بررسی تطبیقی پایان جهان در اسطوره‌های ایران، هند و اسکاندیناوی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه شهرکرد

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهرکرد

چکیده

وجود پایانی برای هستی، از مهمترین درگیری­های ذهنی انسان است. این دغدغۀ ذهنی، به نوعی در اسطوره­ها نمود یافته است. بررسی نگرش به پایان جهان در اسطوره­های ایران، هند و اسکاندیناوی، محور اصلی این پژوهش است. در این بررسی فرض بر این است با وجود تفاوت­های ظاهری، این سه اسطوره اغلب دارای ساختار و بن­مایه­های مشترکی هستند. باور به دوری بودن آفرینش اساس وجود قیامت در هر سه اسطوره است؛ آفرینش از یک نقطه شروع می­شود، از عصری طلایی عبور می­کند و در طول زمان، به فرتوتی دچار می­شود. خدایان با از بین بردن جهانِ فرتوت، جهانی نو و تازه می‌آفرینند. این فرتوتی در ایران به کامل شدن آفرینش منتهی می­شود، در هند باعث از بین رفتن همه چیز و خلق دوبارۀ کاینات می­شود. در اسکاندیناوی، با از بین رفتن جهان و خدایان، دو انسان نجات می­یابند و نسل جدید بشر، هستی می­یابد. چرخۀ مرگ و آفرینش چرخه­ای دایمی است و پایان جهان، پایان آفرینش نیست. در پایان جهان، با رسیدگی به اعمال انسان، بر دوری بودن این چرخه تأکید می­شود. در این تحقیق کلیّت اسطوره­ها به صورت تحلیلی مقایسه­ای بررسی شد و شباهت­ها و تفاوت­ها مشخص گردید.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A comparative study of the myths of the world, India and Scandinavia

نویسندگان [English]

  • m a 1
  • a a 2
1 u
چکیده [English]

For the world in the myths of Iran, India and Scandinavia are considered final.  Despite geographical and cultural differences, many similarities can be seen between these myths. In this study, it was assumed that despite apparent differences myths, they often have a common structure and motifs.Method for the research is library. In this study, the totalities of the myths were compared with each other for comparison. And similarities and differences were identified. The study identified the existence of the Resurrection in all three myths, based on the period of creation. In all three myths, the creation starts of a point, Passes of the golden period and over time gets old. Gods by destroying the old world, create a new world. As a result of this infirmity in Iran, complete creation; In India, causing the loss of all things and the creation of the universe is. In Scandinavia, with the loss of the world and the gods, the human saved and develop a new generation of human existence.The cycle of death and creation is permanent cycle, and the end of the world is not the end of creation. At the end of the world, actions to address human, is emphasizing on the period of the cycle.
 
 
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Iran
  • India
  • Scandinavia
  • Myth
  • end of the world

وجود پایانی برای هستی، از مهمترین درگیری­های ذهنی انسان است. این دغدغۀ ذهنی، به نوعی در اسطوره­ها نمود یافته است. بررسی نگرش به پایان جهان در اسطوره­های ایران، هند و اسکاندیناوی، محور اصلی این پژوهش است. در این بررسی فرض بر این است با وجود تفاوت­های ظاهری، این سه اسطوره اغلب دارای ساختار و بن­مایه­های مشترکی هستند. باور به دوری بودن آفرینش اساس وجود قیامت در هر سه اسطوره است؛ آفرینش از یک نقطه شروع می­شود، از عصری طلایی عبور می­کند و در طول زمان، به فرتوتی دچار می­شود. خدایان با از بین بردن جهانِ فرتوت، جهانی نو و تازه می‌آفرینند. این فرتوتی در ایران به کامل شدن آفرینش منتهی می­شود، در هند باعث از بین رفتن همه چیز و خلق دوبارۀ کاینات می­شود. در اسکاندیناوی، با از بین رفتن جهان و خدایان، دو انسان نجات می­یابند و نسل جدید بشر، هستی می­یابد. چرخۀ مرگ و آفرینش چرخه­ای دایمی است و پایان جهان، پایان آفرینش نیست. در پایان جهان، با رسیدگی به اعمال انسان، بر دوری بودن این چرخه تأکید می­شود. در این تحقیق کلیّت اسطوره­ها به صورت تحلیلی مقایسه­ای بررسی شد و شباهت­ها و تفاوت­ها مشخص گردید.

 

کلیدواژه­ها: ایران، هند، اسکاندیناوی، اسطوره، پایان جهان

1- مقدمه

اعتقاد به وجود پایان برای آفرینش فعلی و آغاز آفرینشی دوباره، برگرفته از اعتقاد به چرخشی بودن تاریخ جهان است. در آغاز آفرینش، همه چیز در کمال قرار دارد اما هر چه پیش می­رود انسان از وظایف خود عدول می­کند و به جایی می­رسد که خدا، چاره را در نابودی و آغازی جدید می­بیند. همگانی بودن این اندیشه، فارغ از نوع نژاد و سرزمین، در اسطوره­ها نمود یافته است. اسطوره­های ایران، اسکاندیناوی و هند، نوعی قیامت و پایان عمومی برای آفرینش در نظر گرفته­اند. این پایان، حرکت دوری آفرینش را کامل می­کند. بعد از قیامت، هر سه اسطوره‌، آغازی دیگر برای جهان در نظر گرفته‌اند و شروع عصر طلایی را به قومِ خویش وعده داده­اند. الیاده (Eliade) نیز بر این نکته تأکید دارد. دو ویژگی از هستی شناسی آغازین الیاده قابل توجّه است؛ «زمان گردشی دایره­وار دارد و پیاپی به منزلگاه نخست خود باز می­گردد و دیگری، هستی جهان متّکی بر ادوار کیهانی است و در پایان هر دور، دوباره جهانی نو آفریده می­شود.» (الیاده، به نقل از ترقی؛42:1370) چون آفرینش و جهان هستی در محدودۀ زمان قرار دارد حرکتی دایره­وار دارد. وارنر (Warner) تأکید دارد که «وجود پایانی برای جهان از درون­مایه­های مشترک در اسطوره­های جهان است». (وارنر؛56:1389) از این پایان اغلب در متون دینی با عنوان قیامت و رستاخیز یاد می­شود.

