شگفتی‌های هند در " گرشاسب نامه اسدی" و "شاهنامه فردوسی"

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حضرت نرجس رفسنجان

چکیده

شبه‌قارة هند که امروز شامل چند کشور است بزرگترین شبه قارةموجود در جهان و دومین کشور پرجمعیت پس از چین است و تمدن آن یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری می‌باشد.جمعیت فراوان،تنوع ادیان، آب وهوا، گیاهان ، جانوران و...  سبب به وجود آمدن پدیده­های شگفت­انگیز در هند شده است؛ از­ این­رو از دیرباز این کشور را سرزمین عجایب نامیده اند. فردوسی و اسدی نیز در آثار خود همواره به شگفت بودن این سرزمین اشاره داشته­اند. در پژوهش حاضر سعی بر این است تا با مطالعة گرشاسب­نامه و شاهنامه ، شگفتی­های این سرزمین را به روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرار داده تا به این سؤال پاسخ دهیم که آیا عجایب این سرزمین در دو اثر به صورت یکسان جلوه­گر شده است؟ و فردوسی و اسدی کدام یک از شگفتی­های سرزمین هندوستان را در آثار خودنمایان ساخته­اند؟
بررسی­های این مقاله نشان می­دهد که شگفتی­ها­ی هند در گرشاسب نامه به علّت آمیختگی آن با افسانه ها واساطیر ، بیشتر از شاهنامه جلوه­گر شده است در حالی که در شاهنامة فردوسی بعد حماسی و پهلوانی اثر مانع از پرداختن به افسانه­ها شده و تنها در داستان کید هندی به چند شگفتی اشاره شده است.
 
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

a

نویسنده [English]

  • ش ش
چکیده [English]

a

شبه‌قارة هند که امروز شامل چند کشور است بزرگترین شبه قارةموجود در جهان و دومین کشور پرجمعیت پس از چین است و تمدن آن یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری می‌باشد.جمعیت فراوان،تنوع ادیان، آب وهوا، گیاهان ، جانوران و...  سبب به وجود آمدن پدیده­های شگفت­انگیز در هند شده است؛ از­ این­رو از دیرباز این کشور را سرزمین عجایب نامیده اند. فردوسی و اسدی نیز در آثار خود همواره به شگفت بودن این سرزمین اشاره داشته­اند. در پژوهش حاضر سعی بر این است تا با مطالعة گرشاسب­نامه و شاهنامه ، شگفتی­های این سرزمین را به روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرار داده تا به این سؤال پاسخ دهیم که آیا عجایب این سرزمین در دو اثر به صورت یکسان جلوه­گر شده است؟ و فردوسی و اسدی کدام یک از شگفتی­های سرزمین هندوستان را در آثار خودنمایان ساخته­اند؟

بررسی­های این مقاله نشان می­دهد که شگفتی­ها­ی هند در گرشاسب نامه به علّت آمیختگی آن با افسانه ها واساطیر ، بیشتر از شاهنامه جلوه­گر شده است در حالی که در شاهنامة فردوسی بعد حماسی و پهلوانی اثر مانع از پرداختن به افسانه­ها شده و تنها در داستان کید هندی به چند شگفتی اشاره شده است.

 

کلید واژه ها: هند، شگفتی، گرشاسب­نامة اسدی توسی، شاهنامة فردوسی

1- مقدمه

گوناگونی مناطق طبیعی و زیست­محیطی ، باعث ایجاد تنوع حیوانی و گیاهی در هند شده است.« بیش از هشتصد و پنجاه گونة حیوانی و دو هزار پرنده در این کشور وجود دارد. بعضی از این حیوانات مانند گربة وحشی، پلنگ برفی و یوزپلنگ خالدار، خاصّ این شبه­قاره هستند و بعضی از آنها در معرض انقراض قرار گرفته­اند.فیل هندی نیز به خاطر رفتار دوستانه­اش نسبت به انسان و شرکت در مراسم مذهبی و فستیوال ­های ملی و فرهنگی بسیار مشهور است.گاو وحشی، بوفالو، گوزن سیاه، کرگدن، شغال و انواع میمون­ها نیز در جنگل­های مرکزی هند یافت می­شوند.انواع پرندگان نیز در اندازه­های بزرگتر از یک پروانه تا لک­لک­ها ولاشخورها و در این کشور وجود دارند.طاووس وحشی وقرقاول رنگارنگ و دیگر پرندگان زیبای ایالت راجستان در مناطق شمال هندزیست می­کنند»(محمود زاده و دیگران،1389: 22-21).

1-1- بیان مساله وسوالات تحقیق

پس از ورود اسلام به هند، مسافرت و مهاجرت به هند افزایش یافت. این مسافران با دیدن تنوع گونه­های حیوانی و گیاهی این سرزمین، شگفت­زده شده برخی از آنان شرح سفرهای خود را مکتوب کردند. گرشاسب­نامة اسدی توسی و شاهنامة فردوسی از آثاری هستند که در این تحقیق سعی شده است با تحلیل آنها، شگفتی­های هند را شناسایی کرده تا به این سؤال پاسخ دهیم که کدام­یک از عجایب هند در این آثار نمایان شده است و آیا ظهور شگفتی­های هند در هر دو اثر به صورت یکسان انجام شده است؟

2-1- اهداف و ضرورت تحقیق

آثار مکتوبی که مسافران و شاعران در سفرهای خود به هندوستان بر­جای گذاشته­اند؛ اگرچه گاهی با اغراق نویسندگان همراه است، امّا مأخذ مناسبی برای بررسی فرهنگ عامّه و ادبیات و...در هند می­باشد. هدف از پژوهش حاضر این است که با بررسی گرشاسب­نامه و شاهنامه به عنوان دو اثر بزرگ حماسی ایران، شگفتی­های سرزمین هند را مورد بررسی قرار دهیم.

