس از آزادی از شرّ پری زادان ، درباغی پیری می بیند که چهره­ی انسانی دارد ، امّا در باطن ، دیوی دوالپاست که کامروپ را مجبور می­کند اورا بر دوش بگیرد (همان: 18). همین پیر درو غین چنانکه در ادامه­ی داستان آمده ؛ در پایان همرا هیش با" مترچند" دوست کامروپ( قهرمان قصّه) از موی تن خود به مترچند می دهد تا در مواقع خطردر آتش افکنده ؛ به کمک متر چند بشتابد و او را از خطر دور سازد.(همان:23 ). سمت بچنِ  حکایت­گو  نیز از یاری دهند گان کامروپ است. "کهاند برای" سرآمد" کولیان " نیز در نبرد با  راجه چهتر پتی شاه سراندیپ مدد کار و ملازم او می شود.(همان:77). از دیگر عنا صر هدایت کننده  عنصر" مشعل " است که در مسیر" مانگجند" یکی از شحصیت های راهنما؛ قرار گرفته؛ خود را به آن رسانده ، ردّی از قافله و کاروان به سمت سر اندیپ (جایگاه پدرکاملتا) می یابد. وی گرفتار  رییس کا روان می شود ابتدا وی را قطاع الطریق و جاسوس می دانند اما؛ سر انجام که از حقیقت آگاه می شوند رهایش می کنند.(فائز نظر48:1231) و...گاهی؛ نشانه­های فانتزی مثل مکانها در خواب قهرمان و معابر مذهبی و مقدّس معبر رفت و برگشت از جهان طبیعی به جهان فرا طبیعی است. در قصّه های فانتزی ، معمولا قهرمان وشخصیت ها دائما از جهان واقعی به جهان فرا واقعی یا تصویری و خیالی سفر می کنند. در قصّه ی  کامروپ  و کاملتا  تکراری ترین  زمینه ی  ورود به دنیای غیر واقعی « خواب » است. یعنی اتّفاق  فرا رونده در خواب صورت می پذیرد. تقریبا همه ی موقعیت های فانتزی قصّه؛ پس از ربودن و رفتن در خواب برای شخصیت ها فراهم می گردد.سپس قهرمان وارد مکانی دلخواه و فرحزا می شود. مکان­های پرکارکرد؛ در پیش آمدهای فرا طبیعی قصّه ی کامروپ و کاملتا  عبا رتند از:

- باغ ها

 باغها در این قصّه مهمترین جایگاه اتّفاقات  ذهنی اند . محل خواب و حشر و نشرپیران و پریان و زیباترین جایگاه تماشا و تلاقی اند. نخستین ملاقات کامروپ  و رانی کاملتا  در باغی با کمال طراوت  اتّفاق می افتد؛  که: "اشجارش مملو از میوه­های خوشگوار و لذیذ و آبشارش ترشح به امطار ماء العذب است. "(فائز نظر، 1231: 68) اشجار و امثار و شاخه­هایش امنیّت و آسایش انس و جن و پری اند. در « باغ» است که کامروپ گرفتار دیو دوالپا  می شود، پدیا چند(t  petiyachan)، پس از غرق شدن کشتی  با تخته پاره ای به« باغی»  خوش و دلکش می رسد که: " بستانچی باشی ِقدرت نظیر آن باغ طرح  نکرده". (همان:26) و...

-  جزایر

جزایر؛ پلِ ارتباط قهرمان ازیک مرحله ی نا خوشایند به مرحله ای  خوشایند و مطبوع  و روح افزایند. حدِفاصلِ قطبِ تاریکی و قطبِ روشنیِ داستان انند .کامروپ  پس از آنکه  از مهلکه­ی « سیدهر»  پری زادِ مذکر؛ جان به در می بَرَد؛  دیوان دریک طرفه العین وی را به جزیره ای خشک رسانیدند. پس از شکر عظیم حق به سرزمینی با آبهای  لطیف و خوشگوار ،مرطوب با اشجار انبوه و سایه دار که از خارهای دلآزار خالی و منزّه بود،  رسید.(فائز نظر، 1231: 17) راجه جپتی پدر کاملتا(قطب مخالف رفتار عاشقانه) والی جزیره سیلان  است. اصولاً دیوان از جزیره ها بر می خیزند. جزیره خاستگاه  دیوان است .

