پژوهشی تطبیقی درساختار کالبدی- فضایی باغ ایرانی در دوران صفوی و گورکانیان هند

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه مازندران

چکیده

درمیان جلوه­های گوناگون هنر معماری ایران، باغ ایرانی با ظاهری آکنده از سادگی و طراوت بر پایه اصولی مشخص و بنیادین، نمایش نمادینی از بهشت موعود است. هنرمند معمار با تکیه بر اصول اولیه معماری ایرانی و آگاهی از شرایط اقلیمی و توانمندی­های طبیعی مناطق مختلف و با الهام از توصیفات متون مقدسی چون قرآن کریم پیرامون باغ های بهشت، باغ ایرانی را خلق می‌‌کند. در این میان، با افزایش روابط فرهنگی ایران و هند به خصوص در دوره­های تیموری و صفوی، باغ ایرانی نیز همچون سایر ارکان معماری ایرانی، الگوی هنرمندان هندی قرار می­گیرد که تجلی این تاثر در  قلمرو معماری گورکانیان به وضوح قابل مشاهده است. در این پژوهش با بررسی هندسه­ی باغ و برخی عناصر طبیعی و مصنوع مشخص گردید که باغ های عصر صفوی با ورود به هند در عصر گورکانی، بستری متفاوت، شکلی خاص و متمایز با تاکید بر هنر بومی را به نمایش می گذارند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative Studies on Spatial Structure of Persian Gardens in Safavid and MughalPeriods

نویسندگان [English]

  • s m
  • a t
  • s s
چکیده [English]

Among the variousdisplays of Iranian architecture, Persian gardens have been simple and fresh based on the fundamental principles and aresymbolized as the Paradise.  The Architect creates Persian gardens using the primitive principles of Iranian Architecture, being aware of the climates of different areas and inspiringof the Holy Quran's descriptions of heaven's gardens.Meanwhile, by the increased cultural relations of Iran and India speciallyin Timurids and Safavids era, Persian gardens as well as other Iranian architecture elements, have been patterned for Indian artists that their impacts are obviously revealed in architecture territory of Mughals.
The results demonstrate that the presence of safavid gardens in India in Mughal era indicate a specific form and local art on the Mughal gardens.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Persian Gardens
  • spatial structure
  • Safavid
  • Indian Mughal

چکیده

درمیان جلوه­های گوناگون هنر معماری ایران، باغ ایرانی با ظاهری آکنده از سادگی و طراوت بر پایه اصولی مشخص و بنیادین، نمایش نمادینی از بهشت موعود است. هنرمند معمار با تکیه بر اصول اولیه معماری ایرانی و آگاهی از شرایط اقلیمی و توانمندی­های طبیعی مناطق مختلف و با الهام از توصیفات متون مقدسی چون قرآن کریم پیرامون باغ های بهشت، باغ ایرانی را خلق می‌‌کند. در این میان، با افزایش روابط فرهنگی ایران و هند به خصوص در دوره­های تیموری و صفوی، باغ ایرانی نیز همچون سایر ارکان معماری ایرانی، الگوی هنرمندان هندی قرار می­گیرد که تجلی این تاثر در  قلمرو معماری گورکانیان به وضوح قابل مشاهده است. در این پژوهش با بررسی هندسه­ی باغ و برخی عناصر طبیعی و مصنوع مشخص گردید که باغ های عصر صفوی با ورود به هند در عصر گورکانی، بستری متفاوت، شکلی خاص و متمایز با تاکید بر هنر بومی را به نمایش می گذارند.

کلیدواژه­ها: باغ ایرانی، ساختار کالبدی- فضایی، صفویان،گورکانیان هند.

 

 

1-    مقدمه

   از دیرباز، بــاغ ایرانی همچون دیگر عناصر هویت­بخش فرهنگ ایـرانی،الگــویی

  *Email:r.mousavihaji@umz.ac.ir دانشیار گروه باستان­شناسی دانشگاه مازندران                                                                                       

استادیار گروه باستان­شناسی دانشگاه مازندران                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               abedtaghavi@gmail.com Email: **   دانشجوی کارشناسی ارشد باستان­شناسی دانشگاه مازندران Email:soraya_sharifi@ymail.com                     ***                                                                                                                                            

 

                                تاریخ دریافت:17/5/93                            تاریخ پذیرش: 16/11/93

 

 

 

 

 

 

 

شایسته برای معماری مناطق همجوار به شمار می­آمده است. از حوزه‌های فرهنگی که با ایران، دارای روابط سیاسی و فرهنگی طولانی مدتی بوده­اند، می­توان به سرزمین باستانی هند اشاره کرد. یکی از نتایج این ارتباط دیرین تاریخی، ترکیب موفقیت­آمیز بناسازی ایرانی و هندی است که در درخشندگی و شکوه معماری هندو اسلامی تجلی یافته است(گروبه و دیگران،265:1379). در بیشتر تحقیقات انجام شده، مسائل کلی معماری و تحولات شکلی باغ­ها موردتوجه بوده است و واکاوی علل تغییرات شکلی و تاثیر متغیرهای مختلف در سازمان­یابی فضایی باغ­ها در نظر گرفته نشده است. این تحقیق با محور قرار دادن پرسش های زیر         می کوشد تصویری روشن از تحولات باغ سازی ایرانی در هند ارائه دهد:

