روابط فرهنگی بلوچستان ایران و پاکستان در هزاره سوم پیش از میلاد بر اساس بررسی های جدید باستان شناسی در مکران ایران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه باستانشناسی

2 دانشجوی دکتری

چکیده

یکی از راه های عمده درک برهمکنش ها و روابط فرهنگی جوامع باستان، آنالیز و مقایسه مواد فرهنگی با یکدیگر است. با توجه به اینکه هنوز مطالعات تطبیقی جدی در باب عصر مفرغ و هزاره سوم قبل از میلاد در حوزه مکران انجام نشده، پژوهش حاضر تلاش دارد تا با مطالعه و مقایسه گونه شناختی سفال عصر مفرغ مکران جنوبی، که از بررسی های میدانی جدید بدست آمده، با محوطه های همزمان در بلوچستان پاکستان به درک روشنی از روابط فرهنگی این دو حوزه دست یابد. تجزیه و تحلیل آماری و مقایسه سفال های بخش جنوبی مکران ایران با نمونه های مکشوفه از محوطه های همعصر در دره کِچ و حوزه رود دشت در مکران پاکستان حکایت از ارتباطات گسترده ی این دو حوزه در هزاره سوم قبل از میلاد دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study on Cultural Relations between Iranian and Pakistani Baluchistan in the Third Millennium B.C.on the Basis of New Archaeological Surveys in Iranian Makran

نویسندگان [English]

  • r s 1
  • m d 2
چکیده [English]

A Study on Cultural Relations between Iranian and Pakistani Baluchistan in the Third Millennium B.C.on the Basis of New Archaeological Surveys in Iranian Makran

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cultural Relations
  • Southern Makran
  • Pakistani Baluchistan
  • Third Millennium B.C. Pottery

روابط و برهمکنش های فرهنگی میان ایران و پاکستان سابقه هزاران ساله دارد. علم باستان شناسی می تواند با بهره گیری از ابزارها و الگوهای متنوع مطالعاتی و با مطالعه مواد فرهنگی مکشوفه از پژوهش های باستان شناسی، برهمکنش ها و روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میان استقرارهای انسانی فلات ایران را با حوزه های غربی پاکستان، به ویژه بلوچستان، بازسازی نماید. بلوچستان ایران و پاکستان، در روزگاران گذشته به عنوان یک ناحیه واحد جغرافیایی شناخته می شده است (شکل 1).  عصر مفرغ در مکران ایران، که از ویژگی های آن بکر بودن و ناشناخته بودن است، همزمان با سایر فرهنگ های عصر مفرغ در جنوب شرق ایران و مناطق همجوار به رشد و بالندگی دست یافته است. در پرتو مطالعات جدید باستان شناسی ثابت شده است که در هزاره سوم پیش از میلاد این دو منطقه ارتباطات گسترده ای با هم داشته و یک حوزه فرهنگی مشترک را تشکیل می داده اند.

 

بستر جغرافیایی و فرهنگی

از نظر جغرافیایی، سرزمین بلوچستان را می توان به دو بخش عمده تقسیم نمود که شامل منطقه سرحد در شمال و مکران در جنوب است. از آنجایی که حوزه مطالعاتی ما بیشتر منطقه جنوبی این حوزه است، شرح مختصری در باره ویژگی های جغرافیایی و فیزیوگرافی مکران آورده می شود. به لحاظ جغرافیایی سرزمین مکران ادامه فلات ایران در نظر گرفته می شود. این سرزمین کوهستانی ارتفاعات نه چندان بلندی را در خود جای داده که امتداد جنوب شرقی رشته کوه های زاگرس است. (Fisher, 1968: 8)

سلسله کوه­های سلیمان و کرتهار بخش­های شرقی مرز بین پاکستان و ایران را احاطه کرده­اند دشت های زاب (Zhob) و لورالای (Loralai). در غرب سلسله کوه­های سلیمان واقع شده­اند و امتداد آن­ها به دره کویته می­رسد. زمستان­های سرد و تابستان­های بسیار گرم، باران­های غیرمنتظره و سواحل از مشخصات طبیعی هر دو بخش بلوچستان ایران و پاکستان است (Kulke & Rothermund, 1998: 221).

در سراسر این سرزمین وسیع که بخش بزرگی از کشورهای ایران و پاکستان را در برگرفته، جریان های سطحی آبی وجود دارد که پذیرای جوامع انسانی از روزگار گذشته تا کنون بوده است. رودخانه هایی همچون بمپور، دامن، کاجو و باهو کلات در ایران و نیهینگ، کِچ و دشت در پاکستان از این جمله هستند (Stein, 1931: 8-9).

قدیمی ترین توصیف جغرافیایی این سرزمین در متون یونانی ذیل عنوان گدروزیا دیده می شود. برای مثال، آریان در  شرح بازگشت اسکندر از هند اشاره دارد که وی در عبور از گدروزیا گرفتار مشکلات فراوانی گردید و بخش بزرگی از سپاهیانش را در این جا از دست داد. همو می نویسد که مرکز این ایالت در آن زمان پورا نامیده می شده است (Arrian. VI. XXIV. 1).

در ادبیات باستان شناسی، بلوچستان به عنوان بخشی از سرزمین های مرزی هند و ایرانی شناخته می شود. ایده وجود یک فضای برهمکنش در بخش های شرقی ایران و در محدوده مرزی هند و ایران نخستین بار توسط دو تن از باستان شناسانی که در این حوزه کاوش های باستان شناسی انجام داده اند، یعنی ماریستیو توزی حفار شهرسوخته و کارل لمبرگ-کارلوفسکی کاوشگر تپه یحیی مطرح گردیده است (Tosi and Lamberg-Karlovsky, 1973). گسترش مطالعات باستان شناسی در آسیای مرکزی و بویژه ترکمنستان جنوبی پس از فروپاشی اتحاد شوروی در سال های پایانی قرن بیستم فرضیه وجود این فضای برهمکنش هند و ایـرانی را بیشتر تقویت نمود. مواد فرهنگی یافت شده در جنوب ترکمنستان در برخی مـوارد شباهت زیـادی را با نمـونه های مکشـوفـه از بلوچستـان نشـان داده است (Heibert and Lamberg-Karlovsky, 1992: 3-5) .

