Document Type : Research Paper
Authors
Associate Professor, Department of History, Ilam University (Corresponding Author)
Abstract
Keywords
فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان
سال هفتم شماره بیست و سوم، تابستان 1394(صص: 135-117)
نقش دیوانسالاران ایرانی در گسترش تشیع در دکن عصر بهمنی ها
(مطالعهی موردی میرفضلالله اینجوی و محمود گاوان)
دکتر سیاوش یاری* مریم کناری وند**
چکیده
مناطق مختلف هند از جمله دهلی و دکن، محل ظهور دیوانسالاران ایرانی بزرگی بود که صدها سال به حکومتهای مسلمان در تمشیت امور سیاسی و نظامی یاری رساندند. مهاجرت این دیوانسالاران به هند بنابر علل گوناگون و تحت شرایط خاصی صورت پذیرفت. انتخاب این برهه زمانی و اهمیت آن، به سبب حضور دیوانسالاران بزرگ ایرانی و تأثیرات بالای آنان در حکومت سنی مذهب بهمنی بوده است و با توجه به شبهه برخی از محققان و به خصوص مستشرقان مبنی بر نشر و گسترش اسلام و از جمله تشیع از طریق شمشیر و نیروی نظامی از ضرورت زیادی برخوردار است. مسئله اساسی این پژوهش تبیین اقدامات این دیوانسالاران جهت ترویج تشیع در دکن میباشد. نتیجه این پژوهش که با روش توصیفی-تحلیلی و تبیین تاریخی سامان یافته، حاکی از آن است که دیوانسالاران ایرانی با تقیه و بدون تحریک اهل سنت و حکومت وقت و با حفظ روابط دوستانه با آنان، با دعوت از شیعیان به دکن، تربیت شاگردان، ساخت مسجد و مدرسه و واگذاری مناصب به ایرانیان، به گسترش فرهنگ ایرانی و مذهب تشیع پرداختند و با تحت نفوذ قرار دادن پادشاهان بهمنی، باعث ترویج تشیع و گسترش آن به دست آنان گردیدند.
کلید واژه ها: میرفضلالله اینجوی، محمود گاوان، بهمنیها، تشیع، هند، دکن
_________________
دانشیار تاریخ دانشگاه ایلام Email:s.yari@ilam.ac.ir *
کارشناس ارشد تاریخ تشیع دانشگاه ایلام Email:m.konarivand@gmail.com**
تاریخ دریافت: 15/5/93 تاریخ پذیرش:18/2/94
مقدمه
نشر و گسترش اسلام از جمله تشیع در نقاط مختلف دنیا و کم و کیف آن از جمله مسائلی است که توجه بسیاری از پژوهشگران و به خصوص شرق شناسان را به خود جلب کرده است. واقع امر این است که اسلام گاهی از طریق لشکرکشی نظامی وارد یک منطقه شده و گاهی نیز تنها علما، دانشمندان ، تجار، دیوانسالاران و دیگر اقشار غیر نظامی حامل و عامل انتشار و نفوذ آن بوده اند. شبه قاره هند هر دو تجربه را دارد. دکن از جمله مناطقی است که از مبادی مسالمت آمیز و توسط اقشار مختلف از جمله دیوانسالاران، مبانی فکری اسلام و تشیع تعمیق و توسعه یافت. این رخنه و نفوذ تدریجی بود ولی در دوره ی بهمنیان نمود و ظهور بیشتری داشت. ایرانیان با وجود اختلاف مذهبی که با بهمنیان داشتند به دلیل قرابت نژادی و فرهنگی جذب دربارشان شدند و آنان نیز برای بهبود وضعیت فرهنگی، علمی و اقتصادی و همچنین به دلیل تهدید ایالات همسایه و پادشاهی دهلی از آنها به گرمی استقبال؛ و به آنها مناصب عالی کشوری و لشکری واگذار میکردند. علمای شیعه که وارد دستگاه حکومتی بهمنیان شدند، بنابر شرایط خاص دربارهای حکومت های سنی مذهب با تقیه زندگی میکردند به طوری که برخی از منابع آنها را سنی دانستهاند(صفا، 1371: 50). آنها بدون ایجاد حساسیت در نظام سیاسی حاکم که دارای مذهب سنت بودند؛ برای ترویج تشیع اقداماتی انجام دادند که در این مقاله مورد بررسی قرار میگیرد.
اهداف تحقیق
هدف این پژوهش شناخت عوامل حضور دیوانسالاران ایرانی در دکن(1098-748ق)، بیان نحوه عملکرد این دیوانسالاران برای نشر و گسترش تشیع در این منطقه، معرفی و شناخت اجمالی آثار و شاگردان آنان و به طور کلی تبیین نقش دیوانسالاران ایرانی در گسترش تشیع در دکن عصر بهمنیها می باشد.
بیان مساله و سوالات تحقیق
در سال های 748تا 1098ق حکومتهای بهمنیان(932-748ق).،عادلشاهیان(1096-876ق).،نظامشاهیان(1003-895ق). و قطبشاهیان(1098-918ق). در دکن تشکیل شدند. پادشان دکنی که دربارشان محل تجمع علما و فضلا بود، از ایرانیانی که به دکن میآمدند به گرمی استفبال میکردند. این امر سبب شد تا تعداد زیادی از ایرانیانی که شرایط سیاسی ایران برایشان مساعد نبود، به دکن مهاجرت کنند و در دستگاه حکومتی به مناصب عالی کشوری و لشکری برسند. این دیوانسالاران که از علمای بزرگ شیعی بودند، برای گسترش تشیع در دکن اقداماتی اساسی انجام دادند. دیوان سالاران ایرانی، عالمان شیعی را به منطقه دکن دعوت نمودند که این امر زمینهی غنای فرهنگی جامعهی دکنی را فراهم کرد و به رشد تشیع در این منطقه نیز کمک نمود. آنها همچنین مناصب کلیدی را به شیعیان سپردند. دیوانسالاران ایرانی از جمله محمود گاوان مراکزی آموزشی از جمله مدرسهی بزرگی در بیدر تأسیس نمودند. در این مدارس استاتید بزرگی که گاوان آنها را از نواحی مختلف دیار اسلام به بیدر آورده بود تدریس میکردند. دیوانسالاران ایرانی شاگردان زیادی را نیز تربیت نمودند که برخی از آنها صاحب مقامهای عالی درباری گردیدند. میرفضلالله استاد دو تن از برجستهترین پادشاهان دکنی به نام فیروزشاه و احمد اول بود. محمد قطبشاه نیز از شاگردان میرمحمد بن استرآبادی بود. به دلیل حضور و تلاش دیوانسالاران ایرانی رابطه بین حکومت شیعه مذهب صفوی و حکومتهای دکنی به اوج خود رسید. تأثیر این اقدامات بر گسترش تشیع در منطقه دکن، و کم وکیف آن موضوع پژوهش و مقاله حاضر است.
