نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان

چکیده

یکی از تفسیر هایی که در شبه قاره بر دیوان حافظ نوشته شده، شرح چاپ سنگی"نولکشور" است، که توسط منشی نولکشور درسال (1289ق)فراهم آمده است. این شرح، گزیده ای از تاویل و تفسیر چند تن ازشارحان هندی می باشد که در حاشیه ی صفحات دیوان نوشته شده است. این شارحان مطابق ذوق و افق معرفتی خود، غزل ها را با تعابیر عرفانی تأویل کرده اند و شش غزل را  درارتباط با نعت پیامبر اکرم (ص) دانسته اند. در این نوشتار سعی شده است شرح شش غزل مورد نظر با شرح های ایرانی از نظر برون متنی، بینامتنی و درون متنی مقایسه شود. قابل ذکر است که دوغزل از شش غزل شرح نولکشور درشرح های ایرانی وجود ندارد. نتیجه کلی تحقیق نشان     می دهد که از میان چهار غزل مشترک درهمه ی شرح ها، تنها غزل اول آن از نظر بعضی از شارحان ایرانی درمدح پیامبر سروده شده است در حالی که شارحان هندی هر شش غزل را در ستایش آن حضرت دانسته اند و این امر نشان دهنده ی اختلاف زبانی، فرهنگی، معرفتی و شرایط متفاوت زیستی شارحان ایرانی و هندی است .

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Navalkashor’s description on Hafez court and the hermeneutic investigations of the commentators

نویسندگان [English]

  • m k 1
  • h s 2
  • f s 3

چکیده [English]

One of the descriptions that has been written on Hafez court in subcontinent was the lithography description of Navalkashor  which was provided by his secretary in 1289(AD).
The mentioned description is a selection of some Indian commentators’ interpretations  that has been written on the margins of the pages. These commentators interpreted the sonnets  according to  their own  cognition and some of these verses and lyrics has been interpreted into the praise of Prophet. In this paper it has been attempted to compare the description of six sonnets  corresponding to Iranian interpretation with intertextual and intratextual purposes. It has to be noted that two of these descriptions do not exist in Iranian ones. The overall result presents that only one sonnet among four common ones is composed in Prophet’s adoration  although Indian commentators considered all of them in his eulogy.This fact represents  language, cultural and epistemic differences  and also different  living situations of the Iranian and Indian commentators.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Navalkashor
  • prophet
  • Lyrihcs
  • Indian commentator
  • Iranin commentator

مقدمه

کلمه[ی هرمنوتیک"hermeneutic"  از فعل یونایی"هرمینویین hermeneuein گرفته شده به معنی تأویل کردن و توضیح دادن که صورت اسمی آن یعنی هرمینیا"hermeneia"  به تأویل ترجمه شده است. (پالمر،1391: 19و28)این لفظ در اغلب زبان ها از جمله در فارسی نیزکاربرد دارد."ریشه ی این اصطلاح به نام هرمس باز می گردد که از نظر یونانیان باستان خدایی بود که نقش رساندن پیام خدایان را به یکدیگر به عهده داشت و در عین حال به آدمیان نیز یاری می کرد تا هم پیام های رمزی خدایان را درک کنند و هم مقصود و منظور یکدیگر را در سخن گفتن و نوشتن درک کنند."(احمدی، 1381 :61)   

هرمنوتیک در پی فهم متن است و به شناخت مؤلف اثر کاری ندارد. "دراین راستا مسایلی پیش می آید از جمله این که متن مربوط به گذشته است و زمان در نحوه ی فهم ما مؤثر است و لذا هرکسی متن را به مقتضای عصر خود می فهمد. به عبارت دیگر ما امروزه در برخورد با متون کهن، غالباً از مؤلفان وزمینه تاریخی اثر(Historical context) بی خبریم یا حداقل فاصله داریم ولذا در فهم آثار محتاج به تأویل هستیم."(شمیسا،1383: 272-271)

ذات اثر هنری صرفا به تبحر هنرمند وابسته نیست و افشای معانی درونی آن هم دارای اهمیت است"اثر هنری بودن به معنای آشکار کردن جهانی [متن] است.تاویل اثر هنری به معنای حرکت به درون فضای گشوده ای است که اثر را به پا داشته است."(پالمر،1391: 177) بعضی معتقدند که "هر نوشته ای گونه ای گفتار بیگانه است و نشانه های آن را باید به معنا و گفتار برگرداند. از آنجا که معنا از راه نوشته شدن دستخوش گونه ای از خود بیگانگی شده است و این واگردانی کار اصلی هرمنوتیک است،معنای آن چه گفته شده است باید صرفا بر پایه ی متنی که به وسیله ی نشانه های نوشتاری انتقال یافته است، از نو باز گفته شود."(نیچه، هیدگرودیگران،1377 :217)شعرحافظ نیز از چنین ظرفیتی در تأویل پذیری برخوردار است و سخنی است چند وجهی، واین، ویژگی هنر راستین است یعنی: به علت برخوردار بودن از امکانات فراوان زبانی و بیانی می توان آن را به گونه های گوناگون تعبیر وتفسیر کرد؛ از همین رو عده ای شعر و غزل حافظ را "بیت الغزل معرفت" نامیده و          عده ای هم به طور کلی بُعد روحانی و عرفانی شعر او را انکار کرده اند. شاید به همین دلیل است که"باده های اورا هم می توان به انگوری تفسیر کرد و هم به عرفانی"(خرمشاهی، 1367: 36) مسلماً سرمشق اصلی حافظ در این گونه کلام که احتیاج به تأویل و تفسیر دارد، قرآن مجید است. زیرا او، حافظ قرآن است، آن هم با چهارده روایت و قرائت های هفت گانه؛ و همین باعث شده تا دقایق کلام ربانی در ذهن و زبان او تاثیر بگذارد و به اسلوب هنری قرآن هم فصاحت پروری کند و هم به دل های بی مرض راه یابد، و هرکس مطابق استعداد و ذوق خود، از آن بهره مند شود."شعر حافظ خواننده را در مسیر مستقیم یک اندیشه یا عاطفه ی معین خواه زمینی، خواه آسمانی هدایت نمی کند؛ او را در میان حقیقت و واقعیت، و بود و نمودهای گوناگون این دو سرگردان  می کند." (پور نامداریان،1382: دو) بنابراین شعر و غزل حافظ ذهن مخاطب خود را درگیرحوادث و اتفاقات گوناگون  با ابعاد  متفاوت ساخته به او این فرصت را می دهد که مطابق افق زمانی و دلالتی خود، دریافت تازه ای از متن داشته باشد. ازهمین رو گفته شده است که: "وظیفه ی تأویل از میان برداشتن فاصله ی تاریخی است. وقتی که تأویل کننده؛ متنی ازعصرگذشته را تأویل می کند، او این کار را با ذهن خالی انجام نمی دهد، یا زمان حال را مطلقاً ترک نمی گوید؛ او آن را با خودش حمل می کند و در مواجهه ی دیالکتیکی افق خودش با افق اثر ادبی برای فهم از آن استفاده می کند." (پالمر،1391: 277) به همین مناسبت بردیوان حافظ شرح های مختلف نوشته شده تا بعضی از معانی مکتوم در شعر او کشف شود، اما باز هم سایه روشن هایی مبهم در ذهن ما از شعر او باقی می ماند و مارا در سرگردانی شیرینی رها می کند.