 

پیشینه ی تحقیق

 مطالعات اندک تطبیقی باستان شناسی در این دو منطقه، به مسئله ارتباطات و برهمکنش ها پرداخته که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود. محوطه مهم باستانی مهرگر که طولانی ترین توالی گاهنگاری و فرهنگی از نوسنگی تا پایان عصر مفرغ را نشان می دهد، در دره کویته قرار دارد و کاوش های باستان شناسی در آن را باستان شناس فرانسوی ژان-فرانسوا ژاریش انجام داده است. سفال های مکشوفه از این محوطه شباهت های زیادی با سفال شهرسوخته و نیز محوطه های هزاره سوم در بلوچستان ایران دارد (Santoni, 1989: 176-185). بنجامین موتَن به بررسی مقایسه ای سفال های هزاره چهارم حوزه رودخانه دشت در نزدیکی شهر تربت در مکران پاکستان با مناطق همجوار و مخصوصاً بلوچستان ایران پرداخته است. بر اساس این مطالعات، ارتباطات نزدیکی را می توان بین سفال های آن حوزه با نمونه های مکشوفه از محوطه چاه حسینی در حوزه بمپور و تپه یحیی در کرمان مشاهده نمود (Mutin 2007; 2013 & Didier and Mutin 2013)   کامل ترین مطالعات در باره سفال های هزاره سوم قبل از میلاد در مکران پاکستان و مقایسه آن با سفال سیستان و بلوچستان را اُرور دیدیه انجام داده است. وی با مطالعه سفال هایی که از کاوش دو محوطه مهم باستانی این حوزه یعنی میری کلات و شاهی تمپ و نیز بررسی های باستان شناسی در اطراف رود دشت به سرپرستی رولان بزنوال بدست آمده بود، توانست روابط گسترده سفالی میان حوزه جنوب شرق ایران و غرب پاکستان را به اثبات برساند (Didier 2013) در همین زمینه می توان به پژوهش های مقایسه ای الیزا کورتزی و دیگران در باره ارتباطات فرهنگی حوزه هیرمند، بلوچستان و دره سند اشاره نمود (Cortesi et al. 2008).

 

هزاره سوم قبل از میلاد عصر ارتباطات فرهنگی

در جنوب شرق ایران هزاره سوم پیش از میلاد همزمان با تحولاتی همچون آغاز شهرنشینی، افزایش جمعیت، گسترش مبادلات فرامنطقه ای و پیچیدگی  اقتصادی و اجتماعی است. شبکه های بزرگ مبادلاتی این دوره بزرگترین مراکز شهرنشینی فلات ایران را از طریق راه های تجاری به همدیگر ارتباط می داده اند. بهترین نمونه این راه های تجاری مسیر مبادله سنگ لاجورد است که با محوریت شرق ایران به شوش و بین النهرین منتهی می شده است   .(Lamberg-Karlovsky and Tosi, 1973: 27) .  مواد خام مورد نیاز شهرهای عمده بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد (همچون لاجورد، فیروزه و عقیق) در این شبکه مبادلاتی به صورت انبوه در چرخش بوده است. از دیگر ویژگی های این دوره تخصصی شدن فعالیت های صنعتی و اقتصادی جوامع، ظهور طبقات اجتماعی، ایجاد ساختارهای سیاسی و اداری، تقسیم کار اجتماعی و در مجموع شکل گیری جوامع پیچیده می باشد (Wenke, 1999: 404-405) .  

 

شکل 1- نقشه محدوده بلوچستان ایران و پاکستان و سرزمین های همجوار (Jarrige et al. 2011)

 

 

 

مطالعات باستان شناسی در بلوچستان ایران و پاکستان

الف- ایران: بررسی ها و کاوش های باستان شناسی در بلوچستان ایران عمدتا با فعالیت های اورل اشتاین آغاز می گردد (Stein, 1937). هدف عمده وی بازسازی راه هایی بود که دره سند را به سرزمین بین النهرین از طریق سرزمین های میانجی مرتبط می کرده است. کاوش های بئاتریس دکاردی از دیگر اقدامات مهم در زمینه معرفی فرهنگ های هزاره سوم قبل از میلاد در حوزه رود بمپور است. همچنین می توان به پژوهش های ماریستیو توزی (Tosi, 1974)، مهدی مرتضوی (Mortazavi, 2006) و سید منصور سید سجادی (سیدسجادی،1383، 35) در ادامه فعالیت های فوق اشاره نمود.

