نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه تاریخ دانشگاه پیام نور

چکیده

 آثارالسلاطین تألیف میرسید ناصرالدین، نسخه ی خطی ارزشمندی است که  درباره ایران، هند و به­ ویژه ماوراءالنهر در دوران حکومت صفویه و قاجاریه حاوی مطالب درخور توجهی است. مؤلف دراین اثر در مورد حکومت سلاطین شیبانی در سمرقند و بخارا سخن گفته است و به اجمال به تشریح رقابت صفویان و ازبکان به منزله ی دو نیروی قوی در تعیین سرنوشت ماوراءالنهر پرداخته است. همچنین زمینه درگیری و نبردهای دو حاکم مغولی؛ شیبک خان ازبک و ظهیرالدین محمدبابر را در ماوراءالنهر که سرانجام به تسلط شیبک خان بر آن ناحیه، شکست بابر و رفتن او  به هندوستان و تأسیس سلسله تیموریان هند انجامید، بررسی کرده است. این مقاله نگاهی اجمالی به تحولات این منطقه و علت مهاجرت بابر به هندوستان و تأسیس سلسله  تیموریان هند با تکیه بر منابع اولیه به ویژه کتاب آثار السلاطین دارد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Transoxania evolutions during Safavid Era and motivations for Baber's Immigration to India

نویسنده [English]

  • K N

چکیده [English]

Aasar Al-Salatin is one of the most important manuscripts among other transcribes by Sayyed Naser Al-Din about Iran, India and especially Transoxania  in Safavid era.
The author talks about the competition between Safavids and Uzbeks as the two superpowers involved in making decisions about Transoxania since the motives behind the Sheibanies as the rulers over Transoxania was not limited to religious issues but they also had issues in mind about expanding their ruling territories as inherits of Chingiz Khan even called a right to rule over Pars so they acted upon these ideas.The book also explains about Uzbek rule over Samarqand and their arrogant style of governance towards the people and their actions to establish their permanent power in the area which could guarantee their expansion ideas come true.The author describes the backgrounds of fight between two Mongol rulers,  Shibak Khan the Uzbek and Zahir Al-Din Mohammad Baber in Transoxania which finally ended to Shibak Khan's victory and departure of Baber for India which initiated the Timurids Emperor.
In the present paper it has been attempted to explore the series of events in this area at the time of Safavids, the importance of the roots of Baber Immigration to India and the establishment of Timurids Dynasty based on the history of Safavids and the book Aasar Al- Salatin using the descriptive method.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Transoxania
  • Shibak Khan
  • Baber
  • Samarqand
  • Aasar Al- Salatin

مقدمه

فرارود یا ماوراء‌النهر سرزمینی بین رود سیحون و جیحون در شمال رود جیحون و مشتمل بر  بخارا، سمرقند، خجند، اسروشنه و ترمذ بوده است. امروزه تمام کشور ازبکستان و

 

 

*Email: Karimnajafi32@pnu.ac.ir                                      استادیار گروه تاریخ دانشگاه پیام نور       

                                                                               

    

تاریخ دریافت: 12/6/92               تاریخ پذیرش: 20/12/92

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش اعظمی از تاجیکستان و بخش‌هایی از قرقیزستان و قزاقستان بر آن منطبقند. 

نام این منطقه در فارسی باستان «پردری» و در پهلوی «فرارود» بود. در سده ی اول هجری فاتحان عرب این منطقه را «ماوراء‌النهر» نام نهادند. (فردوسی، 1363: 2/153) فردوسی در مورد این تغییر نام می‌سراید:

فرارود را ماوراءالنهر خوان                     اگر پهلــوانی ندانی زبان

                                                                   (فروزانی،1377: 221-180)

کرونولوژی تحولات ماوراءالنهر در ارتباط با ایران تا عصر قاجار حاوی پیشینه‌ای طولانی است. این منطقه پنج قرن، بزرگ‌ترین مهد تمدن اسلامی ایران و مرکز حکومت‌های ایرانی و تا دوره قاجاریه تابع حکومت مرکزی ایران و مولد و مدفن بسیاری از دانشمندان بزرگ ایرانی بوده است. ماوراءالنهر در عصر تیموریان به لحاظ فرهنگی رشد چشمگیری یافت زیرا تیمور گورکانی، علما، فضلا، مهندسان و هنرمندان را از نواحی مفتوحه به این منطقه کوچ ‌داد و بدین ترتیب بر غنای فرهنگی این منطقه افزود.

مرگ تیمور و تقسیم قلمرو او میان فرزندان و نوادگانش کشمکش‌هایی را بین آنان و ازبکان در این منطقه فراهم آورد. با توجه به گزارشات موجود از متون دست اول تاریخی این دوران، اصلی‌ترین انگیزه ی ارتباط و درگیری‌های نظامی ازبکان با بازماندگان تیمور در ماوراءالنهر علاوه بر ارضای حس توسعه‌طلبی قلمرو حکومتی، انتقام‌جویی و غارت بود که بعدها با تأسیس دولت قدرتمند شیعی‌مذهب صفویه، انگیزه ی مذهبی نیز به انگیزه‌های سیاسی آنان افزوده شد. غارت و قتل‌عام‌های صفویان و ازبکان هنگام لشکرکشی‌ به این منطقه نشان می‌دهد که هریک اهداف درازمدتی را در این ناحیه دنبال می‌کرده‌اند.