یکی از شرح هایی که در خارج از مرزهای ایران به زبان فارسی بردیوان حافظ نوشته شده، شرح چاپ نولکشور در هند است که در شعبان 1289.ق توسط منشی نولکشور فراهم آمده و در  واقع  منتخبی است از نظر شارحانی که از دیدگاه عرفانی به غزل های حافظ  نگریسته اند. از  جمله ی  این  شارحان می توان مولانا محمد هادی  و مولوی  فتحعلی و موجد و مولوی غلام عیسی و مولوی حسیب الدین احمدرا نام برد. این شارحان از بعضی شعرهای حافظ تأویل هایی دارند،که شاید هیچ یک از شارحان ایرانی نداشته بـاشند، بـه تعبیر رولان بارت   Barthes,Roland(1915-1980)پرسش آن ها از کلمات شعر حافظ این بوده است که چه چیزهایی را نگفته اند. "منتقد به جای آن که ازهنرمند توقع تعهد فکری و اجتماعی داشته باشد، باید تعهد ناآگاه و تاریخی وی را در نگارش او جسته وتفسیر کند؛ به شرطی که از واژه ها نخواهد بپرسد که چه می گویند، بپرسد که چه چیزهایی را نگفته اند."(بارت،1352: 8)

در این نوشتار تفسیر شش غزل از شرح نولکشور در نعت پیامبر اکرم (ص)انتخاب شده و با شرح های ذوالنور، استعلامی، هروی، انوری مقایسه شده است که چهار غزل اول در شرح های مذکور وجود دارد اما دو غزل پنجم و ششم تنها در شرح نولکشور موجود است اما چون شرح دوغزل"ستاره ای بدرخشید..."و"دل من درهوای روی فرخ"درشرح انوری نبود، بنابراین به جای شرح انوری برای تفسیر ومقایسه ی این دوغزل، وهمچنین برای مقایسه ی غزلی بامطلع«امروز شاه انجمن دلبران یکی است» که فقط درشرح نولکشورو همایون فرخ موجوداست، ازشرح"همایون فرخ "استفاده شد. انتخاب دوشرح استعلامی و ذوالنوربه این جهت است که همه غزل ها را براساس نسخه ی قزوینی تفسیرکرده، وانتخاب شرح «همایون فرخ» به علت ثبت غزل های منسوب به حافظ است که درشرح های دیگر وجود ندارد. اما دو شرح انوری وهروی به طورتصادفی انتخاب شده اند.

 

پیشینه تحقیق

همان طور که می دانیم شرح و تاویل های زیادی بر دیوان حافظ چه در ایران و چه در خارج از مرزهای ایران نوشته شده است اما درباره ی موضوع این نوشتار یعنی "شرح چاپ نولکشور بردیوان حافظ و دریافت های هرمنوتیکی شارحان آن و مقایسه ی آن با شرح های ایرانی" هیچ گونه تحقیقی تا کنون صورت نگرفته است.

 

ویِژگیهای سبکی این شرح

به   طورکلی می توان ویژگی های سبکی این شرح را به سه بخش تقسیم کرد:الف- ویژگی زبانی:

1- زبان ساده است و کمتر تکلف در آن وجود دارد.

2- مطابقت عدد و معدود در جمع رعایت می شود مانند:"دوفرشتگان" در این عبارت:

"کراماً کاتبین دو فرشتگانند که اعمال بدو نیک نویسند."(نولکشور،1289: 55)

3- آوردن ضمیر شخصی (او، ایشان ) برای غیر انسان مانند: "طوبی و سدره که مراد درختان بزرگ است   منت ایشان به جهت سایه مکش "."طوبی نام  درختی است که او در آسمان چهارم و شاخه های او در همه ی آسمان ها "(همان: 50)

4- کاربرد فعل جمع برای نهاد غیر ذی روح مانند:"این مشکل ها که مر در این غفلت گاه پیش آمده اند از معشوق " (همان: 54 )

5- ساختن صفات فاعلی از افعال لازم(ناگذر) مانند "پنهان شونده" و"نشیننده"که در زبان هنجاربه جای آن ها شکل مفعولی این کلمات یعنی"پنهان شده" و "نشسته"  کاربرد دارد مانند:"به قصد دشمن در کارزار یا شکار؛ پنهان شونده و نشیننده ."(همان:50)

6-کاربرد واژه ی "ای" به معنی "یا" و"یعنی"مانند: "ای، جلوه ی محبوبان دیگر تا آن وقت است که محبوب ما جلوه گر نشود،چون اوجلوه کند، این ها محوشوند."(همان:3)که در این جا "ای"به معنی "یعنی"به کار رفته است.