الف- مهم­ترین تغییرات در نظام ساختاری و فضایی باغ­های عصر صفوی و هند در عصر گورکانی چه بوده است؟ ب- افزون براین، متغیرهای مؤثر در ایجاد این تغییرات شامل چه مواردی بوده­اند؟ در پاسخ به سوالات این فرض مطرح می‌گردد که ایران عصر صفوی و هند عصر گورکانی در زمینه­ی اجزاء بصری باغ (عناصر مصنوع و طبیعی) در اصول کلی پیرو یک قاعده­اند، اما در جزئیات دارای تفاوت­هایی هستند که از نظر زیبایی­شناختی، ویژگی­های قابل­توجهی را به نمایش                 می­گذارند. مولفه­های موثر در ایجاد این تغییرات نخست، شامل عوامل درونی  و بومی و در پی آن شامل عوامل بیرونی است که خود در برگیرنده­ی  یک سری عوامل متعددی است که بر مصالح و شیوه­های اجرایی، هنر بومی، انواع نقوش تزئینی و سایر جنبه­های معماری تاثیر گذاشته است.

2- پیشینه ی پژوهش

مطالعات و گزارش­هایی که در ارتباط با این موضوع صورت گرفته را می‌توان در دو حوزه مورد بررسی قرار داد: دسته اول رویکرد تاریخی است که در آن به ویژگی­های تاریخی، دوره بندی زمانی باغ­سازی ایرانی و سیر تحول معماری پرداخته­اند انصاری،) 1378(  .پیرنیا،)1373). دسته­دوم رویکرد معماری است که در آن محققان ایرانی اغلب با تک­نگاری در زمینه­ی باغ­های ایرانی، به عوامل شکل‌گیری، گونه­شناسی، عملکرد و نیز هندسه و ساختار فضایی باغ ایرانی پرداخته­اند آریان‌پور،)1365( .شاه چراغی،) 1389 .(حیدر­نتاج، )1380( .خوانساری،)1383(  .ویلبر،)  1348). از سویی دیگر،  پژوهش­های محققانی نظیر شیمل،(1386). کخ،1373. کوثر،1389) قابل تأمل‌اند. ایشان در ذیل معرفی تاریخ فرهنگ و تمدن فرمانروایان مغولی در هند در فصلی مجزا  به  باغ­های گورکانیان  هند  با تأکید بر جنبه­های زیباشناسانه آن پرداخته­اند.

3- مطالعه تطبیقی ساختار هندسی باغ ایرانی و هندی

     الگوی سامان­دهی طبیعت در باغ ایرانی، الگویی چهار­قسمتی است با دو جوی آب متقاطع و حوضی در مرکز که از آن، نظام هندسی، نظام کاشت و نظام آب تبعیت می­کنند. بیشتر محققان بر این باورند که  این الگوی چهار­­قسمتی را که به عنوان الگوی چهارباغ نامیده می­شود،می­توان یک کهن­الگو دانست(شاه چراغی،111:1389 ).هنوز به طور دقیق مشخص نیست که نخستین بار واژه­ی چهارباغ از چه زمانی در فرهنگ معماری باغ مورد استفاده قرار گرفت، به روایتی کلمه­ی باغ و چهارباغ در دوره­ی سلجوقی وارد ادبیات زبان فارسی شد. همانند مساجد چهارایوانی، مدارس چهارایوانی و کاروان سراهای چهارایوانی. براین اساس، چهارباغ نیز از نوآوری‌های این عصر درنظرگرفته شده است(حیدرنتاج،127:1389). هروی در روضه­ی هشتم کتاب ارشاد الزراعه در وصف چهارباغ این چنین بیان کرده است:

"...طرح آن است که گرد چهارباغ را از پاى دیوار سه ذرع گذاشته بعد از آن یک ذرع جوى سازند و کنار جوى که از جانب دیوار است، سفیددار سمرقندى نزدیک یکدیگر کارند که خوش نماست"(هروی،280:1356).