روش تحقیق
این پژوهش از نوع پژوهش های تاریخی است که با روش کتابخانه ای و به شیوه ی توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است. در مباحث توصیفی با استناد به منابع اصلی و موثق، اطلاعاتی راجع به زندگی و اقدامات دیوانسالاران جمع آوری شده و در بخش تحلیلی با مراجعه به پژوهش ها و تحقیقات نوین، این اقدامات تحلیل و تبیین گردیده است. در نهایت چارچوبی عینی در زمینه تعامل دیوانسالاران با راس حاکمیت از یک طرف و دیگر اقشار به خصوص اهل سنت ترسیم شده است.
پیشینه ی پژوهش
در باب موضوع نقش شاه طاهر در گسترش تشیع در دکن پژوهش منسجمی صورت نگرفته است اما در لابه لای آثار مربوط به این موضوع، مطالبی به طور مختصر می توان یافت که در ادامه به مهمترین آنها اشاره می گردد:
1-تشیع در هند نوشته جان نورمن هالیستر، مؤلف در بخش اول کتاب،به تاریخ سیاسی و فرهنگی اثنا عشریه در دوران خاندان بهمنی وجانشینان آنان، در عهد مغول کبیر، در کشمیر و در اوده و لکهنو که پایتخت امامیه در هندبوده پرداخته است و در بخش دوم به تاریخ شاخه های مختلف اسماعیلیه می پردازد و بیش از نیمی از بخش دوم را به بررسی دو فرقه ی اسماعیلیان یعنی خوجه و بهره و شاخه های آنها اختصاص داده است. مؤلف تنها در صفحات 114تا 125 به حکومت بهمنیان میپردازد و به صورت گذرا به محمود گاوان نیز اشاره میکند.
2-شیعه در هند نوشته عباس اطهر رضوی، این کتاب به نقش تشیع در بنای تمدن هندی می پردازد و بسیاری از عالمان نا شناختۀ شیعه را معرفی می کند. مؤلف می کوشد ضمن بررسی نقش شیعیان ، نشان دهد که در آفریدن تمدن امروز هند نقش بی مانندی داشته اند. این کتاب بیشتر با نگاه تاریخی، وقایع مربط به شیعیان هند را مورد نقد و بررسی قرار داده و شناختی که نویسنده از شبه قاره، تاریخ و منابع آن به عنوان پژوهشگری بومی داشته است، تحقیق او را به اثری عمیق و نسبتا دقیق تبدیل نموده است. این ویژگی ها سبب شده تا این اثر، کتابی قابل اعتماد و استناد در پژوهش های تاریخی باشد. مؤلف در فصل دوازدهم کتاب به زندگی نامه میر فضلالله اینجوی و محمود گاوان، علت مهاجرت آنها از ایران و چگونگی راه یافتن آنان به دربار بهمنیها می پردازد و سپس اقدامات آنها را به عنوان یک مقام عالی رتبه ی درباری بیان می کند.
3-بررسی جایگاه ایرانیان شیعه در عرصه علم و سیاست هندوستان از سده 9تا12 هجری، نوشته راضیه نجاتی حسینی، این کتاب که رساله ی دکتری راضیه نجاتی حسینی می باشد، از عمق و دقت بالایی برخوردار است. مؤلف در این کتاب به پیشینه ی تشیع در این سرزمین، نقش حکومت ها و عالمان شیعی در جهت گسترش تشیع و فعالیت های آنان در این زمینه،... پرداخته است. مؤلف در عین استفاده از منابع دست اول، به تجزیه و تحلیل منابع نیز پرداخته و همین امر سبب شده که در این مقاله از این کتاب به عنوان اثری قابل اعتماد و استناد استفاده شود. مؤلف در بخش سوم به زندگی نامه میر فضلالله اینجوی و محمود گاوان، علت مهاجرت آنها از ایران و چگونگی راه یافتنشان به دربار بهمنیها می پردازد و سپس اقدامات آنها را به عنوان مقامات عالی رتبه ی درباری شرح می دهد. محمود گاوان، نوشته تاجالدین نوشآبادی، این مقاله به زندگی نامه محمود گاوان، علت مهاجرت وی از ایران و چگونگی راه یافتن او به دربار بهمنیها می پردازد و سپس اقدامات او را در دربار بهمنیها توضیح می دهد. در پژوهش پیش رو سعی شده است که به صورت منجسم به نقش میر فضلالله اینجوی و محمود گاوان در حکومت بهمنیها پرداخته شود و سپس اقداماتی که آنها برای ترویج تشیع در دکن انجام داده اند، تحلیل و تبیین گردد.