ب- ویژگی های فکری:1- حاکمیت روح عرفان و تصوف در متن شرح

2- معشوق معمولاً خداوندگار است

3- کاربرد تعابیرعرفانی

4- اعتقاد به مرشد که در شرح غزل های فراوان به آن اشاره می کند مانند مصرع"از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت"که منظور از کوکب هدایت= مرشد کامل دانسته شده است.(همان:53)و یا مصرع"صبا زروی تو با هرگلی حدیثی کرد" که در تاویل شارحان هندی، "صبا" کنایه از مرشد و"گل" کنایه از مستر شد است.(همان:51)

ج- ویژگی های ادبی 1- نثری ساده دارد.

2- در بسیاری از موارد از ایجاز برخوردار است.

3- در مواردی اندک ودر ضمن بیان تعابیر عرفانی گاه پیچیدگی هایی به چشم می خورد که البته شاید این مقوله در ارتباط با کیفیت کارکرد  زبان فارسی و ویژگی های آن در شبه قاره باشد که به طور طبیعی تا حدودی رنگ بومی به خود گرفته است. علاوه  بر  این شرح

 چاپ «نولکشور» از جهت تحلیل روابط متنی و مسایل زبانی بیش از هرچیز به مفاهیم ابیات و ترکیبات و معنی واژه ها توجه کرده است و از حیث صور خیال بیشترین توضیح این شرح مربوط به ترکیبات کنایی است مانند این بیت:"آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت / وآن پیرسال خورده جوانی زسر گرفت" که در آن "شمع سرگرفته" عبارت از رخ یار و کنایه از تجلیات و مشاهدات دانسته شده است. (همان: 62) و «صبح دولت» که در بیت دیگری کنایه از «وقت و حالتی که سالکان را رو دهد که درخور استعداد و کشف حقایق گردد.» تعبیر شده است. (همان: 14) و «می» کنایه از ذات باری.(همان: 14) که به نظر می رسد شارحان، در اغلب موارد به جای رمز و معنی دوم، از کنایه استفاده کرده اند.

علاوه بر همه ی این موارد، شرح نولکشور از جهت بینا متنی به آیات قرآن و احادیث و ضرب المثل ها استناد کرده است و در مواردی بسیار اندک به روابط فرامتنی و تاریخی غزل های حافظ نیز اشاره دارد. همچنین این شرح، معانی بعضی ازکلمات و عبارات ابیات و غزلیات را به عنوان پیامبر اکرم (ص) تاویل می کند که از این حیث با شرح های نوشته شده بردیوان حافظ در ایران تفاوت دارد.

 

بحث و مقایسه

اولین غزل مورد بررسی دارای مطلع ذیل است:

ستاره ای بدرخشیدو ماه مجلس شد

دل رمیده ی مارا انیس و مونس شد(نولکشور،1289: 123)

شروح نوشته شده بردیوان حافظ در ایران، اغلب این غزل را به رسول اکرم منتسب نمی دانند. اما شرح نولکشوراین غزل را در ستایش حضرت ختمی مرتبت تاویل می کند، از همین رو ابتدا به تفسیر این غزل در شرح نولکشور می پردازیم و سپس آن را با چند شرح دیگر از جمله ذوالنور، استعلامی، هروی و همایون فرخ مقایسه می کنیم.

 

ابیات شرح شده در شرح چاپ نولکشور

1- ستاره ای بـدرخشید و مـاه مجلس شـد       دل رمیده ی مارا انیس و مـونس شد

2- نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت       بـه غمـزه مسئله آمـوز صـد مدرس شد 

4- بـه بوی اودل بیمار عـاشقان چو صبا        فدای عـارض نسرین  و چشم نـرگس شد

5- بـه صدر مصطبه ام می نشاند اکنون یار       گـدای شهـر نگه کن که میر مجلس شد 

7- کرشمـه ی تو شرابی به عاشقان پیمود       که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد 

10- ز راه میکده یـاران عنـان بگـردانید        چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

                                                                                         (همان: 123)

   ابیات(1و2و4و5 و7 و10)در این شرح تفسیر شده اند، ازآن جاکه ممکن است این شرح در دسترس خوانندگان نباشد، توضیحات آن عیناً ذکر می شود:

بیت های اول و دوم:"معشوق من چهره ی خود را نمود و در مجلس آمد و دل رمیده ی مارا دوست و غمخوار گردید. شرح این بیت و بیت زیرین در مدح آن حضرت صلی الله علیه وسلم است به اعتبار هدایت و بی کسی و یتیمی که در آن وقت، ستاره وار، نور هدایت از پیشانی او می درخشید و"ماه مجلس " هم اشاره بد وست به اعتبار نهایت او که مرجع کونین گردید، یعنی یتیمی درین نشاء رسیده، ستاره وار درخشید و به اندک فرصت جهان را به نور هدایت خود منور ساخت و"دل ما"را که از جمیع ادیان رمیده بود، رفیق و مونس شد.

بیت چهارم: یعنی این طور که صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس می شود، دل بیمار عاشقان هم به سبب بوی معشوق که با ایشان تافته می شود، فدا و قربان شان گردید. این سان غایت اشتیاق است، یعنی چون نسرین و نرگس سیه چشم،  دیرباز ماند، لهذا برآن دل خودرا فدا نمود.

بیت پنجم: مصطبه، شراب خانه، یعنی اکنون یار، مرا برصدر مصطبه می نشاند، ببین و غور کن که گدای شهر[به] صدر مجلس شد.

بیت هفتم: معشوق! کرشمه ی توشراب[ی]، عاشقان را داد و عقل و علم شان هردو به باد رفتند.