 

سوال، روش و پیشینه ی تحقیق                                 

سئوال اصلی این پژوهش ریشه یابی چگونگی تاسیس سلسله تیموریان هند توسط بابر است. گمان بر آن است که بابر فرمانروایی در سرزمین اجدادی خود، ماوراء النهر، را ترجیح می داده است اما حضور مدعی قدرتمندی ماند شیبک خان ازبک مانع وی در تسلط بر مسند در آن ناحیه شده و بابر، ناگزیر، به هند روانه شده است. روش پژوهش در این مقاله کتابخانه ای و بر اساس واکاوی انتقادی اطلاعات و داده­های نسخه خطی آثارالسلاطین است. روشن کردن علت مهاجرت بابر از ماوراء­النهر به هند و تاسیس فرمانروایی تیموریان در آن سرزمین، برآیند اصلی این تحقیق است.

در خصوص موضوع این پژوهش و پیشینه تحقیق آن باید گفت، تا آن جا که بررسی شده است، هیچ مقاله یا کتاب یا پایان نامه دانشگاهی تا کنون به آن نپرداخته و از این جهت، نیاز به چنین پژوهشی احساس می شود.  

 

نسخه خطی آثارالسلاطین

آثارالسلاطین تألیف سید میر ناصرالدین بن سید امیر مظفر خان ازجمله منابع ارزشمند درباره ایران، هند و بویژه ماوراءالنهر در دوران حکومت صفویه و قاجاریه است. مؤلف تحولات ماوراءالنهر را در دوران حکومت سلاطین ازبک و هشترخانیان به اجمال و سلاطین منغیتیه به تفصیل تشریح کرده است.از جمله اطلاعاتی درباره حکومت سلاطین شیبانی در سمرقند و بخارا به دست داده  که نشان می دهد با  روی کار آمدن حکومت شیعی مذهب صفوی به دشمنی با آن پرداختند و به دنبال استیلا بر سمرقند، ستم‌هایی بر مردم آن دیار روا داشتند.

از خلال روایات مؤلف می‌توان به تحولات ماوراءالنهر و ایران و نحوه یاری خواستن مردم سرقند از ظهیرالدین محمدبابر حاکم فرغانه و اندجان و زمینه درگیری این حاکم مغولی با شیبک خان در ماوراءالنهر که سرانجام به شکست بابر و رفتن او به هند و تأسیس سلسله تیموریان هند انجامید، پی برد. مؤلف درباره سبب تألیف این اثر می‌نویسد:

«مدت سی سال ریزه‌خوار خان فضلا و مطالعه مصنفات ایشان بودم ...اگرچه قبل از این تحفه ظاهرین و کنوز‌الاتقیا به ذکر حضرت اولیاءالله جمع‌آوری نمودم خار خار این تمنا که تاریخ مفصل به ذکر سلاطین بخارا تصنیف کنم و از ارواح حضرت سلاطین فیضی و نصیبی یابم. بنابرآن توکل به خدا نموده، شروع به ذکر گذشتگان کرده، از نثر و نظم آنچه تحریر نمودم از سخن عزیزان به قدر ضعف حال مندرج داشتم به امید اینکه شاید کسی را به کار آید.» (سید میر ناصرالدین،1390: 713)

وی ادامه می­دهد: «پوشیده نماند که در اول بهار سنه یکهزار و سیصد و بیست و دو تواریخ سلاطین بخارا را شروع نمودم. باری یادگاری از سلاطین بخارا بماند. سبب فاتحه به روح پاک ایشان گردد و شاید که صاحبدلان به صدقه ایشان را به فاتحه روح این خاکسار عنقای گوشه گمنامی را یادی نمایند. انتخاب کردم از روضه‌الصفا و تاریخ مقیم خانی و تاریخ وجیز تحفه خانی و تاریخ معین و مجموعه قاضی جمعه قلی مسمی گردانیدم به آثارالسلاطین و نهادم به سه مقاله آن را. مقاله اول: در طبقه سلاطین شیبانی خانیه، مقاله دوم:  در طبقه اشترخانیه و مقاله سیوم: در طبقه منغیتیه.» (همان­پیشین)

سید میر ناصرالدین از آن جا که هفت سال در رکاب امیر مظفر از سلاطین منغیتیه بخارا بوده، اطلاعات ارزشمندی درباره دوران حکومت او بدست می‌دهد. (سید میر ناصرالدین،1390: 714) ظاهرا بعد از قتل محمدشریف  دیوان بیگی، دشمنان سعایت نموده با این وجود امیر مظفر همیشه بنده ‌نوازی را از او دریغ نداشته است.(همان، 715)

چنان که اشاره شد پس از مرگ تیمور، قلمرو او میان فرزندان و نوادگانش تقسیم شد و کشمکش‌هایی را در ماوراءالنهر فراهم آورد. با کشته شدن سلطان ابوسعید در جنگ با امیرحسن بیگ آق‌قویونلو(872هـ.ق)، پسرش احمد سلطان که در سمرقند و بخارا حکومت می‌کرد، پادشاه ماوراءالنهر شد. سلطان محمود میرزا پسر دیگر سلطان ابوسعید به حصار شادمان رفت و در آن جا سلطنت مستقلی تشکیل داد.

میرزا عمرشیخ برادر آن ها نیز حاکم فرغانه شد و اخسی را برای تختگاه خود برگزید. دیری نپایید که سلطان احمد میرزا و سلطان محمود میرزا به واسطه نارضایتی از رفتار میرزا عمرشیخ تصمیم به مقابله با اوگرفتند ولی    او در 4 رمضان899 هـ.ق به طور ناگهانی درگذشت.