زندگینامه و ورود میرفضل الله اینجوی به دربار بهمنیان
میرفضلالله بن فیضالله حسینی اینجوی شیرازی (م 822 ق) از سادات بلند مرتبه شیراز و از شاگردان سعدالدین تفتازانی بود (هندوشاه، ج2، 1388: 319). تفتازانی را از دانشمندان مشهور دربار تیمور دانستهاند (اطهر رضوی، ج1، 1376: 393)که از ایران بهند مهاجرت نمود. گرچه علت سفر میرفضلالله از ایران به هند در منابع ذکر نشده است، امّا آمده است که سلطان محمود بهمنی از علما و شعرای مهاجر به گرمی استقبال میکرد (هندوشاه، ج2، 1388: 307) و شاید دلیل مهاجرت میرفضلالله به هند همین بوده باشد. میرفضلالله در هند به دربار بهمنیان راه یافت و به سبب دانشی که داشت (حسینی فسایی، 1367: 949) سلطان محمود او را به منصب صدارت «رئیس امور دینی و اوقاف» گمارد (تهرانی، ج5، 1973: 121) و میر، یاور اصلی او در اجرای برنامههای علمی و آموزشی گردید (معصومی، 1389: 81). از آنجا که سلطان محمود خود هنوز پسری نداشت در تربیت محمدسنجر، فیروزخان و احمدخان پسران برادرش بسیار کوشید و به آنها تیراندازی، چوگانبازی و نوشتن و خواندن آموخت و بالاترین نیکویی که در حق آنها روا داشت این بود که تربیت آنها را به میرفضلالله سپرد (هندوشاه، ج2، 1388: 319). فیروز خان و احمد خان تحت تأثیر میرفضل الله از بزرگترین پادشاهان بهمنی شدند و روحیات ایرانی و گرایشات شیعی یافتند. برخی منابع نیز بر این باورند که او در روزگار علاءالدین حسن بهمنی به هند وارد شد و معلم سه تن از فرزندان او به نام محمد، محمود و داوود گردید و زمانی که محمود به پادشاهی رسید، او را به جای صدرشریف سمرقندی به صدارت منسوب کرد (حسنی، ج3، 1962: 87). نام فرزند میرفضل الله را میر غیاث الدین می دانند که وی نیز در دربار شاهان بهمنی از علمای بزرگ و باوقار بود (صدرالافاضل، 1372: 440). میرفضلالله را مؤلف کتابی به نام الخلود دربارهی احادیث مربوط به خلود در بهشت و جهنم دانستهاند (تهرانی، ج7، 1973: 252). فیضالله اینجوی شیرازی (پدر میرفضلالله) نیز کتابی به نام الجلالیه و الجمالیه به فارسی، درباره صفات ثبوتی و سلبی نوشته است (نجاتیحسینی، 1389: 172).
نقش میرفضلالله اینجوی در گسترش تشیع در دکن
میرفضلالله اینجوی را باید از جمله نخستین و مؤثرترین افرادی به حساب آورد که باعث آشنایی دکن با فرهنگ و مذهب تشیع شد. وی نقش مهمی در توجه سلطان به سادات و شیعیان داشت و به همین سبب مهاجرت شیعیان و سادات به دکن در دورهی فیروزشاه افزایش یافت (معصومی، 1389: 164). میرفضلالله فاضلان، شاعران و ادیبان زیادی از جمله لطفالله سبزواری، حکیم حسن گیلانی، سیدمحمد کازرونی، شرفالدین علی یزدی و خواجه بندهنواز گیسودراز را به دکن دعوت کرد (کرمی، 1373: 26). حضور این بزرگان در دکن زمینه بالندگی تشیع در این منطقه را فراهم مینمود. او همچنین از خواجه حافظ شیرازی (م 792 ق) دعوت نمود که به دکن بیاید و مبلغی را هم به عنوان هزینه سفر به شیراز فرستاد و چنانکه مشهور است حافظ تا جزیره هرمز پیش آمد، امّا چون دریا طوفانی بود به شیراز برگشت و غزل معروف: دمی با غم به سر بودن جهان یکسر نمی ارزد/ به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد، را سرود (رکن زاده، ج1، 1337: 342).
آنچه نقش میرفضلالله را در تشیع بیشتر نمایان میکند، نقل متواتری است بدین قرار: «فیروزشاه به داشتن حرمسرا و گردآوردن زنان از کشورها و ملیتهای مختلف علاقه بسیار داشت. با این حال، از مخالفت این امر با قوانین شرعی آگاه بود و سعی داشت این عمل خود را به گونهای با تعالیم شرعی موافق سازد. در نتیجه از علما و فقهای دربار خواست تا تدبیری بیندیشند تا بتواند بیش از چهار زن حره (زن آزاد یا غیرکنیز) به عقد خود درآورد. عدهای گفتند یکی از زنانش را طلاق دهد و زن دیگری بگیرد. عدهای دیگر نیز پیشنهادهایی داشتند که هیچ کدام مورد قبول سلطان واقع نشد. میرفضلالله که از نفوذ فراوان در دربار برخوردار بود، درصدد استفاده از این فرصت برآمد و برای تشویق سلطان به پذیرش مذهب تشیع به وی پیشنهاد کرد که به پیروی از فقه شیعه، رسم متعه (ازدواج موقت) را که در زمان پیامبر (ص) رایج بود و خلیفهی دوم آن را ممنوع کرد، بپذیرد. عالمان سنی با میر مخالفت کردند و بحث به درازا کشید. به کتابهای معتبر حدیث همچون صحیح بخاری، صحیح مسلم و مشکوه مراجعه کردند که همه نشان میدادند، متعه در زمان پیامبر (ص) متداول بوده، سلطان نیز نظر میرفضلالله را برگزید و به شیوه شیعیان در این زمینه عمل کرد(هندوشاه، ج2، 1388: 223؛ اطهر رضوی، ج1، 1376: 359؛ مهرین(شوشتری)، 1352: 18). به خاطر شرایط دربار بهمنیان که اکثر بزرگان آن سنی بودهاند، بعد از این واقعه تلاشی از سوی میرفضلالله برای آشنایی بیشتر فیروزشاه با مذهب تشیع انجام نگرفت، در حالی که به نظر میرسد این واقعه میتوانست نقطه شروعی برای تلاش میرفضلالله، جهت اقناع فیروزشاه برای پذیرش مذهب تشیع باشد. میرفضلالله استاد دو تن از برجستهترین پادشاهان بهمنی به نام فیروزشاه و احمد اوّل بود (مهرین(شوشتری)، 1352: 17) که در ادامه بحث به نقش آنها در فراهم آوردن زمینههای شکلگیری و رشد اندیشههای شیعی در دکن پرداخته میشود. میرفضلالله علاوه بر کارهای دیوانی و علمی در جنگها نیز سرداری توانا بود. او همراه سلطان 24 بار با کفار جنگید و قلاع آنها را فتح کرد (حسنی، ج3، 1962: 87) و در نبرد با شاهان هندو، به ویژه "دیواری"، حکیم فرمانروای بیجانگر/ ویجیهنگر و نرسنگه راجهی کهیرله دلاوریهای شایانی کرد (برزگر، 1375: 1985). وی تا زنده بود به دولت خدمت کرد و سرانجام در یکی از جنگها توسط یکی از خدمتکارانش که "دیورای" او را تطمیع کرده بود، کشته شد (مهرین(شوشتری)، 1352: 17).
