تحلیل ساختار داستان سیاوش و دو داستان رام چندر و سدنوا در هند

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه سیستان و بلوچستان

چکیده

گرینتسر یکی از نظریه پردازانی است که طرح  کلّی قصه­های حماسی هند وتمدن­های آسیایی را مورد تحلیل قرار داده است.در پژوهش حاضر سعی شده تا با تحلیل سه داستان­ سیاوش در ایران و رامایانا و سدنوا در هند، ساختار کلی آنها را برپایه­ی نظریه­ی گرینتسر مورد بررسی قرارداده و ارتباط آنها را با اسطوره ی مرگ و رستاخیز تحلیل کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که آیا این گونه قصه ها دارای ساختار اسطوره های تقویمی هستند و آیا قهرمان این حماسه ها هم مانند ایزد باروری اسطوره های نباتی به صورت دوره ای می میرد و زنده می شود؟پس از انجام تحقیق این نتیجه حاصل شده است که هر سه داستان طبق الگوی گرینتسر قابل تحلیل می­باشند و طرح تقریباً یکسانی دارند اگر چه در قصه­های هندی با تفاوت­هایی نیز مواجه هستیم.  روش کار، تحلیل کتابخانه ای طرح قصه های حماسی ایران و هند با تطبیق آن بر ساختار اسطوره های تقویمی است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analyzing the structure of Siavash story and two stories of Ramchandr and Sodnova in India

نویسندگان [English]

  • z s
  • m k
چکیده [English]

Grintser is one of the theorists who has analyzed the plot of Indian epicstories and Asian Civilizations. In the present study it has been attempted To investigate the overall structure of three stories of Siavash in Iran,Ramayanaand SodnovaIn India,according to Grintser’s theory Andanalyze their relation shipwith themyth of death and resurrection and toanswerthe question that are thesestoriesc on tainthe structure of the calendarmy ths?Anddo theheroesof theseepics, like the God of Fertility invegetablemyths diean dlivenpe riodically?
The results demonst rate that all the threestories are analyz ableusing Grintser’s model Andcarry theidentical plots, although there are differences in Hindi stories. The research method is library data analysis of the plot of Indian and Iranian epic stories byadapting on the structure of  the calendar myths.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Grintser
  • epic
  • Siavash
  • Ramchandr
  • Sodnova

گرینتسر یکی از نظریه پردازانی است که طرح  کلّی قصه­های حماسی هند وتمدن­های آسیایی را مورد تحلیل قرار داده است.در پژوهش حاضر سعی شده تا با تحلیل سه داستان­ سیاوش در ایران و رامایانا و سدنوا در هند، ساختار کلی آنها را برپایه­ی نظریه­ی گرینتسر مورد بررسی قرارداده و ارتباط آنها را با اسطوره ی مرگ و رستاخیز تحلیل کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که آیا این گونه قصه ها دارای ساختار اسطوره های تقویمی هستند و آیا قهرمان این حماسه ها هم مانند ایزد باروری اسطوره های نباتی به صورت دوره ای می میرد و زنده می شود؟پس از انجام تحقیق این نتیجه حاصل شده است که هر سه داستان طبق الگوی گرینتسر قابل تحلیل می­باشند و طرح تقریباً یکسانی دارند اگر چه در قصه­های هندی با تفاوت­هایی نیز مواجه هستیم.  روش کار، تحلیل کتابخانه ای طرح قصه های حماسی ایران و هند با تطبیق آن بر ساختار اسطوره های تقویمی است.

واژگان کلیدی:گرینتسر، حماسه، سیاوش، رام چندر، سدنوا.

ـــــــــــــــــــــــــ

 

دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه سیستان وبلوچستان      Email:zsheikhhosseini@gmail.com *

دانشیار گروه زبان وادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستانEmail:khalili@lihu.usb.ac.ir                      **

              تاریخ دریافت: 18/3/93                                    تاریخ پذیرش:23/7/93

 

مقدمه

ساختارگرایی به شناخت و مطالعه و بررسی پدیده­ها بر اساس قواعد و الگوهای ساختار بنیادی می پردازد.  تاکنون نظریه پردازان زیادی پیرامون مباحث ساختاری مطالبی را بیان کرده اند.گرینتسر، محقق روسی نیز از این جمله است که ادبیات هند باستان و اقوام آسیایی را مورد مطالعه قرار داده است. «پ.آ. گرینتسر (2009-1928) بزرگترین نویسنده­ی اهل مسکوست که توجه او بر مهابهاراتا و رامایانا می­باشد... پ.آ.گرینتسر در کنار مهابهاراتا و رامایانا ادبیات بومی سانسکریت را نیز مورد مطالعه قرارداده است. وی درام­های سانسکریت را به روسی ترجمه کرده و در زمینه­ی ادبیات تطبیقی نیز آثاری از خود به جا گذاشته است» .( 243: 2012, Serebriany ) وی در رویکرد مقایسه ای خود عناصر تشکیل دهنده­ی طرح قصه­ی حماسی و اسطوره­ی طبیعت را مقابل هم قرار می دهد. «ویژگی خاص نظریه ی گرینتسر در رویکرد تطبیقی وی است. او برای روشن ساختن ساختار بسیار پیچیده­­ی قصه های حماسی هند ، توضیحات مشابهی در حماسه و اسطوره شناسی اقوام مختلف (نه فقط هند و اروپایی) را ارائه می­دهد»( www.edenhell.net). در این تحقیقات وی به این نتیجه رسید که بسیاری از قصه­های حماسی بر اساس نظریه ی تطبیقی وی، قابل تحلیل هستند. «شاهنامه فردوسی با توجه به این­که اثری متعلق به شرق نجد ایران است، به طور طبیعی متأثر از اساطیر هندو ایرانی بوده است و در عین حال در خویشکاری(function) های روایی، شدیداً از آیین­های هندو ایرانی متاثر است و تا حد ذکر اسامی خدایان این آیین (مثل مهر، ناهید، اهورامزدا و...) پیش می رود و به همین علّت برخی معتقدند،سیطره­ی غربی بر این اثر حماسی وضوحی کامل دارد»(بهار، 1385: 226-268).