پسرش ظهیرالدین محمدبابر (877- هـ.ق) چنان که از نوشته‌هایش در واقعات بابری بر می‌آید دوازده سال بیش نداشت که در 899 هـ.ق در اندجان، پایتخت فرغانه به پادشاهی رسید (خواندمیر،1353: 94-97؛ بابر،2:1308)؛ اما دخترش،گلبدن بیگم، سال جلوس او را 5 رمضان 909 هـ.ق ثبت کرده است.(گلبدن بیگم، 1383: 29)

 

ظهیرالدین محمد بابر و تحولاتآینده

عمده دوران زندگانی بابر به نبرد با خویشاوندان خود، شیبک خان/ شیبانی خان، مؤسس سلسله ازبکان، و عبیدالله خان ازبک بر سر تصرف سمرقند، سپس تصرف هند و تأسیس سلسله تیموریان هند سپری شد.

بابر از ابتدا تا مدت یازده سال در ماوراءالنهر با سلاطین جغتائیه، تیموریه و ازبکیه  جنگید و کوشید ماوراءالنهر را تحت تسلط خود درآورد. (همان­ پیشین)

ابتدا با عموی خود، سلطان احمد میرزا که حاکم سمرقند و بخارا بود و سپس با دایی خویش، محمود سلطان، حاکم تاشکند که هرکدام طمع در قلمرو وی داشتند، درگیر شد.با مرگ سلطان محمود خان(900هـ.ق) پسرش، بایسنقر میرزا، به حکومت سمرقند رسید. بابر تصمیم گرفت اوراتپه را که جزء قلمرو پدرش محسوب می‌شد و در اختیار بایسنقر میرزا بود تصرف کند.

در آن هنگام سلطان علی میرزا برادر بایسنقر میرزا حاکم اوراتپه بود و چون از قصد بابر باخبر شد، ذوالنون را مأمور حفاظت از قلعه کرد، بنابراین بابر کاری از پیش نبرد و بدون نتیجه به اندجان بازگشت. در این میان سلطان علی میرزا و برادرش بایسنقر میرزا بر سر پادشاهی به نزاع برخاستند در نتیجه برخی از یاران بایسنقر میرزا از او جدا شدند.

بابر با استفاده از اختلاف میان آنان درصدد تصرف سمرقند برآمد. سلطان علی میرزا با وی موافقت کرد و به اتفاق در موضع کاردزن با سپاه بایسنقر میرزا جنگیدند و او را شکست دادند.

 بایسنقر میرزا به سمرقند گریخت و بابر و سلطان علی میرزا آن ناحیه را در محاصره گرفتند.

سلطان علی میرزا چون از محاصره خسته شد به بخارا بازگشت اما بابر عاقبت در ربیع‌الاخر 903 هـ.ق آن ناحیه را گرفت و وارد سمرقند شد(همان،225-234)؛

 

 

     ظهیرالدین محمد بابر

اما چهار ماه بعد لشکریانش به سبب قحط و غلا و فقدان غنایم جنگی و بی پولی پراکنده شدند و در نتیجه او نتوانست در سمرقند دوام بیاورد، ناگزیر به اندجان رفت و در آن جا جهانگیر میرزا و امرای سرکش را به اطاعت درآورد. سلطان علی میرزا نیز با استفاده از عدم حضور بابر در سمرقند آن ناحیه را گرفت و امور مهم سلطنت را در اختیار محمد مزید ترخان نهاد (محمدیاربن عرب قطغان، 1385: 54-55)؛ اما دیری نپایید که محمد مزید ترخان چنان قدرتی یافت که برای سلطان علی میرزا نامی جز سلطنت باقی نماند.

بنابراین سلطان علی میرزا کوشید وی را به حیله از میان بردارد اما او متوجه شد، از سمرقند بیرون رفت و از بابر دعوت کرد که به سمرقند بیاید.(بابر، 1308: 38) بابر در ذی‌قعده 905 رهسپار سمرقند شد ولی به دلیل مخالفت سلطان علی میرزا نتوانست وارد شهر بشود و ناچار به سوی کش رفت. در راه شنید شیبانی خان، محمد مزیدترخان حاکم قلعه حصار شادمان را در دبوسی شکست داده و عازم بخارا است.

شیبانی خان با جمع‌آوری اوزبکان دشت قبچاق عزم تسخیر سمرقندکرد. چون به حدود سمرقند رسید، سلطان علی میرزا حاکم سمرقند در حصار شهر متحصن شد و بر استحکام برج و بارو پرداخت. از آنجا که سلطان علی میرزا نامی بیش از سلطنت نداشت و خواجه یحیی پسر عبدالله در آن بلده تمام امور را  انجام می‌داد، شیبک خان به او پیغام داد اگر با او موافقت نماید هر نوع که بخواهد می‌تواند زندگی کند. از طرف دیگر زهره بیگی آغا، مادر سلطان علی میرزا نیز به شیبک خان پیغام داد در صورت ازدواج با او سمرقند را به او خواهد داد. از این رو سلطان علی میرزا را نزد شیبک خان فرستاد و به گواه مؤلف آثارالسلاطین:

«صاحبقران دریا‌دل در مرغزار کان‌گل منزل گزید، حدیث صلح درآورد. آخرالامر به هزار حیله و تدبیر و افسون در روز جمعه والی مذکور را بیرون به عهد و وفا و سوگند برآورده، در کنار دریای زرافشان رشته حیات او را مقطوع گردانید. علم شهریاری را  خود  برافراشت و سمرقند را محل و مقر لشکر ظفر‌اثر خود گردانید، تمام ولایت ماوراءالنهر را به قبضه اختیار خود درآورد. الحال، سپاه سهمناک بی‌باک اوزبک چنان استیلا یافت که معموره عالم در آن عصر چون فقر دل عاشقان خراب گردید»(سید میر ناصرالدین،1390: 18)