1-1- بیان مساله وسوالات تحقیق

تمدن­های ایران و هند از کهن­ترین تمدن­های جهان هستند. در اسطوره­های این دو قوم اشتراکات زیادی دیده می­شود.«دلیل اشتراکات فراوان در فرهنگ و ادبیات، هم­زیستی این دو قوم در خاستگاهِ کهنِ مشترکِ خود، در گذشته­های دوره بوده است.» (بارانی، خانی­سومار؛9:1392) اسطوره­های این دو قوم «تحت­تأثیر محیط جغرافیایی و اقوام بومی ساکن در این دو سرزمین تحوّلات زیادی یافته­اند». (بهار؛403:1390) اما در ریشه­ها، اشتراکات بسیاری دارند. در اسطوره‌های ژرمنی، اسطوره­ای برای پایان جهان وجود دارد که این روایت اسطوره­ای «در باب پیکار در آخر زمان، از هر جهت همانند روایت قرینۀ هندی و ایرانی آن است.» (الیاده؛68:1386) دلیل این همانندی و اشتراکات را الیاده «از تأثیرات معتقدات شرقی بر اساطیر ژرمنی» می­داند. (همان؛121:1390) دومزیل Dumezil)) نیز، معتقد است «اقوام هندو اروپایی از میراثی مشترک بهره­مندند،  زیرا در اوائل هزارة دوم پیش از مسیح با تمدن‌های پیشرفتۀ مدیترانه­ای ارتباطی عمیق داشتند.» (صانع­پور؛26:1390). تاکنون اسطوره­ها را از زوایای مختلف نظری (مانند روانشناختی، ساختارگرایی، مردم شناختی) مطالعه کرده­اند. این تحقیقات جملگی بر این باورند که اسطوره­ها دارای ظرفیت نشانه شناختی و ماهیت مفهومی هستند. آنچه در این میان قابل تامل است این واقعیت می­باشد که تعبیراتی که از اسطوره­ها در بافت­های اجتماعی و تاریخی مختلف می­شود متفاوت است، ولی علی­رغم این تفاوت­ها، بسیاری از عوامل بنیادین در ساختار اسطوره از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر نمی­کند و کاملا پابرجاست.

2-1- اهداف و ضرورت تحقیق

چندین اسطوره برای جهان یک پایان کلّی هم در نظر گرفته­اند. ایران، هند، مصر، فون، اسکاندیناوی، پاونی، مودوک، اینکا، آزتک و مایا از این جمله­اند. در اسطوره­های مصر و فون این اتّفاق با تردید همراه است. امّا در دیگر اسطوره­ها این اتّفاق حتمی است؛ گویی انحطاط، چنان جهان را فرا می­گیرد که برای آفریننده راهی جز از بین بردن همۀ جهان باقی نمی­ماند. امّا این اتّفاق پایانی، پایان جهان نیست بلکه سرآغازی برای شروع یک عصر طلایی است. در این بررسی فرض بر این است با وجود تفاوت­های ظاهری، این سه اسطوره اغلب دارای ساختار و بن­مایه­های مشترکی هستند. همچنین چرخۀ مرگ و آفرینش چرخه­ای دایمی است و پایان جهان، پایان آفرینش نیست. در پایان جهان، با رسیدگی به اعمال انسان، بر دوری بودن این چرخه تأکید می­شود. این اسطوره­ها به دو صورت به وجود آمده­اند؛ در مقایسه با آفرینش و آغاز جهان و دیگر رویکرد فلسفی به آن، امّا در کل همان­گونه که «کار خدایی آفرینش دور از افق تاریخ است و تنها با زبان اسطوره می­توان از آن سخن گفت، بنابراین از کار خدایی که تاریخ را به پایان می­برد نیز تنها می­توان به همین زبان به سخن درآید». (هوک؛13:1391)

3-1- روش تفصیلی تحقیق

مقالۀ حاضر بر آن است که با بررسی تطبیقی سه اسطوره، وجود اشتراکات و تفاوت­ها را مشخص کند و به چرایی شباهت­ها بپردازد. از آنجا که مبنای کار بررسی تحلیلی و مقایسه­ای اساطیر است در ابتدا با توجه به ویژگی­ این نوع تحلیل شاخص­های مورد نظر استخراج می­شوند. با مطالعه اساطیر این شاخص­ها در آن­ها بررسی می­شود. با مشخص کردن اجزای سازنده­ی این نوع اساطیر، مطالعه و بررسی تطبیقی قدم بعدی این تحقیق خواهد بود. با معلوم شدن نقاط اشتراک و افتراق به بررسی چرایی شباهت­ها و تفاوت­ها پرداخته می­شود.

4-1- پیشینۀ تحقیق

کار تحقیقی مستقلی برای مقایسۀ این سه اسطوره صورت نگرفته است. اما از تحقیقاتی که به صورت کلی به این مبحث پرداخته‌اند می‌توان به کار رضایی اشاره کرد. کتاب «آفرینش و مرگ در اساطیر» نوشتۀ مهدی رضایی یکی از تحقیقات شاخص در این زمینه است که به صورت تخصّصی به مقولۀ آفرینش و مرگ در اسطوره­ها می‌پردازد. بخشی از این کتاب، مربوط به بررسی اسطوره­ها و باورهای مربوط به پایان جهان است. در این بخش گفته شده است که بعضی ملّت­ها برای جهان، پایانی قائل هستند که پس از آن زندگی و حیاتی متصوّر نیست. برخی از ملّت­ها، پایان جهان را با ظهور یک منجی همراه می­دانستند که پس از اصلاحات او، جهان به کمال خود می­رسد. (ر.ک.رضایی؛271:1384)

2- بحث

اندیشۀ انسان دربارۀ سرنوشت خود، فقط متعلّق به دوران­های آغازین تمدن بشری نبوده است، این اندیشه، از دغدغه­های انسان امروزی نیز هست. سؤال­هایی در مورد سرنوشت خود و جهان، یک چالش همگانی و همه­جایی است. سه اسطورۀ ایران، هند و اسکاندیناوی، در جواب به این سؤال‌ها اشتراکات زیادی دارند. در ابتدا خلاصه­ای از اتّفاق پایانی جهان در این سه اسطوره بیان می­شود، سپس شاخص­های مهم هر اسطوره در جدولی جداگانه دسته بندی می­گردد و با قرار دادن مشترکات در جدولی دیگر، به بررسی آن­ها پرداخته می­شود.

1-2- پایان جهان در اسطوره­ها

1-1-2- پایان جهان در اسطورۀ ایران

در اسطورﮤ ایران، تاریخ جهان دوازده هزار سال به طول می­کشد. آخرین دورﮤ تاریخ، به چهار دورﮤ کوتاه­تر تقسیم می­شود و نماد هر کدام از آن­ها یکی از فلزات است: زر، سیم، روی و آهن. آهن نماد دورﮤ کنونی است در این دوره دین رو به تنزل است. در دورۀ آهن، زرتشتیان منتظر آمدن سه منجی هستند. با ظهور هر منجی، جهان رو به کمال حرکت می­کند و به وضع بهشتی نزدیک می­شود.

با آمدن آخرین منجی، پیروزی کامل و نهایی خیر نیز فرا خواهد رسید. بیماری و مرگ و شکنجه و آزار، مغلوب خواهند شد، گیاهان دائماً شکوفا خواهند بود و آدمی فقط غذاهای معنوی خواهد خورد. جهان در آن زمان برای آخرین بار بازسازی خواهد شد. سوشیانس مردگان را برخواهد انگیخت. مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت. این رویداد، پایان جهان نیست بلکه نوعی بازسازی یا بازآرایی جهان است. جهان به هیأت پیشین خود، پیش از حملۀ اهریمن، باز می­گردد و آفرینش کامل می شود.

جدول شمارۀ (1) پایان جهان در اسطورﮤ ایران

فرایند

گزارش فرایند

دوره­های تاریخ جهان

دوازده­هزار سال بودن تاریخ جهان؛ تقسیم آن به چهار دورۀ سه هزار ساله. (کمبل؛27:1381)

تقسیم آخرین دوره به چهار دورﮤ کوتاه­تر: 1) دورۀ زر، «دین بهی» به زرتشت الهام شد، 2) دورۀ سیم، شاهِ حامی او دین را پذیرفت، 3) دورۀ روی، دوران ساسانی، 4) دورۀ آهن، دورﮤ کنونی که دین رو به تنزل است.