 

بمپور 

تپه بمپور، مهمترین استقرار هزاره سوم پیش از میلاد، در حوزه رودخانه بمپور و در حدود 30 کیلومتری غرب ایرانشهر قرار گرفته است. این محوطه را نخستین بار اورل اشتاین معرفی نمود (Stein, 1937: 104-111). تپه بمپور در سال های  1966 و 1967 توسط بئاتریس دکاردی، باستان شناس انگلیسی، به مدت دو فصل کاوش  گردید (De cardi, 1970: 237-238). این کاوش ها شش دوره استقراری را مشخص نموده است که به ترتیب از قدیم به جدید از I تا VI نام گذاری گردیده­اند و تاریخی برابر با نیمه هزاره سوم پیش از میلاد تا 1900 پیش از میلاد را در بر می­گیرد ( 135:De Cardi, 1968). ادوار شش گانه فوق را می توان به دو گروه عمده تقسیم نمود که دوره­های I،II ، III وIV در یک گروه و دوره های V و  VIدر گروه دیگر قرار می گیرند. این گاهنگاری تنها بر اساس طبقه بندی سفال­ بوده و موجب اختلاف نظر در تاریخ گذاری­ها شده است (Shaffer, 1978: 85). در مجموع، شباهت­های زیادی بین سفال­های ادوار شش گانه­ی بمپور دیده می­شود به گونه ای که برخی باستان شناسان ادوار بمپور را بیشتر فاز می دانند (Tosi, 1970: 12). هرچند مهدی مرتضوی گاهنگاری جدیدی را در دوره بندی فرهنگی بمپور پیشنهاد کرده است. وی آغاز استقرار در بمپور را سال های 3600 و پایان آن را سال های 1800 قبل از میلاد می داند (Mortazavi, 2006: 56).

 

سفال تپه بمپور

با توجه به این که سفال بمپور به عنوان سفال مرجع در مطالعات باستان شناسی هزاره سوم قبل از میلاد در بلوچستان ایران در نظر گرفته می شود، با تفصیل بیشتری معرفی می گردد.

دوره I: سفال­های این دوره دارای رنگ خمیره قرمز و خاکستری با پوشش کرم، چرخساز، دارای  پخت مناسب و تزئینات هندسی می­باشند (De Cardi, 1970: 279).

دوره II: سفال دوره II شبیه سفال دوره I می­باشد. فرم­های این دوره بیشتر کاسه، فنجان و خمره می­باشد و نقش مایه های هندسی و جانوری و در موارد نادری نیز نقش نخل برای تزئین سفال به کار رفته است (De Cardi, 1968: 141).

دوره III: سفال این دوره شبیه سفال­های دوره­های پیشین است، با این تفاوت که ارتباط مستقیم  بـا جنوب سیستان و حوزه قنـدهار (مونـدیگاک IV وده موراسی گـوند­ای) را نشـان می دهد (Ibid: 284).

دوره IV: بیشتر ظروف این دوره را خمره­ها، لیوان­ها و کاسه­ها تشکیل می­دهند که دارای تزئینات طبیعی چون درختان خرما و نقوش هندسی هستند. سفال این دوره با سفال خوراب قابل مقایسه است. (De Cardi, 1970: 295).

 دوره V: سفال دوره V از کیفیت و ساخت ضعیف تری نسبت به دوره­های قبل برخوردار است. سفال­ها بد ساخت، بدپخت و بدون پوشش است و نوع منقوش آن دارای نقوش جانوری و هندسی است (سیدسجادی، 1383). دکاردی معتقد است سفال این دوره از یک طرف شبیه سفال شغا و قلعه در جنوب ایران است و از طرف دیگر با محوطه کولی در پاکستان شباهت دارد (De Cardi, 1970: 146).

دوره VI: شباهت سفالی این دوره با نواحی جنوبی خلیج فارس و دریای مکران بیشتر است (Tosi, 1974: 29). سفال این دوره بیشتر خمره­های نقوش جانوری همچون ردیف بزها به همراه نقوش هندسی است. سطح برخی از ظروف این دوره با نقوش سیاه یا قهوه­ای تیره و نوار مواج برجسته بر زمینه قرمز تزیین شده است(De Cardi, 1970: 148).

 

گورستان خوراب

گورستان خوراب، واقع در ساحل جنوبی رودخانه بمپور و در شمال ایرانشهر، توسط اشتاین کشف و کاوش گردید. ( 182:Stein, 1937) اشیای تدفینی قبور خوراب دارای ظروف سفالی، مرمری و فلزی، زینت آلات ساخته شده از سنگ های نیمه قیمتی و همچنین تبری مفـرغی بـا تزئین شتـر است که با مجموعه فرهنگی بلـخ و مرو قـابـل مقایسه است (Kohl & Pottier, 1992: 93-94)  بر اساس مطالعه­ی آثار به دست آمده، این قبرستان متعلق به دوره­های IV تا VI بمپور است. بئاتریس دکاردی قبور خوراب را با بمپور V2 همزمان  می­داند. پیگوت آن ها را به سال های 2000 پیش از میلاد و توزی بین سال­های 2000 تا 1800 پیش از میلاد ارتباط می­دهد (سید سجادی، 175:1374).

 

محوطه دامن

تپه دامن در 25 کیلومتری شمال ایرانشهر و در کنار روستای دامن واقع شده است. نخستین بار اشتاین در دامن به کاوش پرداخت (116- 112:Stein, 1937). پس از وی توزی در سال 1974 به کاوش محدودی در دامن پرداخت. سفال­های دامن با نقوش هندسی و جانوری شبیه سفال بمپور، سیستان و مکران تزئین شده است. در گور  غربی تپه دامن 40 ظرف سفالی (شامل بشقاب­ها یا کاسه­های کم عمق مخروطی) و 5 ابزار مفرغی به همراه یک ستونچه از جنس سنگ آهک و یک مهر مفرغی همزمان با دوره IV بمپور یافت شد (37:Tosi, 1974). سفال­ دامن قابل مقایسه با بمپورV  و  VIو لایه­های پایانی دوره  III شهرسوخته می­باشد.

ب)پاکستان:  فعالیت­های باستان­ شناختی در بلوچستان پاکستان سابقه زیادی دارد. اکتشافات باستان ­شناختی در آن جا نیز بوسیله اورل اشتاین آغاز شده است. در سال­های اخیر می توان به پژوهش های باستان شناسان فرانسوی در مهرگر، شاهی تُمپ و میری کلات اشاره نمود.