 شیبک خان بدین ترتیب سمرقند را متصرف شد، بابر از شهر کش حرکت کرد و خود را به یازییلاق رسانید و از آن جا به پیشنهاد خواجه ابوالمکارم  به طرف سمرقند رفت و طی حمله‌ای ناگهانی به گفته خودش در عرض 14 روز سمرقند را پس گرفت (بابر،54:1308) و خواجه ابوالمکارم و اعاظم سمرقند از او استقبال نموده و او را به شهر درآوردند. (جهانگشای خاقان، 1364: 365)

مردم سمرقند نیز قریب به چهارصد پانصد ازبک را با سنگ و چوب کشتند. جان وفا میرزا داروغه شهر گریخت و شیبک خان به جانب بخارا رفت. بابر کوشید تا اتحادیه‌ای از امرای اطراف برای سرکوب قطعی شیبک خان ایجاد کند و با هزار نفر به تعقیب شیبک خان پرداخت و با سپاه هشت هزار نفری او جنگید ولی توفیقی نیافت و به سمرقند بازگشت. (جهانگشای خاقان، 1364: 326)

شیبک خان در شوال 906 از بخارا به طرف سمرقند رفت. بابر برای رویارویی با او از شهر خارج شد و در موضع کاردزن جنگی بین آنان درگرفت که بسیاری از امرای بابر مانند ابوالقاسم کوه ‌بر کشته شدند و خودش نیز به سوی سمرقند گریخت.(خواندمیر، همان،287-289) بابر به دلیل کمی آذوقه و پراکندگی سپاه اندجان از سمرقند به حصار شادمان گریخت و شیبک خان بر تخت سلطنت سمرقند تکیه زد.(جهانگشای خاقان، 1364: 326)

ازبکان پس از تصرف سمرقند به انتقام خود جمع کثیری از سمرقندیان ازجمله خواجه ابوالمکارم را کشتند.(همان­جا) شیبک خان در حصار شادمان بابر را محاصره کرد و این محاصره شش ماه طول کشید. شیبک خان به بابر پیغام داد اگر خواهر خود، خانزاده عایشه خانم، را به او بدهد محاصره را خواهد شکست.(گلبدن بیگم،1383: 30) بابر به خواسته او پاسخ مثبت داد و خان­زاده به عقد شیبک خان درآمد. (دوغلات، 1383: 71)

پس از آن بابر به اندجان رفت اما سلطان احمد تنبل قلعه را تصرف کرده و او را به آن جا راه نداد. بابر پیش دایی خود سلطان محمود خان رفت و مورد استقبال او واقع شد. (جهانگشای خاقان، 1364: 333) ازبکان اندجان را نیز تصرف کردند و سلطان احمد تنبل را به قتل رساندند. شیبک خان آن گاه با سلطان محمود خان جنگید و پیروز شد.

بابر پس از آن به حصار شادمان گریخت و از آن جا که موقعیت ثابتی نداشت به پیشنهاد میرمحمد باقر نامی به بدخشان رفت. از آن جا راهی کابل شد و در اواخر ربیع الاول 910 آن شهر را از محمد مقیم ارغون، امیر شهر باز پس گرفت. (علامی،1372 :141؛گلبدن بیگم،1383 : 31؛ خواند میر، 1353: 4/ 308) و در آن جا ماند. در 911هـ.ق سلطان حسین میرزا بایقرا فرمانروای هرات از بیم شیبانی خان از بابر کمک خواست و او رهسپار هرات شد. (گلبدن بیگم،1383 :  32 ) و با آن که در راه خبر مرگ سلطان حسین را شنید اما به حرکت خود ادامه داد و در هرات با بدیع‌الزمان میرزا و مظفر‌حسین میرزا، پسران سلطان حسین میرزا ملاقات کرد ولی کوشش‌هایش برای اتحاد بر ضد ازبکان به جایی نرسید.(علامی،1877م:1/ 89-90؛ ریاض‌الاسلام، 1372: 20- 21؛ روملو،1357 :122-123) مرگ سلطان حسین میرزا بایقرا و بی لیاقتی پسرانش موجب شد که شیبانی خان بخش بزرگی از خراسان را فتح کند و در نتیجه بابر از طریق هندوکش به کابل بازگشت و در 913 قندهار و زمین داور را از دست ارغون ها گرفت و اندکی بعد خود را بابر پادشاه خواند. (آفتاب اصغر، 1364 : 46) چون شیبانی خان قندهار را محاصره کرد، بابر به جای دفاع راه هندوستان را در پیش گرفت.

شیبانی خان در 916 هـ.ق بر تخت دارالسلطنه سمرقند نشست ولی دیری نپایید که در جنگ مرو به دست شاه اسماعیل اول صفوی کشته شد. این واقعه، فرصت مناسبی به دست بابر داد و در زمستان 917هـ.ق برای بار سوم به سوی سمرقند حرکت کرد. چون به بدخشان رسید، خان میرزا را مصحوب خود گردانیده  متوجه حصار شادمان شد. جمشید سلطان و مهدی سلطان ازبک که حکومت ولایت حصار و بدخشان داشتند به محاربه لشکر وی شتافتند، طی جنگی که میان آنان درگرفت بابر ظفر یافت و هر دو سردار ازبک در معرکه کشته شده و ولایت حصار و بدخشان به فرمان شاه اسماعیل اول به خان میرزا تعلق گرفت. (اسکندربیک،1382: 1/39)