شاخص­ترین مولفه انتظام مرکزی در باغ­های ایرانی را می­توان منتسب به   باغ­های اصفهان در عصر شاه عباس اول صفوی دانست. زیرا دو ویژگی اساسی طرح اصلی شاه عباس در باغ­سازی یعنی چهارباغ و میدان نقش جهان مورد توجه قرار گرفت(سیوری،156:1372). در برخی از نسخه­های خطی، فلسفه وجودی شکل چهارباغ را با نظم کیهان­شناختی مرتبط دانسته­اند و براین باورند که چهارباغ نماد و بیان جهانی در چهار قسمت است که همراه با نقطه­ای برجسته در مرکز آن قرار داشته است. شایان ذکر است که با بررسی در بسیاری از باغ‌های ایرانی و هندی، این طرح اجرا شده است (پوپ،1673:1387). ساختار کالبدی باغ­های مغولی نیز اغلب دارای نظمی هندسی در بخش­های اصلی و در زیر­بخش­ها بوده است. چهار­باغ پارسی به عنوان الگویی برای پیاده­سازی نقشه­های باغ­ها در این دوره به کار گرفته شد (کوثر،67:1389). عقیده ساخت چنین باغی، از سرزمین­های تیمور برخاست. این مفهوم در دوره­ی گورکانیان نیز پیگیری شد و در مورد     باغ­های آرامگاهی و  تفریحی هم موردتقلید قرار گرفت. باشکوه­ترین  نمونه­های قابل اشاره در لاهور، دهلی، آگره و کشمیر قابل مشاهده­اند (گروبه و دیگران،273:1379). به تعبیری دیگر، سنت باغ­سازی،نقطه­ی عطفی در معماری تدفینی هند شد(همان ،265). آرامگاه همایون در بخش میانی باغی مربع شکل قرار داشته است. در این باغ نیز به شیوه­ای شبیه چهار­باغ ایرانی، فضاهای احداثی به نه بخش کوچکتر تقسیم شده­است. باغی که پدید آمده، احتمالاً اشاره تلویحی به باغ بهشت است که در انتخاب شکل هشت­بهشت دیده می­شود(بلرو بلوم،699:1390). طرح اولیه باغ کشمیر از چهار­باغی با دو تراس که محاط بر یک آبراهه­ی مرکزی است، شکل یافته است. در باغ لاهور هم، تراس مستطیلی که بین آن ها قرار گرفته، پیچیدگی بیشتری به فضا داده است(کخ،116:1373). این باغ میراث سنت معماران ایرانی در هند است، به طوری کهپلان طراحی شده شیخ بهایی در باغ زیبای فین کاشان الگویی برای باغ شالیمار لاهور شد(هیأت مولفین،346:1384). اگرچه درجه پختگی میراث معماری باغ ایرانی را در بهترین نمونه از الگوی چهارباغ در بنای معروف تاج محل در آگره می­بایست دید(کونل،215:1368). نگارندگان بر اساس شاخص­های سه­گانه نظام کاشت، آبیاری و عمارت­های احداثی در باغ به مطالعه تطبیقی ساختار هندسی باغ در دو حوزه فرهنگی ایران و هند پرداخته‌اند که در ذیل به آن اشاره شده است.

1-3-نظام کاشت

ایران مانند بیشتر کشورهای اسلامی در مناطق گرم و خشک قرار دارد. اما با این وجود، احترام به فضای سبز بنابر باورهای عمیق ایرانیان باستان باعث شد تا حفظ منظر طبیعی درختان و بوته­ها از مهم ترین ویژگی‌های باغ­آرایی در ایران به شمار رود. نظام کاشت بر چشم­انداز محور اصلی در راستای محل قرار‌گیری کوشک استوار است و بر جهت دید و حرکت در محور اصلی تأکید دارد(شاه چراغی،71:1389). در حالی که نقش درخت برای ایجاد سایه، حفظ رطوبت در محیط هند ضرورتی اساسی به شمار نمی­آمده و به همین دلیل از کاربرد درختان بلند و سایه­دار و به طبع تشدید پرسپکتیو در راستای طولی باغ پرهیز شده است(انصاری،1389: 10). بازتاب این مسأله به روشنی در طرح قالی­های هندوستان آشکار است. در نقوش ارائه شده، انواع درختان با سرسبزی کمتری از قالی­های ایران نقش شده­اند و تراکم شاخه­ها و شکوفه­ها در سطح پایین­تری از نمونه­های مشابه در ایران را نشان می­دهند(احمدی پیام و شیرازی،46:1390).

رعایت نظم هندسی در کاشت درخت­ها تابع سامانه آبیاری و هدایت منابع آب در باغ بوده است (شاه چراغی،136:1389). در بخشی از باغچه­ها انواع گیاه و سبزی و در قسمتی دیگر درختان میوه کاشته­ می شد و در بخش­هایی دیگر به متنوع­ترین گیاهان زینتی برخورد می­کنیم که از آن جمله می­توان به گل سرخ­های چینی و ایرانی، سه گونه گل یاسمن، بید­مشک اشاره کرد. برای حاشیه­ی باغ­ها درختان چنار و سرو کاشته می­شد و درخت صنوبر را برای ردیف­های خارجی در نظر می­گرفتند(پوپ،1387: 1677). سرو به دلیل مقاومت در مقابل بی­آبی بیشتر از هر درخت دیگر مورد­پسند ایرانیان بوده است (نوایی و دیگران،340:1390). در کشمیر هند، گل­هاى متفاوتى مثل گل سرخ که چند قسم است، سوسن، بنفشه خودرو، یاسمن و چمپه بسیار معطر به وفور مشاهده می­شود(جهانگیر گورکانی ،339:1359). در نسخه­های مصور بابرنامه، تصویری از بابر به نمایش درآمده که در حال نظارت بر کار باغبانان است. در این تصویر، باغبانانی در حال کندن زمین و کاشت نهال، پخش بذر و تخم هستند (شیمل،353:1386).