-کوه ها( قاف)

کوه قاف رمز واسطوره ای عرفانی است. دختر  پریزادی همراه با پرستاران ، کامروپ  را بر تخت سواریِ خود گرفته؛ پرواز می کند و به کوه قاف، دار السّلطنهء  پدرش می رساند . «سیدهر»  پریزاد نیز به دیوان دستور می­دهد؛ کامروب را در کوه قاف دستگیر کنند.این کوه نمادین؛ قلّه­ء سلطنتِ شاه و شیطان است. از دیگر مکانها ، سایهء درختان ، کوه ؛ رود عظیم و سایر عناصرِ اقلیمی اند ؛که در قصّه  به عنوان نشانه­­های کارکردیِ عبور از دنیای واقعی به دنیای فراواقعی؛  رمزگذاری می شوند . در آغازِ قصّه؛ کامروپ و مترچند ؛وقتی درخواب؛،واردِ باغِ کاملتا می شوند، راهِ خروج از باغ به رویِ شاهزاده کامروپ و مترچند وزیر زاده؛ بسته می شود و در پای درختی که احتمال  آمدن کسی در آنجا نبود.گرفتار پرستاران رانی کاملتا می­شوند. کامروپ پس ازگذشتن ازجزیرهء خشک هنگامی­که به وساطت مادرِپریزاد مذکر(سیدهر) ازچنگال آنها آزاد می­شود:" به سرزمینی با باغهای انبوه و فرش ریاحین اخضر که از خارها ؛ مصفّاو منزّه بود می رسد، پیری را در « سایه ی درختی » می بیند ؛که چهره ی انسانی دارد. سر راهِ مسافران خسته و محنت زده باز می شود ، امّا بعد می­فهمد این موجود ، دیوِ دو الپاست (فائز نظر،1231 :18)  همین طور مترچند  و کامروپ  در قطعِ طوارق؛  قبل از  یافتنِ پدیاچند ؛به پای کوهی می رسند . در حال عبور  زیر سایه ی درختی از شدّت خستگی متوقّف  می شوند ؛  برای لحظاتی ، گوش به زبان انسانی ِطوطی ای؛ می سپارند ؛ که بر فراز درختی نشسته است. (همان: 24). این مکانها محل آفرینش و به وقوع پیوستن اتّفاقات مهم و سرنوشت ساز و نیز به اوج رسانی جذابیت قصّه اند. شهر (anath) اَناث(شهر زنان)، نیز از شگفتی­های دنیای برتر داستان است؛ که اهل شهر با دیدن هیئتِ ذکور، ازدحامی عظیم کرده ،کامروپ  را به  جرم خلاف جنس بودن چون مجرمان  به شحنه ی  شهر می­سپارند (همان: 11) .

-رشته موهای دیو

دیگر از عناصر فراطبیعی در نسخهء مورد بحث، رشته مو های جادویی ست. دریافت  چند " رشته مو" از تنِ « هدم دیو »  از سوی  مترچند وزیر، یارِ همراه قهرمان قصّه در عبور از موانع ، شایستهء توجّه است. آنجا که  "مترچند"ِ وزیر زاده،  دوست و رفیق ِ شفیقِ کامروپ ( قهرمان اصلی قصّه)؛ به دیوی با نام "هد م" می رسد ، نزد وی جزع و فزع  نموده ؛ از دور افتادن از رفیقان و سختی و مشکلات  راه ؛شکایت می کند ؛ آن دیو  از معجون ِمحبتِ خود که شفابخش وزیر زاده در این مرحله( رشته موی سحرآمیز) است ؛سخن می گوید: « دلاویز است افسون محبت/ شفا بخش است معجون محبت /محبت گر بود  کامت بنا چا ر /کند گر دیو  گردد  گرددت یار . چند مو از تن خود به من داد که در  حالت  حدوث واقعه صعب به یاد ( من = دیو) موی بر آتش بگذارد در رفع حادثه  ممد خواهم شد » (فائز نظر ، 1231: 23) . همین نشانه به کامروپ منتقل می شود  تا قهرمانِ اصلی ،هنگامی که در چاه ِ راجه چیپرتی پدر کاملتا  اسیر شده  به آتش دود کند ، او و رفیقان  را  نجات دهد .( همان:75 ).