ضرورت و سوال کلی تحقیق

ضرورت این تحقیق در بیان همانندی ساخت قصه های اساطیری- حماسی ملل مختلف است. از این رو در تحقیق حاضر به دنبال پاسخی برای این سوال هستیم که آیا قصه­های حماسی ایرانی نیز مانند قصه­های هند بر اساس نظریه گرینتسر قابل تحلیل هستند؟

پیشینه ی تحقیق

   تاکنون تحقیقات زیادی پیرامون اسطوره سیاوش و همانندهای هندی آن صورت گرفته است، ازجمله:"تحلیل داستان سیاوش بر بنیاد ژرف ساخت اسطوره­ی الهه­ی باروری و ایزد گیاهی(خجسته و حسنی جلیلیان، 1390). در این مقاله با نگاهی به روایت­های مختلف الگوی مرگ و رستاخیز در فرهنگ­های مجاور، عناصر مشترک داستان سیاوش و اسطوره­ی الهه­ی باروری و ایزد گیاهی بازنمایی شده است. مقاله ی دیگری با عنوان" ساخت روایی «مرگ و رستاخیز» در آیینه­ی اساطیر"نوشته ی (جعفری و طالبیان: 1388) است. نویسندگان د ر این پژوهش سعی کرده اند که به تحلیل ساختاری پی رفت مرگ و رستاخیز پرداخته و مهمترین نمونه­های آن را در ادبیات حماسی ایران وجهان  مورد بررسی قرار دهند. "از ریپهوین تا سیاوش، تحلیل اسطوره شناختی ساختار آیینی داستان سیاوش و آیین­های سالانه­ی مرگ وتولد دوباره در فرهنگ ایران"(قائمی،1392)است که در آن با تمرکز بر اسطوره­ی هبوط و خروج ایزد تابستانی ریپهوین به زیر و روی زمین و نقش او در حفظ زایایی طبیعت، تأویلی از ساختار الگویی مرگ سیاوش و بازگشت کیخسرو ارائه داده شده است .مقاله ی دیگر"بررسی تطبیقی داستان سیاوش و سدنوا در شاهنامه و مهابهاراتا"(رویانی و موسوی،1393) است  که نویسندگان آن عناصر وصحنه­های مشترک دو داستان را مورد بررسی قرار داده اند. درمقاله حاضر سعی شده است ساختار داستان سیاوش و دو داستان همانند آن در هند- داستان رام چندر و سدنوا - بر اساس طرح گرینستر مورد بررسی قرار گیرد. از آنجا که تاکنون تحقیقات زیادی پیرامون این موضوع صورت نگرفته است، تحلیل ساختاری طرح این داستان­ها بر پایه­ی نظریه گرینتسر، برای دوستداران ادب خالی از تازگی نخواهد بود.

ساختارگرایی

هدف نقد ساختارگرایی در تحلیل داستان دست یافتن به الگویی منسجم است که قابل انطباق بر همه­ی داستان­ها و حکایت­ها باشد و طرح هر داستان را نشان دهد. «ساختگرایی به بررسی با قاعده و نظام مند اصرار می­ورزد.هر اثر ادبی برای ساختگرایان دنیایی مستقل است و منتقد باید در پی کشف قوانینی باشد که در آن جهان، بر تأثیرات متقابل اشیاء حکومت می­کند»(قاسمی­پور، 1386: 50).در تحلیل آثار روایی منتقدان بزرگی همچون پراپ،اشتراوس، گریماس، تودوروف و... تاکنون نظریات مختلفی ارائه داده اند.«بخش اعظم دستاوردها و همچنین محدودیت­های شیوه­های ساختارگرایانه را می­توان در تلاش­هایی که ولادیمیر پراپ و کلود لوی اشتراوس برای مطالعات قصه انجام دادند، مشاهده نمود. این تلاش ها ریشه در نگرش محققانی مانند پراپ، گریماس، برمون، لوی اشتراوس، تودوروف و بارت دارد که معتقد بودند ساختار قصه و زبان به یکدیگر شبیه است»(ناظمیان، 1389: 90).یکی از مسایلی که در هنگام مطالعه قصه­های مختلف با آن مواجه می­شویم تعدد شخصیت­هاست. پراپ معتقد بود برای حلّ این موضوع باید به جای توجّه به عناصری مانند شخصیت­ها به کارکرد آنها توجه کرد.  از این رو نظریه پردازان پس از وی مانند گریماس الگویی ارائه دادند که منطبق بر کنشگرها نیز باشد. «به نظر گرماس این طرز نگاه بسیار درگیر درون­مایه است و به اندازه کافی (ساختاری) نیست؛ در نتیجه او الگوی کنشی را مطرح می­کند که بسیار انتزاعی است و باید بتواند روایت به مفهوم عام را توصیف کند و تمامی عناصر احتمالی یک روایت و انواع ترکیبات این عناصر را در متون ادبی و غیر ادبی مشخص سازد. به بیان دیگر، گریماس به شیوه­ای کاملاً ساختارگرا می­خواهد ساختار بنیادینی را تعریف کند که امکان شکل گیری معنا را فراهم می­آورد»(هانس، 1383: 85). گرینتسر نیز که ساختار قصه­های حماسی هند و قهرمانان آنها را مورد بررسی قرار داده است،  در تکمیل نظریه پراپ، طرحی برای حماسه پیشنهاد داده است که شامل چرخه برجسته­ای مانند چرخه­ی حیات در الگوی مرگ و تولد مجدد در طبیعت می­باشد: « 1- تولد معجزه آسای قهرمان 2-دشمنان او: موجودات زیر زمین، اژدها 3- ازبین رفتن تعادل اولیه: الف) حسادت یا دشمنی دشمنانش  ب)اراده بدالهه، به عنوان مثال در ایلیاد4-مرگ موقت قهرمان یا قهرمانان با: الف) تبعید قهرمان قبلی ب)آدم ربایی یا اسارت 5- تلاش قهرمان اخیر:الف)در زیرزمین ب) درمبارزه او با اژدها(دشمنش) 6- پیروزی یک قهرمان بر اژدها:پیروزی نمادین او برمرگ7-بازگشت قهرمان و بازسازی تعادل.