نقش شاگردان میرفضلالله در گسترش تشیع
1-فیروزشاه بهمنی
به گفتهی تاریخ فرشته فیروزشاه و احمدشاه ولی، از شش هفت سالگی تحت تربیت میرفضلالله اینجوی بودند (هندوشاه، ج2، 1388: 319). فیروزشاه را نیرومندترین و دانشمندترین پادشاه بهمنی می دانند که دورهی او عصر طلایی پادشاهان بهمنی بود و بهمنیان با او بلند آوازه گشتند (کرمی، 1373: 27؛ بهادر، 1293: 313) وی با چنان آوازهای بعد از اتمام کارهای سلطانیش روزگار را با اطرافیانش میگذراند چنان که مؤلف حدایق السلاطین مینویسد: «شبها دو پهر و سه پهر با علما و مشایخ و شعرا و قصه گویان و شاهنامه خوانان ندیمان و خوش طبعان صحبت شگفته می داشت و پادشاهی را منظور نداشته، با این جماعت مذکور برادرانه و مصاحبانه سلوک می نمود» (بسطامی، بی تا: 80) گویند در اکثر علوم، به ویژه تفسیر، اصول و حکمت طبیعی و نظری مهارت داشته و از اصطلاحات تصوف مطلع بوده و هفته ای سه روز تفسیر زاهدی شرح تذکر در ریاضی، شرح مقاصد در کلام، تحریر اقلیدس در هندسه و مطول ملاسعدالدین تفتازانی در علم معانی و بیان را تدریس میکرد (برزگر، 1375: 2003). او تحت تأثیر وزیرش میرفضلالله به حمایت از دانشمندان پرداخت و به کشتیهای خود که هر ساله از بنادر دکن برای تجارت ارسال میشدند دستور داد که تحفهی هر مملکت را بیاورند و میگفت: «بهترین تحفهی هر مملکت مردم صاحب کمال آن مملکت است» (هندوشاه، ج2، 1388: 326) و به این ترتیب مهاجرت شیعیان و سادات نیز به دکن شدت یافت. از برکت وجود میرفضل الله چنین پادشاه مردم دوست و عالم و فاضلی تربیت شده بود که هم از بزرگترین سلاطین بهمنی به شمار می آمد هم با اقدامات خود به گسترش تشیع در دکن کمک می نمود. فیروزشاه اوّلین پادشاه دکن بود که با خاندان شیعه مذهب اینجوی وصلت کرد و دختر ملک نایب امیر فضلالله اینجوی را به عقد شاهزاده حسن خان درآورد و یکی از دختران خود را که از دختر سلطان محمود شاه بود به شمسالدین محمد اینجوی داد (همان، 327). همان طور که گفته شد سلطان فیروز فردی زن دوست بود و میخواست به طور مشروع زنان فراوانی را در حرمسرای خود داشته باشد. فضلالله به او پیشنهاد متعه (ازدواج موقت) داد که فرقهی امامیه آن را حلال و جایز میدانند و فیروزشاه پیشنهاد او را پذیرفت و طبق فرقه امامیه عمل کرد.
2-احمد شاهولی
بعد از فیروزشاه، برادرش احمد، با پشتیبانی سیدمحمد گیسودراز و با کمک بازرگانی شیعه مذهب به نام خلف حسن بصری و دیگر غریبان/ آفاقیها (کوچندگان ایرانی، عرب و ترک در دکن) بر تخت شاهی بهمنیان در گلبرگه نشست (برزگر، 1375: 127) و چون موفقیت خود را مرهون حمایت و توجه گیسودراز میدانست، خانقاهی برای او بنا کرد (هالیستر، 1373: 119). احمدشاه در خانقاه گیسودراز حاضر میشد و به تعلیمات وی گوش فرا میداد و به مریدان وی هدایایی اعطاء می کرد. وی همچنین جاگیرهایی برای تأمین هزینۀ خانقاه به گیسودراز واگذار کرد(عالمی، 1391: 114) سید محمد گیسودراز پیش گویی کرده بود که احمد شاه بعد از فیروزشاه به پادشاهی میرسد. او به سادات بسیار احترام میگذاشت. روزی سیدناصرالدین کربلایی که سلطان احمدشاه، پیغمبر آخرالزمان را در خواب به شکل او دیده بوده به دربار احمدشاه آمد. پادشاه مبلغ فراوانی جهت سادات کربلا به وی داد. سید در راه بازگشت شیرملک را دید که با بزرگان نشسته است. سید خواست همچنان سواره از پیش او بگذرد این کار، بر شیرملک که از امرا بزرگ بود سخت آمد، دستور داد که سید را از بالای اسب پایین بکشند. سید از شیرملک نزد سلطان شکایت کرد. سلطان به او دلداری داد و گفت: «او را به خدا و رسول خدا حواله کن که سزایش خواهد داد» و بعد از مدتی دستور داد تا او را زیر پای فیلان بیندازند (هندوشاه، ج2، 1388: 381؛ نهاوندی، ج2، 1925: 388).
احمدشاه پس از اینکه به سلطنت رسید همواره در جستجوی بزرگان و درویشان بود تا بزرگی را که در عالم خواب قبل از آنکه به سلطنت برسد تاج دوازده ترک را بر سر او گذاشته بود پیدا کند(شیرازی، ج3، 1345: 12)در آن روزگار چون آوازهی شاه نعمتالله، صوفی معروف ایرانی عالمگیر شده بود، شیخ حبیب الله جنیدی و میر شمس الدین قمی را با جماعتی و با هدایای گران به کرمان نزد وی فرستاد (مهرین(شوشتری)، 1352: 18) که برای سفر به دکن از او دعوت به عمل آورند. شاه نعمتالله خود به دکن نرفت، ولی ملا قطبالدین کرمانی که در سلک مریدان او بود همراه با هدایای گرانقدر که تاج سبز دروازه ترک نیز در میان آنها بود را برای او فرستاد و احمدشاه از دیدن تاج بسیار مسرور گشت (هندوشاه، ج2، 1388: 383- 382 ). قطب الدین همان کسی بود که تاج را در خواب بر سر او گذاشته بود. فرستادن هدیه تاج دوازده ترک از طرف صوفی ایرانی به احمدشاه نشان دهندهی آوازهی وی به تشیع و آگاهی شاه نعمت الله از این مطلب میباشد (معصومی، 1389: 166). شاه نعمت الله نامه ای نیز به احمد شاه نوشت و او را در این نامه شهاب الدین احمد خواند احمد شاه پس از دریافت نامه فرمان داد که او را در بالای منبر به همان نام و لقب بخوانند (مهرین(شوشتری)، 1352: 18) و در همان سال عمادالدین سمنانی و سیف الله حسن آبادی را بار دیگر نزد شاه نعمت الله فرستاد و از او خواست یکی از اولادش را به دکن بفرستد چون شاه نعمت الله فقط یک فرزند به نام خلیل الله داشت و جدایی از او برایش سخت بود نوهی خود نورالله را نزد وی فرستاد. احمد شاه خود به پیشواز نورالله رفت و در مکان ملاقات قریه و مسجدی ساخت و آن را نعمت آباد نامید، وی میر نورالله را ملک المشایخ لقب داد و او را بر تمام مشایخ حتی بر اولاد گیسو دراز برتری داد و او را به دامادی خویش مفتخر ساخت (شیرازی، ج3، 1345: 13). پس از مرگ شاه نعمت الله، فرزندان (خلیل الله و فرزندان وی) و مریدان او همگی وارد دکن شدند و در ترویج مذهب شیعه و نیز فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در این منطقه نقش مهمی ایفا کردند (معصومی، 1389: 166) و از چنان نفوذ و احترامی برخوردار شدند که محب الله نبیرهی شاه نعمت الله داماد ولیعهد شد و حبیب الله با عنوان غازی، داماد شاه گردید و جاگیر بیر به او سپرده شد (موسوی بجنوردی، 1377: ج7،443). احمدشاه در زمان حیاتش مقبرهای برای خود در بیدر بنا کرد که آن را شکرالله قزوینی ساخته و یا زینت داده بود. در کتیبههای این بنا اسامی دوازده امام نقش شده، امّا در آن نام خلفای راشدین ذکر نشده است (هالیستر، 1373: 122).