- رشته­ی کبود

 در تبدیل و تناسخ " پدیا چند" ، زن زشت چهره که پدرش رئیس دیوان ،و مادرش سرآمد ساحران و جادوگران است؛ با خواندن و دمیدن افسون بر « رشتهء کبود » آن را به پای وی بسته؛ پدیاچند را به صورت طوطی ظاهر نموده؛ تا بتواند به مکان های ممنوعه ی داستان ورود کند .( در پیش گفته شد ). پدیاچند در رفت و برگشت به دنیای واقعی و فرا واقعی ؛ بین حالت طوطی و انسان  شدن    ( به عنوان نیروی یاری کننده ) ؛ واسطه ی وصال کامروپ  و کاملتا می شود. ( همان:24 و 25).

- سنگ  سحرآمیز

از دیگر اشیاءِ افسانه ای ،وجود سنگی معجزه آساست که کیفیت اشیا ء را تغییر داده، به جنس فراتر تبدیل می نماید.وآن وقتی است که کامروپ، همان درویش (مرتاض کیانی اچارج) دعا کننده؛ برای تولّدش آن را ؛در صومعه ی بین راه می بیند، این در حالی ست که؛کامروپ در تردد به سر می برد امّا ؛درویش از او می خواهد چندی در صومعه توقّف نماید تا برایش دعا کند ،در لحظه ی رخصت ،سنگی که به مجرد اتّصال خود آهن را به طلای ناب تبدیل می کند؛ به وی می دهد.همین سنگ است که کامروپ در جنگ با پدر معشوقه اش "کاملتا " از آن استفاده کرده و به وسیله ان بر حاکم سراندیب پیروز می شود. این سنگ نیز از نیرو های یاری دهنده ی قهرمان به شمار می آید. (فائز نظر، 1231 :77 ) 

سه شی ءِ افسانه ای در قصّه ی کامروپ و کاملتا

در قصّه های عا میانه گاهی قهرمان شی ء ای افسانه ای را از طریق پیک ، از معشوق خود دریافت می نماید و یا برای او می فرستد.در قصّه ی کامروپ نیزاز سه شی ءِ افسا نه ای یعنی "انگشتری" ، لعل و "مِعجَر" سخن به میان می آید:

- انگشتری ولعل  

در قصّهء مورد بحث ؛ انگشتری و لعل  ملازم تقدیر قصّه است. لعل همان گرو گذاری (نذر) پدرِ کامروپ؛ برای تولّد فرزندی ست که در پایان داستان ، پدر کاملتا  نا خواسته ، خریدار آن می شود. ،هنگامی که چترمنِ مصوّر بر بالین  کاملتا ، دستیار دهنتز طبیب در معا لجه­ی رانی کاملتا است.؛ کاملتا با ترخیص چترمن از بند پدرش؛  انگشتری خود را به  چترمن تفویض می نماید تا در اوّلین فرصت آن را به کامروپ برساند .چترمن در معبد ذوارکار با کامروپ ملا قات می کند و انگشتری محبوب را به وی تقدیم می کند. «چترمن انگشتری کاملتا را به کامروپ گذرانید،کامروپ با دیدن نشانه ، ابتدا سا عتی از هوش رفت، پس از هشیاری ، انگشتری یار را به لب اضطرار بوسید و بر دیده ی هجران گذاشته ؛ از آب سرشک شست و شو بخشید .(فائز نظر، 1231: 46) همین جا است که کامروپ حقیقت ارسال انگشتری را ازچترمن جویا می شود ؛ چترمن حکایتِِ در بستر بیماری افتادن رانی کاملتا و تحت معالجه بودنش را خبر می دهد. کامروپ به ازای این خبر؛ نذرِ سلامتی می کند. امّا او جز یک لعل گرا ن قیمت  چیز دیگری برای اعطا ی به کاملان و مقبولان که قرار است برای بهبودی یارش؛ کاملتا  دعا کند، ندارد. لذا آن را به حاکم آن جا می فروشد . حاکم از طریق شخصی به نام " ماتگچندِ جوهرشناس"پدیا چند را پیدا می کند. پدیا چند، راز نذر نمودنِ پدرِ کامروپ را شرح می دهد. پدر کامروپ نذر نموده بود ، وقتی پسرش به حد بلوغ برسد؛ لعل را به شکرانه ی سلامتیِ ِ پسرش(کامروپ) ، به صُلَحا و مستحقان ببخشد( همان :47 ).به این ترتیب حلقه ی گمشد ه ء داستان ، به دست ماتگچندِ جوهر شناس گشود ه می­گردد.