چرخه­ی موجود در طرح پیشنهادی گرینتسر با الگوی مرگ ورستاخیز در طبیعت مطابقت دارد.«این طرح کلی از حرکت­های قصه، که با شکست مقدماتی و پیروزی نهائی قهرمان طی  سه مرحله افت و خیز و سفر به دست می­آید، در چندین قصه­ی حماسی ایرانی که موضوع آنها اسطوره­ی طبیعت است، تکرار شده است. در روایت­های حماسی{از قصه­ی اسطوره­ی طبیعت}ظهور و پیروزی پسر- قهرمان مقتول معادل تولد دوباره(بازگشت، پیروزی)حیوان اساطیری است».(اخوت، 1371 :304). در اسطوره  مرگ قهرمان ، امری موقتی است اما در حماسه "مرگ ممکن است مرگی ظاهری باشد و یا بدل قهرمان به جای او بمیر د ( بدل سپر بلای قهرمان است و فردی که به جای او قربانی می­شود).عنصر ضروری این سفر جنگ با دشمن است،دشمنی که اغلب به شکل هیولا یا اژدهاست، موجودی که یا شکنجه گر شخص گمشده است و یا نگاهبان او. در روایت اسطوره­ی کلاسیکی که قصه­ی حماسی از آن گرفته شده این ستمگر خدای مرگ وخشکسالی است، موجودی که می­کوشد زندگی را در روی زمین نابود سازد.  در مقابل او، قهرمان مظلوم قرار دارد: ایزد یا ایزد بانوی طبیعت، و فردی که راهی سفر می­شود تا این ایزد( و یا ایزدبانو) را نجات دهد، همسر(مؤنث و یا مذکر) روحانی اوست»(همان:294). «سناریوی اصلی نو هند و ایرانی در دو ردیف حوادثی هماهنگ و موازی پیش می­رود...در ردیف اول قهرمان داستان، خدا یی جنگجو چون ایندراست که درایران میترا جای او را گرفته. ماجرا از خشکسالی طولانی آغاز می­شود و به جنگ و ستیز برای تصرّف دژی کیهانی می­کشد که عاقبت منجر به رها شدن آب­ها یا ابرهای باران زا خواهد شد که از آغاز انتظار آن می­رفته است.حوادث وابسته به ردیف دوم، شامل اژدها کشی، آزاد کردن زنان در بند و انجام زناشوئی با آنها به وسیله­ی یک پهلوان انسان است که در ایران فریدون این­کار را انجام می­دهد.نویسنده­ی این نظر بر یکسانی عملکرد اساطیر هند و ایرانی در مورد ابرهای باران زا و زنان آزاد شده ، همچنین شیرگاوها تأکید می­گذارد و باریدن باران را معادل فعالیت جنسی می­شمرد»(همان:113).

     آنّا کراسنو ولسکا، که بخش پهلوانیِ شاهنامه را (با تکیه بر نظریه گرینتسر) مورد تحلیل قرار داده است، معتقد است این فراینددر داستان­های ایرانی در سه نسل پیاپی رخ می­دهد(پدرقهرمان-پسرقهرمان-نوه قهرمان).طبق این الگو پدر با تحریک اطرافیان که غالباً یک زن است، با گناه جاه طلبی،قدرت طلبی، غرور وحسادت(برسرزن) و... پسر- قهرمان را راهی دیاری دیگر کرده و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم زمینه ساز مرگ او می­شود و به همین دلیل در کشور سوگواری برپا می­گردد.پس از اینکه نوه قهرمان متولد می­شود، دوره­ی سوگواری تمام شده و نوه قهرمان علیه قاتلین پدر قیام می­کند.پدر بزرگ بعد از دیدن انتقام خون پسر حکومت را به نوه واگذار کرده و می­میرد.نوه­ی او حاکمیتی را که پدر از دست داده بود به چنگ آورده و صلح برقرارمی­شود.پس از این، داستان رو به انفعال می­نهد. به اعتقاد وی«ساختارِ اسطوره­ایِ بخشِ پهلوانیِ شاهنامه کلید درک اصول خلاقیتِ شفاهیِ متن و مشخصه­ی آن وجود یک دور(circle) خاص، یعنی تاریخ زندگیِ اعضای سه نسل از یک خانواده­ی شاهی است. این نمونه­ی متشکل از سه نسل در پنج دور از تاریخ پهلوانی شاهنامه تکرار می­شود.این دور منعکس کننده­ی اسطوره­ی بنیادی یعنی جست وجوی جاودانگی است.به این ترتیب،کشمکشِ ایران و توران ریشه در مفهوم دوگانه­ی مقابله­ی بدی با خوبی ندارد، بلکه معرّف دوجهان متفاوت است: عالم زندگان و عالمِ مردگان-که برخی از زندگان می­توانند با ادای مراسمی بدان راه یابند و بازگردند»(روح بخشان،بی­تا :7). « اسطوره­ی ایرانی مرگ- رستاخیز در پیشرفته ترین وضع یعنی صورت حماسی، چنان­که در شاهنامه آمده، مبتنی بر طرح مکررّی است که مراحل پیش­رونده­ی عمل و نقش­های مربوط بدان بین سه نسل از مردان دودمان شاهی اساطیری تقسیم می­شود. این داستان شبکه­ی نیرومندی می­سازد که با اسطوره­ی مذهبی سال هماهنگی مستقیم دارد»(ولسکا،1382: 107). به اعتقاد گرینتسر برخلاف قصه­های پریوار در قصه­های حماسی، تمرکز بر روی شخص جستجو گر است نه گمشده. این داستان­ها نیز مانند قصه­های پریوار از یاریگر بهره مند هستند که بدل این نقش را عهده دار است. در این داستان­ها معمولاّ شخص گمشده یا قربانی همان بدل است که با مرگ وی کشور به سوگ می­نشیند. «به اعتقاد گرینتسر  قهرمانان قصه­های حماسی هم از یاری­دهندگان خاص خود برخوردارند، البتّه نه یاری دهنده­ی جادوگر. "بدل" یکی ازاین یاری دهندگان است، شخصیتی که بیشتر اختصاصی قصّه­ی حماسی است. این فرد بدل قهرمان است، یعنی دوست نزدیک او و یا کسی که شباهت زیادی به او دارد و به جای او می­میرد»(اخوت، 1371 :298).

