مقایسه نظام کاست در جنوب شرقی ایران (شهرستان دلگان) و هند

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه باستانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

2 کارشناس ارشد باستانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

چکیده

    کاست، نوعی نظام طبقاتی است که در آن گروه­بندی­های قومی درجه­بندی شده­ای وجود دارد که هریک از آن گروه­ها به گروه­های دیگر راه ندارد و با جایگاه نسبی خود در جامعه مشخص می­شود. بنظر می­رسد این سیستم اجتماعی از طریق  مهاجرت اقوام آریایی به ایران و هند در هزاره­های اول و دوم پ.م. در این دو سرزمین رواج یافته و تا امروز دوام آورده است. منابع کهن هندی و ایرانی این پدیده را تایید کرده­اند.
    از سوی دیگر، بررسی در جوامع جنوب شرقی ایران، نشانه­های نوعی نظام شبه کاستی را در جامعه امروزی بلوچستان، بخصوص در ناحیه دلگان و استمرار  بخشی از نشانه­ها، آداب و رسوم، الگوها و رفتارهای فرهنگی باستان در میان مردم این ناحیه را، مشخص می­کند؛ از این رو،  این پرسش مطرح می­شود که چه ارتباطی میان فرهنگ و قشربندی اجتماعی مردم دلگان با اعتقادات و نظام طبقاتی کاست در هند وجود دارد. این مقاله تلاش می­کند تا از طریق واکاوی منابع مکتوب و تحلیل علمی آن­ها به این پرسش پاسخ دهد و دلیل مداومت این سیستم اجتماعی هند را در دلگان روشن کند.روش تحقیق در این پژوهش به صورت مطالعه تطبیقی، میدانی و کتابخانه­ای بوده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A comparative study of Caste system in South-east of Iran (Dalgan City) and India

نویسندگان [English]

  • m t 1
  • h b 2
چکیده [English]

Caste, is a kind of social system in which there are graded ethnic groups with no connection among them and each group can be specified by its filiation. It seems that this social system became popular by the migration of Aryan races to Iran and India in the first and second millennium B.C. and has been survived so far. The old Indian and Iranian texts have attested this phenomenon. On the other hand, investigations in societies of south-east of Iran determines proofs and signs of a kind of semi-caste system and the continuity of a part of signs, traditions, patterns and ancient, cultural behavior of people in the present society of Baluchestan, specially in Dalgan district.  Hence, it may come to mind that what kind of relationship is there between the culture and social classes of people in Dalgan and the beliefs and Caste system in India. In this study it has been attempted to answer this question by searching the written sources and through scientific analysis of them and find the reason of this Indian social system’s survival in Dalgan. The research method in this study was comparative, fieldwork and using library resources.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Comparative Anthropology
  • Caste social system
  • India

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و چهارم، پاییز1394(صص46-29)

 

مقایسه نظام کاست در جنوب شرقی ایران (شهرستان دلگان) و هند

             

          دکتر محمدمهدی توسلی*                                             حمزه بامری*

 

چکیده

    کاست، نوعی نظام طبقاتی است که در آن گروه­بندی­های قومی درجه­بندی شده­ای وجود دارد که هریک از آن گروه­ها به گروه­های دیگر راه ندارد و با جایگاه نسبی خود در جامعه مشخص می­شود. بنظر می­رسد این سیستم اجتماعی از طریق  مهاجرت اقوام آریایی به ایران و هند در هزاره­های اول و دوم پ.م. در این دو سرزمین رواج یافته و تا امروز دوام آورده است. منابع کهن هندی و ایرانی این پدیده را تایید کرده­اند.

    از سوی دیگر، بررسی در جوامع جنوب شرقی ایران، نشانه­های نوعی نظام شبه کاستی را در جامعه امروزی بلوچستان، بخصوص در ناحیه دلگان و استمرار  بخشی از نشانه­ها، آداب و رسوم، الگوها و رفتارهای فرهنگی باستان در میان مردم این ناحیه را، مشخص می­کند؛ از این رو،  این پرسش مطرح می­شود که چه ارتباطی میان فرهنگ و قشربندی اجتماعی مردم دلگان با اعتقادات و نظام طبقاتی کاست در هند وجود دارد. این مقاله تلاش می­کند تا از طریق واکاوی منابع مکتوب و تحلیل علمی آن­ها به این پرسش پاسخ دهد و دلیل مداومت این سیستم اجتماعی هند را در دلگان روشن کند.روش تحقیق در این پژوهش به صورت مطالعه تطبیقی، میدانی و کتابخانه­ای بوده است.

کلید واژه ها: انسان شناسی تطبیقی، نظام اجتماعی کاست، هند، ایران، دلگان.

_________________________

دانشیار گروه باستان­شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان                           Email: tavasoli.mm@lu.ac.ir *

کارشناس ارشد باستان­شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان  Email:hamze1267@gmail.com                 **

 

                       تاریخ دریافت:14/6/93                                 تاریخ پذیرش:21/2/94

1. مقدمه

نظام کاست، نوعی سیستم طبقاتی است که در آن گروه­بندی­های قومی درجه­بندی شده­ای وجود دارد که هریک از آن گروه­ها به گروه­های دیگر راه ندارد و با جایگاه نسبی خود در جامعه مشخص می­شود (بیتس و پلاگ، 1375: 568). عضویت در یک کاست، از بدو تولد ثابت و تغییر ناپذیر است، از این رو، در چنین جامعه­ای هر فرد فقط می­تواند در درون کاست خود ازدواج کند و فرزندان او نیز برای همیشه اعضای کاست پدری خواهند بود.

از هند عموما به نام کشوری یاد می­کنند که این نظام اجتماعی در آن کاملا جا افتاده است. در عین حال، بررسی­های اخیر (سعیدی مدنی، 1389 : 64) نشان داده که نوعی خاص از این نظام در ایران باستان و دوران تاریخی وجود داشته و در منابع کهن ایرانی و هندی مانند اوستا و ریگ ودا در این خصوص اشاراتی شده است (همان­جا). همچنین نتیجه مطالعات میدانی اخیر نگارندگان در سرزمین بلوچستان عموماً و در ناحیه دلگان خصوصاً از نوعی نظام اجتماعی کاست در جنوب شرقی ایران حکایت دارد.

1-1-روش تحقیق

     از آنجا که ریشه­یابی این نوع نظام اجتماعی به مطالعه تطبیقی بین دو جامعه ایران و هند نیاز دارد؛ این پژوهش به صورت مطالعه تطبیقی و میدانی در ناحیه بلوچستان (جنوب شرق ایران، شهرستان دلگان)  و واکاوی منابع مکتوب (کتابخانه­ای) در نظر گرفته شده است. خصوصاً که در پنج سال گذشته مقالات جدیدی در باره کاست در مجلات علمی و پژوهشی به رشته تحریر در آمده است، مانند «بررسی ریشه­های نظام کاست در هند» (معینی فر، 1391: 91- 108).