بسیاری از ملازمان احمد اوّل شیعه بودند و او آنها را در مناصب مختلف به کار میگرفت از جمله شیخ آذری که احمد شاه او را به منصب ملک الشعرایی گماشت (هندوشاه، ج2، 1388: 377). شیخ آذری؛ بهمن نامه، تاریخ مربوط به سلسلهی بهمنیها را به نظم در آورد (احمد، 1366: 116) امّا با این وجود از نظر احمدشاه معتقدات مذهبی امری فردی بود و از اینرو وی با هوشمندی از سختگیری دربارهی مذهب اتباع خویش خودداری میکرد (هالیستر، 1373: 117). احمدشاه مذهب تشیع را در قلمرو خود رسمیت نبخشید، امّا با فعالیتهای خود و با دعوت از بزرگان شیعه به گسترش تشیع در دکن کمک شایانی نمود.
زندگینامه محمود گاوان
عمادالدین محمود گیلانی فرزند محمد گیلانی از سیاستمداران و بازرگانان ایرانی است (کرمی، 30:1373). مؤلف تاریخ فرشته مینویسد که وی در 886 ق که هفتاد و هشت سال داشت کشته شد. پس تاریخ تولد او را میتوان حدود 808 ق دانست (هندوشاه، 1388: ج2، 459)، امّا برخی منابع بر این باورند که او در سال 813 متولد گردید (نجاتیحسینی، 1389: 173). محمود گاوان را از مردم شیعه مذهب «قاوان» از توابع گیلان در کرانهی دریای خزر دانستهاند (نوشآبادی، 1375: 2038 و هالیستر، 1373: 123) و احتمالاً گاوان که عمادالدین محمود به آن شهرت دارد، از نام زادگاهش برگرفته شده است (هالیستر، 1373: 123). وی از نسل ملوک بود (نجاتیحسینی، 1389: 173). نیاکان او از بزرگان گیلان بودند که در سلکوزران سلاطین گیلان انتظام داشتهاند (هندوشاه، 461:1388). یکی از خاندانش فرمانروای رشت بود (نوشآبادی، 1375: 2036) که سلطنتش تا زمان شاه طهماسب امتداد یافت (هندوشاه، ج2، 1388: 462) و توسط او منقرض شد(نفیسی،776:1363) و محمود گاوان از سلالهی اوست (نوشآبادی، 1375: 2036). عمادالدین محمود تحصیلات عالیه داشت و دورهی مدیریت عملی و آموزشهای نظامی را با نظارت یکی از عموهایش طی کرد (اطهر رضوی، 1376: ج1، 404). بعد از کسب علوم و رسیدن به کمالات و موقعیت مناسب در دستگاه حکومتی گیلان مورد حسادت برخی از افراد از جمله سپهسالار حاج محمد و شیخ علی دبیر قرار گرفت (نجاتیحسینی، 1389: 173) و به پیشنهاد مادرش که از خاندان مشایخ بزرگ بود از بیم مخالفان، زادگاهش را ترک کرد (نوشآبادی، 1375، 2036). پادشاهان عراق و خراسان هرچه منصب وزارت را به او پیشنهاد کردند از بلند همتیاش نپذیرفت (هندوشاه، ج2، 1388: 462) و به تجارت پرداخت و در پی داد و ستد با بسیاری از عالمان و مشایخ روزگار دیدار و گفتوگو کرد (نوشآبادی، 1375: 2036). خواجه آثار مشهوری دارد، مهمتر و مشهورتر از همه منشآت اوست به نام ریاضالانشاء این مجموعه از سرمشقهای منشیان در هند شمرده میشد (مهرین شوشتری، 1352: 509) و شامل نامههای او به پادشاهان، وزیران و شاهزادگان محلی و وزیران و پادشاهان هند و همچنین عالمان و دانشمندان ایران و ماوراءالنهر مانند عبدالرحمن جامی و شیخ صدرالدین رواسی و نیز بستگان، نزدیکان و دوستانش میباشد (کرمی، 1373: 30). در بعضی از این نامه ها دخل و تصرف شده است تا برای کسانی که از آن استفاده میکنند فایده بیشتری داشته باشد (حسینی، بی تا: 10-9) با مطالعه این نامهها، دیدگاه صلحجویانهی گاوان بیشتر خودنمایی میکند. او با سلاطینی که هریک در پی غلبه قدرت خویش بودند، جداگانه مکاتباتی از سر دوستی و مصالحه داشته است (نجاتی حسینی، 1389: 179). نسخهای از ریاضالانشاء که در بردارنده یکصد و چهل و هشت نامه است به تصحیح شیخ چاند بن حسین احمد نگری تاگوری پاکستانی چاپ و منتشر شده است (نوشآبادی، 1375: 2038). اثر دیگر محمود گاوان مناظرالانشاء است که رسالهای است علمی و تحقیقی در فن انشاء فارسی (کرمی، 1373: 30). مؤلف تاریخ ادبیات ایران اظهار می دارد که خواجه کتاب دیگری به نام «قواعد الانشاء) دارد (صفا، 1371: ج4، 500). ملاعبدالکریم همدانی، کتابی به نام محمود شاهی بر احوال و آثار او نگاشت (معصومی، 1389: 48).
