قاعده کاهی و غرابت قاموسی در غزلیات بیدل دهلوی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجود دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

چکیده

در سبک شناسی آثار ادبی، ­توجه به ساختار شعر و مسایل زبانی،خواننده را به نتیجه ای مطلوب در شناخت، ­فهم و تفسیرِ محتوا و اندیشۀ سخنوری، رهنمون می شود.یکی از مسایل نوین زبان شناسی در حوزۀ نقد متون ادبی ،واکاوی انحراف از نُرم و عدول از هنجارهای زبانی در دو حوزۀ «واژه افزایی» و «تغییر طبقۀ نقشی» است که در کلام هنرمندان صاحب سبک و نوآور، بسامد چشمگیری دارد.بیدل از آن دسته شاعرانی است که با تأکید بر ابهام در شعر و پذیرش ساختارهای نوگرایانۀ سبک هندی، واژه های تازه ای را برای غنی سازی زبان، ارائه داده است.در این پژوهش، نخست گسترۀ هر یک از مباحث قاعده کاهی قاموسی، تبیین شده و پس از آن با ارائۀ نمونه هایی از شعر بیدل،گسترۀ بهره مندی وی از این شگردهای به روش کتابخانه ای به شیوه ی توصیفی- تحلیلی متن غزلیات بیدل دهلوی نشان داده می شود. 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Deviation and lexical ambiguity in the sonnets of Bidel Dehlavi

نویسندگان [English]

  • m a 1
  • h f 2
  • a d 3
چکیده [English]

 In the Stylistic studies of the literary texts, the concentration on the structure of the poetry and linguistics, leads the reader to an optimum understanding and interpretation of the contents and speech acts. One of the modern issues of linguistics in the field of Persian literary text criticism is the re-exploration of deviation from linguistic norms both in the fields of neologism and “Functional Conversion” which have been seen in the speech of innovative scholars, frequently.    Bidel is among the poets who have introduced new words to enrich the language by emphasizing the ambiguity in poetry and accepting the modernized Indian Style. In this study, first, the range of every cases of lexical deviation have been presented and second, presenting some examples of Bidel's poems, the range of the mentioned techniques he has used has been demonstrated using the descriptive-analytic method and library resources.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Bidel Dehlavi
  • Lexical Deviation
  • neologism
  • Functional conversion

 

فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان

سال هفتم شماره بیست و سوم، تابستان 1394(صص:24-7)

قاعده کاهیو غرابت قاموسی در غزلیات بیدل دهلوی

 

               محمد اکبری حبشی*      دکتر حمید رضا فرضی**      دکتر علی دهقان***

چکیده

در سبک شناسی آثار ادبی، ­توجه به ساختار شعر و مسایل زبانی،خواننده را به نتیجه ای مطلوب در شناخت، ­فهم و تفسیرِ محتوا و اندیشۀ سخنوری، رهنمون می شود.یکی از مسایل نوین زبان شناسی در حوزۀ نقد متون ادبی ،واکاوی انحراف از نُرم و عدول از هنجارهای زبانی در دو حوزۀ «واژه افزایی» و «تغییر طبقۀ نقشی» است که در کلام هنرمندان صاحب سبک و نوآور، بسامد چشمگیری دارد.بیدل از آن دسته شاعرانی است که با تأکید بر ابهام در شعر و پذیرش ساختارهای نوگرایانۀ سبک هندی، واژه های تازه ای را برای غنی سازی زبان، ارائه داده است.در این پژوهش، نخست گسترۀ هر یک از مباحث قاعده کاهی قاموسی، تبیین شده و پس از آن با ارائۀ نمونه هایی از شعر بیدل،گسترۀ بهره مندی وی از این شگردهای به روش کتابخانه ای به شیوه ی توصیفی- تحلیلی متن غزلیات بیدل دهلوی نشان داده می شود. 

کلید واژه ها: بیدل دهلوی، ­هنجارگریزی قاموسی،­ واژه آفرینی و تغییر طبقۀ نقشی.