 

3-1- روش تفصیلی تحقیق

پژوهش حاضر از نوع تحقیقات بنیادی است و با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است. در این تحقیق ابتدا اطلاعات لازم دربارة هندوستان و شگفتی­های آن با استفاده از شیوة کتابخانه­ای گردآوری شد سپس با استفاده از رویکرد تحلیل محتوا، به بررسی این اطلاعات در شاهنامه و گرشاسب­نامه پرداخته شد.

4-1- پیشینه تحقیق

تاکنون تحقیقاتی در زمینة عجایب­نامه­ها و تصویر هند در آثار ادبی ایران صورت گرفته است، از جمله:"بازنمایی تصویر فرهنگی هند در شاهنامه فردوسی"(زند و پژمان­فر، 1393).در این تحقیق، چهره های سیاسی و فرهنگی، عناصر نمادین فرهنگی، آیین­های برجسته و رخدادهای تاریخی هند که در شاهنامه آمده است جداسازی و دسته بندی شده اند. "بحثی پیرامون عجایب­نامه­ها و نظایر آن(معرفی غرایب­الدنیا و عجایب­الاعلی شیخ آذری طوسی"، سلطانی، 1385). نویسنده با بررسی عجایب و غرایب اثر آذری طوسی، بیان کرده است که آذری از دیدگاه عرفانی و اخلاقی به عجایب نگریسته است. "مطالعة تطبیقی دیوها و موجودات مافوق طبیعی در عجایب المخلوقات قزوینی و بحیره فزونی استرآبادی"( ابراهیمی، 1391).محور این پژوهش بررسی تطبیقی سیما و خویشکاری های موجودات وهمی در یکی از مشهورترین و کهن ترین عجایب­نامه­ها، یعنی عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات محمد زکریای قزوینی در سده 6 ق با عجایب­نامه­ای متأخرتر به نام بحیره از میرمحمود فزونی استرآبادی. "پیوند ایران و هند در آیینة شاهنامه"( ناطق شریف، 1380). نویسنده در این پژوهش به چگونگی روابط و داد­و­ستدهای سیاسی، بازرگانی و فرهنگی این دو کشور پرداخته است. با وجود تحقیقات یاد شده تاکنون پژوهشی در زمینة شگفتی­های هند در شاهنامه و گرشاسب­نامه صورت نگرفته است.

2- شگفتی­های هند

هندوستان از قدیم محل برخورد افکار و روابط گوناگون بوده است و در هیچ سرزمینی به­اندازة هند تنوع قومی و فرهنگی دیده نمی­شود. این سرزمین به دلیل تنوع گونه­های حیوانی و گیاهی، شگفت­های زیادی را در خود پرورانده است.« شبه­قاره، سرزمین عجایب و تنوع و تضادهاست و آن را می­توان سرزمین صددستار، صدگفتار و صدرفتار نیز نامید»(شهریار نقوی، 1353: 71).این شگفتی­ها در آثار ادبی مثل گرشاسب­نامه و شاهنامه نیز به صورت­های مختلف نشان داده شده است.

1-2- شگفتی­های هند در گرشاسب­نامه

برخی از شگفتی هایی را که در گرشاسب­نامه به تصویر کشیده شده است، می­توان درافسانه­ها و اسا طیرمربوط به هند نیز مشاهده نمود ازجمله:

1-1-2- سیمرغ

سیمرغ نام مرغی اسطوره ای است که در ادبیات فارسی، آشیانة او درکوه قاف قرار دارد و نقش مهمی در داستان­های حماسی و عرفانی ایران بازی می­کند.« پرنده­ای افسانه ­ی است که زال پسر سام را در کوه البرز پرورش داد و در جنگ رستم و اسفندیار به یاری رستم آمد... سیمرغ را از آن جهت سیمرغ گویند کهرنگ همه مرغان جهان در پر اوست، لذا بدان سیرنگ هم گویند.آشیان سیمرغ بر کسی روشن نیست، چنان­که حتی سام نریمان هم در جستجوی آن از رفتن باز ماند، لذا سیمرغ به نهفتگی معروف است...سیمرغ پادشاه پرندگان است و رمز خدا.درعجایب المخلوقات مسطور است که عنقا مرغی قوی هیکل است چنان­که فیل را به آسانی رباید و پادشاه مرغان است، چرا که چون صید کند به قدر کفاف خورد و باقی به دیگر حیوانات گذارد و بر نیم­خورده نرود و این صفت پادشاهان است.هزار و هفتصد سال عمر کند و بعد از سیصد سال خایه نهد و در بیست­و­پنج سال بچه از خایه بیرون آورد»(شمیسا،1388 :711).« در اوستا این مرغ بر درختی شفابخش در میان دریا آشیانه دارد. «اوستا از این درخت با عنوان «ویسپوبیش» و از دریا با نام «واوروکش» یاد کرده است. واوروکش یا به تعبیر مینوی خرد، ورکش همان فراخکرت پهلوی (به معنای بزرگ ساحل و فراخ­کنار) است»(پورداوود، 1356 :134).در گرشاسب­نامه، اسدی توسی هم به کوه هم درخت توجه داشته آنها را در میانة دریا نشانده است. در این کتاب آشیانه از عود و صندل است و آشیانة سیمرغ بر درختی گشن که بر کوهی سیاه و بلند روییده، نهاده شده است. در فرامرز­نامه هم سه عنصر کوه، درخت و دریا دیده می شود؛ اما آشیانة سیمرغ همچنان بر فراز کوه است(سلطانی­گرد­فرامرزی، 1372:72-73).اسدی سیمرغ را به عنوان شگفتی جزیره رامنی معرّفی می­کند که جایگاه وی درختی در میان این جزیره است. وی سیمرغ را پادشاه مرغان و قوی­ترین آنان می داند که در منقار ش برای گمشدگان آب و غذا برده راه درست را به آنها نشان می­دهد:

چنین گفت کآن جای سیمرغ راست
به کوه اژدها و به دریا نهنگ
چو گمراه بیند کسی روز وشب
از ایدر برد نزدش اندر شتاب
به سوی ره راست باز آردش
زباد پرش موج دریا ستوه
به منقار بگرفته یکّی نهنگ
بر آن آشیان رفت و سربرفراخت

 

که بر خیل مرغان همه پادشاست
هرآنجا که یابد بدرّد به چنگ
ز بی توشگی جان رسیده به لب
به چنگال میوه به منقار آب
زمردم کرا دید باز آردش...
ز بانگش گریزان دد از دشت و کوه
چهل رش فزون اژدهایی به چنگ
تو گفتی ز دیبا یکی کله ساخت
                            (اسدی،1354: 152)

2-1-2- ققنوس

ققنوس معرّب کلمة کوکنوس(kuknos) مرغی به غایت خوش­رنگ در سرزمین هند است که در اساطیر ملل مختلف از آن یاد شده است.این پرنده در اساطیر چین پا بر روی زمین نمی­گذارد و فقط در مقابل در ختان فروتنی می­کند. در اساطیر مصر شکل شخصیت یافتة طلوع خورشید می­باشد.«این مرغ در روایت‌های ایرانی نیز همچون روایت‌های هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشینیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی می‌کند و چون عمرش به پایان می‌رسد، توده‌ای بزرگ از هیزم فراهم می‌آورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز می‌خواند که از آواز خود به وجد می‌آید و با بر هم زدن بال و به یاری منقار، آتشی می‌افروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه­ای(تخم مرغی) پدیدار می‌شود و بدین­سان ققنوسی دیگر زاده می‌شود»)هینلز،1385:446). «ققنوس مرغی است بی­نهایت خوش­رنگ و زیبا و خوش­آواز که منقار او سیصد­و­شصت سوراخ دارد و صداهای عجیب و غریب از منقار او برمی­آید و همة پرندگان نزد وی گرد می­آیند، او را تولّد نیست چون هزار سال از عمر او بگذرد و عمر او به آخر برسد، هیزم بسیار گرد آورده و بر بالای آن نشیند و از زدن بال­های خود بر هم آتشی بیافروزد و در آتش خود بسوزد و از خاکسترش بیضه­ای پدید آید و از آن بیضه ققنوسی دیگر وجود آید»(یاحقی،1369: ققنوس).اسدی نیز ققنوس را مرغی دانسته که جفت ندارد و زمانی­که هزار ساله شود، خود را در آتش می­سوزاند و از خاکستر او مرغی پدید می­آید. .وی زادگاه این مرغ را روم دانسته که به جزیره اسکونه آمده ودر آنجا مسکن گزیده است. او معتقد است که ارغنون را از روی بانگ این پرنده ساخته­اند:

ز سوراخ چون نای منقار اوی
بر آن سان که باد آمدش پیش باز
فزونتر ز سوراخ پنجاه بود
به هم صد هزارش خروش از دهن
تو گفتی دو صد بربط و چنگ ونای
چو بد یک زمان از نشیب و فراز
یکی پشته سازی سهمگن بلند
چو هیزم زباد هوا برفروخت

 

فتاده در آن بانگ بسیار اوی
همی زد نواها به هرگونه ساز
که از وی دمش را برون راه بود
همی خواست هر یک به دیگرشکن
به یک ره شدستند دستان سرای...
بسی هیزم آورد هر سو فراز
پس از باد پر آتش اندر فکند
شد اندر میان خویشتن را بسوخت
                               (اسدی، 1354 :160)

 

3-1-2- مردم­گیاه

مردم­گیاه یا استرنگ گیاهی است که شکل ظاهری آن شبیه انسان بوده و عدّه­ای آن را ریواس یا همان مشی­و­مشیانه دانسته­اند. «مردم­گیاه ، یبروح، یبروح الصنم، گیاهی است به صورت انسانی، از بلاد چین که خواص بسیار دارد.گویند هر که او را بکند بمیرد و چون خواهند که او را بکنند، سگ گرسنه­ای برو بندند و نانی پیش او اندازند؛ چنان­که دهنش به آن نرسد، سگ حرکت کند و گیاه را بکند و در حال بمیرد؛ آن گیاه را نیز سگ­کَن؟ گویند»(شمیسا، 1387 :18). گرشاسب هنگام عبور خود از یکی از جزایر هند، با دشتی مواجه شد که سراسر آن را این گیاه پوشانده بود.اسدی طی ابیاتی بیان کرده است که هرکس استرنگ را بکند، از پای در می­آید؛ از این رو گرشاسب و همراهانش آن را به وسیله گاوان کندند و گاوها بلافاصله مردند.