 

3-2- نظام آبیاری

از دوران ایران باستان، معماری همراه با آب و در دامن طبیعت، همزیستی مسالمت­آمیزی را تجربه کرده­اند (اخوت،39:1391) و در مبانی اعتقادی دین اسلام نیز، جلوه­های مختلفی از آب به کرات، تکرار شده است و به اهمیت و ارزش آن در متن کلام خداوند اشاره شده است. سرزمین هند هم با وجود آب و هوای مناسب، رودخانه­های وسیع، دارای ریشه‌های فرهنگی غنی و در خور توجه نسبت به قداست آب است(انصاری، 1389: 9). این امر نشانگر اهمیت مفهومی آب در نزد هر دو فرهنگ است،در حالی­که از نظر کارکردی با توجه به وضعیت اقلیمی این دو سرزمین، تفاوت‌هایی نیز دیده می­شود. اغلب باغ­های ایران به خصوص در مناطق کویری و مرکزی با سامانه قنات سازمان یافته­اند. هدایت آب از طریق قنات و انتقال آن به باغ­های کویری نشان از مدیریت بهینه معماران ایرانی در نظام آبیاری و آبرسانی بوده است(اخوت،45:1391). از مشخصه­های مهم باغ در زیست­بوم خشک ایران، تمایل به نمایش آب در سطحی گسترده در معماری بوده است. نمونه­ی معماری آن، بازی با آب به روش سینه­کبکی با مصالح سنگ مرمر است. در این روش،حوض و سرسره را به صورتی می­تراشیدند تا موج ایجاد کند و با این تدبیر حجم اندک آب را، با حجمی بیشتر نشان دهد(محمودنژادو صادقی:42،1388). ولی نظام آبیاری در باغ­های هندی، شکلی متفاوت را به نمایش می­گذارند. شماری رودخانه­ی پرآب و بزرگ موجب شده تا طراحان عمارات وکوشک­ها را درکنار رودخانه­ها مکان­گزینی کنند. ساخت عمارت مزار تاج­محل در کنار رودخانه­ی جَمنا در تداوم این سنت طراحی نمونه قابل­ملاحظه­ای است(سلطان­زاده،56:1378). در توسعه­ی آگرا، به عنوان شهری که باغ­هایی در کنار رودخانه قرار داشت، این مسأله در اولویت اجرا قرار گرفت(کخ:86:1373). به همین دلیل حضور آب که نقشی اساسی در طراحی باغ ایرانی دارد، با توجه به شرایط اقلیمی هند در محور اصلی باغ هندی و دیگر محورهای آن کم‌رنگ بوده، به‌گونه‌ای که جوی آب باریک میان محور پیاده‌روی باغ در مقایسه با سطوح سخت پیرامون آن تنها جلوه‌ای تزئینی و مینیاتوری داشته و از صلابت محور عریض و سخت باغ نمی‌کاهد، (رضاپور، 1393: 27).از سوی دیگرآب در باغ­ها هر یک به اشکال مختلف، خود به نحوی در متعادل ساختن درجه حرارت هوا، تأمین رطوبت نسبی برای گیاهان و ایجاد طراوت، بسیار موثر واقع می­شد. به همین منظور در اقلیم خشک ایران، آب جاری از جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بنا به شیب آرام یا خروشان، از میان آبراهه­هایی می‌گذشت. با آهنگی یکنواخت سرریز می­شد و از فواره­های بی­شماری می­جوشید (پوپ، 1387: 1672).لیکن در سرزمین هند علی­رغم حضور بسترهای آب به اشکال گوناگون جوی­ها ، نهرها، حوض و آب نماها ، استخر،نمایش آب شکل ساکن به خود گرفته است.

 