بیت دهم: ای[یعنی] یاران از راه میکده عنان خود بگردانیدند و بدان متوجه نشدند، زیرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد و بی مایه گردید."(همان: 123)

 

شرح این غزل از نظر شارحان ایرانی

1- ذوالنور اعتقاد دارد ستـاره؛ استعاره از شـاه شجاع است و "مـاه مجلس " کنـایه از

معشوق و گل سرسبد مجلس، و به نقل از "تاریخ عصر حافظ" این غزل را مدحی از شاه شجاع به حساب می آورد. اما در شرح بیت دوم به نقل از "حافظ قدسی " بیان می کند که منظور از نگار، حضرت رسالت پناهی (ص) است. با این حال در ادامه به نقل از" قاسم غنی"اضافه می کند که "مولانا عضد" در یک محدوده ی زمانی کوتاه شرح مختصر "ابن حاجب"را به "شاه شجاع" آموخت، شاه شجاع هم به واسطه ی این آموزش و هم نشینی با اهل فضل و حافظه ی قوی خود، آشنایی با علم و ادب پیدا کرد و به جز این به طور رسمی مدرسه و مکتب ندیده بود و حافظ این غزل را در ستایش او می سراید.

ذوالنور در توضیح بیت پنجم، گدای شهر را خود شاعر و در بیت هفتم کرشمه ی تو را عبارت از تجلی جلال می داند.(ذوالنور 1362: 224-223-222)

2- از دیدگاه استعلامی این غزل عاشقانه است و اگر کسانی آن را مدحی برای شاه شجاع  مظفری، به حساب آورده اند، تنها دلیل آن ها واژه ی"ابوالفوارس" لقب شاه شجاع است که در بیت پنجم که در شرح نولکشور بیت هشتم است، آمده. البته کسانی هم بیت دوم را اشاره به رسول النبی الامی در آیه ی 157 اعراف دانسته اند، اما این گونه تفسیرها قراینی دقیق ندارد، زیرا در جامعه ی قرن هشتم که آموزش به ویژه برای زنان همگانی نبوده است و بیشتر مردم سواد خواندن و نوشتن نداشته اند، حافظ مضمونی تازه و ظریف خلق کرده و علتی منطقی وجود ندارد که این ابیات را به رسول خدا مربوط کنیم. چون در ابیات بعدی سخن از معشوق حافظ است .( استعلامی 1392: 480و481)

3- هروی عقیده دارد: که این غزل نمی تواند در مدح "شاه شجاع" باشد زیرا همان طور که قاسم غنی و عباس اقبال اشاره کرده اند، شاه شجاع ازهفت سالگی شروع به علم آموزی می کند و در نه سالگی حافظ قرآن می شود و به  درجات علمی دست پیدا می کند؛ درصورتی که این ممدوح درعین امی بودن، مسایل شرعی را به صدهامدرس می آموزد. بنابراین می توان این امی بودن را به نبی اکرم(ص) نسبت داد.(هروی،1367: 702)

انوری این غزل راشرح نکرده است. به همین جهت ازشرح "همایون فرخ" استفاده می شود. 

4- همایون فرخ براین عقیده است که: "اگر حافظ قصد مدح رسول اکرم را داشت چه الزامی درکار بود که به استعاره و اشاره چنین ستایشی را بسراید."(همایون فرخ،1369: 1091) همایون فرخ اما انتساب این غزل به شاه شجاع را تأیید می کند ومی گوید: حافظ با استعاره واشاره، هوشمندی شاه شجاع را همان طور که معاصرانش به نثر بیان کرده اند، با زبان شعر بیان کرده است.(همان:1094)

تفسیر شارحین از غزل «ستاره ای بدرخشید .... » نشان می دهد که:

الف- از حیث متنی: این غزل در همه ی شرح ها ده بیت دارد اما ترتیب آن ها یکسان نیست، همه ی شارحان، مسایل زبانی از قبیل معانی واژه ها و مفاهیم ابیات را ذکر کرده اند.

ب- از حیث روابط فرامتنی: در شرح نولکشور دو بیت اول در نعت پیامبر اکرم (ص) است به اعتبار هدایت که مانند ستاره نور هدایت را به خلق می رسانید و ماه مجلس هم اشاره به پیامبر اکرم (ص) است به اعتبار نهایت او که مرجع کونین است و دل مارا که از ادیان دیگر رمیده شده بود مأنوس به آیین و دین خود کرد. ذوالنور«ستاره» را استعاره از شاه شجاع می داند اما به نقل از حافظ قدسی، نگار را به حضرت ختمی مرتبت تاویل می کند. و استعلامی نظر کسانی که آن را مدحی برای شاه شجاع می دانند نمی  پذیرد و همچنین انتساب آن را به رسول اکرم (ص) درست نمی داند چون به نظر او در این مورد سندی قطعی وجود ندارد. نظرهروی بانظر شرح نولکشور درمورد انتساب غزل به نبی اکرم یکسان است. بنابراین از بین پنج شرح بررسی شده یک شرح درباره ی روابط فرامتنی مطلبی ندارد. شرح ذوالنور و شرح هروی وشرح نولکشور به روابط فرامتنی این غزل اعتقاد دارند.

تحلیل های فرامتنی از غزل که مطابق ذوق و معرفت شارح یا شارحانی خاص صورت می گیرد و روایتی خاص از یک بیت یا غزل را ارائه می دهد، در عین سودمندی به لحاظ وقوف خواننده برجهان تاویل از دریچه ی ذهن دیگری، شاید مانعی باشد برای چند صدایی بودن و چند صدایی ماندن غزلیات و اشعارحافظ و اجازه ندهد، تا صداهای عمیق تر و گسترده تری از کلام او به گوش ذهن و فکر خواننده برسد. اما نظر دیگری هم هست که می گوید: «عمل هرمنوتیکی، در ذاتش به تفسیر علمی آن چه قبلاً در متن بیان شده نمی پردازد و همیشه با ابتکار و خلاقیت همراه است:"عمل هرمنوتیکی ،عمل تفکر مبتکری است که به وسیله ی آن معنایی که صریحاً حاضر نبوده، آشکار شود" (پالمر، 1391: 174) و شاید این تحلیل های فرامتنی از غزل حافظ هم، عمل افکار خلاقی باشد که معانی غیر صریح را آشکار می کنند.