 بابر پس از تسخیر آن جا، طی نامه‌ای از شاه اسماعیل کمک نظامی خواست.(ریاض‌الاسلام، 1372 :26) و وعده داد در صورت پیروزی کامل بر سمرقند و بخارا، خطبه و سکه به نام شاه اسماعیل کند. شاه اسماعیل پذیرفت و لشکری به مدد وی فرستاد تا بخش‌هایی از ماوراءالنهر را تسخیر کند.(خواندمیر،1370: 523-524؛ جهانگشای خاقان، 1364: 413 -414) مؤلف آثارالسلاطین در این باره چنین گزارش می‌دهد:

«او احمد بیک صوفی اوغلی و شاهرخ بیک افشار را با گروهی جهت کمک نزد وی فرستاد. بابر به امداد شاه اسماعیل بر مملکت بخارا و سمرقند به همراهی هفتاد هزار سوار مکمل آمده، از قبل خود سلطان علی قوچین را به حکومت بخارا منصوب گردانید. بابر به کمک آنان بدون خونریزی وارد سمرقند شد و بر تخت جلوس نمود و هشت ماه در آن جا ماند. اهل شیعه بنابر تعصب مذهب دست تعدی بر فقرای سمرقند دراز نموده، داد بی حیایی می‌دادند. بابر شاه نیز مشغول عیش و نوش بود.» (سید میر ناصرالدین،1390:  20)  

بابر به امداد شاه اسماعیل با هفتاد هزار نفر به بخارا و سمرقند رفت و بدون خونریزی وارد سمرقند شد، بر تخت جلوس نمود، خطبه اثنی عشری بنام نامی شاه اسماعیل خواند و هشت ماه در سمرقند ماند. (اسکندربیک، 1382: 1/39)

مردم سنی‌مذهب سمرقند ابتدا از جلوس او بر تخت سلطنت سمرقند خوشحال شدند ولی بعد چون دریافتند او برای بدست آوردن کمک ایران، مذهب شیعه را پذیرفته و متعهد گردیده که به سبک شیعه سکه زند، خطبه بخواند و این تعهدات را جامه عمل بپوشاند (وهرام، 1372: 296) حتی از تاج و لباس قزلباش نیز استفاده کرده، از او بیزار شدند. (ریاض‌الاسلام، 1372 :29)

از این رو بابر با توجه به متحد ایرانی‌اش، ناگزیر نیروهای کمکی ایرانی را از سمرقند با احترام و پاداش مرخص نمود و آنان را نزد شاه اسماعیل گسیل داشت. محمدجان، ایشک آقاسی ‌باشی نجم ثانی، وکیل شاه اسماعیل، به دستور ارباب خود نجم ثانی و تحت فرمان شاه با پیام های مهمی نزد بابر فرستاده شد. محمد جان بعد از بازگشت، به شاه گزارش دادکه بابر پس از فتح سمرقند و بخارا به کمک ایران مغرور گشته و در نظر دارد در ماوراءالنهر دعوی استقلال نماید.گزارش محمد جان، شاه اسماعیل را آزرده ‌خاطر ساخت و او نجم ثانی را برای لشکرکشی و تنبیه مأمور کرد. از سوی دیگر به دنبال مرخص کردن نیروهای ایرانی، بابر موقعیتش در سمرقند متزلزل شد زیرا ازبکان با جلوس عبیدالله خان ازبک نیز که بعد از او بر تخت سلطنت شیبانیان قدرت فزاینده‌ای یافتند و عبیدالله خان به نوشته میر سید ناصرالدین:

«چون خبر پریشانی عباد و بلاد را شنید، بر آن شد تا به استخلاص مملکت بخارا کوشد. چون از حدود صبرام و تاشکند به زیارت حضرت خواجه احمد یسوی-    قدس سره-  رفت و با اعمام خود   مشورت کرد ولی هیچ ‌یک از خانزادگان موافق حمله او بودند اما او عاقبت با  پنج هزار نفر سوار خونخوار  به نیت خالص و دفع روافض جمع شده، عازم ولایت بخارا گردید» (میر سید ناصرالدین، 1390: 21)؛ چون به آن جا رسید، حاکم بخارا صورت واقعه را به بابر شاه عریضه نمود. بابر در اندک فرصت با هفتاد هزار سوار جرار از سمرقند بیرون آمد و به نوشته میر سید ناصرالدین:

«چون عبیدالله خان  عساکر ظفر‌مآثر خود را به طرف تومان خیرآباد آورده، به کنار کول ملک از برای رزم مهیا نمود، حاکم بخارا این معنی را حمل به فرار نموده، به بابر خبر رسانید. بابر به چابکی هر چه تمامتر خود را به کنار کول مذکور رسانید. چون نظر به قشون خان افکند، دید که به سه هزار نمی‌رسد و لشکر حاضر رکاب او پنجاه هزار سوار است. اشارت به لشکر نمود که شکاریست در حیطه تسخیر درآمده، خان عدالت‌نشان - متوکلا علی‌الله-  پاسخ اندیشه از کثرت اعدا ننموده- لاحول و لا قوه الا بالله گویان بر قلب سپاه بابری زده، چنان کارزاری به وقوع آمده که دیده مریخ برین طارم فیروزه‌رنگ بر خونریزی مردان کارزار آفرین گفت. آن سپاه انبوه را در هم شکسته، رو به فرار نهادند. ظهور این فتح و ظفر به عبیدالله خان در سنه 918 بود.