  

محوطه باستانی مهرگر

مجموعه تپه های مهرگر در دشت کَچی، در امتداد گذرگاه بولان و در نزدیکی شهر کویته در شمال بلوچستان قرار دارد. تپه مهرگر مهمترین محوطه باستانی بلوچستان است که بوسیله گروهی از باستان­شناسان فرانسوی به سرپرستی ژاریش از اواسط دهه هفتاد تا اواسط دهه هشتاد میلادی کاوش شده است (Jarrige & Meadow, 1980: 104). اهمیت این تپه بیشتر به خاطر وجود گاهنگاری کامل آن به ویژه دوران نوسنگی است.

سفال چرخساز دوره­های VI وVII  مهرگر متعلق به نیمه هزاره سوم پیش از میلاد است. در بخش جنوبی MR1 که منطقه سفالگران است کوره­های سفالگری باز برای تولید خمره­های بزرگ و سفال­های معمولی یافت شده است (Santoni, 1989: 176).  سفال­های مهرگر در اشکال مختلفی بیشتر شامل خمره­های دهانه باز و دهانه تنگ است. سفال ها ساده و منقوش هستند. سفال های منقوش دارای تزیین تک رنگ (سیاه یا قهوه­ای) و چند رنگ هستند. در دوره VI نقوش سیاه و سفید هندسی بر زمینه قرمز و در دوره VII نقوش زرد، قرمز و سیاه و زرد بر زمینه نخودی یا سفید دیده شده است (Ibid:178-179). در دوره VII خمره­های سبک کوت دیجی قابل ذکر هستند.

 

میری کلات

محوطه میری کلات در دره کِچ در حدود شش کیلومتری شمال غرب شهر تربت در مکران پاکستان واقع شده است. ابعاد این تپه در حدود 300 در 125 متر است. گذشته از فعالیت های اشتاین(Stein, 1937) .  کاوش های باستان شناسی وسیع در فاصله سال های 1990 تا 1996 به سرپرستی رولان بزنوال صورت گرفته است (Besenval, 1994). بر اساس کاوش ها شروع استقرار در این سایت به آغاز هزاره پنجم قبل از میلاد بر می گردد و تا سال های پایانی هزاره سوم زندگی در آن جریان داشته است. شش دوره فرهنگی برای دوره آغاز تاریخی در بلوچستان پاکستان پیشنهاد شده که عبارتند از: میری کلات I، II، IIIa،  IIIb، IIIc  و (Didier, 2013: 43) IV.  

 در این جا فقط به معرفی ویژگی های فرهنگی ادوار IIIb/c و VI که در بر گیرنده افق زمانی هزاره سوم قبل از میلاد است می پردازیم. سفال­های دوره IIIb مشابه بمپور  IتاIV ، شهرسوخته II، مهرگر VIIb/c و موندیگاک 2- IV1است. در این دوره شاهد تنوع سفالی هستیم و ظروف خاکستری، قرمز و چند رنگ فراوان هستند. دوره VI/IIIc همزمان با بمپور V-VI  و شهرسوخته  IV ، فاز قدیم کولی و نوشارو II  می­باشد. سفال این دوره ها تنوع بیشتری نسبت به دوره ­های قبلی دارد و کاسه­های دهانه باز، بشقاب­های مخروطی و ساغرهای خاکستری حکاکی شده در این دوره رایج است (Besenval, 2001: 2-6).

جدول 1- توزیع فراوانی داده ها  بر اساس تعداد قطعه سفال در  محوطه

بخش

تعداد

قطعه

شماره

نام محوطه

*

بخش

تعداد

قطعه

 

شماره

نام محوطه

*

بنت

10

BE017

دستگرد

23

اسپکه

3

ES002

گورستان زیارتجاه

1

مرکزی

17

MA020

باغ بهشت شرقی

24

اسپکه

9

ES004

سورچاه

2

مرکزی

9

MA021

باغ بهشت غربی

25

اسپکه

3

ES007

قلعه هریدوک

3

مرکزی

13

MA026

قلعه پهلوان

26

اسپکه

6

ES011

گورخلج

4

مرکزی

4

MA027

مخت آباد

27

اسپکه

3

ES012

رحمت آباد

5

مرکزی

14

MA037

رمضان گلک

28

اسپکه

4

ES015

شیشه پشت

6

مرکزی

6

MA048

گورستان حصارک

29

اسپکه

9

ES017

پاکوه

7

مرکزی

13

MA051

باران دن 2

30

اسپکه

4

ES018

اوگینگ

8

مرکزی

5

MA076

شهر دراز

31

اسپکه

3

ES020

تنگه سرحه

9

فنوج

 

4

FA005

کلات بزرگان

32

اسپکه

4

ES021

کلات بگ

10

فنوج

 

6

FA010

مسکوتان

33

اسپکه

5

ES023

ناگان 1

11

فنوج

5

FA017

کلات خرگوشان

34

اسپکه

4

ES024

ناگان 2

12

فنوج

8

FA028

تپه کلاتک

35

اسپکه

6

ES027

کناریگ دپ

13

قصرقند

3

GH001

قلعه قصرقند

36

اسپکه

5

ES028

بتیچ دپ 1

14

قصرقند

  6 

GH002

سیاه بن شمالی

37

اسپکه

3

ES029

بتیچ دپ 2

115

قصرقند

   2

 

GH003

سیاه بن جنوبی

38

اسپکه

6

ES030

ملینچان

116

قصرقند

    5

GH004

گوردوک

39

اسپکه

3

ES031

بن رود

117

قصرقند

    6   

GH013

کوشوک 2

40

بنت

8

BE001

قلعه بنت

118

قصرقند

   7   

GH014

کوشوک 3

41

بنت

8

BE004

گیمک

119

قصرقند

    6

GH018

قلعه بگ

42

بنت

5

BE006

سوهرین دوک

220

قصرقند

    7

GH029

کوشکک 1

43

بنت

11

BE011

سردن گچین

221

قصرقند

    3

GH033

گهرام کلات

44

بنت

6

BE016

کنارجوگن

222

جمع کل تعداد قطعات سفال :277

 

 

شاهی تُمپ

ایــن محـوطه همچون میـری کلات در دشت کِچ و در نزدیکی شهر تربت قـرار دارد.