 اسطوره­ی مرگ و رستاخیز

«اسطوره­ی مرگ و رستاخیز، جاودانگی طلبی انسان را در قالب آیین باروری گیاهی نشان می­دهد.این آیین به اعصاری بسیار کهن در تاریخ تفکر بشر تعلق دارد که همان پندار باروری گیاهی در نهادهای فرهنگی مادرسالاری هزاره­های چهارم و پنجم پیش از میلاد مسیح در اعتقادات سومری، سامی و مدیترانه­ای آسیای غربی بوده است. از نظر مردم آن زمان، رمز زندگی و رستاخیز یک دانه در فرو شدن آن به زمین؛ یعنی مرگ آن است. بنابراین انسان­ها نیز پس از مرگ رستاخیز خواهند داشت. خدای باروری گیاهی نیز فارغ از این زاد مرد نمی­توانست دگرگونی دائمی بین مرگ و زندگی ایجاد کند. پس الهه­ی بزرگ زمین و آب (الهه­ی عشق) به پسر یا پسرخوانده­ی خود(خدای باروری و گیاهی)عاشق می­شود. در اثر روی برگرداندن معشوق ونپذیرفتن عشق الهه، الهه فرزند یا معشوق را می­کشد یا چنان ضربتی بر او می-زند که وی دیوانه وار خود را می­درد. پس از مرگ فرزند یا معشوق؛ مادر عاشق سراسیمه به دنبال او می­رود و باری دیگر وی را حیات می­بخشد.ریختن خون فرزند کشته بر زمین­های زراعی به منظور باروری گیاهی و کثرت محصول آن سال، نمادی بوده برای همین حیات بخشی فرزند یا خدای باروری گیاهی. بنابراین شوهر ایزد بانوی بین النهرینی (رب النوع) به نوعی پسرش هم بوده است»(رضی، 1382: 53-54). «کشتن قهرمان این اسطوره که در شکل متأخر آن در قالب میر نوروزی دیده می­شود، گاه به صورت شهادت، گاه فرو رفتن در آتش یا تبعیدشدن یا به زندان و چاه تاریک فرو افتادن است. اینها همه نماد پنهان شدن دانه در زمین است و باز گشت قهرمان از جهان زیرین ،از آتش برون آمدن، یا از تبعید و زندان و چاه خارج شدن، نماد رستاخیز یا باز روییدن و باروری مجدد گیاهی است. این اسطوره ناخودآگاه به گیاه یا قهرمان کشته شده جاودانگی می­بخشد»(جعفری و طالبیان، 1388: 17). این اسطوره به صورت­های مختلفی در داستان­های عصر کهن نمایان شده است. در اسطوره­ی مرگ و رستاخیز با شخصیت­هایی مواجه هستیم که می­توان آنها را  در طرح داستان­های اسطوره­ای پهلوانی بر اساس نظریه گرینتسر نیز مشاهده نمود:

«-پهلوان پیروزمند:که هم نماینده­ی اقتدار و شکوه شاه بر حق است و هم بر جنبه­ی خورشیدی او تأکید دارد./-فرمانروای پیشین که فرّه­ی خود را از دست داده، گناهکار، افلیج، عاجز، احمق و ناتوان از فرمانروایی است. با بزرگ پدری که از بهشت رانده شده و برای  گناهی که مرتکب گردیده مجازات می­بیند و جاودانگی خود را نیز از دست می دهد.

 -غاصب دیو، اژدها که به جای پادشاه قانونی تباه و فراری و زندانی شده حکومت می­کند، مستبد است و آدمی خواره، قاتل بلعنده­ی انسان یا حیوان قربانی است و تجسم مرگ به صورت آدمی.او نابسامانی و خشکسالی و زمستان و دیگر فجایع را به بار می­آورد.

-قربانی بی­گناه و معمولاً منفعل در برابر ظالم که احتمالاً به وسیله یا به جای پدر پیر بی­فرّه­ی خود قربانی شده است.او را به عنوان خدای دوره­ای مرگ و رستاخیز طبیعت می­ستایند و بر مرگ مظلومانه اش ماتم می­گیرند و سوگوار می­شوند، قهرمان اساطیری باروری که صورت داستانی به خود گرفته و در بیشتر موارد به هیأتی کم و بیش حیوانی  او را به تصور در می­آورند. این موجود به احتمال همان حیوان همراه پهلوان است که نیروی انگیزش زندگی و باروری به او اعطا شده و پهلوان اغلب همراه است با یک یا دو همسر.

-قهرمان زن اسطوره که نقش همسر قهرمان مرد را ایفا می­کند که نمونه­ی او مادر-زمین، مادر نوع بشر است. شاهزاده خانمی از کشوری بیگانه که شاید ربوده و زندانی شده و پس از این آزاد خواهد شد...در جنگ پیروز می­شود.خواهران دوقلو و همسر پهلوان و یک بیوه که در شخص کین ستان فرهمند و وارث تاج وتخت است»(ولسکا،1382: 117).از جمله داستان­ها یی که با اسطوره­ی مرگ ورستاخیز قابل تطبیق می­باشند می توان به “داستان سیاوش در ایران و داستان­های رام و سدنوا در هند” اشاره نمود که تحلیل ساختاری آنها برپایه­ی نظریه گرینتسر مورد نظر این مقاله است.