1-2-سوالات تحقیق

تحقیق حاضر با هدف پاسخگویی به این سئوالات انجام شده است:

1ـ شکل­گیری نظام طبقاتی در هند چگونه بوده است؟

2- آیا نظام طبقاتی اجتماعی کاست در بلوچستان، شهرستان دلگان، وجود داشته است و هنوز تداوم دارد؟

3ـ  آیا نظام طبقات اجتماعی در شهرستان دلگان و نظام طبقاتی هند به یک صورت است؟

این مقاله تلاش کرده است سئوالات مذکور را با طرح مسائل خود همراه با اهدافی که در پایان به آن خواهد رسید، پاسخ گوید.

 

2. اقوام آریایی و ریشه های کاست در هند

در منابع معتبر تاریخ هند، آغاز و انجام دوره آریایی به ­درستی دانسته نیست، هر چند بعضی این دوره را بین 600  ق.م. تا 300 ب.م. و برخی از 300 ق.م. تا 300 ب.م.، که دوره حماسی نامیده می­شود، دانسته­اند (جلالی نائینی، 1375 : 411).

     در این دوره واژه آریایی بر سر زبان­ها افتاد. این واژه در سنسکریت به­معنی "حر، شخص آزاد، شریف، یا عضوی از سه کاست بالای جامعه" آمده است و به قبیله یا قبایلی نسبت داده می­شود که به شکل گروهی نژادی در نخستین مرحله به هند وارد شدند (Kosambi, 1970:72).

     بیشتر تاریخنگاری هندی با ورود آریایی­های کهن آغاز می­شود. حتی بعضی معتقدند که مردم سند از همین آریایی­ها بوده­اند، زیرا فرهنگ هندی کاملا آریایی است. دلیل دیگر اینست که در خصوص ساختار جامعه نخستین آریایی­ها اطلاعی در دست نیست. در حقیقت با عنایت به منابع سنسکریت و آثار ودایی می­توان گفت که ساختار اجتماعی نخستین آریایی ها در هنگام ورود به هند با ساختار اجتماعی هندیان عصر ودایی کاملا یکسان است (Thapar, 1966: 28-29).

     فرهنگ آریایی­های نخستین در مقایسه با بومیان دره سند کاملا روشن است. آریایی­ها متعلق به جوامع غیر شهری بودند و از نظر داده­های باستان شناختی مدارکی به منزله فرهنگ آریایی متعلق به آن دوره در دست نیست. هنوز نمی­توان سفال دوره آریایی یا ابزار مخصوص آن دوره را مشخص کرد. آن چه می­توان در خصوص فرهنگ آن­ها گفت این است که آن جماعت خوراک رمه­هایشان را تولید می­کردند، آنان سازندگان ارابه­های جنگی بودند که با اسب کشیده می­شد و گاری­هایی می­ساختند که با گاو کشیده می­شد و از آن ها برای حمل اشیای سنگین استفاده می­کردند (Kosambi, 1970:82).

     آریایی­ها در هزاره دوم ق.م. در دو مرحله شروع به مهاجرت از دامنه­های سرد آسیای میانه به سرزمین های جنوبی کردند. در هر دو مرحله بخشی از آن ها وارد هند شدند. وداها موثق­ترین منبع برای این دوره هستند. وداها اشاره به ورود آریایی­ها به هند و استقرار در سرزمین­های غربی دارد. همچنین اشاره به مهاجرت آریایی ها به سمت شرق (اطراف رودخانه راوی) برای یافتن سرزمین­های سرسبز تر و پر آب تر می­کند (Basu, 1953:1-2).

     در خلال دوره­یی که ریگ ودا شکل نهایی بخود می­گرفت، مردم عصر ودایی در استقرارگاه­های گذرگاه­ها در نواحی کوهستانی شمال غربی گسترش می­یافتند و آرام آرام به سوی بخش غربی اطراف دو آب یعنی گنگ و جمنا کشیده می­شدند. از رود جمنا (یامونا) دوبار در بخش­های نخستین ریگ ودا نام برده شده در حالی که در همان متن از رود گنگ تنها یک بار ذکری به­میان آمده است (Kramrisch, 1959:113-120).

     زندگی یکجانشینی باعث پیداشدن لایه­های مختلف اجتماعی در میان مردم قبیله یا روستا شد. حتی در زمان­های اولیه عصر ودایی (حدود2000 تا 500 پ.م.) اندیشه جدایی بین مردم عادی قبیله (ویش) و جنگجویان ( شتریا= کشاتریا)  وجود داشت. در متون ودایی نخستین، از برهمنان به نام قشر مشخص اجتماعی روحانیون یاد شده است. زمانی هم که اقوام هندو آریایی در سرزمین­های جدیدتر استقرار یافتند، با مردم بومی که برای آن­ها به منزله رعیت یا کارگر کار می­کردند، نزدیک­تر شدند. همین نزدیکی باعث بوجود آمدن اختلاف رنگ (وارنا) بین آن­ها شد. تازه واردین سفید پوست بودند و مردم بومی تیره رنگ. از این رو برای مشخص کردن این دو گروه، رنگ عامل ممیزه شد و بزودی معنای "کاست" بخود گرفت. یک سرود  کهن ریگ ودا شامل نخستین سند در این رابطه است: " زمانی که خدایان برای پروشا تشریفات مذهبی را فراهم کردند، بهار را به نام « نفت»، پاییز را به نام «هدیه مقدس» و تابستان را به نام «جنگل» به او هدیه کردند. زمانی که پروشا را تقسیم کردند، براستی از او چند تکیه ساختند؟ دهان او را چه نامیدند؟ بازوها، ران­ها و پاهایش را چه نامیدند؟ برهمنان از دهان او آفریده شدند و از بازوان او، جنگجویان (کشاتریاها= چهتری یا شتریه) و از ران­های او خدمتکاران (ویشیاها) و از پاهای او شودراها ساخته شدند" (Kulke and Rothermund, 1998:39 ).