1-مقدمه1-1بیان مساله:پیشرفت سریع دانش زبانشناسی ساختگرا  در دوره های اخیر  به فراهم

 

آوردن امکاناتی جدید برای مطالعۀ زبان و ادبیات انجامیده است. بررسی ساختار شعری با تکیه بر قوانین زبانشناسی، میزان هنرآفرینی شاعران صاحب سبک را بیشتر آشکار می سازد. چرا که «در یک اثر هنری و ادبی، شاعر و نویسنده می کوشد تا زبانی شخصی، ناآشنا و به شدّت فردی و درونی پیدا  کند، به این دلیل شاعر می کوشد که کارکرد زبان را دگرگون کند و زبان را ناآشنا سازد.» (خلیلی جهانتیغ،11:1380)  زبان هنری قاعده های آشنا را دگرگون می سازد و انسان را با اندوخته های ذهنی خود بیگانه می سازد و وظیفۀ هنرمند«از میان بردن نیروی عادت است یعنی آفرینش دنیای تازه،دیدن چیزهای پیش تر نادیده.»(فضیلت،196:1390)   «هنر،مشکل می کند.فهم دشواری و مکث بر آن است که منشا التذاذ هنری و تجربۀ زیباشناختی است.»(شمیسا،159:1381).  زبان هنجار، را به دو شکل می توان برجسته و به نوشتۀ ادبی و هنری تبدیل کرد.«نخست آنکه نسبت به قواعد حاکم  بر زبان خودکار انحراف صورت پذیرد و دوم آنکه قواعدی بر قواعد حاکم  بر زبان خودکار افزوده شود. به این ترتیب، برجسته سازی از طریق دو شیوۀ هنجارگریزی و قاعده افزایی تجلی خواهد یافت . (صفوی،4:1383). شفیعی کدکنی ، برجسته سازی متن،«رستاخیز کلمات» ،را در دو مقوله،­ بررسی       می کند :  1- گروه موسیقایی2- گروه زبان شناسیک. وی برجسته سازی موسیقایی را در مجموعه عواملی از قبیل وزن،قافیه، ردیف،جناس و... که زبان شعر را از زبان روزمره برتر می سازد می داند.(شفیعی کدکنی،11:1373)و همین مقوله را صفوی با استناد به نظریات لیچ تحت عنوان «قاعده افزایی» معرفی می کند.(صفوی،34:1390) در صورتی که « هنجار گریزی» یا «گروه زبان شناسیک» مجموعه عوامل سبک شناسی است که می تواند در گسترۀ قاعده کاهی معنایی،واژگانی،آوایی،سبکی و...قرار گیرد. صفوی با مبنا قرار دادن نظریات لیچ، هنجار گریزی را زمانی محقق وهنری می داند که سه اصل نقشمندی، جهت مندی و غایت مندی را دارا باشد.(صفوی،44:1383)بنابراین؛ باید پذیرفت که صِرف عدول از هنجار، باعث آفرینش ادبی نمی شود یعنی همۀ انحرافات را نمی توان ، هنر شاعر قلمداد نمود بلکه این انحراف از نرم ، اگر ضمن داشتن ابتکار هنری،بر غنا، زیبایی و تأثیر گذاری کلام بیافزاید و همچنین اصل «رسانگی »و «انسجام» را رعایت کند، می تواند در لباس هنر،مورد نقد بوتۀ فرمالیستی قرار گیرند.

1-2-هدف تحقیق

سبک هندی، به ویژه شعر بیدل، سرشار از این شگرد هاست تا جایی که« در دورۀ سبک هندی ،شاعران، فعال کردن «هنر سازه ها»را«معنی بیگانه» می خوانده اند و در جوهر اندیشۀ ایشان هم چیزی از نوع آشنایی زدایی وجود داشته است که به صورت «معنی بیگانه» خود را نشان داده است.» (شفیعی کدکنی،98:1391) هنجارگریزی قاموسی،یکی از مقوله های آشنایی زدایی است که برغنا و ابهام زبان هنر می افزاید و بسامد آن در غزل بیدل به حدی بالاست که می توان آن را به عنوان یک خصیصۀ سبکی مورد مطالعه قرار داد و از این طریق گرهی از ابهامات شعر بیدل را گشود.