داستان سیاوش

سیاوش برای رهایی از دسیسه­های سودابه عازم نبرد با تورانیان می­شود.پس از مخالفت کیکاووس با صلح، سیاوش برای اینکه بیهوده با تورانیان وارد جنگ نشود و پیمان شکنی نکند، همچنین برای رهایی از سودابه و بداندیشی پدر، به توران پناهنده می­شود:

دونک جنگ آورم بی­گناه
جهاندار نپسندد این بد زمن
وگر باز گردم به نزدیک شاه
ازو نیز هم بر تنم بد رسد
نیاید زسودابه خود جز بدی

 

چنان خیره باشاه توران سپاه
گشایند بر سر من زبان انجمن
به طوس سپهبد سپارم سپاه
چپ وراست بد بینم و پیش بد
ندانم چه خواهد رسید ایزدی
                 (فردوسی،1374 :66)

سیاوش درآنجا توسط افراسیاب و اطرافیانش کشته می­شود:

بیفگند پیل ژیان را به خاک
یکی تشت بنهاد زرّین برش
بجایی که فرموده بد تشت خون

 

نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
جدا کرد ازان سرو سیمین سرش
گروی زره  برد  و  کردش نگون                       (فردوسی،1374 : 152 ) 

پس از مرگ او کشور به عزا می­نشیند.رستم به انتقام خون سیاوش سودابه را می­کشد و توران را به خاک وخون می­کشد. با خوابی که گودرز می­بیند، می­فهمند که سیاوش ازخود پسری به جا گذاشته است و گیو به جستجوی او می­رود. با بازگشت کیخسرو دوره­ی سوگواری به پایان می­رسد.کیخسرو به کین­خواهی پدر برمی­خیزد و در نبرد پیروز شده افراسیاب را می­کشد.کیکاووس تخت پادشاهی را به کیخسرو واگذار کرده می­میرد. کیخسرو حاکمیتی را که پدرش از دست داده بود، به دست آورده و در صلح فرمانروائی می­کند.

ازان پس بتخت کیان برنشست
نبشتند نامه به هر کشوری
زخاور بشد نامه تا باختر
که روی زمین از بد اژدها

 

در بار بگشاد و لب را ببست
به هرنامداری و هر مهتری
به جایی که بد مهتری باگهر
به شمشیر کیخسرو آمد رها
           (فردوسی، 1374 :377)

ساختار طرح داستان سیاوش براساس نظریه­ی گرینتسر

1-تولد قهرمان:سیاوش از مادری تورانی متولد می­شود و رستم برای تعلیم وی او را نزد خود می­برد.2-دشمنی دشمنان:در داستان فوق افراسیاب که نماد اژدها و خدای خشکسالی است، به دشمنی با ایران می­پردازد.3-از بین رفتن تعادل اولیه داستان: با تحریکات سودابه(الهه­ی باروری) وبداندیشی­های کیکاوس، سیاوش راهی سرزمین توران می شود.4-مرگ موقت: سیاوش  در توران کشته می­شود. پدر وی به صورت غیر مستقیم زمینه ساز مرگ وی توسط افراسیاب است.5-تلاش قهرمان:رستم سودابه را کشته و به توران حمله می­کند.پس از آن کیخسرو به ایران آمده و با افراسیاب می­جنگد.در این بخش از داستان تمام توجّه کیخسرو به گرفتن انتقام خون پدر معطوف است.6-کیخسرو در نبرد با افراسیاب پیروز شده و او را به انتقام خون پدر می­کشد.7- تعادل اولیه با بازگشت قهرمان:کیخسرو بر تخت شاهی نشسته و صلح را در کشور برقرار می­کند و پس از این داستان رو به انفعال می­نهد.

     شخصیت­های اصلی در طرح داستان سیاوش، حرکت  های پیچیده و برجسته ی داستان را عهده دار می شوند.

    شخصیت­های داستان سیاوش

1-     فرمانروای پیشین: کیکاوس با توطئه­های سودابه سیاوش را راهی کشوری بیگانه می­کند و به صورت غیر مستقیم زمینه ساز مرگ فرزند خود می­شود.2- بدل قهرمان:سیاوش که به توران رفته و در آنجا مظلومانه قربانی می­شود، بدل پدر گناهکار خود است که به جای او کشته می­شود.3- غاصب:افراسیاب که در این داستان نماد دیو خشکسالی است، سیاوش را به قتل می­رساند.4- پهلوان: این شخصیت که در داستان­های ایرانی معمولاً به شکل نوه قهرمان است، به صورت کیخسرو نمایان شده است که کین­خواه پدر است و پس از کشتن افراسیاب به تخت می­نشیند و صلح و دوستی را در کشور برقرار می­کند و داستان رو به انفعال می­نهد.5- قهرمان زن اسطوره ای: سودابه همسر کیکاووس در این داستان به عنوان الهه­ی باروری نقش مهمی را در حوادث داستان و فرستادن سیاوش به سرزمین توران ایفا می­کند. در داستان حاضر فرنگیس همسر سیاوش نیز نقش مهمی در پیشبرد داستان برعهده دارد.

داستان رام

راما پسر ارشد"راجه دشرت" پادشاه آیودهیا در هند شمالی بود. زمانی­که راجه سالخورده می­شود، تصمیم می­گیرد که رام را به ولیعهدی انتخاب کند، اما"کیکئی" دومین همسر او که زنی حلیه‌گر بود، شوهر خود را مجبور می­کند تا بر اساس قولی که به او داده بود، «دهرت»پسر اورا به ولیعهدی برگزیند و راما را تبعید کند. راما همراه با سیتا و برادر خود لکشمن  به مدت 14 سال در جنگل به سر می­برد و به حمایت مرتاض ها مشغول می شود. پادشاه سیلان، که دیوی بود به نام راون، از فعالیت‌های راما خشمگین شده و سیتا را ربوده به سیلان می­ برد. راما با یاران خود به سیلان تاخته و راون را به قتل می­رساند.«سیتا دختر زیبای جنکه است که از برخورد خیش او با زمین و از شیار خاک تولّد یافته است. پدر برای خواستگاران متعدد او آزمونی تعیین کرد مبنی بر این که شرط صلاحیّت ازدواج با سیتا، خم کردن کمانی معروف است. رامای شیر دل در این کار توفیق می­یابد و با همسرش عازم دیار خود می­شود. نامادری راما به او رشک می­برد و موجب تبعید او می­شود. راما وسیتا راه جنگل را در پیش می­گیرند و هنگام جدا شدن از مردم ایودهیا(Ayodhya ) که برای بدرقه­ی آنان آمده بودند، لباس­ها و زیورهای شاهانه را فرو می­گذارند و بوریا برتن می­کنند. در جنگل شاه دختی به نام شورپه به رام دل می­بندد و چون رام عشق او را نمی­پذیرد، از برادرش «راونه» می­خواهد که سیتا را برباید. اگرچه سرانجام راما سیتا را از چنگ راونه می­رهاند، تحت تأثیر سخن بداندیشان به پاکدامنی سیتا شک می­کند. سیتا برای اثبات پاکی خویش از آتش می­گذرد زیرا آتش بی­گناهان را نمی­سوزاند. امّا گویی هنوز اندکی شک باقی است. سیتا که باردار است به عزلتگاهی در جنگل می­رود و دو پسر به دنیا می­آورد»(خجسته و جلیلیان، 1390: 86).