همه خاک او نرم چون توتیا
سر و روی و موی و تن و پا و دست
همه چیزشان بد،نبدشان توان
هم از آن گیاهان با بوی و رنگ
از آن هر که کندی فتادی زپای
به گاوان از آن چند کندند و برد

 

برو مردمی رسته همچون گیاه
چو اندام ما هم بر اینان که هست
چه باشد تن مردم بی روان
شناسنده ورا خواننده استرنگ
چو ایشان شدی بی روان هم به جای
مر آن گاو کان کند بر جای مرد
                            (اسدی، 1354:169)

4-1-2- درختان شگفت

از دیگر عجایب هند که در مهابهاراتا نیز ذکر شده ، درختانی هستند که بار آنها انسان و جانور است:«اسب به ولایتی رفت که درختان عظیم در آن­جا بود و آن درختان آدم ـ مرد و زن ـ و دیگر جانوران چون فیل و اسب ... بار می­آوردند و بار آوردن آن­ها چنان بود که هنگام صباح آن درختان،آن­ها را که مذکور گشت؛ بار می­آوردند و چون نصف روز می­شد، همه پیر می­شدند. چوآفتاب فرو می­رفت، همه می­مردند"(ویاسا،1359،ج 4: 295). نگارة رایج درخت در هنر هند، وابستگی قابل ملاحظه­ای به باورهای هندوان درخصوص تقدس گیاهان و درختان دارد واین نگاره بازتابی از نگرش ­های سنتی مردم هند باستان مبنی بر تجلّی امر قدسی در پدیده­های طبیعی است(حسین­آبادی، 1393: 45). در گرشاسب­نامه نیز درختانی که هنگام خزان، برگ آنها به مرغانی تبدیل شده و به پرواز در می­آمدند و با فصل سرما می­مردند، به چشم میخورند:

چو گاه خزان خاستی باد سخت
همه برگ او یک یک اندر هوا
چو سرما پدید آمدی اندکی

 

فرو ریختی پاک برگ درخت
از آن پس بمرغی شدی خوش نوا
از آن مرغ زنده نماندی یکی
                            (اسدی، 1354:172)

5-1-2- مردم­خواران

انسان­هایی که شبیه به جانوران هستند و شکل ظاهری عجیب و غریب دارند نمونه دیگری از این شگفتی­هاست. «و آن آدمیان "گلیم­گوش" می­بودند که یک گوش را بستر خود می­کردند و دیگری را بر خود می­پوشیدند و همة مردمان و جانوران کج­اندام می­بودند و یک چشم و یک پا می­داشتند و بعضی آدمیان رویشان به طریق روی اسب می­بود و بعضی مردمان سه­چشم می­شدند و بعضی سه پا می­داشتند»(ویاسا، 1359 ج4 :295).

یکی را سه رو، پای و چنگل هزار
یکی را دم ماهی و چنگ شیر
یکی را تن اسپ و خرطوم پیل

 

یکی   بهره  را   سر   دو   و   چشم   چار

دهان از برسینه و چشم زیر
رخش لعل و اندام همرنگ نیل
                          (اسدی، 1354:160)

بعضی از این انسان­ها، آدمخوار بوده و هنگامی­که انسانی را ببینند ، او را زنده به دندان کشیده و می­خورند. در جزایر نیان نیز«هرگاه یکی از آنها بخواهد ازدواج کند، به او زن نمی­دهند مگر کاسه سر مردی از دشمنانشان را بیاورد.بنابراین هرگاه دو نفر را کشت به او دو زن می­دهند...در پشت آن جزایر، دو جزیره است که میان آن­دو دریایی است که به آن آندامان گویند و ساکنان آن دو جزیره مردم را زنده می­خورند، آنها سیاه پوست و موهایشان بسیار مجعّد(وزوزی) است، زشت­رو، بد­چشم ­اند(چشمانشان مهیب است). پاهای بلند دارند و گام(کف پای) آنها به اندازه یک ذراع است و عریانند...»(سیرافی،1381 :52-51).اسدی نیز چند مرتبه از این قوم یاد کرده است.گروهی از این آدمخواران را که در جزیرة قالون زندگی می­کنند، قوم سگسار می­نامد که مانند گراز در هنگام نبرد، انسان­ها را از روی زین پایین کشیده می­خورند.درجای دیگر نیز به مردمانی اشاره می­کند که تمام بدن آنها مانند گوسفند مملو از مو بوده و کاسه سر انسان­ها را به عنوان کابین عروس قرار می­دهند:

درو بیکران مردم زورمند
کرا یافتند از دگر مردمان
چو ساز عروسی دختر کنند
خورش هم بدان کاسه آرند پیش

 

ستمکاره و خونی و پر گزند
کشند از سرش کاسه هم در زمان
به کابین همه کاسه سر کنند
توانگرتر آن کس کش آن کاسه بیش
                         (اسدی، 1354 :130)