محمود گاوان در دکن از سال 851 تا 867 ق.
محمود گاوان سفرهای بسیاری داشت (مشار،ج6، 1344: 81). او در چهل و سه سالگی (851) در دورهی پادشاهی علاءالدین احمد بهمنی به عنوان تجارت و به قصد دیدار شاه محبالله نوهی شاه نعمتالله کرمانی (838-862) از راه دریا به احمدآباد بیدر رفت و با سلطان علاءالدین نیز دیدار کرد (هندوشاه، ج2، 1388: 462)؛ از آنجا خواست به دیدار مشایخ دهلی و لاهور برود امّا سلطان علاءالدین احمد دوم مانع او شد و او را از بزرگان دربار خود قرار داد (همان). شایستگی خواجه در سرکوب شورش جلال خان در تلنگ و شکست حاکم ماهور باعث شد که احمد دوم به او منصب هزاری اعطا کند (نجاتیحسینی، 1389: 173). پس از احمد دوم فرزندش علاءالدین همایون (862-825) نیز به وصیت پدر، محمود را همچنان در مقامات بلند درباری نگاه داشت (صفا، ج4، 1371: 500)، به او لقب ملکالتجار و مقام وکالت شاهی (صدراعظمی) و حکومت بیجاپور داد (برزگر، 1375: 2698). چون سلطان همایون شاه بیمار شد خواجه جهان و خواجه گاوان را طلبید که هر کدام از اولادش که لیاقت جانشینی او را دارند به جای او منصوب کنند و آنها بعد از مرگ پادشاه به اتفاق سایر امرا، اشراف و اعیان نظام شاه بهمنی را به سال 865 در 8 سالگی به تخت نشاندند (طباطبا، 1936: 96). مادر نظام شاه که زن عاقلی بود هیچ کاری را بدون مشورت محمود گاوان انجام نمیداد و وی را وزیر «جملۀ الملک کل» و «طرفدار» بیجاپور گردانید (هندوشاه، ج2، 1388: 421). در ابتدای پادشاهی همایون، عمدتاً به رأی و کوشش محمود گاوان، همهی زندانیان دورهی همایون شاه را از بند بیرون آوردند و امراء و دیوانیان به مناصب و مشاغل پیشین خود بازگردانده شدند. (طباطبا، 1963: 96)این نشان میدهد که محمود گاوان بر درباریان بهمنی نفوذ زیادی داشته است.
محمود گاوان در دورهی محمدشاه
نظامشاه (865-867) در عنفوان جوانی درگذشت و پس از او برادرش محمدشاه در 9 سالگی عهدهدار سلطنت گردید (نجاتیحسینی، 1389: 174) در این دوره نیز به صلاحدید مخدومه جهان، ماهبانو، خواجه محمود به کارهای مملکت رسیدگی مینمود و با مدیریت خردمندانه، رهبری نظامی و استعدادهای فکری خود باعث شد که اعتبار دکن نه تنها در هند بلکه در سراسر ممالک اسلامی شرق گسترش یابد (اطهر رضوی، ج1، 1376: 405). مادر شمسالدین محمد، عنوان خواجه جهان، منصب امیرالامرایی و وکالت امور شاهی را بر القاب و مناصب پیشین او افزود و القاب او را چنین نوشتند: «مخدوم جهانیان، معتمد درگاه سلطان آصف جم نشان، امیرالامرا ملک نایب مخدوم خواجهی جهان» بعد از اینکه چندین فتح بزرگ که از همهی آنها معتبر تسخیر ولایت سنگسیر و بعضی از بلاد بیجانگر بود به دست وی صورت گرفت. چنان مقام بلندی یافت که مادر سلطان یعنی «مخدومهی جهان» او را «برادر» خواند و سلطان دستور داد که در منشورها او را چنین خطاب کنند: «حضرت مجلس کریم سید عظیم همایون صاحب السیف و القلم مخدوم جهانیان معتمد درگاه شاهان آصف جم نشان امیرالامراء ملک نایب مخدوم ملک التجار محمود گاوان المخاطب بخواجة جهان» (صفا، ج4، 1371: 501). محمود گاوان برای اداره و نظارت آسان بر ایالات بهمنیها آنها را که به چهار قسمت تقسیم میشدند به هشت قسمت تقسیم کرد (شیروانی، 1379: 2). البته این تقسیم بندی که در پی توسعه ممالک بهمنی انجام گرفت راه را برای تجزیه قلمرو آنان باز کرد. بطوری که بعد از مدتی یوسف عادلشاه در ولایت جدیدالتأسیس بیجاپور، نظام الملک در ولایت جنیر و عمادالملک در برار اعلام استقلال نمودند. پس از اینکه این ولایات از دست بهمنیان خارج شدند سایر ممالک نیز طغیان کردند و بدین ترتیب سلسلهی بهمنیان رو به زوال نهاد (لین پول، 1363: 287). البته این جدایی ها بعد از مرگ محمود گاوان و به سبب بی تدبیری پادشاهان بهمنی به وجود آمد. وی در امور دیوانی ایرانیان را به کار میگرفت و در سازمان نظامی نیز از نظامیان گیلانی استفاده کرد (اسعدخان گیلانی یکی از آنان بود که همراه گاوان کشته شد.) (نجاتیحسینی، 1389: 175). خواجه برای بزرگان هم عصر خود در عراق و خراسان تحف و هدایا میفرستاد (هندوشاه، ج2، 1388: 461). به همین سبب در همهی کشورهای اسلامی به نهایت شهرت رسید (نفیسی، ج1، 1363: 259) و این دانشمندان را به مهاجرت به دربار بهمنی و اقامت در آن دیار فرا میخواند که این، هم زمینه غنای فرهنگی جامعهی مسلمان بهمنی را فراهم میکرد و هم باعث ترویج تشیع میشد (نجاتیحسینی، 1389: 176). پادشاه هرات، سلطان حسین میرزا، که درصدد بود تا به تبعیت از ایران تشیع را جایگزین مذهب تسنن کند مولانا سیدکاظم را به دکن فرستاد تا از گاوان برای قبول خدمت در پادشاهی او دعوت کند (هالیستر، 1373: 124). محمود گاوان علت آمدن سیدکاظم به دکن را به سلطان عرض داشت و چون سلطان محمد اجازه رفتن به او نداد، خواجه سیدکاظم را با احترام فراوان و تحف و هدایای بسیار روانهی درگاه پادشاه هرات کرد و از نیامدن خود معذرت خواست (هندوشاه، 1388: ج2،463).