به این ترتیب راما به حکم وظیفه و بر خلاف میل خود همسرش را به دیر والمیکی در جنگل می فرستد و در آنجا سیتا دو پسر دوقلو به دنیا می آورد، که بعدها والمیکی رامایانا را به آنان می آموزد. سرانجام خاندان راما به هم می پیوندند.

ساختار طرح داستان رامایانا براساس نظریه گرینتسر:

1-تولد قهرمان: رامایانا از "کوشلیا"همسر اول "دشرت" متولد می­شود.2- دشمنی دشمنان: کیکئی نامادری رام چندر از پدر او می­خواهد که او را به جنگل تبعید کند تا او را از سلطنت دور کند و حکومت به پسرش برسد.3- ازبین رفتن تعادل داستان:  رام به همراه سیتا به مدت 14 سال به جنگل تبعید می­شود.4- مرگ موقت: سیتا توسط راونه ربوده می­شود.5- تلاش قهرمان: رام تلاش می­کند با کمک میمون­ها راون را پیدا کند تا سیتا را آزاد کند.6- نبرد:رام بر راون چیره شده و او را می­کشد و سیتا را آزاد می­کند.7- ازگشت تعادل: رام به ایودهیا باز می­گردد و بر تخت سلطنت می­نشیند. کشور در صلح و آرامش به سر می­برد و قهرمان منفعل می­شود.   

 

در داستان رام پدر با وسوسه­های کیکئی، رام و همسرش را به جنگل تبعید می­کند و به این طریق مانع رسیدن وی به سلطنت می­شود امّا پدر از دوری پسر می­میرد و پسر کیکئی جانشین وی می­شود. سیتا در جنگل توسط راون ربوده شده و رام او را آزاد کرده وراون را می­کشد. پس از آن به کشور خود باز می­گردد و برتخت سلطنت می­نشیند.تااین قسمت داستان هندی ساختار تقریباٌ مشابهی با داستان­سیاوش دارد. با این تفاوت که بدل قهرمان زن است. «ممکن است سیتا الهه­ای هند و اروپایی باشد، زیرا در اساطیر هند و اروپایی خدای باروری زن است»(بهار 1376: 398).و پهلوان، رام چندر است که قربانی شدن او به صورت تبعید به جنگل صورت گرفته است و بازگشت وی از جنگل وبرتخت نشستن وی به جای برادر، برابر با همان رستاخیز مجدد وی محسوب می­شود و این چرخه مانند داستان­های ایرانی بین سه نسل متوالی دور نمی زند  بلکه بین اعضای مختلف خانواده روی می دهد.

شخصیت­های داستان رامایانا

1-فرمانروای پیشین:«راجه دشرت»پدر رام است که به خاطر قولی که به همسر خود کیکئی برای قبول درخواست او داده بود مجبور شد رام را به جنگل بفرستد.2-بدل قهرمان: در این داستان سیتا ،  قربانی و بدل قهرمان است.سیتا بدل رام و پدرش محسوب می­شود.3-رام با گناه خود که شک کردن به سیتا بود، زمینه­ی قربانی شدن وی را فراهم نمود. پدر رام نیز با تن دادن به خواسته­ی همسرش به طور غیرمستقیم زمینه ساز مرگ سیتا شد.4- غاصب:راون که «نام دیوی بود که ده سر داشت»(ویاسا:374) سیتا را ربوده و به شهر لنکا برد.«راونا، شخصیت اهریمنی حماسه رامایانا، در قالب موجودی منفی و شهوت پرست؛ اما قوی و دانا تصویر شده است. تقریبأ در تمامی نگاره­ها و مجسمه­هایی که راوانا را به تصویر کشیده اند، با موجودی مواجهیم که تعدادی سر و دست دارد»( ادهم،1392: 24).5- پهلوان: رام با کشتن راون انتقام خود را از وی گرفت و پس از آن به شهر اودهیا بازگشت و برتخت پادشاهی نشست و صلح و آرامش بر کشور حاکم شد.در این داستان فرزندان سیتا را نیز می­توان به عنوان ولیعهدان جوانی نام برد که همراه سیتا از جنگل بازگشتند.« «اشاره به تبعید رام وسیتا به جنگل عنصری است که در دیگر اساطیر نیز وجود داشت؛ امّا تبعید سیتا به جنگل و تولّد فرزندانش در این مدّت بیشتر با عنصر رفتن ایزدان به جهان زیرین و بازگشتشان به روی زمین در اساطیرباروری هماهنگ است.گویا سیتا دانه ای است که در زمین کاشته شده است پس از چندی در هیئت فرزندانش دوباره می­روید»(خجسته و حسنی جلیلیان،1390: 10).6- قهرمان زن اسطوره ای: سیتا همسر رامایانا در این داستان به عنوان خدای باروری نقش مهمی را درداستان ایفا می­کند.