6-1-2- تبدیل شدن موجودات به سنگ

در سفرنامة ابن بطوطه سخن از شهری به میان آمده است که در اثررواج فساد، مردم شهر و تمام موجودات آن مسخ شده به سنگ تبدیل شده اند.«در محل مسطحی که هفت میل با شهر فاصله داشت و "تارنا" نامیده می­شد.عدّة بی­شماری سنگ به صورت آدمی و حیوان وجود داشت که بیشتر آنها  وضع اولیة خود را از دست داده وتغییر شکل پیدا کرده و فقط سر یا پا یا قسمت­های دیگر آنها باقی مانده بود. همچنین در این مرحله سنگ­هایی به صورت حبوبات از قبیل گندم و نخود و عدس و باقلا وجود داشت و بقایایی از بارو و دیوارهای خانه­ها نمایان بود»(ابن بطوطه،1377: 412). « در دریای صنف جزیره­ای است که چون خرچنگ­های دریا به زمین آن قدم گذارند، تبدیل به سنگ می­شوند.این سنگ معروف و دارای خواص طبی است که آن را به عراق و سایر بلاد می­برند و برای قوت و روشنایی چشم به کار می­رود.دوا­فروش­ها آن را خرچنگ رودخانه­ای (سرطان النهری) می­نامند»(رامهرمزی، 1348: 137). در گرشاسب نامه نیز ماهیانی که چون از آب بیرون بپرند به سنگ تبدیل می­شوند،نمایان شده اند.

هر آن ماهیی کاوفتادی ز آب
گرفتند از آن آزمون را بسی

 

بدو باد جستی شدی سنگ ناب
نبد بهره جز سنگ با هرکسی
                          (اسدی، 1354:163)

7-1-2- ماهیان غول­پیکر

ماهیان عظیم­الجثه یکی از جانوران شگفت­انگیزی می­باشند که دریانوردان در سفرهای دریایی خود با آن مواجه بوده اند و همواره سبب پدید آمدن داستان­های مختلف شده اند.گاهی طول این ماهی­ها را تا دویست ذراع ذکر کرده اند. درکتاب عجایب هند یکی ازدریانوردان نقل می­کند که« اغلب دیده است ماهیان بزرگی را که صید کرده و شکم آنها را باز کرده اند، ماهیان کوچکتر در شکم آنها بوده و چون شکم این ماهیان نیزشکافته اند، ماهیان کوچکتری در شکم آنها یافت شده است.این مطلب می­رساند، که ماهیان دریا ماهیانی را می­بلعند که آنها نیز بلعندة ماهیان دیگر بوده اند»( رامهرمزی،1348: 13). اسدی نیز از وجود این نوع ماهی در دریاهای هند سخن گفته است:

 

ز دریا فتاده به خشکی برون
به کام اندرش کشتی لخت لخت
شکمش هم آنگه که بشکافتیم
ز سی رش فزون بود از بیش و کم
همان ماهی خرد بد زنده نیز

 

درازای او چارصد رش فزون
بدو در نه مردم بمانده نه رخت
یکی زنده ماهی در او یافتیم
بدش ماهیی یک رش اندر شکم
ازین به شگفت ار بجویی چه چیز
                           (اسدی،1354 :168)

8-1-2- مار کبرا

وفور مارهای کبرا در هند نیز یکی دیگر از پدیده­هایی است که دست­مایة تخیّل شاعران و داستان­پردازان در این سرزمین قرار گرفته است. «اندازة مارهای کبرای هندی تا حدود 180 سانتیمتر می­رسد.مارهای کبرا هر سال سبب چندین مورد مرگ انسان می­شوند»(گوردین، 1383: 25). اسدی توسی از مارهایی سخن گفته است که چون به کسی نگاه کنند، شخص می­میرد.با توجه به اینکه گونه­ای از مارکبرا وجود دارد که با پرتاب زهر به چشمان دشمن یا طعمه‌اش آنها را کور کرده و عامل مرگ آنها می شود.«بعضی از انواع کبراهای آفریقائی می­توانند زهر خود را تا فاصلة زیادی پرت کنند.آنها این زهر را به صورت و چشم جانورانی که به او حمله کرده پرتاب می­کنند.اگر کبراهای آفریقائی را در باغ­وحش نگه داریم ممکن است زهر را به طرف اشخاصی که به او نگاه می­کنند،پرت کنند»( موری،1368: ذیل مار).می­توان احتمال داد ماری که اسدی از آن سخن گفته است، از این نوع بوده باشد:

بدین گونه مارست کز زهرتاب
لبان کفته و تشنه و روی زرد
همان نیز مارست کز زهر و خشم
وز آن مار کز دمش باد سموم
دگر هست کز وی تن مرد خون
وز آن هم که گر کشته زهراوی

 

کند مرد را آرزومند آب
بود دل طپان تا بمیرد بدرد
بمیرد هر آنکس برا فکند چشم
به مردار برآید گدازد چو موم
گرد جوش وز پوست آید برون
کسی بیند، او نیز میرد به بوی..
                           (اسدی، 1354 :165)

9-1-2- کوه سرندیب

میان جزایر سرندیب «صیدگاه­هایی برای صید مروارید دارد.دریا گرد سرندیب را فرا گرفته است و در زمین آنجا کوهی است که «رهون» نام دارد. و آدم (ع) بر آن فرود آمده است.جای پای او در قله این کوه در سنگ فرو رفته است.در بالای این کوه فقط جای یک پا است. گفته اند که آدم (ع) گام دیگرش را در دریا گذاشته است. گفته­اند جای پایی که بر بالای این کوه است، حدود هفتاد زراع است»(سیرافی،1381: 49).