     لازم به ذکر است که این سیستم با ورود آریایی­ها به هند پدید آمد. عقیده هندوان درباره تشکیل جامعه ناشی از همان عقیده ارتقا و پیشرفت اخلاقی است. قانونگذاران پیشین هند به هنگام تشکیل جامعه آریایی خود، کمال معنوی را در قبال جمعیت و قدرت و ثروت ملاک ارزش واقعی قرار دادند. آنان معتقد بودند که جمعیت و ثروت و قدرت باید تابع دانش و اخلاق باشد و جامعه­ای را که پای بند به اصل اخلاقی یعنی وارنا- دارمه (رنگ و فضیلت) باشد مترقی می­دانستند. در دوره باستان که آریایی ها وارد هند شدند و در شبه جزیره استقرار یافتند، چون سفید پوست بودند، خود را جدای از بومیان سیاه چرده قرار دادند و این اختلاف رنگ و اندیشه موجب شد تا کم­کم مفهوم لایه اجتماعی کاست در جامعه رونق گرفت. بخاطر مسلط شدن آریایی­ها در هند، چند طبقه پیدا شد: برهمنان (روحانیون) و نظامیان در طبقه اول و توده های مردم به ترتیب به بازرگانان، کشاورزان و خدمتگذاران تقسیم شد. نخستین اشاره به وجود چهار طبقه در کتاب ریگ ودا آمده است. سپس این چهار طبقه یا کاست بدین صورت شکل گرفت: برهمنان (روحانیون)، شاتریا یا چهتری(فرمانروایان و جنگاوران)، ویشیا (کشاورزان و صنعتگران )و  شودرا (خدمتگذاران و خادمان)(سعیدی مدنی، 1389: 166). معینی فر در خصوص منشا این نظام در هند معتقد است که اسم و وراثت مشترک، داشتن حرفه یکسان، تشکیل اجتماع واحد و منسجم و نیز ارث و ازدواج درون گروهی پایه و اساس کاست است(معینی فر،1391: 92). 

     سیمون ویتمن (Simon Weightman) محقق و استاد ارشد مدرسه مطالعات آفریقایی و شرقی دانشگاه لندن در باره کاست می­نویسد: "آنچه کسی را هندو می­کند، متولد شدن از پدر و مادر هندو، و در نتیجه، تعلق به طبقه آنهاست. کاست عامل اصلی در تعیین موقعیت دینی و اجتماعی فرد است. موضوع کاست چنان پیچیده است که به هیچ روی نمی­توان در این جا از آن به تفصیل سخن گفت، اما می­توان آن را بر پایه اندیشه دینی، آلایش و پالایش، که از جمله اساسی­ترین دغدغه­های آیین هندو است، تبیین نمود. هیچ کس را گریز از آلایش نیست، چرا که طبیعت بدن، مولد و منبع آلودگی است..." (ویتمن 1382:  57).

     برای رهایی از این آلودگی ها، حمام و شستن تن و بدن در صبحگاهان برای هندوی متدین تنها شستشویی ساده نیست، بلکه تطهیری آیینی برای دست یابی به وضعیتی است که برای باریافتن به محضر خدای خود لازم می­داند. بهرصورت، کاست گروه تمایز یافته و آبا و اجدادی هر شخص است که معمولا قانون درون همسری بر آن حاکم است (همان جا).

3. بررسی کاست در ایران، شهرستان دلگان

3. 1. پیشینه موضوع در ایران

درایرانبجزچندتعریفکهدربارهنظامطبقاتیکاستدرکتاب­هایجامعه شناسی وانسان­شناسیآمده مطلبدیگری در این خصوصموجودنیست؛همچنینتاکنونبجز دو مقاله پژوهشی، مقاله دیگریباموضوعیتنظامطبقاتییاکاستدرایران،بهچاپ نرسیدهاست. دومقالهمذکور توسط پژوهنده معاصر  سیدمحسنسعیدیمدنی از متخصصین انسان شناسی در ایران و عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه یزد، باعناوین: 1).مقایسهنظامطبقاتی کاست ازدیدگاهریگودا و  شاهنامه؛ 2) نظام طبقاتی در ریگ ودا و اوستا بهچاپرسیدهاست (سعیدی مدنی، 1388: 161-186؛ سعیدی مدنی، 1389: 61-90). موضوع این دو مقاله، بررسی متون دینی ایرانی و هندی یعنی اوستا و ریگ ودا و نیز متنی ادبی حماسی یعنی شاهنامه فردوسی است. نویسنده تلاش کرده تا نشان دهد که ریشه­های تفکر کاستی از همان آغاز در میان اقوام آریایی وجود داشته و از طریق مهاجرت تدریجی آنان به هند این نظام در سرزمین جدید نیز بنیان نهاده شده است. از نظر نویسنده ی این مقالات طبقه بندی آریایی­ها نشان می­دهد که ساختار طبقاتی ریگ ودایی با نظام طبقاتی اوستایی بسیار نزدیک است (سعیدی مدنی، 1389: 62). در این دو مقاله هیچ اشاره­ای به نظام کاست یا چیزی شبیه به این نظام در جنوب شرقی ایران نشده است. با عنایت به چهار سئوال مطرح شده در مقدمه، بجز سئوال اول که برای ورود به بحث اصلی، ناگزیر به صورت فشرده به آن پرداخته شده است و همسویی با سه مقاله پیشین دارد، سه سئوال دیگر مقاله تازگی دارند و یافتن پاسخی منطقی برای آنها، دغدغه ی اصلی انجام این پژوهش بوده است.   

3. 2. نظام کاست و طبقه اجتماعی

طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه گفته می­شود که "از نظر ارزش­های مشترک، حیثیت، فعالیت­های اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت، از بخش­های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند" (کوئن، 1372: 179؛ سعیدی مدنی، 1389 : 64). در برابر این تعریف، کاست معنی و تعریف دیگری دارد؛ کاست به نظام قشربندی اجتماعی بسته­ای اطلاق می­شود که در آن، افراد نمی­توانند از سطحی اجتماعی به سطحی دیگر، آزادانه، بروند. شخصی که در یک کاست ویژه به دنیا می­آید، باید سراسر عمر خود را در همان کاست بگذراند. از آنجا که زناشویی میان کاست­های گوناگون ممنوع است، هیچ راهی برای انسان وجود ندارد که از کاست تعیین شده خود پا فراتر بگذارد. توافقی عمومی وجود دارد که نظام طبقاتی در برابر نظام کاست، نظام بازتری است؛ زیرا در نظام طبقاتی، با انتقال فرد از یک طبقه به طبقه دیگر، به وسیله حکومت، دین یا فرهنگ مخالفت نمی­شود. حرکت صعودی، سخت کوشی و زناشویی با عضو طبقات بالاتر، در نظام طبقاتی امکان­پذیر است در حالی که در نظام کاستی چنین کاری غیر ممکن است (کوئن، 1372: 182؛ سعیدی مدنی، همان جا). 