داستان سدنوا

«سدنوا پسر کوچک راجه هنس الدهج است.وقتی اسب قربانی ارجن به شهر این راجه وارد می­شود،راجه تصمیم می گیرد با ارجن مقابله کند و اسب اورا ­بگیرد. پس به سپاهیانش دستور می­دهد که در خارج شهر جلوی  ارجن را بگیرند و حکم می کند که هرکس در اجرای فرمان تعلل ورزد و دیر برسد، او را در دیگ روغن بیندازند. سدنوا پسر راجه بنا به خواهش همسرش دیر حرکت می­کند زیرا همسرش از او می­خواهد کمی بیشتر در کنارش بماند تا اگر در جنگ کشته شد از او فرزندی داشته  باشد. راجه دستور می­دهد تا او را به گناه بی اعتنایی به حرف  پدر در دیگ روغن بیندازند. سدنوا بدون هیچ اعتراضی، لباس پاکیزه پوشیده نام خدا را بر زبان می­آورد و او را در دیگ روغن می­اندازند؛ امّا در مقابل حیرت مردم روغن او را نمی سوزاند. راجه و برهمنان فکر می­کنند که او گیاه بی مرگی در دهان داشته و نارگیلی را برای امتحان در دیگ می­اندازند، امّا می­بینند نارگیل در جا ریز ریز می­شود.سپس پدر و پسر با یکدیگر آشتی کرده و به نبرد با ارجن می­پردازند. سدنوا با شجاعت بسیار با ارجن و سپاهش می­جنگد و کشته می­شود و سر از بدنش جدا می­کنند...»(رویانی و موسوی،1393: 3482).شرتهه برادر سدنوا به کین خواهی برادر به مقابله با ارجن می­پردازد و او را تا حد مرگ پیش می­برد امّا با حمایت کرشن از ارجن،  وی نیز کشته می­شود و درنهایت راجه هنس الدهج طبق خواسته کرشن با ارجن صلح می­کند.

ساختار طرح داستان سدنوا براساس نظریه گرینتسر:

1-تولد قهرمان: سدنوا پسر کوچک راجه هنس الدهج است.2-دشمنی دشمنان: در داستان حاضر پدر سدنوا با جاه طلبی خود سدنوا را عازم نبرد با ارجن می­کند.3-به هم خوردن تعادل اولیه: سدنوا عازم میدان نبرد می­شود.4-مرگ موقت: سدنوا در نبرد با ارجن کشته می­شود.5-تلاش قهرمان: برادر سدنوا به کین خواهی برادر خود به مقابله با ارجن می­پردازد.6-نبرد: شرتهه بر ارجن پیروز می­شود و او را تا حد مرگ پیش می­برد اما در نهایت کرشن به کمک ارجن می­آید و شرتهه کشته می­شود.7-بازگشت تعادل: در داستان حاضر راجه هنس الدهج پس از مرگ فرزندان طبق خواسته­ی کرشن با ارجن صلح می­کند.

 

 

     در داستان  فوق، سدنوا بدل قهرمان است.کین خواه وی، شرتهه برادر وی است که تا آستانه­ی پیروزی بر ارجن پیش می­رود امّا حمایت کرشن از ارجن باعث مرگ وی شده صلح برقرارمی­شود. در این داستان اگرچه کین خواه موفق به تشکیل حکومت نمی­شود ولی با مرگ قهرمانانه خود مقدمات صلح و آسایش را برای حکومت پدر فراهم می­کند.

شخصیت­های داستان سدنوا

1- فرمانروای پیشین: راجه هنس الدهج با فرستادن پسر خود به نبرد با ارجن مسبب مرگ فرزند خود می­شود.2-بدل قهرمان: سدنوا در این داستان نقش قربانی و بدل قهرمان را دارد که به جای پدر پیر و ناتوان خود کشته می­شود.3-غاصب: ارجن که سر سدنوا را از تن جدا می­کند.4-پهلوان: شرتهه برادر سدنوا به خونخواهی برادر خود به جنگ با ارجن می­پردازد و او را تا حد مرگ پیش می­برد امّا موفق به کشتن او نمی­شود و سرانجام کشته می­شود و بعد از مرگ وی کرشن نزد راجه هنس الدهج آمده و با وی صلح می­کند.در این داستان پهلوان خونخواه نیز به کام مرگ فرستاده می­شود چون کرشن حامی ارجن است و او نمی­تواند بر کرشن پیروز شود. اما با مرگ خود صلح را حکمفرما می­کند و داستان رو به انفعال می­نهد.5- قهرمان زن اسطوره­ای: در داستان سدنوا نیز وجود یک زن به عنوان  همسر  قهرمان،

نمایان شده است.

نتیجه

بر اساس تحقیقات انجام شده در پژوهش حاضر به این نتیجه رسیدیم که برخی قصّه­های هندی مانند رام و سدنوا نیز با نظریه­ی گرینتسر قابل تحلیل می­باشند.در این قصه­ها معمولاً توجّه عمده­ی روایت معطوف به قهرمان قربانی است.در قصه­ی ایرانی قهرمان اصلی نماینده ی  دو یا سه قهرمان اصلی دیگر است که از سه نسل به هم پیوسته می­باشند؛ ولی در قصه­های هندی سه نسل پیاپی نیستند و دیگر اعضای خانواده نقش قهرمان اصلی را ایفا می­کنند و  طرح این داستان­ها به این صورت است:

1-فرمانروای پیشین : که معمولاُ پدری عاجز و ناتوان یا گناهکار است و با تحریک اطرافیان، قهرمان را عازم جنگ به دیاری دیگر می نماید یا او را تبعید می­کند.2

-بدل قهرمان یا قربانی: قهرمانی است که معمولاً توسط پدر یا فرمانروای حاکم به کشور دیگر فرستاده می­شود و هرگز باز نمی­گردد یا تبعید می­شود.معمولاً مجازات گناه فرمانروا متوجه او می­شود و وی به جای او قربانی می­شود.

3-پهلوان نو: که در حماسه ایرانی برابر با نوه قهرمان است و نشانه­ی تجسم اسطوره­ی گیاهی قهرمان است که در جسم پهلوان تولد دوباره یافته است.