ظهور سه منجی در دورۀ آخر. (هینلز؛102:1387)

علایم ظهور منجی اوّل

پریشانی زندگی اجتماعی، وقوع بلاهای طبیعی، فرا گرفتن جنگ

نشانه تولّد منجی اوّل

بارش ستارگان، از حرکت ایستادن خورشید برای ده روز. (همان:103)

وضعیت جهان بعد از ظهور

حاکم شدن وضعیتی بهشتی

نابودی بخشی از آفریدگان اهریمن، با این همه، بازسازی جهان کامل نیست. بدی هنوز هست. (همان:104)

علایم ظهور منجی دوم

فرا رسیدن زمستان سخت، نابودی بخش اعظمی از موجودات با برف و تگرگ، پیروزی خیر بر شر، پرجمعیّت شدن جهان، از بین رفتن بیماری­های کشنده، وقوع مرگ تنها به خاطر پیری یا قتل.

نشانه تولّد

بی­حرکت ماندن خورشید برای بیست روز

وضعیت جهان بعد از ظهور

نابودی بخش از آفریده­های اهریمن، گیاه‌خوار شدن آدمی، نزدیک­تر شدن جهان به وضع بهشتی

علایم ظهور منجی سوم

ظهور شر به صورت ضحاک، نابودی یک سوم بشر و حیوان به دست او، آزار رسیدن به عناصر خوب یعنی به آتش و آب و گیاه، ظهور گرشاسب و شکست ضحاک، اوج گرفتن نیکی.

وضعیت جهان بعد از ظهور

پیروزی کامل و نهایی خیر، مغلوب شدن مرگ و بیماری، شکوفایی دائمی گیاهان، انسان و خوردن غذای معنوی، بازسازی کامل جهان، برانگیختن مردگان، داوری مردگان، (همان:106) مجازات گناه­کاران و نیکوکاران، تلفیق کاملی از روح و مادّه، باززایی جهان و برگشت آن به پیش از حملۀ اهریمن (همان:107)

2-1-2- پایان جهان در اسطورﮤ هند

در اسطوره­های هندی، نه آفرینش آغاز حیات است و نه، ویرانی پایان آن. آفرینش به چهار دوره تقسیم می­شود. چرخۀ چهار دوره «مهایوگا» (Mahayuga) نامیده می­شود. دورۀ پایانی این چرخه، دورﮤ «کالی­یوگا» (Kali Yoga، دورﮤ انحطاط)، همین زمانی است که ما در آن زندگی می­کنیم. درماندگی این مردمان تنها با ظهور «کالکیِ» ویرانگر (Kalki) پایان می­یابد. «ویشنو» (Vishnu) در دهمین تجلّی خود، سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان بر زمین نمایان می­شود. بدی را نابود می­کند و با نابود کردن جهان، آفرینشی دوباره، آغاز می­شود. قیامت کبری در پایان زندگی یک برهما اتّفاق می­افتد. ویشنو در هیأت «رودر» (Rudra)، جهان را به آتش می­کشد. خشکسالی عظیمی در جهان به وجود می­آید. ویشنو ابرهایی می­آفریند که با بارش مداوم خود آتش را خاموش می­کنند. کلّ جهان را آب فرا می­گیرد و آسمان را در خود غرق می­سازد. بعد از مدّتی طولانی، روح کیهانی بیدار می­شود و جهان دوباره جان می­گیرد.

جدول شمارۀ (2) پایان جهان در اسطورﮤ هند

فرایند

گزارش فرایند

دوره­های آفرینش

تقسیم آفرینش به چهار دوره، 4320 میلیون سال انسانی طول کشیدن چرخۀ چهار دوره، تشکیل دادن یک  مهایوگا با چرخۀ چهار دوره، تشکیل کلپ از هزار مهایوگا (معادل عمر یک برهما). (دالاپیکولا؛31:1390)

تقسیم هر مهایوگا به چهار دوره: 1) دورۀ کریتایوگا (Krita Yuga، دورۀ زرین): بر چهار پای خود راه رفتنِ درمه خدای عدالت و وظیفه، تندرست و خشنود بودن مردمان، نیایش خدای سپیدفام.  (ایونس ؛39:1381) 2) دورۀ تِرتایوگا (Yuga Treta): بر سه پای خود راه رفتن درمه، کاهش فضیلت­ها و شادمانی­ها نسبت به دورﮤ قبل، در درجۀ دوم اهمّیت قرار داشتن وظایف مردمان، ستیزه جو بودن مردمان، نیایش خدای سرخ­رنگ. (همان:41) 3) دورۀ دِوارایوگا (Dwapara Yuga): بر دو پا راه رفتن درمه، نصف شدن فضیلت و تقوا نسبت به دورﮤ اوّل، نیایش خدای زردرنگ، گسترش ناخشنودی، فراوانی ستیز و دروغ، پیرو راستی بودن بسیاری از مردم. 4) دورۀ کالی­یوگا، دورﮤ انحطاط (دوران ما): بر یک پا راه رفتن درمه، بی­یاور بودن درمه، از بین رفتن همۀ هنرها و فضیلت­ها مگر یک­چهارم آن­ها.

دستخوش قیامت شدن جهان در پایان هر دوره (دالاپیکولا؛31:1390)

کالکی (قیامت صغری)

دهمین تجلّی ویشنو در هیأت انسان، نابود کردن بدی، آغاز دوباره آفرینش. (ایونس؛126:1381)

مهاپرلی (Mahapralaya، قیامت کبری کاینات)

 

اتّفاق افتادن در پایان یک زندگی برهما، تجلّی ویشنو در هیأت رودر، ایجاد خشکسالی شدید، به آتش کشیدن جهان، بارش باران و خاموش شدن آتش، فرو رفتن جهان در تاریکی، جذب همۀ عناصر در آفریننده، بیدار شدن روح کیهانی، طولانی بدون تاریکی جهان، غرق بودن جهان در آب، خلق کاینات از نو (دالاپیکولا؛1390 :70 و71)

3-1-2- پایان جهان در اسطورﮤ اسکاندیناوی

اسطوره­های اسکاندیناوی در گروه اسطوره­های اقوام شمالی (نوردیک) قراردارد. «گریمال» (Grimal) از آن­ها با عنوان «قلمرو اساطیر ژرمنی» نام می­برد. این اقوام جمعیّت عظیمی را تشکیل می­دهند که «در جنوب اسکاندیناوی، جزایر بالتیک (Baltic island)، ژوتلند (Jutland) و شمال دشت ژرمن (Germa Plain) از رود راین (Rhine) تا رود ویستولا (Vistula) سکونت داشتند». (گریمال؛41:1389) این اقوام علی­رغم دشمنی­های بسیار با یکدیگر، دارای اسطوره­ها و خدایان مشترکی هستند. ریشۀ این اسطوره­ها به «عصر مفرغ باز می­گردد و تا حدود 450 سال پیش از میلاد ادامه داشته است».(دیویدسون؛ 13:1385) این اسطوره­ها در دوره­های بعد، دربارۀ داوری نهایی و فرجام جهان«از مسیحیّت تأثیر پذیرفته­اند» (همان:211). در اسطورۀ اسکاندیناوی از «رگناروک» (Ragnarok) به عنوان مصیبت بزرگی در پایان جهان، یاد می­شود. این حادثه همراه با نشانه­هایی است: زمستان سخت، کشمکش در سراسر جهان،... تباهی و ویرانی از قلمرو موسپل فرا می­رسد. «سورت» (Surt، هیولای آتش) از جنوب، همراه با سپاه خود به حرکت درمی­آید. خدایان در نبرد نهایی از بین خواهند رفت. سورت سراسر زمین را می­سوزاند و زمین به ژرفای آب­ها فرو می­رود. رگناروک به معنای پایان رژیم خدایان کهن است امّا به معنی پایان جهان نیست. نوعی عصر طلایی بعد از این دوره فرا می­رسد. زمین از اعماق آب­ها سر برمی­آورد، وحشت و تباهی رخت بر می­بندد مزارع بدون بذرافشانی سبز می­شوند. بالدر (Balder) باز خواهد گشت. تنها، درخت جهانی در این حادثه سالم می­ماند. دو باشندﮤ نر و ماده که در درون درخت جهان پناه گرفته­اند نیای مردمان جدید می­شوند.