به کوه دهو برگرفتند راه
که گویند آدم چو فرمان بهشت
نشان کف پایش آنجا تمام

 

چه کوهی بلندیش بر چرخ ماه
بر آن کوه برز اوفتاد از بهشت
بدیدند هر پی چو هفتاد گام
                          (اسدی، 1354:126)

درکوه­های سراندیب درخت­های فراوانی است که هیچ­گاه برگ آنها نمی­ریزد و گل­های رنگارنگی بر شاخه­های آن می­شکفد، اسدی علّت این امر را باور اسطوره ­ای گریة حضرت آدم در نتیجة رانده شدن از بهشت می­داند:

ز مینو چو آدم برین که فتاد
ز دل دود غم رفته بر آفتاب
بصد سال گریان بد از روزگار
چنین تا بمژده بیامد سروش
ز دیده بدان خرّمی نیز نم
ازان آب غم کز مژه رخ بشست
وزان آب شادی کش از رخ دوید

 

همی بود با درد و با سرد باد
دو دیده چو دریا دوزخ جوی آب
همی خواست آمرزش از کردگار
که کام دلت یافتی کم خروش
ببارید چندانکه هنگام غم
همه کُه خس و خار و هم زهر رست
همه سبزه و داروی و گل دمید
                                 (همان:128)

10-1-2- مورچه­های غول­پیکر زریاب

با توجّه به اینکه تاکنون فسیل مورچه هایی به اندازه مرغ مگس­خوار در کلمبیا کشف شده است، می­توان گفت وجود مورچه­های غول­پیکر در هند باستان پدیدة دور از ذهنی نبوده است؛ امّا با تخیّلات واغراق عامّه مردم و شاعران در­آمیخته است. هرودوت تاریخ­نگار یونانی در شرح قصّه­های هندی به منشأ خیالی طلای هند که مورچه­های غول­پیکر هستند پرداخته است. «در این صحرا نوعی مورچة بزرگ-بزرگتر از روباه – یافت می­شود... این موجودات که خیلی شبیه مورچه­های ما هستند درست مانند مورچه­های ما زیر زمین را نقب می­زنند و شن را کپه می­کنند. حجم زیادی طلا در میان شن­هاست و این درست همان چیزی است که هندیان در پی آن به صحرا می­روند»(ناردو، 1388: 45).

 گرشاسب هنگام گردش در اطراف هند با جزیره­ای مواجه شد که مورچه هایش از گوسفند بزرگتر بوده و لانه آنها معدنی از طلاست:

بسی پشه هر سو به پرواز بود
بسان سنان نیشتر داشتند
همان مورچه بُد مه از گوسپند
نخستی ز سختی تنش خشت و تیر
از او بر پی هر که بشتافتند
همه زرّ او چون گیا شاخ شاخ

 

که هر پشه­ای مهتر از باز بود
بکشتند سی مرد را بیشتر
که در مرد جستی چو شیر نژند
فکندند از آن چند هر گرد گیر
نشیمنش را کان زر یافتند
چه بر شخّ برسته چه بر سنگلاخ
                       (اسدی، 1354:170)

برای بعضی از این عجایب، نمونة مشابهی دراساطیر و داستان­ها یافت نشد و می­توان این عجایب را نتیجة اغراق­ و تخیّل شاعرانة اسدی در گرشاسب نا مه دانست. به عنوان مثال اسدی از چشمه­ای یاد می­کند که چادری پر ازگل­های معطر بر روی آن کشیده شده از جوشش چشمه شعله­ای برافروخته است:

کشیدند از افراز آن چشمه باز
ز جوشش سبک چشمه ای برفروخت

 

همان­گه زد آن چشمه جوش از فراز
بسوزید گل پاک و چادر نسوخت
                                    (همان:157)

یکی دیگر از این شگفتی­ها مرغی است که پس از ساخت لانه، اطراف آن تخم می­گذارد. هنگامی­که مار به سمت لانه او می­آید، تخم­ها می­جهند و بر سر وروی مار می­زنند تا مار فرار کندو به این طریق سدّ دفاعی در مقابل مار می­سازد:

از آن مرغ هر کس چنین کرد یاد
شود مار تا بچه­اش ز آشیان
زند بر سر و چشم مار ازستیز
پس آن مرغ تا بچه آرد برون

 

که چون آشیان کرد و خایه نهاد
بیارد، جهد خایه تند از میان
تن خویش، تا مار گیرد گریز
نهد خایه از گرد خانه درون
                                    (همان:152)

2-2- شگفتی­های هند در شاهنامه

از آن­جا که شاهنامه شرح دلاوری­های رستم ، نبیرة گرشاسب است، فردوسی از ماجراهای گرشاسب و شرح سفر او به هند عبور کرده است. در شاهنامه با شرح سفرهای اسکندر به نقاط مختلف جهان و دیدن شگفتی­های فراوان مواجه می­شویم.از شگفتی­های سرزمین هند که فردوسی در شاهنامه به آن اشاره کرده است، داستان کید هندی است. هنگامی­که کید از حملة اسکندر به سرزمین خود احساس خطر کرد، نامه­ای به نزد وی فرستاد که چهار چیز شگفت دارد که در مقابل امان دادن به سرزمینش، آنهارا به او می­دهد.یکی از این شگفتی­ها دختر کید هندی بود.زیبایی دختر کید به حدی بود که هرکدام از فیلسوفان و پیرانی که به نزد وی فرستاده شده بودند، یکی از اندام دختر را برای اسکندرتوصیف می­کردند؛ سرانجام کاغذ تمام شد درحالی­که توصیفات آنها به پایان نرسیده بود:

نشستند پس فیلسوفان بهم
نوشتند هر موبدی ز آنک دید
ز نزدیک ایشان سواری برفت
چو شاه جهان نامه­هاشان بخواند
بنامه هر اندام را زو یکی

 

گرفتند قرطاس و قیر و قلم
که قرطاس ز انقاس شد ناپدید
بنزدسکندر بمیلاد تفت
ز گفتارشان در شگفتی بماند
صفت کرده بودند لیک اندکی
                              (فردوسی،1960: 24)

دومین امر شگفتی که کیدهندی از آن سخن به میان آورده است جامی است که هرچه از آن بنوشند تمام نمی­شود:

دگر جام دارم که پر می کنی
بده سال اگر با ندیمان بهم
همت می­دهد جام هم آب سرد

 

وگر آب سرد اندرو افگنی
نشیند نگردد می از جام کم
شگفت آنکه کمّی نگیرد زخورد
                                    (همان:21)

پزشک حاذقی که با نگاه کردن به اشک علّت بیماری را تشخیص می­دهد سومین دارایی شگفت کید می­باشد:

سوم آنک دارم یکی نو پزشک

اگر  باشد  او سالیان پیش گاه

 

که علّت بگوید چو بیند سرشک

ز  دردی  نپیچد  جهان­دار  شاه
                    (همان:23)

چهارمین امر شگفت، فیلسوف دانایی است که همة امور نهانی را می­داند:

چهارم نهان دارم از انجمن
یکی بودنیها بگوید به شاه

 

یکی   فیلسوف ست  نزدیک  من
ز گردنده خورشید و زخشنده ماه
                    (همان:23)

در سفر بهرام گور به هند نیز با حیوانات شگفت­انگیزی مواجه خواهیم شد.گرگ یکی از این حیوانات است که وزیر شنگل پیشنهاد داد بهرام به نبرد با آن بپردازد تا از این طریق بهرام گور را از بین ببرند؛ امّا بهرام گرگ را از پای درآورد.فردوسی در توصیف این گرگ می­گوید:

یکی گرگ بود اندران شهر شاه
ازان بیشه بگریختی شیر نر
یکایک همه هندو زو پرخروش

 

ز بالای او بسته بر باد راه
ازان بیشه بگریختی شیر نر
از آواز او کر شدی تیز گوش
                               (همان:422)

یکی دیگر از عجایب هند وجود مارهای غول پیکر است که در خشکی و دریا زندگی می­کنند.مار یکی از حیواناتی است که هندوها به پرستش آن پرداخته اند.«مار در هند مظهر بزرگی و احترام است و از این جهت در بسیاری از خانوادة راجه­های هند کلمة ناگ(مار) جزو اسمشان آمده است. شاید علّت پرستش مار هلاکت­آفرینی او باشد» (جلالی نائینی، 1375: 511). «در فرهنگ­های فارسی در تعریف اژدها، آن را مار بزرگ با دهان گشاده نوشته­اند و افزوده­اند که به شکل سوسمار بزرگ ودارای دو بال است و آتش از دهن می­افکند و پاس گنج می­دارد. در اساطیر، جانور شگفت­پیکری است که هم خزنده و هم پرنده است و عموماً با بال­های عقاب، چنگال­های شیر، دم مار و دم آتشین تصویرمی­شود و چنین مخلوقی در افسانه­های غالب ملّت­ها و اقوام جهان از دورة دولتباستانی بابل به بعد دیدهمی­شودبدین ترتیب در این تعریف­ها، در برخی از موارد مار و اژدها را یکی دانسته­اند و در برخی دیگر شباهت­هایی میان اژدها و مار وجود داشته است...فردوسی که بنا به فهرست ولف بیش از 200 بار واژة «اژدها» را بکار برده است، گاهی این دو کلمه را به­جای هم به­کار­برده است»(رستگار فسایی،1379: 38 ).در شاهنامه اژدها یکی دیگر از حیوانات شگفت­انگیزی است که شاه هند با هدف کشته شدن بهرام، او را به کشتن اژدهایی که در قنوج بود برانگیخت:

یکی اژدها بود، برخشک و آب
همی درکشیدی به دم،ژنده پیل

 

به دریا بدی، گاه، بر آفتاب
و از او خاستی، موج دریای نیل
                 (فردوسی، 1960 :424)