4. کاست در ناحیه بلوچستان

4. 1. ادبیات تحقیق

یکی از مناطق کهن ایران ناحیه بلوچستان می­باشد که با توجه به شرایط جغرافیایی، عدم وجود امنیت و نداشتن راه‌های آسفالته در گذشته، عرصه‌ی تحقیق بر محققان داخلی و خارجی را تنگ و دشوار کرده بود، از این رو تاکنون تحقیقاتی که شایسته این منطقه و راه گشای طرح­های پژوهشی برای دانشجویان رشته‌های مختلف مانند باستان‌شناسی، انسان­شناسی، جغرافیا، تاریخ، جامعه‌شناسی، ادبیات و سایر رشته‌های دانشگاهی باشد، کمتر صورت گرفته است. یکی از ویژگی­های بلوچستان بکر بودن و کمتر شناخته­شدن این بخش ایران از نظر باستان­شناسی و انسان­شناسی است. در مورد فرهنگ بلوچستان به صورت کلی محققان داخلی و خارجی تحقیقاتی انجام داده‌‌‌اند؛ اما با توجه به وسعت و گستردگی منطقه، درباره‌ی‌ فرهنگ مردم برخی از شهرها و روستاهای دور افتاده بلوچستان مانند دلگان، هنوز تحقیقی علمی صورت نگرفته است .

     در پژوهش حاضر قصد بر این است که بیشتر به جنبه­های معنوی فرهنگ دلگان و بلوچستان در سطح گسترده­ای پرداخته و در برخی موارد با یکدیگر مقایسه شوند. برای این منظور در حدود یک سال با ده­ها نفر (اکثراً سالخورده) از ساکنین دلگان (بلوچستان) و روستاهای تابعه آن مصاحبه شده است اما، این تحقیق هر چند که تازه و بکر است؛ به عنوان جزیی از فرهنگ مردمان دلگان مطرح می‌شود و ده‌ها پژوهش دیگر می تواند درباره‌ی آداب و رسوم، ادبیات شفاهی، مخصوصاً باستان شناسی دلگان و حوزه جازموریان که روزگاری راه ارتباطی از مرکز فلات ایران به جنوب­شرق و سواحل مکران بوده است، انجام شود.

چنانکه پیش از این نیز گفته شد، در خصوص نظام کاست در بلوچستان تا کنون تحقیق مستقلی انجام نشده است. آنچه را نویسندگان و محققان در لابلای شرح تاریخی دیگر مناطق و یا اختصاصاً در مورد بلوچستان نوشته‌اند بر اساس ویژگی‌های متمایزکننده می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد؛

الف) نوشته‌های کهن که بیشتر جنبه تاریخ‌نگاری دارند؛ مانند:

- «تاریخ‌نگاران اسکندرمقدونی». شکی نیست که اسکندر از کراچی تا کرمان از مناطقی گذر کرده که امروزه جزو استان سیستان و بلوچستان است. یکی از مورخان همراه وی مشاهدات خود را شرح داده و دو نویسنده دیگر «کنت کورث» و «آریان» بر پایه شواهد و مدارک، سفر اسکندر را ثبت نموده‌اند. شرح جغرافیایی مناطق، مردم‌شناسی و وقایعی که در این کتاب‌ها شرح داده‌شده ارزش پژوهشی از جنبه تاریخی و در برخی موارد مردم‌شناسی دارند (ناصری نیا، 30:1388)؛

ـ «معجم البلدان»: این کتاب نوشته «ابو عبدا...یاقوت حموی است که در باره جغرافیا نوشته ‌شده و دربرگیرنده فهرست قبایل و اشخاص است. با توجه به اینکه به قبایل بلوچ و اسامی افراد در آن زمان اشاره ‌شده است می­تواند، جنبه مردم‌شناسی نیز داشته باشد (همانجا).

ب) مکتوبات اخیر که علاوه بر مباحث تاریخی به بحث مردم‌شناسی نیز پرداخته‌اند:

- آثار محمد برقعی خصوصا کتاب «سازمان سیاسی حکومت محلی بنت» (برقعی،1356).

ـ بلوچستان اثر ذبیح الله ناصح (1344)

ـ جای پای اسکندر و سفری در بلوچستان نوشته ملک­حسین و اسلام کاظمیه (1356)

ـ سیمای تاریخی بلوچستان اثر عبدالغنی دامنی (1380)

همچنین آثاری دیگر که به برخی از حوزه­های انسان­شناسی فرهنگی و مردم­شناسی پرداخته­اند :

- آثار  ایرج افشار سیستانی (افشار سیستانی، 1390) که کارهای ایشان در مباحث تاریخ، قوم­شناسی و مردم‌شناسی منطقه هرچند ناقص ولی ارزشمند است؛

- موسی محمودزهی نیز در چند سال اخیر کتاب­های متعددی درباره تاریخ، فرهنگ و مردم­شناسی بلوچستان به چاپ رسانده که از آن جمله می­توان به کتاب آیینها و باورها و فرهنگ مردم بلوچستان اشاره کرد (محمودزهی:1391).

 5. 1. قشربندی اجتماعی/کاست

در بلوچستان قشربندی­های مشخص و تفکیک شده اجتماعی وجود دارد که اساس این تقسیمات بر مبنای اصل و نسب است که بلوچ­ها به آن ذات می­گویند. تفاوت­هایی میان این تقسیم­بندی در مکران و سرحد وجود دارد.

5. 1. 1. ذات

هویت یک فرد وابسته به ذاتی است که در آن متولد شده است و زندگی می­کند. هر فرد بلوچ از بدو تولد یک وابستگی ذهنی به ذاتی مشخص دارد و در نتیجه هیچگاه خویشتن را تنها و بی­کس احساس نمی­کند چرا که اساس تشکیل ذات، خون مشترکی است که در رگ­های افراد وابسته به آن جریان دارد و نتیجه این اشتراکات خونی چیزی جز عصبیت نژادی نیست (شه بخش، 1373: 27). شاخصه­ی تعیین پایگاه ومنزلت اجتماعی افراد در این اجتماع ذات است، افراد همه ذات­ها برای حفظ خود در شرایط دشوار زندگی مجبور بوده­اند به یکی از ذات­های فراتر متصل شوند، تا از حمایت مادی و معنوی آنان برخوردار باشند.

ذات، دارای ویژگی­هایی است، از جمله این ویژگی­ها، برابری و برادری درون ذاتی است و چنانچه فردی وابسته به یک ذات به فرد یا افرادی از ذات دیگر، آزار و اذیت می­رساند و یا مرتکب قتلی می­شد، اغلب تمامی افراد آن ذات برای انتقام از همه افراد ذات خاطی وارد عمل می­شدند (همان، 27).