                      جدول شمارۀ (3) پایان جهان در اسطورﮤ اسکاندیناوی

فرایند

گزارش فرایند

نشانه­ها

مرگ بالدر (روزنبرگ؛409:1386)، وقوع سه زمستان مخوف، زنای با محارم، بی­رحمی انسان­ها نسبت به یکدیگر، (همان:410)، وقوع جنگ در جهان، به وجود آمدن بلاهای طبیعی، خورده شدن ماه و خورشید توسط گرگ، افتادن ستارگان.

اتّفاق­های پایانی

آزاد شدن گرگ فنریر (Fenrir Wolf) (پیج؛85:1387)، حرکت مار یورمون­گاند (همان:86)، فرارسیدن آتش از موسپل (دیویدسون؛213:1385)، حملۀ هیولای آتش، حملۀ گرگ فنریر، تشکیل شورای خدایان، مغلوب شدن خدایان، آتش گرفتن زمین (پیج؛86:1387)، فرو رفتن زمین در آب (دیویدسون؛214:1385)

بازگشت جهان به حالتی که در ابتدا داشت (کاوندیش؛324:1390)، مجازات قاتلان، زندگی بی­دغدغۀ پرهیزگاران، فرارسیدن عصر طلایی (دیویدسون؛215:1385)، سر سبز شدن زمین­ها بدون بذرافشانی، بازگشت بالدر (پیج؛89:1387)، نجات یافتن دو انسان به کمک درخت جهانی (دیویدسون؛ 215:1385)، متولّد شدن نسل جدید بشر. (پیج؛89:1387)

2-2- تطبیق اسطوره­ها

حوادث پایانِ جهان در چهار بخش دسته‌بندی می­شود: «چرایی اتّفاق»، «علایم اتّفاق»، «اتّفاق پایانی» و «نتیجۀ حاصل از این اتّفاق». خلاصۀ این مراحل در جدول زیر دسته‌بندی شده است.

جدول شماره (4) اسطوره­های پایان جهان

 

1

2

3

4

چرایی

علایم

اتّفاق پایانی

نتیجه

دوره­ای بودن آفرینش

انحطاط اخلاقی آدمیان

کامل شدن فرایند آفرینش

وقوع بلاهای طبیعی

پریشانی زندگی اجتماعی

وقوع جنگ در جهان

مرگ یکی از خدایان

غرق شدن همه چیز درآب

به آتش کشیدن جهان

خاموش شدن خورشید و ماه

حملۀ هیولاها به خدایان

نابودی خدایان

ویرانی کامل جهان

رسیدگی به اعمال انسان­ها

بازگشت جهان به روز اوّل آفرینش

آغاز عصر طلایی

کامل شدن آفرینش

خلق کاینات از نو

نجات دو انسان و ادامۀ نسل آ­ن­ها

ایران

 

*

*

*

*

*

 

 

 

 

 

 

 

*

*

*

*

 

 

هند

*

*

 

 

*

 

 

*

*

 

 

 

*

*

 

*

 

*

 

اسکاندیناوی

*

*

 

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

 

 

*

فراوانی

2

3

1

2

3

2

1

2

2

1

1

1

2

2

2

3

1

1

1

 

1-2-3- ستون یک: چرایی اتّفاق

در این ستون، ضرورت‌های پایان دادن به آفرینش نشان داده شده است. دوره­ای بودن آفرینش و انحطاط اخلاقی آدمیان، از عوامل چرایی این اتّفاق است.

اسطوره‌های ایران و هند به طور مستقیم از انحطاط بشر سخن می­گویند. در این دو اسطوره، جهان به تدریج و طیّ دوره­هایی، به سوی پستی پیش می­رود. اسطورۀ اسکاندیناوی حرکت به سوی انحطاط را به صورت دوره­ای بیان نمی­کند. در این اسطوره تنها از کاهش ارزش­های اخلاقی سخن می­گویند؛ در اسکاندیناوی از نشانه­هایی سخن گفته می­شود که نشان از انحطاط بشر است. جنگ­های طولانی، زنای محارم و بی­رحمی انسان­ها همه نشان از افول ارزش­های اخلاقی است.

در اسطوره­های ایران آخرین دورﮤ تاریخ، به چهار دورﮤ کوتاه­تر تقسیم می­شود و نماد هر کدام از آن­ها یکی از فلزات است: زر، سیم، روی و آهن. با کاهش ارزش فلزات و تغییر رنگ آنها ارزش­ها نیز کاهش می‌یابند. هندیان آفرینش را به چهار دوره تقسیم می­کنند و در هر یک از این دوره­ها با کاهش ارزش­های اخلاقی، رنگ خدای مورد پرستش نیز تغییر می­کند: خدای سپیدفام، خدای سرخ­فام، خدای زرد رنگ و خدای سیاه فام.

حتمی بودن این اتّفاق در اسطورۀ ایران قابل توّجه است. با این اتّفاق، آفرینشِ جهان در اسطورۀ ایرانی کامل می­شود.

2-2-3- ستون دو: علایم اتّفاق پایانی

به پایان رسیدن جهان در اسطورۀ ایران، در سه مرحله، اتّفاق می­افتد. در هر مرحله جهان اندکی به سوی دوران زرّین پیش می­رود. ظهور دو منجی اول، پیش­آزمونی برای رسیدن به تکامل است. منجی اول زمانی ظهور می­کند که، زندگی خانوادگی پریشان می­شود و بزرگداشت راستی و «دین بهی» کاهش می­یابد. تاریکی و تیرگی، زمین لرزه، خشکسالی و جنگ­ها در زمین به وجود می­آید. هر سه منجی از نطفۀ زرتشت­اند. آمدن هر منجی با نشانه­هایی همراه است. با تولّد هر منجی جهان اندکی رو به کمال حرکت می­کند در میان هر دوره، کشمکش بین شر و خیر ادامه دارد اما پیروزی از آن خیر است و شر، به آرامی ضعیف می­شود.