3- نتیجه

نتیجةپژوهش حاضر این است که در گرشاسب­نامه به علّت توجه اسدی به افسانه­ها و در آمیختن آنها با این اثر حماسی، به شگفتی­های بیشتری نسبت بهشاهنامه اشاره شده است. به برخی از این پدیده­های شگفت­انگیز؛ در آثاری مثل مهابهارت، عجایب نامه­ها و داستان­های افسانه­ای و اساطیری که دریانوردان هنگام سفر به هند نقل کرده­اند، اشاره شده است؛ از جملة این موارد می­توان به سیمرغ، ققنوس، مردم­گیاه، درختان شگفت، مردمخواران، ماهیان غول­پیکرو...اشاره نمود. اسدی بر­اساس طبع و تخیّل شاعرانة خود در توصیف آنها تصرّفاتی انجام داده است. امّا دسته­ای از این عجایب را می­توان نتیجة ذهن خلّاق شاعر دانست و برای آنها در داستان­ها و اساطیر نمونه­ای یافت نشد؛ به­عنوان مثال می­توان از چشمه­ای یاد کرد که چادری پر از گل­های معطر بر وی آن کشیده­اند و از جوشش چشمه شعله­ای برمی­افروزد همچنین می­توان به مرغی اشاره نمود که اطراف لانه تخم می­گذارد و هنگامی­که مار به سمت لانه می­آید، تخم­ها می­جهند و بر سر­و­روی مار زده به این طریق در مقابل او سد دفاعی ایجاد می­کنند. از آنجا که در شاهنامه روح پهلوانی و فضای حماسی غلبه دارد، داستان­های افسانه ای نمود کمتری یافته است و در سفر بهرام گور به هند از وجود حیوانات شگفت­انگیزی مثل گرگ غول­پیکر و اژدها سخن به­میان آمده است. در حملة اسکندر به هندوستان نیز کید هندی از اسکندر می­خواهد که چهار چیز شگفت­انگیزی که دارد را بگیرد، درعوض به سرزمین آنها حمله نکند. این چهار چیز عبارتند از دختر زیبای کید که هریک از فرستادگان اسکندر به توصیف یکی از اعضای بدن او می­پردازد ودر نهایت کاغذ تمام شده؛ اما وصف زیبایی او همچنان ادامه دارد. جام شگفتی که هرچه از آن بنوشند، تمام نمی­شود، پزشک دانایی که با نگاه کردن به اشک چشم بیماری را تشخیص می­دهد و فیلسوفی که همة امور نهانی را می­داند.

 

منابع

1-    ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامة ابن بطوطه، ترجمة محمد علی موحد، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1377.

2-    اسدی توسی، ابونصر علی بن احمد، گرشاسب نامه، به اهتمام حبیب یغمایی، تهران: بروخیم، 1354.

3-    پورداود ، ابراهیم،  فرهنگ ایران باستان، چاپ سوم، انتشارات داتشگاه تهران،1356.

4-    جلالی نائینی، محمدرضا، هند در یک نگاه، تهران: آزادی، 1376.

5-    حسین­آبادی، زهرا، بررسی پیوستگی نگاره­های درخت با باورهای اساطیری و مذهبی هند، فصلنامة مطالعات شبه­قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال ششم، شمارة هجدهم، صص: 48-29، 1393.

6-    رامهرمزی، ناخدا بزرگ شهریار، عجایب هند، ترجمة محمد ملک­زاده:انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1348.

7-    رستگار فسایی، منصور، اژدها در اساطیر ایران، تهران:توس،1379.

8-    زند، زاگرس و پژمان­فر، صبا،بازنمایی تصویر فرهنگی هند در شاهنامه فردوسی، مجموعه مقالات همایش بین المللی میراث مشترک ایران و هند، ج۱، 1393.

9-    سلطانی، اکرم، بحثی پیرامون عجایب نامه ها و نظایر آن ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،شماره178، صص:149-131، 1385. 

10-  سلطانی­گردفرامرزی، علی، سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران، چاپ اول، تهران: مبتکران، 1372.

11-  -سیرافی،سلیمان، سلسلۀ التواریخ یا اخبار الصین و الهند، ترجمة حسین قرچانلو، تهران: اساطیر، 1381.

12-  شمیسا، سیروس، فرهنگ اشارات، چاپ دوم، تهران: نشر میترا، 1387.

13-  شهریار نقوی، سید حیدر، تجلیات زبان و فرهنگ ایران در هند و پاکستان، هنر و مردم، 138،صص81-70.

14-  فردوسی، ابوالقاسم،شاهنامه متن انتقادی تحت نظر ی.آ. برتلس،مسکو:آکادمی علوم تحاد شوروی،اداره انتشارات ادبیات خاور، 1960.

15-  گودوین، ویلیام، هندوستان، ترجم، فاطمه شاداب، تهران: ققنوس، 1383.

16-  محمود­زاده، امیر، پیراسته، سعید؛ امساکی،حمیدرضا،سفر به هند، اصفهان: علم­آفرین، 1389.

17-  موری،لئونارد، دایرةالمعارف طبیعت، ترجمه بهروز باصری.نشر:علم و زندگی، 1368.

18-  ناردو، دان، هندباستان، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران: ققنوس، 1388.

19-  ناطق شریف، مریم، پیوند ایران و هند در آیینة شاهنامه، نامة پارسی، ش4، 1380.

20-  ویاسا، مهابهارات، به کوشش محمد رضا جلالی نائینی و دکتر ن.س. شوکلا. ترجمة میرغیاث الدین علی قزوینی، تهران: انتشارات اساطیر، 1385.

21-  هینلز،جان، شناخت اساطیر ایران، ترجمة ژاله آموزگار و احمد تفضلی: نشر چشمه، 1391.

22-  یاحقی، محمد جعفر، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران: انتشارات توس، 1369.