غزل دیگر شرح «نولکشور» در ارتباط با نبی مکرم اسلام (ص)، غزل «صبا به لطف بگو آن غزال رعنارا» است که ابیات (1،5،6)آن در این شرح توضیحاتی دارد:

 

ابیات دارای شرح غزل، منقول از شرح نولکشور

1- صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را              که سر به کوه و بیابان تو داده ای مارا 

5- چوبا حبیب نشینی و باده پیمـایی              بــه یــاد آر حـریفــان بـاد پیمـا را

6- ندانم از سبب رنگ آشنایی نیست             سهــی قــدان سیـه چشم ماه سیمارا

                                                                              (نولکشور،1289: 9)

تاویل و شرح چاپ نولکشور                                                                                                            

بیت اول: "]غزال رعنا [ مرشد یا حضرت صلی الله علیه وسلم است و ] کوه [ سختی و مواضع محنت و فراق

بیت پنجم: حبیب مراد از حضرت صلعم و خطاب «نشینی» به مرشد و «باده پیمایی» حصول فیض کنی و «باد پیما» حیرت زده و سرگشته

بیت ششم: شارحی می نویسد: سیه چشم، بی وفا را گویند و«ماه سیما» یعنی سیمای ماه دارنده که عبارت از پیغمبران است صلوات الله علیهم اجمعین که هر یک سهی سرو است و در باغ شرع و سیه چشم با مردم بی دین و پیشانی ماه آسمان حتی القدیر و حضرت خواجه قدس سره در مقام حیرت و بی قراری آمده، می فرمایند نمی دانم چه سبب وفا نیست با عاشقان دین، این سهی قدان را."(همان: 9)

درباره این غزل (غزال رعنا...) با توجه به توضیحات شارحان مورد نظر می توان گفت:

الف- از جهت تحلیل روابط متنی: این غزل در همه ی شرح ها 8 بیت دارد، که ترتیب آن ها یکسان نیست.

1- شرح ذوالنور در توضیحات خود "غزال رعنا" را جانان ،"حبیب" را دوست و" باد پیما" را صفت عاشق برمی شمرد. (ذوالنور، 1362: 9 و10)

2- شرح استعلامی اعتقاد دارد که این غزل عاشقانه است. (استعلامی،1392: 86 و87)

3- شرح هروی از "باد پیما" به خیال انگیزی و بیهودگی تعبیر می کند. (هروی، 1367: 32-34)

4- حسن انوری  در "صدای سخن عشق"، "حبیب"را در بیت پنجم معشوق می داند و "محبان باد پیما" را دوستان خیال پرداز و محروم از می و معشوق ذکر می کند. (انوری 1385: 191- 193)

6- شرح نولکشور از تعابیر عرفانی و کنایی برای شرح غزل استفاده کرده و «غزال رعنا» را مرشد، "باد پیمایی" را فیض و«باد پیما» را حیرت تفسیر می کند و اضافه می نماید که حافظ در مقام حیرت چنین می سراید :" ندانم از چه سبب..." (نولکشور،1289: 9)

ب- از جهت تحلیل روابط فرامتنی:

1- شرح «ذوالنور» معتقد است که حافظ این غزل را برای تنبیه و نصیحت «شاه زین العابدین »سروده است.

2- شرح نولکشور  بر این باور است که این غزل در نعت رسول اکرم (ص) گفته شده و "غزال رعنا" و"حبیب" اشاره به آن حضرت دارد و مراد از "سیه چشمان ماه سیما" پیغمبران هستند. بنابراین شرح نولکشوراز حیث انتساب غزل به نبی اکرم(ص) با شروح دیگر متفاوت است، زیرا هیچ کدام از شارحان ایرانی به این موضوع اعتقاد ندارند. بنابراین شاید حق با رولان بارت باشد که معتقد است که "کارنقد تفسیری افشای آن مضامین پنهانی است که از نظر خود نویسنده هم پوشیده مانده است."(بارت،1352: 7) و ظاهراً می توان گفت که معنا و مفهوم اثر ادبی را خواننده می سازد نه مولف آن.

 

 

بیت دارای شرح غزل سوم از شرح چاپ نولکشور

1- دل من در هوای روی فرخ       بود آشفته همچون موی فرّخ

                                                          (نولکشور،1289: 69)

 

تاویل و شرح چاپ نولکشور                                                                                                             

بیت اول:"دل من در هوای روی فرّخ آشفته و پریشان است چنان که موی فرخ آشفته و پریشان است و مراد از فرخ ذات مبارک آن سرور صلی الله علیه وآله وسلم است.

فرخ نام معشوق خواجه حافظ است که گوشه ی خاطر حافظ به ظاهر متعلق به او بوده و این غزل[را] از اول تا آخر به نام او تمام کرده" (همان: 69) چنان که مشاهده می شود شرح نولکشور راجع به انتساب این غزل دو نوع تفسیر داردکه ابتدا فرخ را ذات نبی اکرم بر می شمرد و سپس آن را نام معشوق حافظ می داند و قطعاً انتخاب نولکشور از دو شرح مختلف بوده است.

 

شرح این غزل از نظر شارحان ایرانی

1- ذوالنور از قول حافظ"یکتایی" نقل می کند که حافظ این غزل  را   برای   فرزند  یا معشوق  خود  سروده است.(ذوالنور، 1362: 127)

2- استعلامی اعتقاد دارد این غزل عاشقانه است و نمی تواند مربوط به روزگار کمال حافظ باشد چون صلابت سروده های آن دوران را ندارد، و به علاوه نمی توان این غزل را به پسران زیبا روی یا به امیر فرّخ نامی از آل جلایر نسبت داد، زیرا کسی که در جنگ آذربایجان در التزام "شاه شجاع" بوده ،  امیر فرج است نه امیر فرخ، بنابراین سندی قطعی در این مورد وجود ندارد،که بتوان آن رابه این امیر نسبت داد. (استعلامی، 1392 : 323)

3- از نظر هروی معنی بیت این است که"دل من در شوق دیدار فرخ، مانند موی فرخ پریشان است و گویی باتشبیه حال خود  به موی فرخ  زیبایی  موهای پریشان او را به خاطر                    می آورد." (هروی، 1367 : 429)

انوری این غزل را شرح نکرده است. به همین جهت از شرح همایون فرح استفاده شده است.