در اسطوره­های هند، اتّفاق خاصّی که نشان از شروع پایان جهان باشد ذکر نشده است. تنها چیزی که ذکر می­شود انحطاط است و این انحطاط وقوع پایان جهان را ضروری می­کند. در دورۀ آهن، خدای مورد نیایش رنگی سیاه دارد. «اکثر مردمان «سودَره» (Sudra) یا برده­اند. گناهکار و ستیزه­جویند. چیزهای بی­ارزش را ارج می­نهند. آزمندانه می­خورند. زنان­شان کوته­بین، پرگو و هرزه­اند و بر مردها تسلط دارند و بسیار بچّه می­زایند. از شاهان خود ظلم می­بینند. ویرانی ناشی از قهر طبیعت و جنگ غلبه دارد. درماندگی این مردمان، با ظهور کالکیِ ویرانگر پایان می­یابد.»(ایونس؛41:1381)

در اسکاندیناوی آخر زمان با نشانه­هایی همراه است: پیش از مرگ بالدر پیشگویی­هایی شوم، خواب خدایان را آشفته می­سازد. مرگ بالدر نخستین نشان از راه رسیدنِ رگناروک است. اتّفاقات دیگری نیز در این اسطوره به عنوان نشانۀ پایان جهان نقل می­شود؛ غیر از بلاهای طبیعی و جنگ­های طولانی، ماه و خورشید با هم مسابقه خواهند داد در حالی که گرگ­ها آن­ها را دنبال می­کنند.

3-2-3- ستون سه: اتّفاقات

ستون سه، به اتّفاقات پایانی جهان پرداخته است؛ نابودی کلِّ جهان، مشخّصۀ اصلی و مشترک این اسطوره­هاست.

دراسطورۀ ایران حادثه­ای که به عنوان اتّفاق پایانی باشد وجود ندارد. در طول هزارۀ آخر، اتّفاقات مختلفی روی می­دهد. ظهور هر منجی علایمی را به همراه دارد. در هر ظهور بخشی از آفریدگان اهریمن از بین می­روند. زمستانی سخت جهان را فرا می­گیرد و بخش عمده­ای از موجودات را نابود می‌کند. اما بعد از ظهور منجی اول و دوم، این خیر است که بر شر پیروز می­شود. پیش از ظهور منجی سوم دوباره شر به صورت ضحاک قدرت می­گیرد اما گرشاسب، آن را از بین می­برد.

در هند از دو نوع قیامت نام برده می­شود: نوع اول کالکی نام دارد. کالکی در پایان عصر حاضر اتّفاق می­افتد. در این مرحله از انحطاط، ویشنو در دهمین تجلّی خود، سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان، بر زمین نمایان می­شود. بدی را نابود می­کند؛ با نابود کردن جهان، آفرینشی دیگر آغاز می­شود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار فضیلت­ها ارزش یابد.

قیامت کبری در اسطوره­های هند، مهاپرلی نام دارد. مهاپرلی در پایان زندگی یک برهما اتّفاق می­افتد و در این اتّفاق، «همۀ عناصر سازندﮤ کاینات، بار دیگر در پیکر آفریننده جذب می­شوند». (دالاپیکولا؛31:1390) در مهاپرلی، ویشنو در هیأت رودر، تصمیم می­گیرد جهان را به آتش بکشد. زمین تقریباً به تمامی خشک می­شود. در پی این خشکسالی هولناک، همۀ موجودات جان می­سپارند.

ویشنو در هیأت رودر، پتال (Patala) را خاکستر می­کند. آتش بزرگ به زمین سرایت می­کند و زمین را کاملاً در کام خود می­کشد. ابرهایی عظیم به وجود می­آیند. این ابرها با فروریختن رودهایی از آب، آتش­های هولناک را خاموش می­کنند. باران به مدّت یکصد سال بی­وقفه می­بارد. کلّ جهان را آب فرا می­گیرد. جهان در تاریکی پوشیده می­شود.

اسطورۀ اسکاندیناوی اتّفاقات پایانی را با شرح و بسط بیشتری بیان می کند: «مار جهانی، «یورمون­گاند» (Jormungand)، با حالت هجومی از سمت دریا پیش می­آید. حرکت این مار موجی ایجاد می­کند که کشتی ناگل­فار (Naglfar))، ناخن-کشتی؛ از ناخن­های گرفته نشده مردگان ساخته شده است) را تق و لق می­کند. این کشتی حامل غولی به نام «هرایم» (Hrym) است. لوکی (Loki) سکاندار کشتی است.» (پیج؛86:1387) آتش از موسپل که در آغازِ آفرینش خاستگاه زندگی است فرا می­رسد. (دیویدسون؛213:1385) هیولای آتش از جنوب همراه با سپاه خود به حرکت درمی­آید. گرگ فنریر حمله می­کند. در جنگ، خدایان مغلوب می­شوند. سورت بر سراسر زمین آتش می­پراکند و همه جا را می­سوزاند. (پیج؛86:1387) و «زمین را به ژرفای آب­ها پرتاب می­کند.» (دیویدسون ؛214:1385)

4-2-3- ستون چهار: نتیجۀ حاصل از این اتّفاق

دراسطورۀ ایران، اتّفاق پایانی در ادامۀ روند آفرینش قرار دارد و با این حادثه، فرایند آفرینش کامل می­شود. در این اسطوره، هدف از آفرینش نابودی شر است. این کار انجام می­گیرد اما جهان باید به حالت اصلی و نخست خود برگردد. «زمان در سه هزاره، به چرخش در می­آید.» (وارنر؛264:1389) در پایان، هرمزد، اهریمن را به مجازات می­رساند و جهان در روشنایی کامل قرار می­گیرد. (کمبل؛42:1381)

در اسطوره­های هند، همان­گونه که روز برهما از هزار سال بزرگ تشکیل شده است، شب او نیز به همین اندازه طول می­کشد. در طول شب، جهان در یک اقیانوس پهناور غرق است. در پایان شب، ویشنو در هیأت برهما بیدار می­شود و کاینات را از نو خلق می­کند. (همان:71)

در اسطورۀ اسکاندیناوی سوگندشکنان و قاتلان مجازات می­شوند. «بعضی از نویسندگان از آغاز جدیدی سخن می­گویند که منادی دنیایی جدید و پاک شده از خیانت دنیای کهن است. صحبت از زندگی پرهیزگاران در فضایی شادی­بخش و گذران بی­دغدغۀ زندگی است.» (پیج؛88:1387) رگناروک نوید دهندۀ آغاز عصر طلایی است؛ رگناروک به معنای پایان رژیم خدایان کهن است امّا به معنی پایان جهان نیست. نوعی عصر طلایی بعد از این دوره فرا می­رسد. (همان:89) «زمین از اعماق آب­ها سر برمی­آورد، وحشت و تباهی رخت بر می­بندد و زمین چون آغاز آفرینش، دیگربار سبز و زیبا می­شود.» (دیویدسون؛215:1385) «مزارع بدون بذرافشانی سبز می­شوند بیماران شفا می­یابند. بالدر باز خواهد گشت و فرزندان خدایان کهن میراث خود را باز پس خواهند گرفت.» (پیج؛89:1387)

تنها درخت جهان است که در این حادثه فرو نمی­افتد. دو انسان به کمک درخت نجات می­یابند. دو باشندۀ نر و ماده به نام­های «لیف» (Lif: زندگی) و «لیفترازیر» (Lifthrasir: زندگی مطلوب) که درون این درخت پناه جسته­اند، نیای مردمان پس از سر برآوردن زمین از ژرفای آب­ها، می­شوند. (دیویدسون؛ 215:1385) «این دو انسان با تغذیه از ژالۀ صبحگاهی از این سوختن همگانی نجات خواهند یافت و نسل جدید بشر از آن­ها متولّد خواهد شد.« (پیج؛89:1387). فرایند اتّفاق پایانی جهان در سه اسطوره در جدول زیر نشان داده می­شود.