- معجَر  

دهخدا  معجر را اسم عربی و بر سر افکندنی زنان ، مقنعه ،مقنع، روپوش زنان و با لفظ بستن و در سر کشیدن و برسر گرفتن به یک معنی مستعمل.دانسته .در ادامه آورده : جامه ای که زنان برسر می پوشند تا حفظ کند گیسوان آنها را و با شامه نیز گویند.چارقد .نصیف.خِمار جمع معاجر.( دهخدا: 21131). در اثنای قصّه، آن جا که تنها دو هفته به مراسم سوینبر( فرا خوانی راجه شاهزاده هایِ ممالکِ قریب و بعید برای حمایل افکندن )با قی مانده؛ کامروپ ، طبق دستور سابق ؛ پدیاچند را به شکل طوطی ساخته، نزد کاملتا می فرستد ، کاملتا رشته ی سیاه را از پای پدیا چند گسسته ، به شکل انسان در می­آید، و پیغام کامروپ ، مبنی بر ارسال "معجر" که گفته بود: بفرست تو معجر سرِ خویش / تا بو کنم و بدارمش پیش . رانی کاملتا : بشنید چو این پیام رانی / خوش شد به کمال شادمانی / معجر که به فرق داشت آن را /بسپُرد همان پیام خوان را /هم گفت دعا به شوقِ بسیار /آن کامِلِتا؛ به عاشق زار.  پدیا چند دوباره در شکل طوطی به حضور کامروپ می رسد تا معجرِ خواسته شده را به عاشق بسپارد .کامروپ معجر را چندین بار می بوید و : هر مرتبه خود ز بوی معجر / می کرد مشام جان معطّر(فائز نظر 1230: 70). با عبور از این مرحله ، به یکمین روز با قی مانده از مراسم  سویمبر می رسیم و کامروپ آخرین پیام خود را که تقا ضای گل افکندن به گردن اوست در مراسم سو یمبر از طریق پیک طو طی شونده (پدیا چند) به کاملتا می رساند.

نتیجه

یکی از منظومه های  عاشقانه که اصلی هندی دارد ؛ قصّه ی  ناشناختهء عشق «کامروپ و کاملتا» یا دستور همّت روایت عاشقانه عامیانه در عشق شاهزاده کامروپ پسر راج پت ، پادشاه  اودی پور به کاملتا شا هدخت سر اندیب (سری لنکا) متعلق به قرن سیزده  است. سراینده ، میر محمد مراد  لایق  جونپوری است  که در دوره ی اورنگ زیب ِعالمگیر  (1068-1118 ق )  سمتِ واقعه نگاری لاهور را برعهده  داشته است. وی این مثنوی را به سال 1096  به نام اورنگ زیپ در بحر هزج و به خط نستعلیق نگارش  نموده است . قائز نظر، تحریر کننده ی قصّه در 1230قمری است که تغییراتی در بازنویسی داستان به وجود آورده است. از آنچه دربرخوردهای  اتّفاقی قهرمانان با موجودات دنیای ماوراء طبیعی، در دنیای واقعی می تو ان در این میراث فرهنگی-ادبی مشاهده نمود می توان به این موارد اشاره کرد:

 جادوگران، پریان ، باغ ها، جزایر، دیوان  و ابزار افسون ساز. این نیروها دارای  خویشکاری­های متضادی اند، که در قصّه، گاهی بازدارنده ی مسیر قهرمان، و زمانی یاری دهنده­ی او به سوی مقصودند مثلِ استفاده از وسایل جادویی ، ربودن ، اغوا نمودن ، جانوران عظیم الجثّه ، افسون خواندن،  طوفان ، مرتکب قتل شدن، سپردن اشیاءِ افسانه­ای  به پیک موردنظر و نظایر آن ها.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

  1. الارّ جانی، فرامرزبن خدادادابن عبد الله الکاتب،سمک عیار ، تصحیح پرویز ناتل خانلری،جلد 4و5، چاپ چهارم، تهران:آگاه. 1385.

2-برزگر خالقی،محمّد رضا،شاخ نبات حافظ، چاپ اوّل ، تهران: انتشارات زوّار،1382.