3- 3- عمارت­های احداثی

کوشک یا عمارت درون باغ از جمله عناصر کالبدی باغ­های ایرانی- هندی است.کارکرد اصلی این نوع بناها، ایجاد امکان تماشای مناظر باغ­ و محوطه­های  اطراف از ارتفاعی بالاتر بوده است(علایی،63:1387). اغلب،کوشک­ها بر روی سکو و بخش میانی دریاچه یا برکه­ها ساخته می­شد.به طور مثال در اصفهان عصر صفوی، در طول خیابان هزار­جریب، نهری قرار داشت که از کوشک تا پل ادامه داشته و آب آن از جویباری تأمین می­شد که از کوشک بیرون می‌آمد(تاورنیه،65:1383). در هند نیز کوشک­ها در نقاط مرکزی قرار داشته و گذرگاه­هایی که با مرمر فرش شده­اند، از میان استخر­های آب­نما­دار می‌گذشت(فلچر،139:1388). نکته­ای که در باغ­سازی هندی اهمیت دارد این که بنا و عناصر مصنوع نسبت به طبیعت از اهمیت بیشتری برخوردار بوده­اند. در جایی که معماران تیموری در طاق­بندی بدیع و تغییر فضاهای داخلی نقشی درخور داشتند، فضاهای داخلی مقبره­ی همایون با شکلی منظم و تا حدودی کلیشه­ای و قالبی ساخته شده بود، زیرا عظمت بیرونی آن بیشتر مد نظر قرارداشت(بلرو بلوم،1390: 699) و مقیاسی عظیم و باشکوه در معماری این دوره، معیاری بارز برای طرح­های سلطنتی پس از آن گردید. در ایران، علی­رغم گسترش ساخت کوشک در باغ، مقیاسی انسانی جایگزین کاخ­های عظیم پیش از آن شد. رنگ غالب در عمارت­ها بیشتر رنگ سرخ است که یادآور رنگ خیمه­های امپراطوری مغولان بوده است، اما در تزئین بنا، انواع سنگ­های مرمر سیاه، سفید و گرانبهای رنگین به کار گرفته شد. این درحالی است که همزمان در ایران عصر صفوی، عناصر تزئینی بیشتر با کاشی معرق و هفت رنگ تزئین                    می­شد(پورجعفر،83:1383).درکوشک­های هندی مرمر نه تنها تشکیل  دهنده­ی نمای بنا، بلکه به عنوان مصالح اصلی در ساخت بنا کاربرد داشته است(پاپادوپولو،1368: 92). اما در دوره­ی صفویه اغلب در قالب آجر و خشت تجلی یافته استو همین امر تفاوت در طرح‌های تزئینی را در برمی­گرفت.

 

4 - عوامل موثر در تغییر مؤلفه های باغ سازی ایرانی درعصر گورکانیان هند

با مطالعه تطبیقی و بیان وجوه افتراق و اشتراک میان باغ­سازی ایرانی و هندی در دو دوره مورد مطالعه در این تحقیق، روشن شد که حکومت گورکانیان هند تحت تأثیر عوامل متعددی، تغییراتی در ارکان باغ هندی به وجود آوردند. به طور کلی، فضاهای معماری در باغ­های هندی عصر گورکانی، تحت تأثیر دو گروه از عوامل شکل گرفتند. نخست، مجموعه عوامل درونی و بومی، مانند فرهنگ و الگوهای رفتاری، مصالح محلی، شرایط اجتماعی و سیاسی داخلی حاکم بر جامعه. عامل دوم شامل مولفه­های تاثیرگذار بیرونی مانند نفوذ مولفه­های فرهنگی و سیاسی خارج از قلمرو فرهنگی هند که بیشتر با الهام از معماری صفویان بوده است. در ذیل به پنج عامل اصلی شامل هنرهای بومی، ادیان غیراسلامی و اسلامی، زنان بانفوذ دربار و شیوه زندگی کوچ­نشینی اشاره شده است که زمینه­ساز تغییرات اساسی در ساختار باغ در هندگردید.

1-4-هنربومی

آن چه در هنر بومی هند ضرورت دارد اصالت و نیروی جاری در اثر معماری است که از درون می­جوشد و همچون گردش فصول در عین مشابهت، در هر نوبت طرحی تازه را داراست. هرچند سبک­های هنری در اسلام به وسیله فاتحین وارد این نواحی شد و سنن هنری همزمان هند را در جایی که نتوانست با سخت گیری­های مذهبی مسلمانان درافتد، جذب کرد، ولی در عین حال، دلایلی نظیر تئوکراتیک بودن حکومت­های مسلمان و هندو در هند، زمینه­ی تاثیر هنر هندو را برای فاتحین فراهم آورد. لازمه­ی هر پیروزی برای مسلمین، تخریب معابد سلطنتی سلسله­های مغلوب هندی و ساخت اماکن بزرگ زیارتی و برپایی مساجد و نمادهای پیروزی اسلام بود لیکن فتوحات پی درپی مسلمانان فرصت مناسبی را برای طراحی و ساخت بناها فراهم نمی­ساخت. به همین منظور، ستون­ها، درب­ها و سقف­های معابد ویران­ نشده پس از محو آثار پیکره­تراشی­ها، به مسجد تبدیل می­شدند و به رواج دوباره نقش­مایه­های هندو در هنر اسلامی می­انجامید. از سوی دیگر، سنت حفر معابد در دل سنگ­های یک پارچه تقریباً از ویژگی­های منحصر به فرد فرهنگ بومی هند می­توان دانست که این مسأله در معماری اسلامی   کوشک­ها با ترکیب دو سنگ مرمر و ماسه سنگ سرخ، پیوندی ناگسستنی یافت.