4-غاصب: که در اسطوره­ی تقویمی به صورت خدای خشکسالی ظاهر می­شود، در طرح داستان­های حماسی معمولاَ قاتل بدل قهرمان است.

 

منابع:

1-اخوت، احمد ، دستور زبان داستان، اصفهان: انتشارات فردا،1371.

2-ادهم، نیما، بررسی تطبیقی اهریمنان خشکی در شاهنامه فردوسی و حماسه رامایانا، فصلنامه ادبیات عرفانی واسطوره شناختی،سال نهم؛ شماره 32، صص:38-11، 1392.

3-بهار، مهرداد، جستاری در فرهنگ ایران، نشر اسطوره، 1385.

4-جعفری،اسدالله و طالبیان،یحیی، ساخت روایی مرگ ورستاخیز در آینه­ی اساطیر.پزوهشنامه زبان وادب فارسی، سال سوم، شماره اول،صص 22-11،1388.

5-خجسته،فرامرز و حسنی جلیلیان، محمدرضا، تحلیل داستان سیاوش بر بنیاد ژرف ساخت اسطوره الهه باروری و ایزد گیاهی، مجله تاریخ ادبیات شماره 3،صص:77-96،1390.

6-روح بخشان.ع ،تحقیقات ایران شناسی، نامه­ی فرهنگستان،بی­تا.

7-رضی،هاشم، دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زردشت، تهران:نشرسخن،1382.

8-رویانی وحید و موسوی،صفیه، بررسی تطبیقی داستان سیاوش و سدنوا در شاهنامه و مهابهاراتا،مجموعه مقالات نهمین همایش بین المللی انجمن ترویج زبان و ادب  فارسی،صص:  3488 - 3481، 1393.

9-فردوسی، ابوالقاسم ، شاهنامه فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: نشر داد،1374.

10-قاسمی پور، قدرت، صورت گرایی و ساختارگرایی در ادبیات، اهواز:دانشگاه چمران،1386.

11-ناظمیان، هومن، از ساختارگرایی تا قصه ،تهران: انتشارات بعثت،1389.

12-ویاسا،،مهابهارت بزرگترین منظومه­ی کهن موجود جهان به زبان سنسکریت،ترجمه میر

غیاث الدین علی قزوینی،تهران: انتشارات طهوری، 1359.

13-هانس،برتنس، مبانی نظریه ادبی، ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی، تهران: نشر ماهی ،1383.

14-ولسکا،آنا کراسنو، چند چهره کلیدی در اساطیر گاهشماری ایرانی، ترجمه ژاله متحدین،تهران: ورجاوند ،1382.

15- Serebriany, Sergei D,(2012), Sanskrit Studies in Russia, Sixty years of Sanskrit Studies ,15th word Sanskrit Conference being jointly organized by the International of Sanskrit Studies (LASS) and the Rashtria Sanskrit Santhan.

16-Zlatar,Zdenko,Approaches to the Ur Mahabharata, in Mabel Lee and Michael wilding. Eds .History , Literature and Society, Sydney Association for studies in society and culture.sydney.pp.243-279,1997.

17-http://www.edenhell.net

 

All References in English

1-Adham, Nima, Barrasie tatbighi ahrimanane khoshki dar Shahnameh Ferdowsi va hemaseh Ramayana, Journal of mystical and mythological literature, Nine vol, No. 32, pp: 38-11, 2013

2-Bahar, Mehrdad, Jostary dar farhang Iran , Ostooreh publication. 2006

3- Ferdowsi, Abolghasem, Shahnameh, the effort Saeed Hamidian, Tehran: Dad publication, 1995.

4- Hans, Brtnes, Mabani nazarieh adabi, translated by MR Abolqasemi, Tehran: Mahi publication, 2004.

5--Jafary, Asadollah, Talebyan,Yahya, Sakhte revaie marg va rastakhiz dar ayeneh asatir, Journal of Persian language and cultural , Third vol, the first issue, pp. 22-11, 2009.

 6-Khojasteh,Faramarz,Hasani Jalilian,Mohammad Reza,Tahlile dastane

Siavash bar bonyade zharf sakhte ostoore ye  elaheye ba`ra`vari va Izade giya`hi, history of  literature, No. 3, pp: 77-96, 2011.

7--Nazemian, Human, (2010),Az Sakhtargrayi ta ghesse Dastan az zabane heyvanat dar adabiat Kohane arabi az negah sakhtargrayi , Tehran: Be`sat publication.

8-Okhovvat, Ahmad,Dastoore Zabane Dastan, Esfahan:Farda publication , 1992.

9-Vyasa, Mahabaharat bozorgtarin manzoomeh Kohan mojood be zaban Sanskrit,[Translated by [Mir Qeiasaddin Ali Qazvini, Tehran:Tahoori publication,  1980 .

10-Volska, Anna Krasn,Chand chereh kelidi dar asatir gahshomari Iran , translated by J.Mottahedin, Tehran:Varjavand, 2003.

11-Qasempour, Qodrat,Sooratgraeei va Sakhtargerayi dar adabiyat , Ahwaz :Chamran University, 2005.

12. Roohbakhshan,E, Iranian Studies, Nameye Farhangestan,no date.

13-Razi, Hashem, Din va farhange Irani pish az asre zardosht,Tehran:Speash publicaition, 2003.

13-Royani Wahid and Mousavi, Safieh, Barrasi tatfighu dasstane Siavash va Sodnova dar shahnameh va Mahabaharat, Proceedings of the Ninth International Conference on Promotion of Persian Language and Literature, pp: 3481-3488,2014.

14- Serebriany, Sergei D, Sanskrit Studies in Russia, Sixty years of Sanskrit Studies ,15th word Sanskrit Conference being jointly organized by the International of Sanskrit Studies (LASS) and the Rashtria Sanskrit Santhan, 2012.

15-Zlatar,Zdenko,Approaches to the Ur Mahabharata, in Mabel Lee and Michael wilding. Eds .History , Literature and Society, Sydney Association for studies in society and culture.sydney.243-279, 1997.

17-http://www.edenhell.net