4- رکن الدین همایون فرخ اعتقاد دارد که  این غزل مردف به نام امیر فرخ یا ملک فرخ از امرایی است که در زمان "شاه شجاع" در خدمت او بود و در جنگ با"سلطان حسین ایلکانی"  همراه شاه بوده است (همایون فرخ، 1354: 3866-3867)پس می توان گفت:

الف- از جهت تحلیل روابط متنی: تعداد ابیات در همه ی شرح ها مساوی است و همه شارحین مسایل زبانی از جمله مفاهیم ابیات و معانی واژه ها را بیان کرده اند.

ب- از جهت تحلیل روابط فرامتنی: نظرات شارحان برای نسبت دادن واژه فرخ که به عنوان ردیف دراین بیت تکرار می شود ،   متفاوت است و چنان که مشاهده می شود از میان پنج شرحی که در این جا مورد بررسی قرار گرفت، فقط یک شرح آن هم شرح جاپ نولکشور که توسط شارحان هندی نوشته شده به انتساب این غزل به پیامبر اکرم (ص) اشاره دارد و این امر نشان دهنده ی اختلاف دیدگاه های شارحین ایرانی و غیر ایرانی است. این اختلاف نظرها معمولاً ناشی از آن است که هر خواننده با توجه به جهت وحدود معرفتی و افق دلالتی خود درکی خاص از شعر دارد و"شاید به همین دلیل است که خواننده ی خلاق برای شعر معنایی قائل می شود که گاه خود شاعر هم با آن بیگانه است."(خلیلی جهانتیغ، 1380: 26 )

غزل دیگری که در شرح نولکشور در نعت نبی اکرم (ص) آمده غزل ذیل است :

1- حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت       آری به اتفاق جهان می توان گرفت

                                                                         (نولکشور،1289: 41)

شرح چاپ «نولکشور» درتوضیح بیت اول

"در این شعر حضرت[حافظ] رعایت شکل اول کرده ، یعنی حسن تو به ملاحت اتفاق کرد و به اتفاق جهان می توان گرفت. نتیجه این که حسن تو جهان را گرفت و این بیت در نعت حضرت صلعم است کما ورد فی الحدیث :   انا ملیح واخی یوسف صبیح" (همان: 41)

 

نظر شارحان ایرانی

1- ذوالنور برای شرح این بیت، بیتی دیگر از غزل (363) را شاهد می آورد به این ترتیب:

این که می گویند آن خوش ترزحسن       

 یارما این دارد وآن نیز هم(ذوالنور، 1362: 115)

2-استعلامی به طور کلی درباره این غزل اعتقاد دارد که غزلی عارفانه است و تعابیر و مضامین آن تفسیری عارفانه دارد اما بعضی از ابیات این غزل از جمله" خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان / زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت" تعابیری رندانه پیدا می کند.                                                                                                                                                                             (استعلامی، 1392: 294)

3- هروی راجع به معنای واژهجی ملاحت می آورد : ملاحت یعنی با نمک بودن یا روش و رفتار جذاب داشتن، و با توجه به این معنی مفهوم بیت را چنین بیان می کند: زیبایی هماهنگ با حرکات و رفتار جذاب تو جهان را تسخیرکرد. حقیقتاً چنین است که با اتحاد و هماهنگی می توان  دنیا را   مسخر  خود  کرد( هروی،1367: 383)

4- انوری هم ملاحت را نمکین و دلربا بودگی معنا می کند .(انوری، 1385: 218)

به طور کلی درباره ی این بیت با توجه به تفسیرها ی ارائه شده می توان به این نتیجه رسید که: الف) از جهت تحلیل روابط متنی:  همه ی شرح ها مسایل زبانی از قبیل مفهوم بیت را ذکر کرده اند. شرح ذوالنور این بیت را به وسیله ی بیتی دیگر از حافظ تفسیر می کند. استعلامی آنرا غزلی عارفانه- رندانه می داند و هروی با در نظر داشتن معانی واژه ها تفسیری دقیق تر از بقیه شرح ها بیان می کند.

ب- از جهت تحلیل روابط بینامتنی شرح نولکشور به حدیثی در ارتباط با زیبایی و ملاحت نبی اکرم (ص) اشاره می کند. بقیه شرح ها مطلبی ندارند.

ج- از جهت تحلیل روابط فرامتنی تنها شرح نولکشور این بیت را در نعت حضرت رسول می داند.

غزل دیگری با مطلع:" آفتاب ازروی اوشد در حجاب / سایه را باشد حجاب از آفتاب" در شرح نولکشور آمده که در شرح های دیگر وجود ندارد وشارحان نولکشور در شرح خود آن را به رسول اکرم (ص) نسبت می دهند.

 

متن کامل غزل از شرح نولکشور

1- آفتــاب  از روی او شد در حجاب         سـایه را بــاشد حجــاب از آفتـاب

2- دست مـاه و مهر بـر بندد به حسن         مـــاه بــی مهــرم چوبربندد نقـاب

3- از خیــالـم بــاز نشنــاسـد کسی         گـردرآغـوشش ببینم شب بـه خواب

4- شاهدان مستور و مستان بی شکیب          خــانقه معمــور و درویشـان خراب

5- خون دل درجام دیدم از سرشک             آبــرو بـــربــاد دادم از شــراب

6- از بــرای بــاده مــی بـاید زدن             محتسب را حد بی حد و حسـاب

7- سـوز مستـان گر بداند محتسب              در دم از می شان زند برآتش، آب

8- حـافظا وعظ و نصیحت گومکن             تــرک تـرکان ختـا نبـود صواب

                                                                       (نولکشور،1389: 13)

شرح چاپ نولکشور در تفسیر این غزل

 1- [آفتاب] ای"مجازاً از ظهورحقیقت [است که]درحجاب آیدچنان که سایه از آفتاب.