شاهی تمپ، به معنی تپه شاهی، در واقع گورستانی متعلق به هزاره سوم قبل از میلاد است که در حوزه رود نیهینگ قرار دارد. این محوطه را برای نخستین بار اورل اشتاین گزارش کرده (Stein, 1931: 88) و رولان بزنوال آن را کاوش نمود (Besenval et al., 2005). سفال و دیگر مواد فرهنگی شاهی تمپ از یک طرف نشان دهنده شباهت های زیاد با محوطه های باستانی ایران، بویژه بمپور، و از طرف دیگر با فرهنگ کولی در جنوب بلوچستان پاکستان می باشد.

مطالعه تطبیقی سفال عصرمفرغ مکران ایران و مقایسه آن با محوطه های بلوچستان پاکستان در این  بخش به معرفی مختصر محوطه های عصر مفرغ شناسایی شده در بررسی های میدانی جدید می پردازیم. منطقه مکران جنوبی طی سه مرحله توسط روح الله شیرازی مورد بررسی باستان شناختی قرار گرفت. یک بررسی کوتاه در سال 1381 خورشیدی انجام پذیرفت که طی آن تعدادی محوطه باستانی متعلق به هزاره سوم قبل از میلاد شناسایی گردید و بار دیگر در طی سال­های 88- 1387 بررسی در نیکشهر (شیرازی،1388: چاپ نشده)  و در چابهار  (شیرازی، 1389: چاپ  نشده)  انجام گرفت. در بررسی های جدید تعداد زیادی محوطه متعلق به دوره های مختلف شناسایی گردید (جدول1).  با نمونه ­برداری­های صورت گرفته از سطوح  محوطه­های شناسایی شده، تعداد 277  قطعه سفال شاخص از دوران مفرغ جمع­آوری گردید.

محوطه هایی همچون باغ بهشت شرقی، رمضان گلک، بارن دن 2، قلعه پهلوان، سردن گچین و دستگرد بیشترین فراوانی قطعات سفالین این مجموعه مورد مطالعه را به خود اختصاص داده­اند. از این رو، علاوه بر طبقه­بندی و شناخت گونه­های مختلف سفال در مکران جنوبی به مقایسه گونه­شناختی سفال­های این منطقه با بلوچستان پاکستان می پردازیم.

متغیرهای در نظر گرفته شده در مطالعه حاضر شامل تعداد قطعه در محوطه، نوع قطعه، روش ساخت، میزان پخت، رنگ خمیره، نوع شاموت، کیفیت ساخت، نوع پوشش، وجود یا فقدان تزئین، نوع تزئین، نوع نقش مایه و رنگ نقش است.

از میان مجموعه نمونه­های سفالین بیشترین نوع قطعه مربوط به لبه با 25/64 درصد و کمترین مورد پایه با 08/1 درصد مشاهده شده است. تمامی 277 قطعه سفال مورد مطالعه چرخ ساز هستند، دانستن این نکته بسیار ضروری است که با توجه به اینکه چرخ سفال در عصر مس و سنگ ابداع شده است، این تکنولوژی در تمامی منطقه در دوران مفرغ فراگیر شده

و گسترش استفاده از این تکنولوژی را در دوران مفرغ در مکران جنوبی شاهد هستیم. پخت کافی سفال­های مکران جنوبی، نشان از پیشرفت کوره­ها در دوران مفرغ این منطقه دارد. بر این اساس اغلب سفال­های این مجموعه، دارای پخت کافی بوده است و تنها 74/9 درصد آن­ها دارای پخت ناکافی بوده­اند. به لحاظ خمیره سفال­های قرمز و خاکستری به ترتیب با 59/42 و 15/41 درصد، بیشترین درصد را به خود اختصاص داده­اند و سفال با خمیره نخودی با 52/15 درصد در جایگاه بعدی رنگ خمیره استفاده شده قرار گرفته است. ماده چسباننده سفال هزاره سوم قبل از میلاد شن و ماسه است. در مورد شاخص کیفیت سفال­های مورد مطالعه بیشتر سفال­ها با کیفیت ظریف بوده­اند که 98/64 درصد ظریف و 85 /32 درصد سفالینه­ها دارای کیفیت متوسط و در نهایت 16/2 درصد دارای کیفیت خشن هستند. پوشش سفالینه­های مورد مطالعه نیز متفاوت هستند براین اساس 03/57 درصد سفالینه­ها از نوع خودرویه و بقیه مربوط به پوشش گلی هستند که 76/31 درصد دارای پوشش گلی رقیق و 19/11 درصد سفالینه­ها دارای پوشش گلی غلیظ بوده است. میزان بالا بودن پوشش گلی در سطح بیرونی سفالینه­های این عصر به طور یقین یکی از شاخصه­های تزئین بوده است، چه بسا اکثر سفالینه­های عصر مفرغ دارای تزئین نقاشی بوده اند که این خود نیاز به یک سطح صاف و هموار داشت که سفالگر از پوشش گلی برای حل این مشکل بهره برده است.