جدول شمارۀ (5) اتفاق پایانی در سه اسطوره

ایران

هند

اسکاندیناوی

پیروزی کامل و نهایی خیر

جذب همۀ عناصر در آفریننده

مجازات قاتلان

برانگیختن و داوری نهایی مردگان

فرو رفتن جهان در تاریکی

زندگی بی­دغدغه پرهیزگاران

انجام قربان نهایی و کشتن گاو

طولانی بدون تاریکی جهان

فرا رسیدن عصر طلایی

باززایی جهان

غرق بودن جهان در آب

سر سبز شدن زمین ها بدون بذرافشانی

کامل شدن آفرینش

بیدار شدن روح کیهانی

بازگشت بالدر

بازگشت جهان به هیأت پیش از حمله اهریمن

دوباره جان گرفتن جهان

نجات یافتن دو انسان به کمک درخت جهانی

خلق کاینات از نو

متولّد شدن نسل جدید بشر

3-2- جمع بندی

اساطیر پایانِ جهان همانند اساطیر طوفان، دربارۀ ویرانی و نابودی جهان سخن می­گویند. بین اساطیر طوفان و اسطوره­های پایان جهان شباهت­هایی وجود دارد. در اسطوره­های طوفان، خدایان به عللی، طوفانی می­فرستند و همۀ جهان را نابود می­کنند. اما در این طوفان، موجوداتی جان سالم بدر برده، جهان را از نو می­سازند. اسطورۀ اسکاندیناوی در این نقطه، شباهت زیادی با اسطوره­های طوفان دارد. در این اسطوره، در پایان دو انسان نجات می­یابند. شباهت زمستان دیو ملکوس در ایران، در دورۀ جمشید، با این اتّفاق نیز قابل توجه است. در این زمستان که از علایم ظهور منجی دوم است فقط کسانی نجات می­یابند که در قلعۀ ساخت جمشید پناه گرفته­اند.

اما تفاوت مهم دو رویداد طوفان و پایان جهان، این است که در اسطوره­های طوفان، «طوفان با ارتکاب قصوری آیینی که باعث خشم خدایان می­شود اتّفاق می­افتد اما در اسطوره­های آخرزمانی، فرتوتی جهان نیز از عوامل مهم در این اتّفاق است.» (الیاده؛62:1386)

 اساطیر پایان جهان از نابودی بشر بر اثر وقوع مصیبت­هایی حکایت می­کنند. «بی­گمان این پایان کار جهان، قطعی و نهایی نبوده است: بلکه خاتمۀ بشریتی بوده است که در پی آن بشری نو پدید آمده است. این بازگشت به اصل و آفرینش دوبارۀ زمین، در اسطوره­ها به صورتی نمادین بیان شده است.»(همان:61)

در اسطوره­های هند به غیر از برهما و آب، همه چیز نابود می­شود. در ایران این نابودی برای همه نیست. در اسکاندیناوی، خدایان نیز نابود می­شوند که به نظر می­رسد «پایان جهان و محکومیت خدایان، تأییدی بر محدودیت جهان است و این نمی­تواند فقط شامل میراها شود، بلکه به نیروهایی مربوط است که حتی خدایان در مقابل آن ناتوان­اند.»(کاوندیش؛326:1390) برخلافِ اسطوره‌های ایران و هند که خدایان گردانندگان صحنه هستند در اسکاندیناوی، همه حتّی خدایان سرنوشتی محتوم دارند و در نبرد پایانی از بین می­روند و هیچ کس را یارای مبارزه با سرنوشت نیست. فقط، دو انسان به کمک درخت جهانی نجات می­یابند و عصر طلایی با این دو انسان آغاز می­شود.

 تفاوت دیگر و مهم در اتّفاق پایانی جهان این است که «دینِ بهی، نگرشِ خوشبینانه­ای به جهان و کار جهان دارد. زیرا جهان روی در پیشرفت و بهبودی دارد و قهراً به سوی زوال و تباهی نمی­رود و بدین جهت سرانجام در واپسین نبرد کیهانی، روشنایی ظفر می­یابد... انسان نیز مکلّف است که در این پیکار، مشارکت جوید و از کارِ جهان کناره نگیرد.» (ستاری؛116:1388) در حالیکه در طریق هندی، تنها راه ممکن برای رسیدن به رستگاری، همانا رهایی ذرّه حیاتی از قید چرخۀ بیهودۀ جهان است؛ طریق ایرانی، درست برخلاف آن، تعهد و شرکت خدا و انسان در جهات رسیدن به برقراری سلطنت راستی بر زمین است، هدفی که نه تنها بیهوده و پوچ نیست، بلکه امکان دسترسی به آن نیز وجود دارد. (همان)

از دیگر نکات مهم در اسطوره­های پایان جهان وجود مبحث رسیدگی به اعمال و مجازات و پاداش است. در اسطورۀ هند، این رسیدگی به اعمال در کالکی اتّفاق می­افتد. با ظهور ویشنو در کالکی «بدکاران و بددینان مجازات می­شوند و پاکدینان از نعم اخروی بهره­مند خواهند گردید. کاینات منهدم خواهند شد. بشریتی تازه و جهانی نو بنیان خواهد یافت.» (شایگان؛274:1389)

در ایران سوشیانس مردگان را در همان جایی که درگذشته­اند، برخواهد انگیخت. آنگاه همۀ مردمان به سوی داوری واپسین پیش خواهند رفت. در اسکاندیناوی نیز، در تالار «ناستروند» (Nastrond، سواحل جسد) که درهای آن رو به شمال باز می­شود سوگندشکنان و قاتلان مجازات می­شوند.

دوری بودن تاریخ در اسطورۀ هند حضوری پر رنگ دارد. در هند، «یک پایان قطعی و نهایی جهان به معنای اخص وجود ندارد بلکه فواصلی کمابیش طولانی میان نابودی یک عالم و پیدایی عالمی دیگر است.» (الیاده؛70:1386) اما در ایران، تاریخ دوری نیست بلکه از یک نقطه آغاز و به نقطۀ دیگر که کمال است، می­رسد. در ایران جهان کنونی با رستاخیز به پایان می­رسد. الیاده در تحلیل رستاخیز در جهان­بینی ایرانی، از تکرار نشدن تاریخ و جاودانه نبودن آن سخن می­گوید. تاریخی که رستاخیز پایان آن است. (الیاده؛133:1390) اما داوری مردگان می­تواند دلیلی بر ادامه­دار بودن تاریخ باشد. ادامه­دار نبودن تاریخ لزوم داوری را زیر سؤال می­برد. عِقابِ گناه­کاران «عموماً آفرینش بشریت نوینی را به دنبال آن ایجاب می­کند». (همان؛64:1386)