بابر که داشت جولان بر توسن حلاوت        شـد جـانب سمرقند تازان به خیل استر

فـالق عبیدالله خان شـد در عرصه بخـارا         فالق عبیدالله خان است تاریخ جنگ بابر

اقبــال داشت بــابـر تـا بـود اهل سنت        چـون یــار رافضـی شـد آمد و راند اثر

یــارب عبیـد خان را پیوسته باد نصرت       گفتــه مـلائک آییــن بـا مستعان فانصر

«بعد ازین واقعه، عبیدالله خان مظفر و منصور به زیر تخت سلطنت بخارا جلوس داد و سایه رأفت و مرحمت بر مفارق اهل بخارا بگسترانید و پس از ضبط و انتظام به فیروزمندی تمام متوجه سمرقند گردید. چون موکب همایون به شهر سمرقند موصول یافت، سلاطین اوزبک و اعمام آن جناب به نشاط و هزاران انبساط متوجه سمرقند گردیدند.

بعد از مواصلت فرحت خاصیت خان عدالت‌ نشان در مقام ادب و احسان درآمده از روی رأفت مملکت ماوراءالنهر را میان اعمام و اخوان به قدر رتبت و مرتبت قسمت نمود و هریک را به حکومت ولایتی و قصبه[ای] سرافرازی بخشید. سمرقند را به عم عمیم التفات عزیز بزرگوار خود کوچکونجی خان تفویض کرد و خود به عز و اقبال عازم بخارا گردیده، اعیان و اشراف استقبال نموده، بعد از شرف ملاقات به دارالسلطنه بخارای شریف داخل گردیدند.» (میرسید ناصرالدین، 1390 : 22-23)

بابر به دنبال شکست در این نبرد(صفر 918 هـ.ق)، به سمرقند رفت و بعد به اتفاق خانواده خود به حصار شادمان عقب‌ نشینی کرد.(بابر،1308: 356 -358؛ علامی،1877م: 1/91؛ واصفی،1349: 1/36)

با پیشروی ازبکان به طرف حصار شادمان(جمادی‌الاول 918) بابر آماده دفاع شد و برای دریافت کمک، سفیری نزد بیرام بیگ قرامانلو حاکم ایرانی بلخ گسیل داشت.

او نیز سیصد نفر نیروی کمکی برای بابر فرستاد. شاه اسماعیل اول نیز در 918 هـ. ق یار احمد خان امیر نجم‌ثانی صدراعظم ایران را همرا هشتاد هزار(جهانگشای خاقان، 1364: 415؛ خواندمیر، 1370: 144) و به نوشته میرزا حیدر دوغلات با شصت هزار لشکر به جانب ماوراء‌النهر فرستاد. (دوغلات، 1383 : 168)

امیر نجم ثانی در ذی‌حجه 917 به اتفاق حسین بیک لله، حاکم هرات، و امراء عظام خراسان و بیرام بیگ قرامانلو از آب آمویه عبور کرد. شنید عبیدالله سلطان و تیمور سلطان، از سلاطین ازبک، بر ماوراءالنهر مسلط شده‌ اند، بنابراین از بابر خواست به سپاه او بپیوندد.

بابر پذیرفت و از طرف حصار رسید و در تنگ جکجک در دربند آهنین به سپاه قزلباش ملحق شد. (جهانگشای خاقان،1364: 422)

امیرنجم قلعه خزار را گرفت و مردم آن جا را قتل‌عام کرد، بعد ولایت قرشی را فتح  و قتل‌عام کرد و شیخم میرزا ازبک با قرب پانزده هزار نفر از سپاهی و رعیت و جمع کثیری از سادات به قتل رسیدند.(اسکندربیک، 1382 :1/40) سپس به سوی قرشی رفت، آن جا را نیز گرفت و مردم آن ناحیه را نیز قتل عام کرد. سپس به غجدوان رفت و آن قلعه را که محمد تیمور سلطان و ابوسعید سلطان اقامت داشتند مدت چهارماه در محاصره گرفت.(جهانگشای خاقان، 422:1364)

سرانجام پراکندگی نیروهای قزلباش و اختلاف امرا با امیرنجم ثانی از یک طرف و پیمان‌شکنی‌ها و قتل‌عام‌های او (هندوشاه استرابادی،1:1372/ 201) سبب دشمنی میان او و بابر شد.(روملو، 1357 :173-174؛ خواندمیر، 1370: 148-150) از این رو، امیرنجم در نبرد با ازبکان تنها ماند و سرانجام در 30 رمضان 918 هـ.ق / 12 نوامبر 1512م در غجدوان از محمد تیمور سلطان و ابوسعید سلطان ازبک شکست خورد و کشته شد.(اسکندربیک،1382: 1/40-41؛ ریاض‌الاسلام، 1372: 33-34) بابر از غجدوان در اواخر 920 هـ. ق از بدخشان به کابل بازگشت اما یکی دو سال بعد دوباره عازم ایران شد.

چون محمد زمان میرزا نوه سلطان حسین میرزا بایقرا بلخ را گرفت ولی مدتی بعد یکی از بزرگان تابع خود که در پی ایجاد زمینه‌ای برای مداخله بابر بود. از شهر بیرون رانده شد بابر بلخ را متصرف شد. محمدزمان میرزا نیز دستگیر و به کابل اعزام گردید. بابر او را بخشید و یکی از دختران خود را به عقد ازدواج او درآورد و وی را به حکومت بلخ گماشت. (ریاض‌الاسلام، 1372: 37)

بابر در 926 هـ.ق قندهار را در محاصره گرفت و ناحیه گرمسیر را تصرف کرد. در 927هـ.ق قندهار را از دست شجاع ‌بیک ارغون خارج ساخت، آن ناحیه را فتح کرد و حکومت آن ناحیه را به پسر خود کامران میرزا داد.(گلبدن بیگم، 1383: 37؛ خواندمیر، 1370: 213-211؛ محمد معصوم،111:1938-112) از آن جا که در آسیای مرکزی به دلیل وجود ازبکان در شرق و صفویان که نیرومند شده بودند توسعه قلمروش را دشوار می‌ساخت، متوجه هندوستان شد (آفتاب اصغر،1364: 16) که به قول خودش همیشه هوس آن را در سر داشت. (بابر، 1308: 177 )