در مورد نوع تزئین سفال­های منطقه مکران جنوبی می­توان این گونه نتیجه گرفت که تزئین نوع نقاشی، بیشترین درصد نوع تزئین را به خود اختصاص داده است که 72/74 درصد سفالینه­های مورد مطالعه دارای تزئین نوع نقاشی هستند، هرچند که از تزئیناتی همچون نقش کنده با 86/3 و نقش افزوده با 96/0 درصد نیز در این دوران استفاده شده است اما تزئین غالب سفالینه­های عصر مفرغ مکران جنوبی تزئین نوع نقاشی بوده است. بیشترین نقش­مایه استفاده شده در این دوران، نقش­مایه هندسی بوده است که 58/97 درصد نقش­مایه سفالینه­ها را به خود اختصاص داده است و تنها چند مورد نقش حیوانی، مواج و ترکیبی دیده می­شود. غالب رنگ نقش استفاده شده از نوع طیف سیاه تا قهوه­ای است و تنها در موارد معدودی رنگ قرمز استفاده شده است.

در پژوهش حاضر به درک و شناسایی برهمکنش های میان مکران جنوبی و بلوچستان پاکستان از خلال مقایسه گونه شناختی سفال های این دو منطقه پرداخته شد. پس از مقایسه­ها، اقدام به ثبت شباهت ها در قالب جداول تطبیقی و تحلیل آماری گردید که نتایج آن در جداول زیر ارائه می گردد. (جداول2-6)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه‌

روابط فرهنگی بین دو کشور ایران و پاکستان بسیار کهن و قدیمی است و پیشینه آن را   می توان در  هزاره های پیش از تاریخ جست. در هزاره سوم پیش از میلاد، عواملی همچون وجود منابع طبیعی،  تکامل فنی و افزایش جمعیت  باعث ظهور جوامع شهرنشین در جنوب شرق ایران گردید که برای رفع نیازهای خویش شبکه های مبادلاتی منطقه ای و فرا    منطقه ای ایجاد نمودند. با توجه به مقایسه گونه­شناختی صورت گرفته و شباهت فرم و نقش سفال­ها، مشخص گردید که مکران جنوبی ارتباطات و تماس­های گسترده­ای با منطقه بلوچستان پاکستان داشته است.

ناگفته پیداست که موضوع ارتباط و تماس فرهنگ­ها به ویژه در دوران آغاز نگارش موضوعی پیچیده است، بویژه اگر بخواهیم این موضوع را صرفا با مطالعه عناصر محدودی همچون سفال بررسی نمائیم. برای دست یابی به تصویری کامل و روشن در این زمینه باید سایر یافته های فرهنگی که از کاوش های باستان شناسی به دست آمده است را نیز به این دیدگاه مقایسه ای اضافه نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  1. سید سجادی، سید منصور، باستان شناسی و تاریخ بلوچستان (هشت گفتار)، انتشارات سازمان میراث فرهنگی، تهران، 1374.
  2. سیدسجادی، سید منصور،تپهبمپور؛ گزارش نخستین فصل گمانه زنی و کاوش در تپه بمپور، پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی کشور، 1383.
  3. شیرازی، روح الله، گزارش بررسی باستان شناسی شهرستان نیکشهر، محفوظ در آرشیو اسناد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان، چاپ نشده، 1388.
  4. شیرازی، روح الله، گزارش بررسی باستان شناسی شهرستان چابهار، محفوظ در آرشیو اسناد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی وگردشگری استان ها سیستان و بلوچستان ، 1389.
 

  1. Arrian, Anabasis Alexanrdi .books V-VI. translated by I. Robson, William Heinemann, London, 1933.
  2. Besenval, R. The 1992-1993 Field Season at Miri Qalat: New Contributions to the Chronology of Protohistoric Settlement in Pakistani Makran. In: Parpolla A. and Koskikollio P. (eds), South Asian Archaeology 1993, vol. I, Helsinki, pp.81-91, 1994.
  3. Besenval, R. Results of the 1996 Field Season at Miri Qalat (Makran/Pakistan). In: Taddei, M. (ed), South Asian Archaeology 1997, Naples,2001.
  4. Besenval, R. and A, Didider. Peuplement protohistorique du Kech-Makran au 3ème millénaire av. J.-C. : l’assemblage céramique de la période IIIc sur le site de Miri Qalat. Paléorient 30 (2), pp.159-177,2005.
  5. Besenval R., Marcon V., Buquet C., Mutin B. Shahi-Tump, results of the last field season. In: Franke-Vogt U., Weisshaar H.-J., (eds), South Asian Archaeology 2003, pp. 49-56, Aachen-Bonne, 2005.
  6. Cortesi, E., Tosi M., Lazzari A., Vidale D. Cultural relationships beyond the Iranian Plateau: the Helmand civilization, Baluchistan and the Indus Valley in the 3rd millennium BCE. Paleorient, vol. 34.2, pp. 5-36, 2008.
  7. De Cardi. B. Excavatidons at Bampūr, S.E. Iran: A Brief Report, Iran. Vol. 6, pp. 135-155,1968.
  8. De Cardi, B. Excavation at Bampur, a Third Millennium settlement in Persian Baluchistan. Anthropological Papers of the American Museum of Natural History, vol. 51, New York, 1970.
  9. Didier, A. Archéologie des confines Indo-Iranians: Etude de La production céramique du Kech-Makran (Pakistan) dans La première moitié du IIIème millénaire av. J.C. Thèse de doctorat nouveau regime, Universite Paris 1, Pantheon-Sorbone, 2007.
  10. Didier, A. La production céramique du Makran (Pakistan), à l’âge du Bronze ancien. De Boccard, Paris, 2013.
  11. Didier, A., & Mutin B. La production céramique protohistorique du Makran pakistanais dans la compréhension des relations indo-iraniennes. In: J. Bendezu-Sarmiento (dir.), L’archéologie Francaise en Asie Central, pp. 461-486, De Boccard, 2013.
  12. Fisher B. Cambridge History of Iran. vol. 1: Land of Iran, Cambridge University Press, 1968.
  13. Heibert F. & Lamberg-Karlovsky C. C. Central Asia and Indo-Iranian Boderlands. Iran, vol. 30, pp. 1-16.
  14. Jarrige, J.-F. Economy and Society in the Early Chalcoloithic Bronze Age of Baluchistan: New Perspectives from Recent Excavation at Mehrgrah. In: South Asian Archaeology 1977, Instituto Universitario Orientale, Naples, pp. 94-114, 1981.
  15. Jarrige, J.-F. Chronology of the Earlier Periods of the Greater Indus as seen from Mehrgarh, Pakistan. In: Allchin, B. (ed.) South Asian Archaeology 1981, Cambridge University Press, pp.21-28,1984.
  16. Jarrige, J.-F., and Meadow R. The Antecedents of Civilization in the Indus Valley. Scientific American 243 (2), pp. 122-133, 1980.
  17. Jarrige J.-F., Didier A., Quivron G. Shahr-i Sokhta and the chronology of the Indo-Iranian regions. Paleorient vol. 37.2, pp. 7-34, 2011.
  18. Lamberg-Karlovsky, C. C. & Tosi. M. Shahr-i Sokhta and Tepe Yahya: Traks on the Earliest History of the Iranian Plateau. East and West, Vol. 1-2, 1973, Pp: 21-57 ,1973.
 