5. 2. قشربندی اجتماعی در مکران

در تقسیم­بندی کلی بر مبنای اصل و نسب (ذات) در مکران، سه قشر اجتماعی قابل تفکیک است:

 

الف) ذات­های برتر

ذات­های برتر در راس جامعه قرار داشته و گروه­های حاکم را تشکیل می­دادند. این گروه از تمامی امکانات موجود در جامعه بهره­مند و از احترام و اعتبار سیاسی و اجتماعی ویژه­ای برخوردار بوده­اند. آنها اساس و ریشه­ی این برتری را در برتری اصل و نسب خویش می­دانستند (ابراهیمی، 1388: 78). عالی­ترین مقام در این گروه سرداران یا خوانین هستند که پشتیبان طایفه خود در شرایط بحرانی بوده و عهده­دار رهبری تمام امور حقوقی و اجرایی داخل منطقه نیز بوده­اند و نقش رابط بین طایفه و دولت مرکزی را داشته­اند. بیشترین زمین و درخت و آب کافی برای زراعت و کشاورزی از این گروه بوده و گروه­های پایین­تر در زمین­های گروه­های حاکم کار می­کردند.

ب) اقشار متوسط

این ذات­ها به لحاظ موقعیت و اعتبار اجتماعی پایین­تر از ذات­های گروه حاکم بودند. ذات­های اقشار متوسط از درجه یکسانی برخوردار نبودند و تحت عناوین ارباب، کدخدا، رییس و ملا مشهور بودند.

ج) قشر محکوم یا قشر پایین و رعیت

اکثریت جامعه بلوچ را افراد این قشر تشکیل می­داد و پایین­ترین ذات­های هرم اجتماعی مکران محسوب می­شد. افراد این قشر تحت عناوین غلام، بندی، چاکری، استاد، درزاده و ... شناخته شده­اند. افراد این قشر هیچگونه استقلال رای و عمل نداشته و وابسته به قشرهای بالا بوده و سردار طوایف بالا به تمامی شئون زندگی آنان نظارت داشته است (شه بخش، 1373: 27- 23).

     اساس اصل و نسب در جوامع روستایی و عشایری مکران در جزییات تفاوت­هایی دارد که ماحصل آن به شرح زیر است:

جوامع روستایی

  1. ذات خان (سردار)

  2. ذات کدخدا (بزرگان بعد خوانین)

  3. ذات ارباب (خورده مالکان صاحبان اراضی مزروعی)

  4. ذات استاد (صنعتگران جامعه مانند آهنگران)

  5. ذات درزاده (کارگران کشاورز که از خود آب و ملکی ندارند)

  6. ذات نوکر (بردگان زرخرید که نسل اندر نسل باقی مانده­اند) (جانب اللهی به نقل از محمد برقعی، 1356: 4).

    جوامع عشایری

  1. ذات هوت (بالاترین گروه اجتماعی عشایر)

  2. ذات کرنکش (افراد عضو طایفه)

  3. ذات بلوچ (منزلت پایین­تر از دو ذات بالا)

  4. ذات جت (شتربانان هم ردیف با درزاده­های روستا)

  5. ذات تیه (بردگان و اسرا) (براهویی، 1378: 191- 189).

    5. 3. قشر بندی اجتماعی در سرحد

    در جامعه عشایری سرحد که اساس زندگی و معیشت بر دامپروری استوار بوده است، مردم از لحاظ اجتماعی همه در یک سطح قرار داشته­اند، هرچند که تفاوت­های اقتصادی وجود داشته است. چون اساس برتری در جامعه بلوچستان ذات یا اصل و نسب است، تمکن مالی نسبت به ذات، چندان اهرم قدرتی محسوب نمی­شده است. به همین دلیل جامعه سرحد به دو قشر سردار و افراد عضو طایفه (که همه افراد طایفه برابر بوده اند) تقسیم شده است. سردار نیز از خود طایفه و با نظر بزرگان به این مقام رسیده است (جانب اللهی، 1375: 74).

    5. 4. ساختار طایفه

    طوایف بلوچستان با عنایت به پراکندگی ای که در این منطقه وسیع دارند، دارای تفاوت­های عمده­ در نظام اجتماعی خود هستند.

    5. 4. 1. ساختار طایفه در مکران

    سلسله مراتب طوایف در مکران، با توجه به اینکه سردار یا حاکم در راس طایفه است، از چندین تیره شکل گرفته است. ریاست تیره­ها بر عهده کدخداست. تیره­ها خود از تعدادی حشم یا شلوار تشکیل شده­اند که ریش­سفید یا مستر ریاست آن را بر عهده دارد. چندین هلک که در کنار هم قرار بگیرند، حشم یا شلوار را شامل می­شوند. کوچک­ترین واحد اجتماع هم خانوار است که وقتی در کنار هم باشند، هلک را شکل می­دهند (جانب اللهی، 1356: 64).

    خانوار---- هلک---- حشم یا شلوار---- تیره---- طایفه.

    نکته قابل ذکر اینکه در گذشته بر اساس نام خانوادگی هر شخصی به راحتی، اصل و نسب وی مشخص می­شد، اما در چند سال اخیر برخی از بلوچ­ها (به خصوص افراد ذات­های پایین) نام فامیلی خود را تغییر داده­اند و شناسایی اصل و نسب آنها بر اساس فامیل مشکل شده است(همان جا).

    5. 4. 2. ساختار طایفه در سرحد

    طایفه در سرحد متشکل از چندین رند یا تیره است. هر تیره خود شامل چند شلوار یا فامیل است. خانوار کوچکترین واحد اجتماعی است که از تجمع آن، فامیل، شلوار یا دودمان شکل می­گیرد (همان: 173و 64).

    خانواده (خانوار) ---- دودمان یا فامیل یا شلوار ---- رند یا تیره ---- طایفه

    5. 5. گروه­های قومی

    بر مبنای مدارک باستان­شناختی­ و­ تاریخی، ناحیه بلوچستان همچون سایر مناطق ایران در مسیر تاریخ همواره مورد توجه و محل گذر و سکونت اقوام و ملل مختلف بوده است. برخی از این اقوام، که دارای زبان­ها، لهجه­ها، فرهنگ­ها و خصوصیات جسمانی گوناگونی بوده­اند، به تدریج در این سرزمین سکنی گزیده و با یکدیگر درهم آمیخته­اند. از این رو می­توان گفت ناحیه بلوچستان امروزه سکونت­گاه قبایل و طوایف متعددی است که منشا برخی از آنان را اعراب و بعضی را آریایی و گروهی را دراویدی­ها و ... می­دانند (ابراهیمی،  1388: 46). استان سیستان و بلوچستان در حال حاضر محل زندگی اقوامی از قبیل بلوچ­ها، جدگالی­ها، سیستانی­ها، فارس­ها، براهویی­ها، سیک­ها و ... است. اما قوم غالب در ناحیه بلوچستان را بلوچ­ها تشکیل می­دهند. تاریخ این ناحیه با تاریخ قوم یا نژاد بلوچ متفاوت است، شواهدی که نشان دهد بلوچ­ها از ابتدا از همین ناحیه برخاسته­اند، دردست نیست.