اگرچه از سال 910 هـ.ق این اندیشه را در سر داشت ولی  در 932هـ.ق در جنگ با پانی پت، لودیان را شکست داد و دهلی را فتح کرد (گلبدن بیگم، 1383: 38) و در 12 رجب وارد شهر شد و در روز جمعه در مسجد دهلی به نام او خطبه خواندند. (هندوشاه استرابادی،1387: 1 / 202-203؛ روملو، 1357:  254- 255؛ آفتاب اصغر، 1364: 47) بدین طریق امپراتوری بزرگ تیموریان هند معروف به «امپراتوری مغولان اعظم» را تأسیس کرد.

با جلوس شاه طهماسب اول صفوی بر تخت سلطنت، مدتی بعد بابر سفیری به نام خواجگی اسد را برای تبریک جلوس وی اعزام داشت. سفیر بابر در اواخر 933 هـ.ق به اتفاق نماینده شاه طهماسب به نام سلیمان آقا به همراه هدایا مراجعت نمود. (بابر، 1308: 566 و540؛ ریاض‌الاسلام،1372: 44)

شاه طهماسب با پیروزی در نبرد جام و شکست ازبکان ترتیبی داد تا گزارشی رسمی از این پیروزی به بابر ارسال شود. حرکت حسن چبلی رئیس هیأت سفارت ایران به دلایلی به تأخیر افتاد. یک گروه پیشرو که شامل دو سفیر جوان بودند به دربار رسیدند. حسن چلبی نیز در 15 جمادی‌الاول 935 هـ.ق وارد هند شد.(ریاض‌الاسلام،1372: 47)

در دوسال آخر عمر بابر ظاهرا سفیر دیگری بین ایران و هند نیامد و در بابر نامه هم اشاره‌ای به این موضوع نشده است. با فتح دهلی، افغان ها که در جنگ پانی پت شکست خورده بودند و برای استرداد سلطنت از دست رفته خود تلاش می‌کردند، در جونپور قوای خود را متمرکز کردند اما بر اثر تلاش‌های بابر و ولیعهدش، همایون، ره به جایی نبردند.

از سوی دیگر رانا سانگا، پادشاه هندوی چیتور، اتحادیه‌ای از راجپوتان و افغانان علیه بابر تشکیل داد و امپراطوری نو‌بنیاد تیموری را تهدید کرد. در 933 هـ.ق رانا سانگا همراه محمود خان لودهی، برادر امپراطور مقتول هند، برای بر انداختن تیموریان به آگره رفت و در حوالی فتح‌پور سیکری با بابر جنگید اما شکست خورد.

پس از این فتح بزرگ بابر را «غازی» خواندند.(نظام‌الدین،1931 :2/ 20-26 و 96) بابر بعد از این فتح، فتوحات خود را ادامه داد، اغلب قلاع و استحکامات مهم راجپوتان و مناطق افغان‌نشین هندوستان را ضمیمه ی سلطنت خود نمود، تا بنگال پیش رفت و دولتی نیرومند بنیاد نهاد و سرانجام در 5 جمادی‌الاول 937 هـ.ق در آگره درگذشت. (گلبدن بیگم،1383: 52 ؛ آفتاب اصغر، 1364: 48)

او را در کابل در مکانی موسوم به قدمگاه به خاک سپردند.(نظام‌الدین،1931: 2/ 26-27) بابر، پیش از وفات قلمرو امپراطوری تیموریان را که از بخارا تا سواحل بنگال وسعت داشت، بین چهار پسر خود تقسیم کرد که حدود ۳۵۰ سال بر سراسر یا بخش‌هایی از شبه قاره هند به  فرمانروایی پرداختند.

 

نتیجه

منطقه  ماوراءالنهر  با توجه به اهمیتی که از دیر باز داشت، در عصر   صفوی  جولانگاه رقابت و تاخت و تاز  ازبکان و صفویان شد. سمرقند و بخارا  نیز از سویی  شاهد  درگیری و نبردهای میان ظهیرالدین محمد بابر و دیگر    بازماندگان خاندان تیموری و از طرف دیگر   میدان جنگ شیبک خان  ازبک و  بابر  و صفویان بود. این امر سبب شد تا این نواحی بین نیروهای متخاصم دائما دست به دست بچرخد.  شکست  آخر بابر و عدم پیروزی وی بر سر تصرف سمرقند عاقبت سبب شد او  از  تسخیر این ناحیه منصرف شـده، از  میـدان  رقابت   با  ازبکان و  صفویان بیرون  رفته به    هند    رود و در  آن  جا سلسله   تیموریان   هند  را تأسیس کند.