 

2-4- ادیان غیر اسلامی

تاج­محل، باغ مزاری با خاستگاه هندو ایرانی است که به خاطر پنج گنبد روی بنا تجلی پنج الهه­ی هندو یعنی برهما، ویشنو، شیوا، گانش، و سوریاست. استادان سازنده این بنا، بر اصل شیلپاشاستراسکه در واقع راهنمای مجسمه­سازی، معماری و سایر مهارت­هاست آگاه بودند. حضور نمادین لوتوسهم به صورت واژگون بر روی این پنج گنبد که نمادی از خدایان بودایی است، ( تصویر 1) تأکیدی است بر این موضوع. مقابر احداثی در درون یک باغ که در حال اوج­گیری به صورت مثلثی است، آشکارا  نشان­دهنده تأثیر هنر بودیزم و هندوئیسم در معماری اسلامی هند است. بنابراین، اگر برای این آرامگاه­ها شکل هرم تعیین شده است، مسلماً نه تصادفی بوده و نه ناشی از تأثیرپذیری از اهرام ثلاثه در مصر،چرا که به عقیده­ی افلاطون، این مثلث­ها و شکل هرم، نمایانگر عنصر آتش اند. از آنجایی­که اکبر­شاه با گردآوری علمای کلام ، عرفا، مزدائیان، پاندیت­های هند و فیلسوفان، به این مسائل پی ­برد، منطقی نیست، این برداشت حاصل گردد که شکل هرم، دقیقاً برای نمایاندن آتش مورد نظر بوده است. نشانه­ی آتش، تل هیزمی است که هندوان مردگان خود را درآن می­سوزاندند. به این ترتیب اکبر برای پدرش، همایون و شاه جهان برای همسر محبوبش، ترجیح می­دادند که اجساد آنان را در مرکز هرم­هایی قرار دهند.

 

3-4- ادیان اسلامی

بدون شک در سرزمین باستانی هند است که شدیدترین تضاد بین معماری محلی و آرمان‌های هندی فاتحان مسلمان وجود داشته است. علمایی که افکار اصلاح­طلبانه و تبیین­گر اهداف آرمانی جهان اسلام بودند، در بیشتر موارد از حکومت گورکانی به دلیل برخورداری از فرهنگی جهان ‌وطنی و شاهانه و به خدمت گرفتن نخبگان هند و وفاداری­های قومی و اجدادی انتقاد می‌کردند. رواج چنین اندیشه­ای در دوران پادشاهی اورنگ­زیب به صورت اشکال و نمادهای شیعی موردتأکید قرار گرفت. آن به نوعی، نشان­دهنده­ی بیان هویتی مجزا از فرهنگ مغولان سنی مذهب بوده است.

 

4- 4- زنان بانفوذ دربار

اسناد و مدارک تاریخی، گواه نفوذ بانوان دربار سلطنتی در ساخت سیاسی قدرت هند است. بانوان دربار بیشتر، نقش خویش را در حمایت از ساخت آثار معمارى، ترویج هنر،توسعه علم و همچنین در مذاکرات دولتى ایفا می­کردند.زنان نیز مانند فرمانروایان، در زمان حیات و پس از مرگشان، مفتخر به عناوین افتخاری می­شدند. براى درک جایگاه سیاسی- اجتماعی زنان در دربار مغول باید خاطرنشان ساخت که زنان در مناطق آسیاى مرکزى که خاندان تیمور از آن جا برخاستند، آزادانه­تر و فعالانه‌ نسبت به زنان مناطق مرکزی جهان اسلام نقش آفرین بودند. به طور مثال، می­توان به جهان­آرا اشاره کرد که در اشتیاق پدرش(شاه جهان)در ساختمان­سازی مشارکت جدی داشت و سنت حمایت بانوان گورکانی در مورد ساختمان­سازی را به اوج رسانید.

 

5-4- شیوه­ی زندگی کوچ­نشینی

باغ­های ایرانی در هند در بستری از فرهنگ و اقلیم با تغییر رویکرد زندگی از سبک چادر‌نشینی به استقرار دائم شکل گرفت. تمایلات ذاتی سلاطین گورکانی برای زندگی کوچ­نشینی در طبیعت و نیز روحیات آنان به عنوان یک سرباز جنگجو باعث می­شد که زندگی در چهار­باغ را به گذراندن اوقات در یک قصر محدود و سربسته ترجیح بدهند. بابر در کابل به خاطر فصل سرد و سخت زمستان اجباراً در قصر اقامت می­گزید و سپس با آمدن بهار به تبعیت از سبک زندگی آسیای میانه در اردوهای خود در چراگاه­ها و باغ­های اطراف شهر روزگار می­گذراند. اکبر نخستین‌بار با فتح‌پورسیکرى، دستور ساخت‌شهرى عظیم را داد. این شرایط و علاقه­ی زیاد پادشاهان به فضای سبز، توسعه­ی باغ‌سازی در سطحی گسترده از سرزمین هند را به همراه داشت. به طوری­که شاهد پراکندگی جغرافیایی باغ­ها در این سرزمین هستیم. از سوی دیگر، گرایش به این سبک زندگی(کوچ­نشینی) و استفاده از چادر به منظور اقامت کوتاه­مدت، منجر به ایجاد گونه­ای خاص از کوشک شد که به طور متناوب به وسیله­ی ایوان­های باز و اتاق­های بسته (تصویر 2)در شکلی سیار مورد­استفاده قرار می­گرفت.