    5. 5. 1. بلوچ­ها

    در حال حاضر بلوچ نه یک قومیت واحد، بلکه اطلاق به گروهی از افراد با قومیت­های مختلف و متفاوت است که در زمان­های مختلف به این سرزمین آمدند، راه و رسم و حتی زبان بلوچی را آموختند و در پوشش مانند بلوچ­ها شدند و در نهایت نیز، به دور از نیای خودشان، رای به بلوچ بودن خود دادند و در حال حاضر بسیاری از آنها مانند سیاهان آفریقایی و یا پشتون­های مهاجر، زبان اصلی خود را فراموش کرده­اند و به بلوچی تکلم می­کنند و بسیاری دیگر نیز مثل براهویی­ها و یا کرد­ها علاوه بر بلوچی به زبان خویش نیز تسلط دارند (ناصری نیا، 1388: 56). در این اختلاط قومی شناخت اینکه کدام طایفه بلوچ اصل است و کدام یک نیست، امری تقریبا غیرممکن است. به همین دلیل است که در میان آنچه امروزه به نام بلوچ می­شناسیم تبارشناسی­های مختلف وجود دارد.

    امروزه آن­هایی که خود را بلوچ می­دانند، بیشتر به خاطر دو عامل است: 1-  گویشور زبان بلوچی هستند. 2-  از والدین بلوچ متولد شده­اند. تمام کسانی که زبان مادری­شان بلوچی است، خود را بلوچ می­دانند. شاید محکم­ترین عامل برای اثبات قومیت در بین بلوچ­ها عامل زبان بلوچی بوده است (محمودزهی، 1391: 3-182).

    5. 5. 2. براهویی

    براهویی­ها در حال حاضر جزو اقوام بلوچ شناخته می­شوند؛ اما بیشتر پژوهشگران نژاد این قوم را دراویدی می­دانند که در گذشته در قسمت­هایی از پاکستان، افغانستان و ... زندگی می­کردند. این قوم علاوه بر زبان بلوچی به زبان مادری خودشان یعنی براهویی نیز تکلم می­کنند، این اقوام در بیشتر شهرهای استان سیستان ­و  بلوچستان زندگی می­کنند، اما تجمع آنها در شهرهای زاهدان و خاش بیشتر است (ناصری نیا، 44:1388).

    5. 5. 3. جدگالی

    این قوم مانند براهویی­ها، بلوچ شمرده می­شوند؛ اما نژاد اصلی این قوم به اقوام جﭦ یا زط برمی­گردد که پیش از آمدن آریایی­ها به منطقه، در ناحیه بلوچستان ایران و پاکستان زندگی می­­کردند. زبان این قوم جدگالی است اما به زبان بلوچی نیز تکلم می­کنند. محل زندگی این اقوام در جنوب بلوچستان در شهرهای چابهار، کنارک و دشتیاری است. تیره­های قومی جدگال­ها عبارتند از: بیجارزهی، سی­ساری، سی­تار، پل­وادلو، برادو، بَند، تورد، گنُدو، بللوزهی. جمعیت جدگال­ها بیش از 30 هزار نفر تخمین زده می­شود (افشارسیستانی، 1390: 503).

    5. 5. 4. افغان­ها

    مهاجرین افغان از دیگر اقوامی هستند که در ناحیه بلوچستان ساکن­اند. این گروه از لحاظ پوشش و مذهب با بلوچ­ها مشابه­اند، اما از نظر اختلافات انسانی (جنبه نژادی) بسیار متفاوت هستند.

    5. 5. 5. مهاجرین آفریقایی

    این گروه که بیشتر در جنوب استان و بخصوص در شهرستان­های چابهار و کنارک سکنی گزیده­اند در واقع از نوادگان بردگان آفریقایی هستند که در زمان استعمار پرتغالی­ها به این منطقه وارد شده­اند. در زمان حاضر این اقوام به زبان بلوچی تکلم می­کنند و پوشش مشابه بلوچ­ها دارند و خود را بلوچ می­خوانند.

    6. قشربندی اجتماعی در دلگان

        نابرابری­های اجتماعی یک واقعیت دیر پای تاریخ بشری است؛ حتی در ساده­ترین فرهنگ­ها که اختلاف در ثروت و دارایی عملا موجود نیست، نابرابری وجود دارد. برخی مشخصه­های اجتماعی همچون طبقه اقتصادی، نژاد، قومیت، جنسیت و دین در طول تاریخ تفاوت­هایی هستند که از نظر جامعه مهم تلقی شده و موجب ایجاد روابط اجتماعی نابرابر میان افراد جامعه شده­اند (قائمی زاده، 4:1386). نابرابری اجتماعی و قشربندی اجتماعی معادل یکدیگرند و منظور از قشربندی اجتماعی، توزیع افراد هرگروه اجتماعی یا جامعه بر روی یک مقیاس است (همان: 5). قشربندی دارای اشکال گوناگون است، پنج نوع نظام قشربندی قابل تشخیص می­باشد: نظام بردگی، کاست، نظام مراتب، پایگاه و طبقات اجتماعی (تامین، 12:1373). از میان این نظام­های قشربندی، بردگی و کاست در جامعه سنتی دلگان وجود داشته که امروزه باعث به بوجود آمدن طبقات اجتماعی شده است.

         جامعه دلگان، و به طور کلی مکران، دارای لایه­بندی مشخص و تفکیک شده اجتماعی است که میراث دوران برده­داری است و همچنان در دلگان تا حدودی وجود دارد. هر فرد دلگانی دارای پایگاه اجتماعی معین و تعریف شده­ای است که بدون آن نمی­تواند هیچگونه هویتی داشته باشد. موقعیت­های تعیین شده در جامعه دارای سابقه تاریخی می­باشد و جامعه با نظامی خاص در حالت بسته به سر می­برد.

         مردم دلگان در سلسله مراتب طبقاتی با نظمی خاص جایابی شده­اند به طوری که توانایی هیچگونه تغییری در وضع موجود خود ندارند و پیوسته خود را ملزم به رعایت اصول حاکم بر کاست خود می­دانند. در واقع کاست موجود در دلگان، گروه اجتماعی موروثی مبتنی بر ازدواج درون­گروهی است، که نژاد و تخصص حرفه­ای از خصایص آن است.

         طبقات موجود به ذات (اصل و نسب) و تا حدودی مربوط به حرفه­ای است که به شکل موروثی از طریق ازدواج­های درون­گروهی به تنهایی به نسل­های بعد انتقال می­یابد. در دلگان طبقات به دو گروه تقسیم می­شوند: ذات­های برتر و ذات­های پایین یا رعیت. ذات­های بالاتر عبارتند از: خان­ها و بلوچکاره­ها؛ و ذات­های پایین: استاد و غلام می­باشند. هر کدام از این ذات­ها نیز می­توانند دارای زیر مجموعه­ای باشند. خارج از این ذات­ها، افرادی هستند که مربوط به هیچکدام از این طبقات نبوده و معمولا مهاجرانی هستند که هویت ریشه­ای آنها مشخص نیست.