3-تالکین،جی،آر،آر،فانتزی و کودکان، ترجمه غلامرضا صراف،کتاب ماه کودک و نوجوان،ش104-105-106

4-دهخدا، علی اکبر،لغت نامه، چاپ دوم، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه  ،1377

.4-ذو الفقاری ،حسن،  یک صد منظومه ی عا شقانه ی فارسی، چاپ اول، ،تهران : چرخ ، 1392

5-رضازاده شفق صادق، وسعت انتشار زبان و ادبیات فارسی، ارمغان، شماره 1، تهران: 4 9، 1336.ص7

6- شفیعی­کدکنی، محمدرضا، ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، حجت­الله اصیل، تهران: نی، 1378

7-شمیسا ،سیروس، فرهنگ اشارات(2 جلدی) ،چاپ نخست،تهران:نشر میترا ،1387

8- صدیقی، طا هره ،داستا ن سرایان فارسی در سند،6/3/1385،www.icro.ir/index.as،

 9-فائز نظر، قصّه ی کامروپ و کاملتا، نسخه خطی، تهران: کتابخانه ی مجلس شورای ملی ، 1231قمری.

10-قدمیاری،کرمعلی، کارکرد عنا صر فانتزی در منظومه ی غنایی همای و همایون،پژوهشنامه ادب غنایی دانشگاه سیستان و بلوچستان: سال یازدهم،شماره بیستم،بهار و تابستان 1392، صص 217تا 238 .

11-مزدا پور،کتا یون،افسانه پسری در هزارو یکشب،شهلا لاهیجی،تهران: روشنگران. ،1377

 12- معدن کن ،معصومه و الیاسی پور،عزیز،ساختار داستان نویسی هندی و ویژگی های آن، چاپ1388،تبریز:نشریه ی علمی-پژوهشی زبان و ادب فارسی سال52،ش،211، ص151

13-هرمان اته ، تاریخ ادبیات فارسی،2536،ترجمه با حواشی : رضازاده شفق، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

14-یلمه ها، احمدرضا، قصر بی قراری، چاپ اوّل،  تهران: ناشر: شورای گسترش زبان وادبیات فارسی، 1392.

 

 

  1. الارّ جانی، فرامرزبن خدادادابن عبد الله الکاتب،سمک عیار ، تصحیح پرویز ناتل خانلری،جلد 4و5، چاپ چهارم، تهران:آگاه. 1385.

2-برزگر خالقی،محمّد رضا،شاخ نبات حافظ، چاپ اوّل ، تهران: انتشارات زوّار،1382.

3-تالکین،جی،آر،آر،فانتزی و کودکان، ترجمه غلامرضا صراف،کتاب ماه کودک و نوجوان،ش104-105-106

4-دهخدا، علی اکبر،لغت نامه، چاپ دوم، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه  ،1377

.4-ذو الفقاری ،حسن،  یک صد منظومه ی عا شقانه ی فارسی، چاپ اول، ،تهران : چرخ ، 1392

5-رضازاده شفق صادق، وسعت انتشار زبان و ادبیات فارسی، ارمغان، شماره 1، تهران: 4 9، 1336.ص7

6- شفیعی­کدکنی، محمدرضا، ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، حجت­الله اصیل، تهران: نی، 1378

7-شمیسا ،سیروس، فرهنگ اشارات(2 جلدی) ،چاپ نخست،تهران:نشر میترا ،1387

8- صدیقی، طا هره ،داستا ن سرایان فارسی در سند،6/3/1385،www.icro.ir/index.as،

 9-فائز نظر، قصّه ی کامروپ و کاملتا، نسخه خطی، تهران: کتابخانه ی مجلس شورای ملی ، 1231قمری.

10-قدمیاری،کرمعلی، کارکرد عنا صر فانتزی در منظومه ی غنایی همای و همایون،پژوهشنامه ادب غنایی دانشگاه سیستان و بلوچستان: سال یازدهم،شماره بیستم،بهار و تابستان 1392، صص 217تا 238 .

11-مزدا پور،کتا یون،افسانه پسری در هزارو یکشب،شهلا لاهیجی،تهران: روشنگران. ،1377

 12- معدن کن ،معصومه و الیاسی پور،عزیز،ساختار داستان نویسی هندی و ویژگی های آن، چاپ1388،تبریز:نشریه ی علمی-پژوهشی زبان و ادب فارسی سال52،ش،211، ص151

13-هرمان اته ، تاریخ ادبیات فارسی،2536،ترجمه با حواشی : رضازاده شفق، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

14-یلمه ها، احمدرضا، قصر بی قراری، چاپ اوّل،  تهران: ناشر: شورای گسترش زبان وادبیات فارسی، 1392.