 

 

 

 

نتیجه­

باغ ایرانی در عصر صفویه، خود مفهومی نقش بسته بر سرزمین و برآمده از فرهنگ و آیین­های کهن ایرانی است.با تسلط گورکانیان بر شبه قاره هند، باغ ایرانی به عنوان الگویی مناسب همراه با حاکمان جدید وارد سرزمین هند شد و مراودات و پشتیبانی­های سیاسی حکومت صفویه از پادشاهان مغول در هند، باعث توسعه و تداوم فرهنگ ایرانی در هند به ویژه در زمینه باغ­سازی شد. با توجه به مطالعات انجام گرفته، نقش رو به گسترش باغ به منزله­ی مکانی تدفینی در هند عصر گورکانی، حاکی از آن است که چگونه در فعالیت روزمره‌ی سلطنتی، افزایش اهمیت نمادین باغ با کاهش اهمیت کارکردی­اش همگام بوده است و جایگاه خود را به عنوان تمثیلی از بهشت موعود در باغ‌سازی آرامگاهی هند یافت. علی­رغم بستر متفاوت جغرافیایی هند، شاهد اشتراکاتی در ساختار هندسی و پیروی از الگوهای معماری در دو کشور هستیم.توجه به عناصر بررسی شده در دو دسته از باغ‌های ایرانی و هندی و وجود تفاوت­های قابل توجه در آن­ها، نقش موثر   مولفه­های درونی و بومی و عوامل تاثیرگذار بیرونی در شکل­گیری باغ و مفاهیم منظرسازی را انکارناپذیر می­سازد.

نتیجه تحقیق مبین این موضوع است که عوامل یاد شده موجب شد تا باغ­سازی گورکانیان در هند به سوی معماری خاص این سرزمین سوق پیدا کرده و در روندی خلاق با سنت­ها و شرایط محلی ساختمان­سازی عجین گردد و الگویی منحصربه فرد از باغ هندی را به منصه ظهور برساند.

 

منابع

1-   احمدی پیام، رضوان و شیرازی، علی اصغر، بررسی نقش درخت در قالی های ایران و هندوستان، فصلنامه نگره، شماره 19،صص43-58، 1390.

2-    اخوت، هانیه السادات، بیان آب در معماری منظر، تهران، نشر طحان، 1391.

3-  انصاری، مجتبی، باغ ایرانی منظر زبان مشترک منظر در ایران و هند، فصلنامه   علمی- ترویجی منظر، شماره13،صص6-11، 1389.

4-    بلر، شیلا و بلوم، جاناتان، هنر و معماری اسلامی(2)، ترجمه: یعقوب آژند،    تهران: سمت،1390.

5-      پاپادوپولو، الکساندر، معماری اسلامی، حشمت جزئی، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368.

6-   پوپ، آرتورآپهام و اکرمن، فیلیس، سیری در هنر ایران از دوران پیش از تاریخ تا امروز، نجف دریابندی و دیگران، جلد سوم، تهران: انتشارت علمی فرهنگی، 1387.

7-   پورجعفر، محمدرضا، بررسی ریشه هم نهادی هنر معماری منطقه ایران و هند، فصلنامه فرهنگستان هنر، شماره 21،صص88-75، 1383.

8-      تاورنیه، ژان باتیست، سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید شیرانی، تهران: نشر نیلوفر، 1383.

9-    جهانگیرگورکانی، نورالدین محمد، جهانگیر نامه، تصحیح: توزک جهانگیری، جلد 1، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1359.

  10-حیدر­نتاج، وحید، باغ ایرانی، دفتر پژوهش های فرهنگی،1389.

11-رضاپور،لیلا، نقش سطوح سخت درمنظره­پردازی باغمزارهای ایرانی هند،فصلنامه هنروتمدن شرق،شماره 3،1393.

12-سلطان­زاده، حسین، تداوم طراحی باغ ایرانی در تاج محل: آرامگاه بانوی ایرانی تبار، تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی، 1378.

13-سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، کامبیز عزیزی، تهران: نشر مرکز، 1372.

14-شاه چراغی، آزاده، پارادایم های پردیس (درآمدی بر بازشناسی و بازآفرینی باغ ایرانی)، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی، 1389.

15-شیمل، آنه ماری، در قلمرو خانان، علی فرحی، تهران: امیر کبیر، 1386. 

16-علایی، علی، کوشک های مطبق در باغ های ایرانی، فصلنامه گلستان هنر، شماره 11، صص61-75، 1387.

17-فلچر، بنیستر، معماری اسلامی، سمانه قرائی، تهران: نشر مقدس، 1388.

18-کخ، ابا، معماری هند در دوره­ی گورکانیان، حسین سلطان زاده، تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی، 1373.

19-کوثر، سجاد، مفهوم منظرسازی در دوره­ی گورکانیان، آزاده پشوتنی زاده، ماهنامه کتاب ماه هنر، صص65-79، 1389.

20-کونل، ارنست، هنر اسلامی، هوشنگ طاهری، انتشارات توس، 1368.

21-گروبه، ارنست و دیگران، معماری جهان اسلام:تاریخ و مفهوم اجتماعی آن، یعقوب آژند، تهران: نشر مولی، 1379.