  1. Kohl P. & Pottier M.-H. Central Asia materials from Baluchistan and south eastern Iran at the end of the third millennium B. C. Persica, vol. XXIV, pp. 91-103, 1990-1992.
  2. Kulke, H. And Rothermund D. History of India. Rutledge, London, 1998.
  3. Mortazavi, M. The Bampur Valley: A New Chronological Development. Ancient Asia, vol. 1, pp. 53-64, 2006.
  4. Mutin, B., Contribution à l’étude du peuplement des confins indo-iraniens au Chalcolitique: caractérisation de la production céramique des périods II et III du Makran pakistanais (IVe millénaire av. J.-C.). Thèse de doctorat non publiée, Université Paris 1, Panthéon-Sorbonne, 2007.
  5. Mutin, B. Ceramic traditions and interactions on the southeastern Iranian Plateau during the fourth millennium BC. In: Petri C. (ed.), Ancient Iran and its neighbors –local developments and long-range interactions in the 4th millennium BC, pp. 253-275, Cambridge, 2013. 
  6. Santoni, M. Potters and Pottery at Mehrgarh during the Third Millenium BC (Periods VI and VII).In: Frifelt, K. Sorensen, P. (eds.) South Asian Archaeology 1985, London: Curzon Press, PP.176-185, 1989.
  7. Shaffer, G. Prehistoric Baluchistan. New Delhi, B. R. Publishing Corporation, 1978.
  8. Shaffer, G. The Archaeology of Baluchistan: A review. Newsletter of Baluchistan Studies 3, pp. 63-111, 1985.
  9. Sharif, M., & Thapar B. K. Food-producing communities in Pakistan and northern India. In: History of Civilizations of Central Asia, The dawn of civilization: earliest times to 700 B.C., Vol. 1, Editors: Dani A. H. & Masson V. M., UNESCO, pp. 29-44, 1992.
  10. Stein, A. An archaeological Tour to Gedrosia. Calcutta, 1931.
  11. Stein, A., Archaeological Reconnaissances in North-western India and Southeastern Iran, McMillan. London, 1937.
  12. Tosi, M. A Tomb from Damin and the Problem of the Bampur Sequence in the Third Millennium B.C. East and West, Vol. 20/1-2, pp, 9-50, 1970.
  13. Tosi, M. Bampur: A Problem of Isolation. East and West, Vol. 24/1-2. pp. 29-50, 1974.
 

  1. Wenke R. Patterns in Prehistory. Oxford University Press, 1999.
 

All References in English

 

  1. 1.      Arrian, Anabasis Alexanrdi (books V-VI). translated by I. Robson, William Heinemann, London, 1933.
  2. 2.      Besenval, R. The 1992-1993 Field Season at Miri Qalat: New Contributions to the Chronology of Protohistoric Settlement in Pakistani Makran. In: Parpolla A. and Koskikollio P. (eds), South Asian Archaeology 1993, vol. I, Helsinki, pp.81-91, 1994.
  3. 3.      Besenval, R. Results of the 1996 Field Season at Miri Qalat (Makran/Pakistan). In: Taddei, M. (ed), South Asian Archaeology 1997, Naples,2001.
  4. 4.      Besenval, R., and A. Didider, Peuplement protohistorique du Kech-Makran au 3ème millénaire av. J.-C. : l’assemblage céramique de la période IIIc sur le site de Miri Qalat. Paléorient 30 (2), pp.159-177,2005.
  5. 5.      Besenval, R., Marcon V., Buquet C., Mutin B. Shahi-Tump, results of the last field season. In: Franke-Vogt U., Weisshaar H.-J., (eds.), South Asian Archaeology 2003, pp. 49-56, Aachen-Bonne, 2005.
  6. 6.      Cortesi, E., Tosi M., Lazzari A., Vidale D. Cultural relationships beyond the Iranian Plateau: the Helmand civilization, Baluchistan and the Indus Valley in the 3rd millennium BCE. Paleorient, vol. 34.2, pp. 5-36, 2008.
  7. 7.      De Cardi. B. Excavatidons at Bampūr, S.E. Iran: A Brief Report. Iran, Vol. 6, pp. 135-155,1968.
  8. 8.      De Cardi, B. Excavation at Bampur, a Third Millennium settlement in Persian Baluchistan. Anthropological Papers of the American Museum of Natural History, vol. 51, New York, 1970.
  9. 9.      Didier, A. Archéologie des confines Indo-Iranians: Etude de La production céramique du Kech-Makran (Pakistan) dans La premiere moitie IIIe millenaire av. J.C. Thèse de doctorat nouveau regime, Universite Paris 1, Pantheon-Sorbone, 2007.
  10. 10.  Didier, A. La production céramique du Makran (Pakistan), à l’âge du Bronze ancien. De Boccard, Paris, 2013.
 