آخرین اتّفاق در اسطوره­های پایان جهان، آغاز عصری طلایی است. از ویژگی­های مهم در آغاز این عصر طلایی، زندگی پرهیزگاران و نبودن هیچ غم و ناراحتی است. نبودن غم و ناراحتی و مرگ، و هستی یافتن زمین و آسمان تازه در روایات آخرِ زمانیِ یهودیت و مسحیّت نیز دیده می­شود. (همان: 73) هر چند نمی‌توان بطور قطع در مورد اثرپذیری دین و اسطوره از یکدیگر سخن گفت اما آنچه مشخص است این دو رابطۀ نزدیکی با یکدیگر دارند. در اسکاندیناوی «مصیبت رگناروک شاید نه نهایت، بلکه بدایت هستی جدید و شکوهمند بوده باشد». (کاوندیش؛326:1390) سرسبز شدن زمین­ها بدون بذرافشانی از نشان­های این عصر زرّین است. (پیج؛89:1387) در ایران، از کامل شدن آفرینش سخن می­گویند که مساوی است با بازگشت جهان به عصر پیش از حملۀ اهریمن. وضعیتی که تمام آفریدگان در حالت «بی­اندیشه، بی­حرکت و ناملموس بودند». (فرنبغ­دادگی؛38:1390) در اسطورۀ هند همه چیز نابود می­شود و جهانی از نو آفریده می­شود که احتمالا جهان آفریده شده، باید در وضعیت دورۀ کریتایوگا باشد: «دورﮤ زرّینی است که طی آن دَرمه خدای عدالت و وظیفه، بر چهار پای خود راه می­سپرد؛ مردمان خشنود، تندرست و دارای فضیلت­اند و تنها خدایی سپیدفام را نیایش می­کنند.» (ایونس؛39:1381)

از دیگر نکات مشترک در اسطوره­ها، بازگشت جهان به ابتدای خود و روز اول آفرینش است. در هند جهان در تاریکی و از آب شروع می­شود. در یکی از اسطوره­های آفرینش هند آمده است: «دریای آشوب اوّلیه و برهما وجود دارد.» (بیرلین؛ 52:1389) در روایتی دیگر اشاره می­شود: «در آغاز هر گردش دورانی آفرینش، آب­های سیلابی بزرگ، جهان را در خود می­گیرد.» (ایونس؛43:1381) این نکته قابل مقایسه است با: «در پایان شب او، ویشنو در هیأت برهما بیدار می­شود و کاینات را از نو خلق می­کند.» (دالاپیکولا؛71:1390) در ایران بر این باورند که «رستاخیز، در نوروز یعنی در آغاز دورۀ جدیدی از زمان، روی می­دهد». (الیاده؛76:1390) آغاز آفرینش جهان نیز در این روز اتفاق افتاد.(فرنبغ­دادگی؛41:1390) قرار داشتن آغاز این دو رویداد در روز آغازین سال و نوروز ارتباط معناداری با باززایی و از نو خلق شدن جهان در رستاخیز دارد.

در اسکاندیناوی نابود کنندۀ جهان از همان نقطه­ای پیش می­آید که آفرینش از آن نقطه شروع شد. «در تلاقی­گاه دو سرزمین سرد و گرم، آفرینش شروع می­شود.» (همیلتون؛431:1383) همانطور که در آغاز، گرما و سرما حیات را آغاز می­کنند، گرما و سرما سرانجام، با هم می­آمیزند تا حیات را نابود کنند. زمین مانند کشتی سوزان طعمۀ آتش می­شود و زیر امواج فرو می­رود. (ر.ک.وارنر؛392:1389)

3- نتیجه

1-     حرکت دوری آفرینش دلیل اصلی وقوع حادثۀ پایان جهان است. در این اسطوره­ها انحطاط جهان به درجه­ای می­رسد که خدایان چاره را در، آفریدن جدید می­بینند. این پایان اغلب در اسطوره­های هند یک فرایند همیشگی است و بارها اتّفاق می­افتد. با پایان یافتن جهان، دوباره عصر طلایی آغاز می­شود و این اتّفاق پایانی، به نوعی نوسازی جهان است. عصری نو آغاز می­شود و اقتدار به قبیله باز می­گردد و انسان­های جدید به وجود می­آیند. رسیدگی به اعمال انسان­ها، در اسطوره­های ایران، اسکاندیناوی و کالکی هند دیده می­شود.

2-     این رویداد، پایان جهان نیست آن یک نوع بازسازی یا بازآرایی جهان است. چرخۀ زندگی و مرگ یک چرخۀ دایم است و پایان جهان، پایان آفرینش نیست. این اتّفاق پایانی، به نوعی نوسازی جهان است. هر چند در ایران، این نوسازی نوعی بازگشت به روز­های آغازین جهان است. در هر سه اسطوره، جهان تازه می­شود و عصر طلایی آغاز می­شود. در ایران، این جهان مطلوب همان جهان ایستای قبل از حملۀ اهریمن است. در ایران پایان جهان برای کمال آفرینش است یعنی با نابودی اهریمن جهان به کمال می­رسد. باززایی در هند و اسکاندیناوی همراه با مصیبت­هایی است. همه چیز باید نابود شود تا جهانی نو و تازه ساخته شود. اما در ایران این آفریده­های اهریمن هستند که کاملا نابود می­شوند. اسطوره­های پایان جهان اغلب به بازآفرینی دوباره ختم می­شوند و پایانی که دیگر آغازی برای آن نباشد در کمتر جایی دیده می­شود. این آغاز نیز یک آغاز بهشتی است؛ نه بیماری خواهد بود و نه پیری و نه مرگ.

3-     انسان در اسطوره­های هند، ایران و اسکاندیناوی، به آرامی به سوی انحطاط پیش می­رود.

4-      وجود عناصر مشترک و مشابه در اساطیر اقوام مختلف بیانگر وجود عناصر مشترک در بیرون و درون انسان­اند، اما، از طرف دیگر، وجود اختلاف در اساطیر اقوام و ملل مختلف بیانگر این است که مسائل مشترک درونی و بیرونی انسان­ها بر اثر وجود شرایط متفاوت تاریخی و محیطی، به اشکالی گوناگون ظاهر می­شوند؛ به هرحال، نظام اسطوره­ای هر قومی در حدّ خود، نظامی جامع است و به صورت جهان­شناسی و خویشتن شناسی فرد و گروه، ارتباط فرد و جامعه را با یکدیگر و با طبیعت و زندگی مادی و معنوی تنظیم می کند.

 

4- منابع

1-     الیاده، میرچا؛ چشم­اندازهای اسطوره؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ جلال ستاری؛ تهران: توس، 1386

2-     -------؛ اسطورۀ بازگشت جاودانه؛ چاپ سوم؛ ترجمۀ بهمن سرکاراتی؛ تهران: طهوری، 1390

3-     ایونس، ورونیکا؛ شناخت اساطیر هند؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ محمدحسین باجلان­فرخی؛ تهران: اساطیر، 1381

4-     بارانی، محمد؛ احسان خانی­سومار؛ بررسی تطبیقی اسطورۀ آب در اساطیر ایران و هند؛ فصلنامۀ مطالعات شبه­قاره، سال پنجم، شمارۀ هفدهم، دانشگاه سیستان و بلوچستان: صص 26-7،  1392.