22-محمودی نژاد، هادی و صادقی، محمدرضا، باغ ایرانی از منظر بهشت قرآنی، تهران: نشر طحان، 1388.

23-نوایی، کامبیز و دیگران، خشت و خیال: شرح معماری اسلامی ایران، تهران: انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 1390.

24-هروی ابونصری، قاسم بن یوسف، ارشاد الزراعه، جلد 1، تهران: انتشارات امیرکبیر: 1356.

25-هیات مولفین، تاریخ ایران(دروه­ی صفویان)، ترجمه: یعقوب آژند، تهران: انتشارت جامی، 1384.

1-Alayi, Ali.“Kushke motabaq dar baghhaie iran. golestan-e- honar Quartely Journal, vol. 11, pp. 61- 75, 2008.

2-Ansari, Mojtaba, “bagh-e- irani: manzar-e- zaban-e- moshtarak Iran va hend”. Manzar publication. vol. 13, pp. 6- 11, 2001.

3-Blair, Sheila S, and Janathan, M.Bloom. “Honar va Mi‘mārī-y Islami”, Translated to Persian by Ya‘goob Azhand, Tehran, Samt publication, 2002.

4-Board of authors. “tarikh-e- iaran (dorey-e- Safavian)”.Translated to Persian by Ya‘goob Azhand, Jami publication, 2004.

5-Conel, Ernest.honar-e- eslami. translated by hushing taheri, Toos publication, 1991.

6-Banister. “memarie eslami”. Translated by Samaneh Gharaei, Tehran: Moqaddas publication, 2009.

7-Gerobe, Ernest. “memari-e- jahan-e- eslam: tarikh va mafhum ejtemaie an”.Translated to Persian by Ya‘goob Azhand. Tehran: Mola publication, 2000.

8-Heidarnataj, Vahid. “bagh-e- irani”. daftar-e- pajoheshhaye farhangi, 2011.

9-Heravi abunasri, Ghasem-e-bn-e- yusef.“Ershado zerae heravi”. vol. 1, Tehran: amirkabir publication, 1977.

10-Jahangir Gurkani, Nur aldin Mohammad.“Jahangirnameh”.vol. 1, Tehran: Irani Cultural Foundation, 1980.

11-    Kausar, Sajjad. “mafhume manzarsazi dar doreye Mughal”. translated by Azadeh Pashutanizadeh, ketab mah honar journal, pp 65- 79, 2010.

12-    Koch, Ebba.memari hend dar dore Mughal.Translated by Hosein Soltanzadeh, Tehran: darftar pajuheshhaye farhangi, 1994.

13-    Mahmoodi nejad, Hadi, Sadeghi, Mohammadreza.“bagh-e- irani az manzar-e- behesht ghorani”.Tehran: Tahan publication, 2009.

14-    Navai, Kambiz, Haji ghasemi, Kambiz,khesht o khial: sharh-e- memari eslami Iran. Tehran: seda va simaye jomhori eslami iran publication, 2012.

15-    Okhovat, Hanie. “bayane ab dar memari-e- manzar”.Tehran: Tahan publication, 2013.

16-    Papadopoulos, Alexander.“memari eslami”.Translated by Heshmat Jozii, Tehran: markaze nashre farhangi raja, 1389.

17-    Pope, Arthur upham. “seiri dar honar-e- Iran az doran-e- pish az tarikh ta emruz”.Translated by Najaf Daryabandi, vol. 3, Tehran: elmi- farhangi publication, 2008.

18-Pourjafar, Mohammadreza, Barresi-e- rishe ham nahadi-e- honar memari mantaghe Iran va hend.farhangestan honar journal, vol. 21. pp. 75- 88. 2004.

19-Rezapour, Leila.“naqsh-e-sotuhe[ sakht dar manzarehpardazihay-e- baghmanzarehay-e- irani-e- hend” honar va tamadon-e- sharq journal, vol. 3. 2014.

20-                        Rezvan ahmadi, Payam va Shirazi, Ali asghar. “baressie naqshe derakht dar qalihaye Iran va Hindustan”. Negareh Quartely Journal, vol 19, pp. 43- 58, 2012.

21- Schimmel, Annemarie.dar ghalamroe khanan. Translated by Ali Farahi, Tehran: Amirkabir publication, 2007.

22- Shahcheraghi, Azadeh. “paradaimhaie pardis (daramadi bar bazshenasi va bazafarini-e- bagh-e- irani)”.Tehran: jahad daneshgahi publication, 2011.

23- Siouri, Rager.“Iran-e- asr-e- Safavi”.Translated by Kambiz Azizi, Tehran: Markaz publication, 1993.

24- Soltanzadeh, Hosein, “tadavom tarahi-e- bagh-e- irani dar Taj mahal: aramgahe banuye irani tabar”.Tehran: daftare pajuheshhaye farhangi, 2000.

25-TavernierJean-Baptiste.“safarnameh Tavernier”.Translated by Hamid Shirani, Tehran: Niloufar publication, 2004.