  1. 11.  Didier, A. & Mutin B. La production céramique protohistorique du Makran pakistanais dans la compréhension des relations indo-iraniennes, In: J. Bendezu-Sarmiento (dir.). L’archéologie Fraaise en Asie Central, pp. 461-486, De Boccard, 2013.
  2. 12.  Fisher, B. Cambridge History of Iran. vol. 1: Land of Iran, Cambridge University Press, 1968.
  3. 13.  Heibert, F. & Lamberg-Karlovsky C. C. Central Asia and Indo-Iranian Boderlands. Iran, vol. 30, pp. 1-16.
  4. 14.  Jarrige, J.-F. Economy and Society in the Early Chalcoloithic Bronze Age of Baluchistan: New Perspectives from Recent Excavation at Mehrgrah. In: South Asian Archaeology 1977, Instituto Universitario Orientale, Naples, pp. 94-114, 1981.
  5. 15.  Jarrige, J.-F. Chronology of the Earlier Periods of the Greater Indus as seen from Mehrgarh, Pakistan. In: Allchin, B. (ed.) South Asian Archaeology 1981, Cambridge University Press, pp.21-28,1984.
  6. 16.  Jarrige, J.-F., and Meadow R. The Antecedents of Civilization in the Indus Valley. Scientific American 243 (2), PP. 122-133, 1980.
  7. 17.  Jarrige, J.-F., Didier A., Quivron G. Shahr-i Sokhta and the chronology of the Indo-Iranian regions. Paleorient vol. 37.2, pp. 7-34, 2011.
  8. 18.  Lamberg-Karlovsky, C. C. & Tosi. M. Shahr-i Sokhta and Tepe Yahya: Traks on the Earliest History of the Iranian Plateau. East and West, Vol. 1-2, 1973, Pp: 21-57 ,1973.
  9. 19.  Kohl, P. & Pottier M.-H. Central Asia materials from Baluchistan and south eastern Iran at the end of the third millennium B. C. Persica, vol. XXIV, pp. 91-103, 1990-1992.
  10. 20.  Kulke, H. And Rothermund D. History of India. Rutledge, London, 1998.
  11. 21.  Mortazavi, M. The Bampur Valley: A New Chronological Development. Ancient Asia, vol. 1, pp. 53-64, 2006.
  12. 22.  Mutin, B., Contribution à l’étude du peuplement des confins indo-iraniens au Chalcolitique: caractérisation de la production céramique des périods II et III du Makran pakistanais (IVe millénaire av. J.-C.). Thèse de doctorat non publiée, Université Paris 1, Panthéon-Sorbonne, 2007.
 

  1. 23.  Mutin,B .Ceramic traditions and interactions on the southeastern
Iranian Plateau during the fourth millennium BC. In: Petri C. Ancient Iran and its neighbors –local developments and long-range interactions in the 4th millennium BC, pp. 253-275, Cambridge, 2013. 

  1. 24.  Santoni, M. Potters and Pottery at Mehrgarh during the Third Millenium BC (Periods VI and VII). In: Frifelt, K. Sorensen, P. (eds) South Asian.
  2. 25.  Seyyed Sajjadi, Seyyed Mansur. Bastanshenasi va Tarikh-e Balochestan (Hasht Goftar) . Cultural Heritage Organization Publication, Tehran, 1995.
  3. 26.  Seyyed Sajjadi, Seyyed Mansur. Tape-e Bampur, avalin fasl-e hafari dar Bampur. Cultural Heritage Organization Publication, Tehran, 2004.
  4. 27.  Shaffer, G. Prehistoric Baluchistan. New Delhi, B. R. Publishing Corporation, 1978.
  5. 28.  Shaffer, G. The Archaeology of Baluchistan: A review. in: Newsletter of Baluchistan Studies 3, pp. 63-111, 1985.
  6. 29.  Sharif. M., & Thapar B. K. Food-producing communities in Pakistan and northern India. In: History of Civilizations of Central Asia, The dawn of civilization: earliest times to 700 B.C., Vol. 1, Editors: Dani A. H. & Masson V. M., UNESCO, pp. 29-44, 1992.
  7. 30.  Shirazi, R. Gozaresh-e baresi-e bastanshenasi-e shahrestan-e Nikshahr. Sistan and Baluchestan Cultural Heritage Organization Archive, Zahedan, 2009.
  8. 31.  Shirazi, R. Gozaresh-e baresi-e bastanshenasi-e shahrestan-e Chahbahar. Sistan and Baluchestan Cultural Heritage Organization Archive, Zahedan, 2010.
  9. 32.  Stein, A. An archaeological Tour to Gedrosia. Calcutta, 1931.
  10. 33.  Stein, A. Archaeological Reconnaissances in North-western India and Southeastern Iran. Macmillan, London, 1937.
  11. 34.  Tosi, M. A Tomb from Damin and the Problem of the Bampur Sequence in the Third Millennium B.C, East and West. Vol. 20/1-2, pp 9-50, 1970.
  12. 35.  Tosi, M. Bampur: A Problem of Isolation, East and West. Vol. 24/1-2. p. 29-50, 1974.
  13. 36.  Wenke, R. Patterns in Prehistory. Oxford University Press, 1999.