در تفسیر بیت اول آمده است که آفتاب اشاره به محبوب حقیقتی یا به آن حضرت صلی الله علیه وآله وسلم دارد.

2- شرح بیت دوم: ای ماه بی مهرم که محبوب حقیقی یا آن حضرت صلعم باشد، هرگاه جمال نماید و نقاب خفا بگشاید، به حسن خود محبوبان مجازی یا دیگر انبیا را مغلوب و عاجز کند.

3- بیت سوم: مبالغه ی محویت است یعنی اگر خیالش را در خواب به آغوش ببینم چنان با او یکی شوم که کسی نشناسد خیال است یا پیکر من.

4- یعنی شاهدان خانقاه پوشیده و عاشقان بی صبر گشته و خانقاه از شاهدان آباد شده و درویشان از محبت شان خراب یعنی عشق شان همه جا رسیده.

5- در جام دیدم ای موجود دیدم چنان که گویند فلان چیز در دست است یعنی پیش من موجود است یا برای جام خون خوردم و محنت کشیدم وآبرو به باد دادم و قابل ملامت شدم.

6-کنایه از آیه "سقاههم ربهم شراباً طهوراً" یعنی برای حاصل کردن شراب طهور نفس را حد بسیار می باید زد که چرا از آن باز می دارد

7- اگر سوز اشتیاق مستان محبت، محتسب بداند، برآتش شان به جای آب؛ می، ریزد." (همان: 13)

این غزل چنانکه پیش از این گفته شد فقط در شرح نولکشور موجود است که با توجه به تفسیر و توضیحات مذکور می توان گفت:

 الف- از جهت تحلیل روابط متنی: این غزل هشت بیت دارد که همه ابیات آن به جز بیت هشتم توضیحاتی دارند و مسایل زبانی از قبیل مفاهیم ابیات در آن آمده است. بیت اول و دوم این شرح در ارتباط با رسول اکرم (ص) تفسیر شده است و تعابیر این تفسیر غالباً عرفانی است.

ب- از جهت تحلیل روابط فرامتنی: شرح نولکشور این غزل را در ارتباط با پیامبر اکرم (ص) ونعت ایشان می داند.

ج- از جهت تحلیل بینامتنی: این شرح در بیت ششم به آیه ی" سقاهم ربهم شراباً طهوراً" استناد می کند. بنابراین باید گفت که شرح این غزل از جهت تحلیل متنی و فرامتنی و بینا متنی فعال است.

غزل دیگری که در شرح های ایران وجود ندارد و شرح نولکشور آن را نیز به رسول اکرم (ص) نسبت می دهد، غزل ذیل است:

 

متن کامل غزل از شرح نولکشور

1- امـروز شاه انجمن دلبران یکی است       دلبـر اگـر هـزار بـود دل برآن یکی است

2- من بهر آن یکی دل و دین داده ام به باد       عیبم مکن که حاصل هردو جهان یکی است

3- سـوداییـان عـالم پنـدار را بگــوی       سرمایه کم کنید که سود و زیان یکی است

4خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اند       ای من غلام آن که دلش با زبان یکی است

5- حافظ بـرآستانه ی دولت نهاده سر        دولت در آن سر است که با راستان یکی است

                                                                              (نولکشور،1289: 65)

شرح  چاپ نولکشور در تفسیر این غزل

 فقط ابیات اول و چهارم این غزل شرح شده که عیناً از متن نولکشور نقل می شود:

 بیت اول:"در انجمن دلبران پادشاه یکی است، یعنی معشوق من! اگر دلبر هزارند در جهان، لیکن آن که دل برده است یکی است همان شاه دلبران، مراد از آن، ذات آن سرور کاینات صلی الله علیه وسلم[است]

بیت چهارم: یعنی خلقی را زبان دعوی عشق او تعالی است و بسیاری از آن ها در این دعوی خود صادق نیستند، ای خوشا آن من که غلام آن کس هستم، یعنی مرشدی دارم که در دعوی عشق الهی او را زبان با دل یار است، یعنی حرف دعوی زبانی همچو دیگران ندارد بلکه طالب از دل و عاشق کامل او تعالی است. "(همان:13)

این غزل درشرح همایون فرخ در بخش آثار منسوب به حافظ آمده است. همایون فرخ درباره ی آن با در نظرگرفتن  بیت پنجم اعتقاد دارد به این که:"قصد وغرض خواجه حافظ در این بیت اشاره به کسانی است که دم از وفاداری وعلاقه ومحبت به شاه شجاع می زنند، ولی درعمل خلاف می کنند."(همایون فرخ،1369: 1301) بنابراین می توان گفت که:

الف- از حیث تحلیل روابط متنی: این غزل پنج بیت دارد که شرح چاپ نولکشور فقط برای دو بیت آن توضیحاتی آورده است و همایون فرخ هم توضیحاتی شامل مسایل زبانی همچون مفاهیم ابیات دارد.

ب- از حیث تحلیل فرامتنی همایون فرخ آن را در ارتباط با شاه شجاع می داند و نولکشور در بیت اول اعتقاد دارد به اینکه شاه دلبران ذات سرور کاینات ،  رسول اکرم (ص) است که  به  این ترتیب هر دو شرح تحلیلی فرامتنی را ارائه داده اند.