 

 

 
1- آفتاب اصغر، تاریخ نویسی در هند و پاکستان، لاهور: خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران، 1364.
2- اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، زیر نظر ایرج افشار، چاپ سوم ،تهران: امیرکبیر، 1382.
3- بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، ترجمه عبدالرحیم خان خانان، بمئبی: بی نام  ناشر، 1308ق.
4- بخاری، حافظ تنش بن میر محمد، عبدالله نامه (شرفنامه شاهی)،نسخه خطی مدرسه سپهسالار، 1675خ.
5- خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین الحسینی، حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر، جلد 4، زیر نظر محمد دبیر‌سیاقی، تهران: خیام، 1353.
6- خواندمیر، امیرمحمود، ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران: بی نام ناشر، 1370.
7- دوغلات، میرزا حیدر، تاریخ رشیدی، تصحیح عباسقلی غفاری فرد، تهران: نشر میراث مکتوب، 1383.
8- روملو،حسن بیک، احسن‌التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: نشر میراث مکتوب، 1357.
9- ریاض‌الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند، ترجمه محمدباقر آرام و عباسقلی غفاری فرد، تهران: امیرکبیر، 1373.
10- سید میرناصرالدین بن سید امیر مظفر خان، آثارالسلاطین، به اهتمام کریم نجفی برزگر، دهلی نو، 1390.
11- علامی، ابوالفضل، اکبرنامه، به کوشش مولوی احمدعلی و مولوی عبدالرحیم، کلکته، 1877م .
12- علامی، ابوالفضل، اکبرنامه، به تصحیح غلامرضا طباطبایی‌مجد، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
13- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تصحیح ژول مول، چاپ سوم، تهران: انتشارات شرکت کتاب های جیبی، 1363 .
14- فروزانی، سید ابوالقاسم، "جغرافیای تاریخی فرا رود"، ایران شناخت، ش. 9: 221-180، 1377.
15- گلبدن بیگم، همایون نامه، به کوشش ایرج افشار، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار،1383.
16- محمد یاربن عرب قطغان، مسخرالبلاد، تصحیح نادره جلالی، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب،1385 .
17- محمدمعصوم، تاریخ سند مشهور به تاریخ معصومی، به تصحیح دکتر عمر محمد داود پته: پونا، 1938م .
18- ناشناس، جهانگشای خاقان، به اهتمام الله دتا مضطر، اسلام‌آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1364.
19- نظا‌م‌الدین احمد، طبقات اکبری، کلکته: انجمن آسیایی، 1931م.
20- هندوشاه استرابادی، محمدقاسم، تاریخ فرشته، به تصحیح محمدرضا نصیری، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی،ج اول، 1387
21- واصفی، محمود، بدایع الوقایع، به کوشش الکساندر بلدرف، تهران: بی نام ناشر، 1349.
22- ورهرام، غلامرضا، تاریخ آسیای مرکزی در دوران اسلامی، تهران: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1372.
 
 
References
 1-Aftab Asghar.Tarikhnevisi-e Farsi dar Hend va Pakestan. Lahore: Cultural House of I.R.Iran, 1985.
2-Allami, A. Akbar-Nameh. Edited by Molavi Ahmed Ali and Molavi Abdul-Rahim, Culcatta, 1877.
3- ---------. Akbar-Nameh. Edited by Gholam-Reza Tabatabaei Majd, Tehran: ISCR, 1994.
4-Babur, Z.M. Babur-Nameh. Translated into Persian by Abdul-Rahim Khan Khanan, Bombay: no publisher (n.p.), 1929.
5-Bita.Jahangosha-i Khaqan. Edited by Allahdad Moztar, Islamabad:IPIPS, 1985.
6- Bokhari, H. Abdullah-Nameh. a manuscript belongs to Sepahsalar Madresse, 1296.
7-Doghlat, M.H. Tarikh-e Rashidi. Corrected by A. Ghafari-fard, Tehran:Nashr-e Mirath Maktoob, 2002.
8-Eskandar Baig Turkeman. Tarikh-e Aalam-ara Abbasi. under guidanse of Iraj Afshar, 3rd Edition, Tehran: Amirkabir publication, 2003.
9-Ferdowsi, H.A. Shahnameh. vol.3, Edited by Zoul Mool, 3rd.Edition, Tehran:Poket Books Co publication, 1984.
10-Forozani, S.A.Goghrafiaye tarikhi-e Fara-Rood. Iran-Shenakht. No.9.p.p:180-221, 1998.
11-Golbadan Baygum. Homayoun-Nameh. Edited by Iraj Afshar, Tehran: MAEI, 2004.
12-Hindushah Astarabadi, M.Gh. Tarikh-e Fereshteh. Vol.1, Edited by M.R.Nasiri, Tehran: AAMF, 2008.
13-Khandmir, A. Iran dar rozegar-e- Shah Esmaeil va Shah Tahmasbe Safavi. Edited by Gh.R. Tabatabaei, Tehran: n.p, 1991.
14. Khandmir, GH.Habibol siar fee  akhbar-e afrad-e basher. by M. Dabirsiaghi, Tehran: Khayyam publication,vol.4, 1974.
15-Mohammad Masoum. Tarikh-e send be tarikh-e- Masoumi.Edited by Dr.O.M.D.Poota, Poona, 1938.
16- Mohammad Yar Ibn-Arab Ghatghan. Mossakharul belaad. Edited by Nadereh Jalali, Tehran: MPMM publication, 2006.
17-Nizamuddin Ahmed. Tabaghat-e akbari. Culcatta: Asian Association, 1931.
18- Riaz Al-Islam . Tarikh-e ravabet-e Iran va Hend. Translated by M.B.Aram and A. Ghafarifard, Tehran: Amirkabir publication, 1994.
19-Romello, H.B. Ahsanul tawarikh. Edited by Abdulhossain Navaei, Tehran: NMM publication, 1978.
20-Sayyed Mir Naser-Alddin. Aasar-e salathin. Edited by Karim Najafi Barzegar, New Delhi: CCIRI, 2011.
21-Varahram, Gh. Tarikhe asiye markazi dar dowreye eslami.Tehran: Ist. Of Islamic Research, 1993.
 22- Vasefi, M. Badayeul vaghayea. Edited by A.Beldefov, Tehran: n.p, 1970.