         خان­ها و بلوچکاره­ها، گروهی هستند که از نظر نژادی خود را بالاتر از دیگران می دانند. این گروه در گذشته با این تفکر که دارای اصل و نسب بالاتری هستند و همچنین به واسطه نفوذ فراوان در دولت قاجار، زمین­های بسیاری را از آن خود نموده و امروزه نوادگان آن­ها به لحاظ برخورداری از موقعیت اجتماعی، امکانات اقتصادی و مالکیت بر افراد طبقات پایین، خود را از طبقات دیگر بالاتر و ارتباط و مراوده را با طبقات پایین کسر شأن می­دانند و به آنها به چشم حقارت می­نگرند.

         قشر استاد، صنعتگرانی هستند که شغل و پیشه پدران خود را به صورت توارثی دنبال می­کنند. این لایه اجتماعی به واسطه مشاغلی مانند آهنگری، نوازندگی در مراسم عروسی و ... به اصطلاح کم ذات یا بی اصل و نسب خوانده می­شوند.

         غلام­ها پایین­ترین گروه اجتماعی در جامعه دلگان محسوب می­شوند. این گروه از نظر بلوچکاره­ها به واسطه نژادی پست شمرده می­شوند. شباهت­های ظاهری این افراد با بردگان آفریقایی یکی از دلایل اصلی حقیر شمردن آن­هاست. در گذشته غلامان توسط بلوچکاره­ها به کارهای اجباری گمارده می­شدند، اما امروزه تنها به چشم حقارت به آن­ها می­نگرند.

         در مجموع این پرسش قابل توجیه است که چرا با وجود اینکه جامعه دلگان مسلمان هستند و اسلام اساس برتری را تقوا قرار داده است، هنوز نوعی نظام شبه کاستی در دلگان همچنان وجود دارد؟ چنین به نظر می رسد که تفکر برتری نژادی، قومی و طایفه­ای، آنچنان بر این مردم غلبه دارد که اعتقادات دینی آنان را تحت الشعاع قرار داده است.

    7. بحث نظری

         مفهوم کاست در ایران همچنان ناشناخته است، هرچند نمونه­هایی با شدت و ضعف در طول تاریخ ایران در جای جای این سرزمین وجود داشته و امروز در جامعه دلگان دیده می­شود. شباهت گریزناپذیر این سیستم با نظام طبقاتی کاست در هند از یک سو این باور را قوت می­بخشد که این پدیده اجتماعی از سرزمین هند به داخل مرزهای شرقی ایران راه پیدا کرده است و از دیگر سو محتمل است که رسوم قبیله­ای منطقه موجب زایش این نظام شده باشد.

         تعریف کاست، همچنانکه پیش از این آمد، عبارت از نظام قشربندی اجتماعی بسته­ای است که در آن افراد نمی­توانند از سطحی اجتماعی به سطحی دیگر آزادانه بروند؛ ازدواج خارج از کاست خود ممنوع است و راهی برای برون رفت از کاست تعیین شده وجود ندارد یعنی تحرک صعودی وجود ندارد. از این رو، اساس کاست در هند، طبق تحقیق معینی فر (1391: 92) عبارتند از: 1- اسم و وراثت مشترک  2- حرفه یکسان 3- ازدواج درونگروهی 4- اجتماع واحد و منسجم 5- ارث.

         بر این پایه، هند از آغاز دوران تاریخی خود شامل چهار کاست یا چهار وارنای سنتی (ممیزه رنگ) شده است: 1- برهمن (روحانیون) 2-شتریا (نجبا و جنگجویان) 3- ویشیا (بازرگانان و زمینداران) 4- شودرا (خدمتکاران و پیشه­وران). مردم بیرون از کاست، پاریا یا خارج از کاست (به معنی ناپاک) خوانده شدند(سعیدی مدنی، 1388: 161). بعدها، مهاتما گاندی این قشر را هاریجان (به معنی بنده خدا) نامید.

         در دلگان اساس نظام اجتماعی عبارت است از: 1- اصل و نسب/ ذات. این اصل، نخستین اصل در کاست هند است و بالاترین کاست است. 2-خون مشترک. در هند، ارث؛ یعنی پسر از طریق خون، از تبار پدر ارث می­برد.  3-جامعه بسته است یعنی تحرک صعودی ندارد. در کاست هند، جامعه واحد و منسجم است، معنی دیگر آن بخش بخش شدن جامعه است. 4-ازدواج درون گروهی است. در هند نیز ازدواج درون گروهی است. 5-حرفه ارثی. در هند حرفه یکسان.

         در این مقایسه اختلاف چندانی میان نظام طبقاتی کاست در هند با نظام اجتماعی دلگان وجود ندارد.

         برای کاست هند، شش ویژگی قایل شده اند: 1-بخش بخش کردن جامعه 2-برقراری سلسله مراتب گروهی 3- محدودیت­هایی در خصوص خوردن و معاشرت اجتماعی 4- نداشتن قدرت انتخاب حرفه 5-محدودیت ازدواج 6-دارابودن و دارانبودن مزایای مذهبی (معینی فر، 1391: 93-92). این شش ویژگی، عینا در نظام اجتماعی دلگان وجود دارد.  علاوه بر این، در جوامع روستایی دلگان این قشربندی دقیق­تر بروز کرده است. جانب­اللهی به نقل از برقعی این قشربندی را به صورت زیر آورده است:

    1- ذات خان (سردار)، 2-ذات کدخدا (مالک)، 3- ذات ارباب (خرده مالک)، 4-ذات استاد (صنعتگر)، 5-ذات درزاده (کارگر کشاورز)، 6-ذات نوکر (بردگان زرخرید که نسل اندر نسل باقی مانده­اند (جانب­اللهی، 1356: 64). ششمین قشر، در واقع همان خارج از کاست هندو است که امروزه هاریجان نامیده می­شود. قشری که تمام خدمات دون جامعه بر دوش اوست.

         در این مقایسه نشان داده شد که سیستم کاست در دلگان دارای عناصر مشترک با سیستم کاست هندو است. این نظام بیشترین تاثیر را از کاست هندو گرفته است و در جامعه مسلمان شهری و روستایی خود به کار بسته است. دلیل این گفته، این است که طبق نظر ناصری نیا (1388: 44) بیشتر پژوهشگران نژاد یکی از طوایف ساکن در منطقه را، دراویدی می­دانند که در گذشته در قسمت­هایی از پاکستان، افغانستان و... زندگی می­کردند. دلیل دیگر، وجود قبایل و طوایف متعددی است که منشا برخی را آریایی و دراویدی نوشته­اند (ابراهیمی، 1388: 46).