مدرسه محمود گاوان
یکی از مشخصترین بناهای باقیمانده از دوره بهمنیها مدرسه و مسجد خواجه محمود وزیر دانشمند این دوره است (کرمی، 1373: 21). این مدرسه که به سبک مدارس علوم دینی ایران و به سبک بناهای چهار ایوانه ساخته شده است، اوّلین و آخرین بنای چهار ایوانه در طول تاریخ معماری دکن میباشد (معصومی، 1389: 221). سراسر این بنای بزرگ با کاشیهای لعابدار که نقش گل و بوته و کتیبههایی با رنگهای زنده زینتبخش آن بود پوشیده شده است (نجاتیحسینی، 1389: 177). البته به دلیل گذشت مدت زمان زیادی از تاریخ تأسیس بنا و تغییرات جوی مقدار زیادی از کاشیها شکسته و ریخته است، امّا با وجود این، مسجد مدرسه هنوز مورد استفاده است و در آن نماز جمعه برگزار میشود (کرمی، 1373: 21). در این مدرسه بهترین استادان تدریس میکردند که وزیر آنها را از نواحی مختلف دیار اسلام به «بیدر» آورده بود (هالیستر، 1373: 123). شاگردان نه تنها آموزش میدیدند، بلکه به آنان غذا و لباس رایگان داده میشد. چنین مؤسسهای نمیتوانست بدون کتابخانهای که عنصر اصلی آن بود باشد. به خصوص که شخصیت گاوان به گونهای بود که هیچ هدیهای نزد او نمیتوانست مقبولتر از یک جلد کتاب باشد، هر نسخهای که به او داده میشد جایی در کتابخانه مییافت. خواجه نیز به طور مرتب اوقات فراغتش را در گوشههای مدرسه میگذرانید (نجاتیحسینی، 1389: 177). گاوان دانشمند و صوفی بزرگ، شیخ ابراهیم ملتانی، را به سرپرستی مدرسهی خویش برگزید و برای دعوت از دانشمندان مشهور از سرزمینهای مختلف برای تدریس در آن تلاش فراوان کرد (معصومی، 1389: 132). وی نامههایی به نورالدین جامی، محمدبن اسعد جلال الدین دوانی و دیگر دانشمندان برجسته سال 1023/1614 م، سال تألیف «تاریخ فرشته» برجای بود (نوشآبادی، 1375: 2308). مؤلف تاریخ فرشته در مورد آن مینویسد: «که هنوز آن عمارت و مسجد و چهارطاق از لطافت و پاکیزگی چنان به نظر میآید که بنا حالا دست از تعمیر آن بازداشته» (هندوشاه، 1388: ج2، 460). مدرسه گاوان به صورت شبانهروزی اداره میشد. این بنا از سالنهای مختلف برای برگزاری کلاس درس، اتاق وعظ و خطابه، محلهایی برای استراحت استادان و دانشجویان تشکیل شده بود (معصومی، 1389: 134). وی به نیازهای دانشکده واقف بوده و آن را با کتابخانه، رصدخانه و اجرای ستارهشناسی مجهز کرده بود (اطهر رضوی، 1376: ج1،406). عظمت و شهرت این مدرسه به گونهای بوده است که با مدرسه «خرگرد خراسان» که در عصر شاهرخ تیموری ساخته شد و همچنین با مدرسه معروف ریگستان سمرقند، ساخته الغ بیک پسر شاهرخ مقایسه میشود (نجاتیحسینی، 1389: 177).
قتل محمود گاوان
بسیاری از مورخین و تذکره نویسان خواجه محمود گاوان را خوشفکر، کاردان، زیرک و دانشمند دانسته و معتقدند در زمان صدارت وی سلطنت بهمنیها اقتدار و شوکت تمام یافت (کرمی، 1373: 21). محمدشاه خود اظهار می داشت که: «مرا بر سلاطین بهمنیه ماضیه تفاخر است، چه من مثل خواجه نفری دارم و ایشان نداشته اند» (هندوشاه، 1388: ج2،463). اعتبار خواجه به قدری بود که محمدشاه به منزل او رفت و یک هفته نزد او ماند (شوشتری(مهرین)، 1352: 21). خواجه در استیفای حقوق دولت بر امراء سخت میگرفت و همین موجب نارضایتی امراء و حسادت درباریان بر او شد چنانکه مزاج پادشاه را بر او متغیر ساختند و او را به تهمت اینکه میخواهد با سلاطین اطراف برای برانداختن سلاطین بهمنی همدست شود به دام غضب پادشاه انداختند چنانکه ناسنجیده فرمان قتل او داد و این واقعه در ماه صفر 886 اتفاق افتاد (صفا، 1371: ج4،503 ). زمانی که پادشاه حکم به قتلش داد گفت: «قتل من که به غایت پیری رسیدهام سهل است اما موجب خرابی ملک و بدنامی تو خواهد شد» (هندوشاه، 1388: ج2،459) چنین نیز شد، زیرا قتل این وزیر کاردان و فرهیخته و ناتوانی شمسالدین محمدشاه سوم و جانشینانش باعث زوال حکومت بهمنیان شد (نوشآبادی، 1375: 2307). اعیان و امرا که هواخواه خواجه بودند از این حادثه سخت متأثر شدند و گرچه علنی سرکش نشدند، ولی مقاومت و مخالفت منفی میکردند (مهرین(شوشتری)، 1352: 22). یوسف عادلشاه که پسرخوانده و دستپروردهی محمود گاوان بود، بعد از قتل گاوان، در ایالت بیجاپور اعلام استقلال کرد و در اوّلین فرصت، مذهب شیعه را در قلمرو خود رسمیت داد (هالیستر، 1373: 122). شاید بتوان این اقدام وی را یکی واکنشها در مقابل قتل خواجه دانست. یوسف عادلشاه نخستین پادشاهی است که در هندوستان خطبه به نام دوازده امام کرد و به ترویج مذهب شیعه پرداخت (برزگر، 1375: 2753). با وجود اقدامات خواجه محمود در گسترش تشیع و پیروی بازماندگان خواجه از مذهب شیعه (نوشآبادی، 1375: 2307) برخی از منابع او را متعصب در مذهب سنی میدانند (صفا، 1371: ج4، 50). مؤلف تاریخ فرشته نیز مینویسد او بس پاک دین و پاک اعتقاد بود و شیخین را به تجلیل و تکریم و تعظیم یاد میکرد (هندوشاه، 1388: ج2،646). شاید علت اینکه برخی چنین ادعایی داشته اند به این سبب باشد که گاوان با تقیه عمل کرده و از مخالفت با همنشینان سنی خود دوری میکرد و نام ابوبکر و عمر را با احترام یاد مینمود (نجاتیحسینی، 1389: 178).