 

نتیجه

از میان شش غزل منتخب از شرح نولکشور چهار غزل اول در شرح های مذکور وجود داشت اما دو غزل پنجم و ششم تنها در شرح نولکشورو غزل ششم در بخش غزلیات منسوب به حافظ شرح همایون فرخ موجود بود. چهار غزل اول بنا به نظر شارحان مختلف از جهت تحلیل روابط متنی، غنی بودند و مطالبی را در خصوص مفاهیم ابیات و معانی واژه ها و ترکیبات ذکر کرده بودند. اما از جهت روابط فرامتنی و به ویژه انتساب این غزل ها به رسول اکرم (ص)، تنها شرح هروی بیت دوم غزل اول "ستاره ای..." را به نبی اکرم (ص) منسوب می کند، استعلامی با دلایلی نظر کسانی را که این غزل را منسوب به پیامبر می دانند، مردود می داند. در مورد غزل دوم"صبا به لطف بگو..."  هیچ کدام از شارحان ایرانی اشاره ای به ارتباط آن با حضرت پیامبر اعظم ندارند و فقط شرح نولکشور آن را در ستایش آن حضرت تحلیل کرده است. شارحان ایرانی غزل سوم"دل من در هوای ..." را یا مدح معشوق دانسته اند و یا مدح امیری به نام فرخ از امرای تحت امر شاه شجاع در حالی که نظر شرح چاپ نولکشور غیر از اینست و آن را در نعت پیامبر گرامی اسلام می داند. غزل چهارم"حسنت به اتفاق ..." نیز همین وضعیت را دارد و شارحان ایرانی نکته و اشاره ای در انتساب آن  به رسول اکرم(ص) ندارند. غزل پنجم در متن غزلیات شارحان ایرانی موجود نیست. غزل ششم تنها در یکی از شرح های ایرانی و آن هم در آثار منسوب به حافظ شرح همایون فرخ وجود داشت.بررسی این غزل ها نشان می دهد که اختلاف در تفسیر و تأویل ها ناشی از درک و دریافت های متفاوت از کلام حافظ است که از یک سو مربوط به مسایل زبانی،  فرهنگی و معرفتی اقلیم خاص و زیستگاه شارحان است و  از سوی دیگرناشی از  ایهام های متنوع شعر حافظ،  اسطوره وارگی کلام او که البته  خارج از موضوع این مقال بود و در خصوص آن بحثی صورت نگرفت. چند بعدی و چند صدایی بودن غزل های شاعر و خلاقیت شگفت انگیز او خواننده را در مسیر اندیشه ای واحد قرار نمی دهد بلکه او را درگیر ابعاد مختلف منشور  شعر شاعر می کند و به مخاطب وی این امکان را می دهد تا با توجه به برجستگی های زبانی کلام حافظ  و برداشت های شهودی و درونی خود تفسیرهایی متفاوت از شعر او داشته باشد.

1-     احمدی،بابک، ساختار و هرمنوتیک، چاپ دوم، تهران: گام نو،1381.
2-     استعلامی، محمد، درس حافظ چ پنجم، تهران: سخن، 1392.
3-     انوری، حسن، صدای سخن عشق، چ دهم، تهران: سخن ، 1385.
4- بارت، رولان، شیوه ی نقد تفسیری، غیاثی، چ اول تهران، چاپخانه ی موسوی،1352.
5- پالمر، ریچارد، علم هرمنوتیک، محمد سعید حنایی کاشانی، تهران: هرمس، 1391.
6- پور نامداریان، تقی، گمشده لب دریا، چ دوم، تهران: سخن، 1382.
7- خرمشاهی، بهاءالدین، حافظ نامه، چ دوم، بی جا، علمی وفرهنگی وسروش، 1367.
8- خلیلی، جهان تیغ، مریم، سیب باغ جان، چ اول ، تهران: سخن، 1380.                                                         
9- ذوالنور، رحیم، در جستجوی حافظ، چ اول، تهران، زوار، 1362.
10- شمیسا، سیروس، نقد ادبی، چ چهارم، تهران: فردوس،1383.
11- نولکشور، شرح دیوان حافظ، چاپ سنگی، مطبع نولکشور، 1289.
12-نیچه، فریدریش؛ هیدگر، مارتین و دیگران، هرمنوتیک مدرن، ترجمه بابک احمدی، مهران مهاجر و محمد نبوی، تهران: نشر مرکز،1377.
13-هروی، حسین علی، شرح غزل های حافظ، زهرا شادمان، تهران: نشرنو، 1367.
14- همایون فرخ، رکن الدین، حافظ خراباتی، چ دوم، تهران: اساطیر، 1369.
   References   
 1-   Ahmadi,Babak,Sakhtar va Hermenotik,second edition,Tehran2002
2-   Astalami,Mohammad. Darse Hafez. Fifth edition, Tehran: sokhan publication ,2013. 
3-   Anvari,Hasan.Sedai sokhana ashgh.tenth edition, Tehran: sokhan publication ,2006.
4-   Barthes, Roland. Naghade Tafsir. Mohammad taghi Gheyasi Tehran: Moosavi publication,1973.   
5-   Palmer, Richard. Hermeneutics. M.s Hanaee kashani, Tehran: Hermes publication, 2012.
6-   Pornamdaryan,Taghi.Ghomshoda labe darya. second edition, Tehran :sokhan publication, 2003.
7-   Gkoramshahee,Bahaadin.Hafez nameh. Beja,serosh publication 1988.
8-   Khalilijahantigh, Maryam, Sibebaghejan, first edition, Tehran: sokhan publication 2001.
9-   Zonnur, Rahim. Dar jostejoea Hafez. first edition, Tehran: zovvar  publication, 1983.
10- Shamisa,siros. Naghde adabi.fourth edition, Tehran:Ferdows publication, 2004.
11- Navalkashor .Sharhe divane Hafez. Lithography, Matbae Navalkashor publication ,1870.
12- Nietzche,friedrich,Heidegger,Martin&}others.Hermenotice modern,translated byBabak Ahmadi,Mehran Mohajer&Mohammad Nabavi,Tehran:markaz publication,1998
13- Heravi, Hosain Ali. sharhe ghazale Hafez. zahra,shademan, firsth edition, Teharn:Now publication ,1998.
14- Homauion Farikh, Roknadin. Hafeze kharabati. second edition, Tehran: Asatir publication, 1990.