                

    نتیجه

    کاست در هند نوعی نظام اجتماعی طبقاتی است که بعد از مهاجرت اقوام آریایی به هند، توسط آنان بنیان گذاشته شد. آریایی ها در سرزمین جدید برای اینکه مایل به اختلاط با مردم تحت سلطه و بومیان هند نبودند، این نظام را ترویج کردند. گروه دیگری از اقوام آریایی وارد سرزمین ایران شدند و چندین نوبت به جنوب شرقی ایران رسیدند. مهاجرت بعدی، در ادوار دیگر، بخشی از آنان را از طریق مرزهای شرقی بهمراه دراویدین­های هندی دوباره به جنوب شرقی ایران رساند. اینان فرهنگ سرزمین جدید را در بلوچستان و احیانا در استان سیستان و بلوچستان نشر دادند. دلگان از این فرهنگ بی­نصیب نماند و به دلیل وضعیت طبیعی و شرایط اقلیمی و سنت­های قبیله­ای، نظام طبقاتی کاست را جذب کرد و تا امروز به همان شیوه – هرچند با تغییراتی- ادامه داده است.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    منابع

    1-ابراهیمی، مریم، تحولات سیاسی و اجتماعی سیستان و بلوچستان در سالهای 1320-1322ه، تهران: انتشارات بخارا، 1388.

    2-افشار سیستانی، ایرج، سیستان و بلوچستان نامه، تهران: انتشارات کتابدار، 1390.

    3-براهویی، نرجس خاتون،  نگاهی به سرزمین و فرهنگ بلوچستان،فصلنامه مطالعات ملی، سال اول، چاپ اول، ص196-163، 1378.

    4-برقعی، محمد،  سازمان اداری حکومت محلی بنت، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی، 1356.

    5-بیتس، د. و ف، پلاگ،  انسان­شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، 1375.                   

    6-تامین، ملوین، جامعه شناسی قشربندی و نابرابری اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: نشر توتیا، 1373.

    7-جانب­اللهی، محمدسعید، نظام­های سیاسی، اجتماعی و افتصادی در طوایف بلوچ سرحد (نمونه: جامعه ریگی)، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، ش. 358، ص82-59، 1356.

    8-جلالی نائینی، سید محمدرضا، هند در یک نگاه، تهران: انتشارات شیرازه، 1375.

    9-سعیدی مدنی، سید محسن، مقایسه نظام طبقاتی کاست از دیدگاه ریگ ودا و شاهنامه، فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، ش 46، ص186-161، 1388.

    10-سعیدی مدنی، سید محسن، نظام طبقاتی در ریگ ودا و اوستا، فصلنامه علمی پژوهشی برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، ش 5، ص 90- 61، 1389.

    11-شه بخش، عظیم، پژوهشی در تاریخ معاصر بلوچستان ماجرای دادشاه، شیراز: نشر نوید، 1373.

    12-فیلد، هنری، مردم شناسی ایران، ترجمه عبدالله فریار، تهران: ابن سینا، 1343.

    13-قائمی زاده، محمدسلمان، جامعه شناسی قشربندی و تحرک اجتماعی، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی سینا، 1386.

    14-کوئن، ب.، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر، 1372.

    15-محمودزهی، موسی، آیین ها، باورها و فرهنگ مردم بلوچستان، تهران: انتشارات آبنوس، 1391.

    16-ناصری نیا، محمدرضا،  شناخت تاریخی بلوچستان، تهران: انتشارات عقیل، 1388.

    17-ویتمن، سیمون،  آیین هندو، ترجمه علی موحدیان عطار، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب،1382. 

    18-Basu, D.N., Some Myth-mading Words in the Rig-Veda, Proceedings of the All Indian Oriental Conference, XVII Session, Ahmedabad: 1-2.; 1953.

    19-Kosambi, D.D., The Culture and Civilization of Ancient India in Historical Outline, Delhi:Vikas Publishing House,1970.

    20-Kramrisch, S., The Rigvedic Myth of the Craftsmen, Artibus Asiae, Ascona; Switzerland; Vol. XXII, No.4, Special Number dedicated to the memory of Mr. Alfred Salmony: 113-120, 1959.

    21-Kulke, H. and D. Rothermund. , History of India. 3rd. Ed. London and New York: Routledge,1998.

    22-Thapar, R. , A History of India. Vol.1. New York: Penguin Books, 1966.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

 

منابع

1-ابراهیمی، مریم، تحولات سیاسی و اجتماعی سیستان و بلوچستان در سالهای 1320-1322ه، تهران: انتشارات بخارا، 1388.

2-افشار سیستانی، ایرج، سیستان و بلوچستان نامه، تهران: انتشارات کتابدار، 1390.

3-براهویی، نرجس خاتون،  نگاهی به سرزمین و فرهنگ بلوچستان،فصلنامه مطالعات ملی، سال اول، چاپ اول، ص196-163، 1378.

4-برقعی، محمد،  سازمان اداری حکومت محلی بنت، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی، 1356.

5-بیتس، د. و ف، پلاگ،  انسان­شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، 1375.                   

6-تامین، ملوین، جامعه شناسی قشربندی و نابرابری اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: نشر توتیا، 1373.

7-جانب­اللهی، محمدسعید، نظام­های سیاسی، اجتماعی و افتصادی در طوایف بلوچ سرحد (نمونه: جامعه ریگی)، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، ش. 358، ص82-59، 1356.

8-جلالی نائینی، سید محمدرضا، هند در یک نگاه، تهران: انتشارات شیرازه، 1375.

9-سعیدی مدنی، سید محسن، مقایسه نظام طبقاتی کاست از دیدگاه ریگ ودا و شاهنامه، فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، ش 46، ص186-161، 1388.

10-سعیدی مدنی، سید محسن، نظام طبقاتی در ریگ ودا و اوستا، فصلنامه علمی پژوهشی برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، ش 5، ص 90- 61، 1389.

11-شه بخش، عظیم، پژوهشی در تاریخ معاصر بلوچستان ماجرای دادشاه، شیراز: نشر نوید، 1373.

12-فیلد، هنری، مردم شناسی ایران، ترجمه عبدالله فریار، تهران: ابن سینا، 1343.

13-قائمی زاده، محمدسلمان، جامعه شناسی قشربندی و تحرک اجتماعی، همدان: انتشارات دانشگاه بوعلی سینا، 1386.

14-کوئن، ب.، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر، 1372.

15-محمودزهی، موسی، آیین ها، باورها و فرهنگ مردم بلوچستان، تهران: انتشارات آبنوس، 1391.

16-ناصری نیا، محمدرضا،  شناخت تاریخی بلوچستان، تهران: انتشارات عقیل، 1388.

17-ویتمن، سیمون،  آیین هندو، ترجمه علی موحدیان عطار، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب،1382.