5-     بهار، مهرداد؛ از اسطوره تا تاریخ؛ چاپ هفتم؛ تهران: چشمه، 1390

6-     بیرلین، ج.ف؛ اسطوره­های موازی؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز، 1389

7-     پیج، ر.ی؛ اسطوره­های اسکاندیناوی؛ چاپ سوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز، 1387

8-     ترقی،گلی؛ میرچا الیاده و هستی شناسی آغازین؛ کلک: شمارۀ 17، صص 54-41، 1370

9-     دالاپیکولا، آنا ال؛ اسطوره­های هندی؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز،. 1390

10-  دیویدسون، هـ. و.آلیس؛ شناخت اساطیر اسکاندیناوی؛ چاپ اوّل؛ ترجمۀ محمدحسین باجلان­فرخی؛ تهران: اساطیر، 1385

11-  رضایی، مهدی؛ آفرینش و مرگ در اساطیر؛ چاپ دوم؛ تهران: اساطیر، 1384

12-  روزنبرگ، دانا؛ اساطیر جهان: داستان­ها و حماسه­ها (جلد یک) ؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عبدالحسین شریفیان؛ تهران: اساطیر، 1386

13-  ستاری، جلال؛ جهان اسطوره شناسی 10، اسطورۀ ایرانی؛ چاپ دوم؛ تهران: مرکز، 1388

14-  شایگان، داریوش؛ ادیان و مکتب­های هند(جلد یک)؛ چاپ هفتم؛ تهران: امیرکبیر، 1389

15-  فَرنبغ­دادَگی؛ بُندَهش؛ گزارنده مهراد بهار؛ چاپ چهارم؛ تهران: توس، 1390

16-  صانع­پور، مریم؛ اسطوره­شناسی تطبیقی در سنت فرهنگی غرب؛ نشریه غرب شناسی بنیادی؛ پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی؛سال دوم، شماۀ اول، صص38-25، 1390

17-  کاوندیش، ریچارد؛ اسطوره شناسی: دایرﺓ المعارف مصور اساطیر و ادیان؛ چاپ دوم، ترجمۀ رقیه بهزادی؛ تهران: علم، 1390

18-  کمبل، ژوزف؛ اساطیر ایران و ادای دِین؛ چاپ اول؛ ترجمۀ ع.ا. بهرامی؛ تهران: روشنگران و مطالعات زنان، 1381

19-  گریمال، پی­یر؛ اساطیر جهان (5)؛ چاپ اول؛ ترجمۀ مانی صالحی علامه؛ تهران: مهاجر، 1389

20-  وارنر، رکس؛ دانشنامۀ اساطیر جهان؛ چاپ چهارم؛ ترجمۀ ابوالقاسم اسماعیل­پور؛ تهران: اسطوره، 1389

21-  همیلتون، ادیت؛ سیری در اساطیر یونان و روم؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عبدالحسین شریفیان؛ تهران: اساطیر، 1383

22-  هینلز، جان­راسل؛ شناخت اساطیر ایران؛ چاپ سیزدهم؛ ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی؛ تهران: چشمه، 1387.

23-  هوک، سیموئل هنری؛ اساطیر خاورمیانه؛ چاپ چهارم؛ ترجمۀ علی اصغر بهرامی و فرنگیس مزداپور؛ تهران: روشنگران، 1391.

1-     الیاده، میرچا؛ چشم­اندازهای اسطوره؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ جلال ستاری؛ تهران: توس، 1386

2-     -------؛ اسطورۀ بازگشت جاودانه؛ چاپ سوم؛ ترجمۀ بهمن سرکاراتی؛ تهران: طهوری، 1390

3-     ایونس، ورونیکا؛ شناخت اساطیر هند؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ محمدحسین باجلان­فرخی؛ تهران: اساطیر، 1381

4-     بارانی، محمد؛ احسان خانی­سومار؛ بررسی تطبیقی اسطورۀ آب در اساطیر ایران و هند؛ فصلنامۀ مطالعات شبه­قاره، سال پنجم، شمارۀ هفدهم، دانشگاه سیستان و بلوچستان: صص 26-7،  1392.

5-     بهار، مهرداد؛ از اسطوره تا تاریخ؛ چاپ هفتم؛ تهران: چشمه، 1390

6-     بیرلین، ج.ف؛ اسطوره­های موازی؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز، 1389

7-     پیج، ر.ی؛ اسطوره­های اسکاندیناوی؛ چاپ سوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز، 1387

8-     ترقی،گلی؛ میرچا الیاده و هستی شناسی آغازین؛ کلک: شمارۀ 17، صص 54-41، 1370

9-     دالاپیکولا، آنا ال؛ اسطوره­های هندی؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عباس مخبر؛ تهران: مرکز،. 1390

10-  دیویدسون، هـ. و.آلیس؛ شناخت اساطیر اسکاندیناوی؛ چاپ اوّل؛ ترجمۀ محمدحسین باجلان­فرخی؛ تهران: اساطیر، 1385

11-  رضایی، مهدی؛ آفرینش و مرگ در اساطیر؛ چاپ دوم؛ تهران: اساطیر، 1384

12-  روزنبرگ، دانا؛ اساطیر جهان: داستان­ها و حماسه­ها (جلد یک) ؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عبدالحسین شریفیان؛ تهران: اساطیر، 1386

13-  ستاری، جلال؛ جهان اسطوره شناسی 10، اسطورۀ ایرانی؛ چاپ دوم؛ تهران: مرکز، 1388

14-  شایگان، داریوش؛ ادیان و مکتب­های هند(جلد یک)؛ چاپ هفتم؛ تهران: امیرکبیر، 1389

15-  فَرنبغ­دادَگی؛ بُندَهش؛ گزارنده مهراد بهار؛ چاپ چهارم؛ تهران: توس، 1390

16-  صانع­پور، مریم؛ اسطوره­شناسی تطبیقی در سنت فرهنگی غرب؛ نشریه غرب شناسی بنیادی؛ پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی؛سال دوم، شماۀ اول، صص38-25، 1390

17-  کاوندیش، ریچارد؛ اسطوره شناسی: دایرﺓ المعارف مصور اساطیر و ادیان؛ چاپ دوم، ترجمۀ رقیه بهزادی؛ تهران: علم، 1390

18-  کمبل، ژوزف؛ اساطیر ایران و ادای دِین؛ چاپ اول؛ ترجمۀ ع.ا. بهرامی؛ تهران: روشنگران و مطالعات زنان، 1381

19-  گریمال، پی­یر؛ اساطیر جهان (5)؛ چاپ اول؛ ترجمۀ مانی صالحی علامه؛ تهران: مهاجر، 1389

20-  وارنر، رکس؛ دانشنامۀ اساطیر جهان؛ چاپ چهارم؛ ترجمۀ ابوالقاسم اسماعیل­پور؛ تهران: اسطوره، 1389

21-  همیلتون، ادیت؛ سیری در اساطیر یونان و روم؛ چاپ دوم؛ ترجمۀ عبدالحسین شریفیان؛ تهران: اساطیر، 1383

22-  هینلز، جان­راسل؛ شناخت اساطیر ایران؛ چاپ سیزدهم؛ ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی؛ تهران: چشمه، 1387.

23-  هوک، سیموئل هنری؛ اساطیر خاورمیانه؛ چاپ چهارم؛ ترجمۀ علی اصغر بهرامی و فرنگیس مزداپور؛ تهران: روشنگران، 1391.