نتیجه
مناسبات فرهنگی و تمدنی ایران و هندوستان سابقه ای دیرینه دارد. در این میان دیوانسالاران و عالمان و دانشمندان ایرانی نقش بی بدیلی در تعمیق این روابط و مناسبات به خصوص در منطقه دکن داشته اند. دیوانسالاران ایرانی که خود دانشمندانی بزرگ و دارای مذهب تشیع بوده اند با نفوذ به دربار سلاطین مختلف در صدد جلب توجه آنان به منظور کسب حمایت های مادی و معنوی این حاکمان بر آمدند و با دعوت از علماء و بزرگان شیعی از ایران به دکن و از طرف دیگر ایجاد ساز و کارهای مناسب در دکن به تبلیغ اندیشه های شیعی خود پرداخته اند. از جمله این افراد میر فضل الله اینجوی و خواجه محمود گاوان از عالمان و سیاستمداران بزرگ شیعی می باشند که در دوره حکومت بهمنیان از ایران به دکن مهاجرت کردند، وارد دستگاه حکومت بهمنیان شدند و با سرعت مراتب ترقی را طی نمودند. آنها نقش بسیار مهمی در تثبیت حکومت بهمنیان و سرکوب شورش هاو مخالفت های آن عصر داشتند و با دعوت از شیعیان،سپردن مناصب به آنها،ساختن مسجد و مدرسه نقش بسیار مهمی در تحولات فرهنگی و سیاسی دکن به خصوص تعمیق و گسترش باورهای شیعی داشتند.
منابع
1- احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران: انتشارات کیهان و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1366
2- اطهر رضوی، عباس، شیعه در هند، واحد ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم: نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1376
3- برزگر کشتلی، حسین، «فضلالله اینجوی»، دانشنامه ادب فارسی،به کوشش حسن انوشه، جلد 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375
4- برزگرکشتلی، حسین، «فیروزشاه»، دانشنامه ادب فارسی، به کوشش حسن انوشه، جلد 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375
5- برزگرکشتلی، حسین، «همایون شاه»، دانشنامه ادب فارسی، به کوشش حسن انوشه، جلد 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375
6- برزگرکشتلی، حسین، «یوسف عادلشاه»، دانشنامه ادب فارسی، به کوشش حسن انوشه، جلد 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375
7- برزگرکشتلی، حسین، «احمدشاه یکم»، دانشنامه ادب فارسی، به کوشش حسن انوشه، جلد 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375
8- بسطامی، علی بن طیفور بن محمد، حدائق السلاطین فی الخواتین، تصحیح شریف النساء انصاری، حیدر آباد: دانشگاه عثمانیه، بیتا
9- بهادر، امیر الملک سید محمد صدیق حسن خان، شمع انجمن، هند: بینا، 1293ق
10- تهرانی، آقابزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت: دارالاضواء، 1983
11- حسنی، عبدالحی، نزههالخواطر بهجه المسامع و النواظر، حیدر آباد دکن: دائرهالمعارف عثمانیه، چاپ دوم، 1962
12- حسینی فسایی، میرزا حسن، فارسنامه ناصری،تصحیح و تحشیه منصور رستگار فسائی، تهران: امیر کبیر، 1367
13- حسینی، احمد، فهرست نسخههای خطی کتابخانه حضرت آیت الله نجفی مرعشی، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، بیتا
14- رکن زاده، محمد حسین، دانشمندان و سخن سرایان فارس، تهران: آدمیت، کتابفروشیهای اسلامیه و خیام، 1337
15-شیرازی، محمد معصوم، «معصوم علیشاه»، طرائق الحقائق، با تصحیح محمد جعفر محجوب، تهران: کتابفروشی بارانی، 1345
16- شیروانی، هارونخان، «بهمنیان دکن»، دانشنامه جهان اسلام، به کوشش غلامعلی حداد عادل، تهران: بنیاد دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1379
17-صدرالافاضل، مرتضی، مطلع الانوار« احوال دانشوران شیعه پاکستان و هند»، ترجمه محمد هاشم، مشهد: آستان قدس رضوی، 1372
18- صفا ، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران: فردوسی،ج4، 1371
19- طباطبا، سیدعلی، برهان مآثر، دهلی: چاپ سربی، 1936
20-عالمی، خدیجه، «ملوک بهمنی و جایگاه تشیّع در دکن»، فصلنامه علمی-پژوهشی شیعهشناسی، سال دهم، شماره 39، 1391
21- کرمی، مجتبی، نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه،1373
22-لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام با جداول تاریخی و نسبهای ایشان، تهران: دنیای کتاب، 1363
23- معصومی، محسن، فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی دکن در دورهی بهمنیها، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1389
24- مهرین(شوشتری)، عباس، تاریخ زبان و ادبیات ایران در خارج از ایران، تهران: مانی، 1352
25-نجاتیحسینی، راضیه، بررسی جایگاه ایرانیان شیعه در عرصه علم و سیاست هندوستان از سده 9تا12 هجری، گروه تاریخ و تمدن اسلامی، 1389
26- نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران: فروغی، 1363
27- نوشآبادی، تاجالدین،(1375)، «محمود گاوان»، دانشنامه ادب فارسی، انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
28- نهاوندی، عبدالباقی، مأثررحیمی، تصحیح محمد هدایت حسین، کلکته: انجمن آسیایی بنگال، ج2، 1925
29- هالیستر، جاننورمن، تشیع در هند، ترجمة آذرمیدخت فریدونی، تهران: مرکز نشر دانشگاه، 1373
30- هندوشاه استرآبادی، محمدقاسم، تاریخ فرشته، تصحیح و تعلیق و توضیح و اضافات، محمدرضا نصیری، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1388