1-3-پیشینۀ تحقیق

در پیشینۀ این گونۀ نقد در متون فارسی ،گفتنی است که ،این شیوه در ایران نیز مورد استقبال سخن سنجان قرار گرفته و سبب نگارش مقالات وکتاب های بسیاری شده است اما اثری که به طور مستقل به موضوع «هنجار گریزی قاموسی در شعر بیدل» پرداخته باشد ،مشاهده نشده است.بنابراین؛ضروری به نظر می رسد که ابتدا گسترۀ قانونمند این شیوه،  تبیین شود و سپس، میزان تأثیر این شگرد در برجسته سازی و تشخص سبکی در شعر بیدل نشان داده شود. در پایان این مقدمه تنها  به چند اثرمرجع،در این عرصه اشاره می شود:1- شفیعی کدکنی هم در بخش اول «موسیقی شعر» (1373) وهم در کتاب «رستاخیز کلمات» ( 1391 ) همان طور که اشاره شد به تقسیم بندی آشنایی زدایی در دو حوزۀ موسیقایی و زبان شناسیک مبادرت ورزیده وبرای هر کدام نمونه هایی ذکر کرده است2-صفوی در دوکتاب«از زبان شناسی به ادبیات» جلد اول(1383)و جلد دوم(1390)بحث مفصلی درباره ی هنجار گریزی و انواع آن آورده است.خلیلی جهانتیغ در فصل چهارم کتاب «سیبِ باغِ جان»(1380) مباحث دقیق و کارگشایی تحت عنوان«فراهنجاری واژگانی» مطرح کرده و به بررسی نمود این نوع هنر آفرینی در شعر مولانا پرداخته است.

2-هنجارگریزی قاموسی (lexical  deviation)

  ذهن خلاق گویندگان صاحب سبک،دنیای واژه ها و نحوۀ به کارگیری قانونمندآن ها را محدود و

دست و پا گیر می بینند و برای رهایی از این محدودیت، حصارهای هنجار را در هم می شکنند تا در فراسوی هنجارها، طرحی نو،دراندازند.این طرح نو در گسترۀ بی بدیل زبان فارسی نیز،به سان سایر زبان ها و شاید فراتر ازآنها می تواند قابلیت خود را  نشان دهد، زیرا زبان فارسی نیز از قدرت ترکیب و جابجایی بسیار بالایی برخوردار است.گریز از هنجار واژه ای می تواند در دو حوزه، شکل گیرد،نخست:«واژه آفرینی (neologism) به پدیده ای درحوزۀ واژه سازی اشاره دارد که به موجب آن گوینده لغتی را می سازد که پیشتر در متن آن زبان وجود نداشته است»(داد،540:1387)و نوع دوم هنجارگریزی قاموسی،تغییر طبقۀ نقشی(functional conversion) است. در این هنجارگریزی «تغییر مقولۀ دستوری یک کلمه به مقولۀ دستوری دیگر است. در این پدیده نه تنها مناسبات معنایی بین کلمات در هم می ریزد، بلکه مناسباتی نیز که مستلزم همنشینی مألوف کلمات در بستر روابط دستوری معنادار است، تغییر می یابد.»(همان: 541)  

2-1- واژه آفرینی (neologism)

ساخت واژۀ جدید و وارد کردن آن به زبان،سبب برجستگی ،ماندگاری و تأثیرگذاری بیشترکلام می شود. این واژه های نوساخته قبلاً«در نظام زبان،در قالب چنین ترکیبی وجود نداشته اند. به همین دلیل شاید بتوان گفت  که قاعده کاهی واژ گانی، پس از قاعده کاهی معنایی، قویترین ابزار شعرآفرینی است»(صفوی،84:1390).شفیعی کدکنی، ذیل «آشنایی زدایی در حوزۀ قاموسی» مثالی ذکر کرده اند که برای تبیین محدودۀ «هنجارگریزی قاموسی» بهتر است، ­­­مورد نقد و بررسی قرار­­­­گیرد. «یکی از مهمترین عوامل رستاخیز واژه ها،جایی است که یک واژه به گونه ای به کار رودکه خلاف انتظار خواننده است،مثلاً آشنایی اهل زبان این است که کلمۀ «زنهار»را با فعل منفی به کار برند و بگویند:زنهار مگو و... وقتی حافظ می گوید:

روزی که چرخ از گل ما کوزه هاکند                    زنهار کاسۀ سر ما پر شراب کن

خواننده انتظار فعل منفی دارد،و وقتی با «کن» به جای «مکن» روبرو شود احساس غرابت می کند»(شفیعی کدکنی،29:1373). باتأمل در مثال بالا به نظر می رسد که ارائۀ این نمونه، برای هنجارگریزی نحوی مناسب باشد نه برای هنجارگریزی قاموسی؛ زیرا عدم مطابقت دستوری«زنهار » با فعل مثبت«کن» در امتداد جمله است و بدون در نظر گرفتن همنشینی واژۀ­­«زنهار»­با فعل که در امتداد جمله و نحو­­کلام است،هیچ کانون برجسته ای در ساخت واژه ها مشاهده نمی شود.  در حوزۀ واژه آفرینی، شاید این سوالات پیش بیاید که:چه عواملی باعث  می شود تا هنرمندی،دست به ساخت واژه های جدید بزند؟ آیا هنرمند با وارد کردن واژه های جدید به عرصۀ زبانی،صرفاً به دنبال برجسته کردن کلام خود است؟یا عوامل دیگری نیز دخیلند ؟ درجواب باید گفت:شاید،قلّت لفظ از معنی باعث می شود تا شاعری برای القای مفاهیم ذهنی و ملموس و محسوس کردن آن برای مخاطب، به استخدام واژه های جدید، دست یازد و به همین سبب نیما گوید: «زبان،ناقص است و کوتاهی دارد و فقیر است، رسایی و کمال آن به دست شاعر است ... اشعار حافظ و نظامی،نسبت به زمان خود این معنا را می رسانند»(نیما یوشیج،75:1363).                                                                                                      بنابراین؛«کامل کردن زبان،­در پاره ای موارد از استخدام واژه های خاص و کاربرد طبیعی آنها و گاه،­­­­ شکستن قراردادهای دستوری به دست می آید»(علی پور،209:1387).از این گذشته،در مواردی هم، شاعران، برای چشمگیر کردن کلام و شعریت بخشیدن به آن، به خلق چنین ترکیباتی، توجه داشته اند. زیرا«اگر میان واژه ها برخوردی نباشد، شعر به وجود نمی آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواعد آن را در هم می ریزد.»(حقوقی،342:1371) ناگقته پیداست که عوامل مذکور،زمانی موثر خواهند بود که آن زبان قابلیت و انعطاف لازم را داشته باشد.خوشبختانه«زبان فارسی در میان زبان های جهان،به لحاظ امکان ساختن ترکیب ،چنانکه زبان شناسان می گویند ، در ردیف نیرومند ترین و با استعدادترین زبان هاست و مسأله ساختن ترکیبات خاص،یکی از مسایلی است که هر شاعری،در هر دوره ای در راه آن،گرچه اندک، کوشش کرده است.»(شفیعی کدکنی،64:1379)آفرینش واژه های جدید و ترکیبات خاص، در شعر همۀ شاعران و حتی در همۀ دوره ها یکسان نیست و به جرأت می توان گفت این خلاقیت هنری از آغاز شعر فارسی، نه تنها تا پایان سبک هندی بلکه در شعر امروز نیز، همچنان به سیر صعودی خود ادامه داده است و در شعر شاعران صاحب سبکی چونان نظامی، خاقانی، مولوی، حافظ، و صائب چشمگیر بوده و در دیوان بیدل دهلوی،چشمگیرتر. واژه ها و ترکیب هایی که بیدل ساخته و ارائه داده است«از نوع تجارب شاعران قبل از او نیست.»(همان:65)ا در جای جای کلام بیدل نوآوری و تلاش برای نیل به معنی بیگانه و ابهام آفرینی به چشم می خورد. چنین شاعری، لغات دم دستی را برای القای جوش و خروش های درونی نابسنده می بیند و دست به ابداع واژه های جدید و تزریق آن ها به زبان  می زند تا هر خواننده ای برای فهم معنی و مفهوم ابیات بیدل، وجود فرهنگ زبانی این شاعر را ضروری پندارد، زیرا«مجموعۀ واژگان و ترکیب هایی در شعر بیدل است که برای خوانندۀ امروزین شعر فارسی غریب،نامأنوس،نامفهوم ویا غلط انداز است.این مجموعه در چشم کسانی که با این شعر خو­گرفته اند یا از نظر جغرافیایی و فرهنگی قرابتی با حوزۀ زبانی مردمان زمانۀ بیدل دارند،چندان به نظر نمی رسد و شاید قابل چشم پوشی است، ولی برای کسی که بیرون از این دایرۀ زبانی ایستاده است و با فواصل چندگانۀ زمانی و مکانی با شعر بیدل روبه رو می شود، کمابیش دشواری آفرین است» (کاظمی،78:1393). این دشواری حاصل از خلاقیت و نوآوری در شعر وی به حدی می رسد که«خوانندۀ ناآشنای  شعر او احساس سر در گمی و عجز می کند و اگر صِرف این گونه کارها  می توانست ملاک رستاخیز کلمات باشد او می توانست در این میدان فرد شاخص تاریخ شعر فارسی به شمار آید ... و اگر ملامتم نکنند می گویم :بیدل بنیادگذار نظریۀ رستاخیز کلمات است که اساس بلاغت جدید در نقد فرمالیست های روسی است»(شفیعی کدکنی،67:1379).اکنون باتعیین محدودۀ واژه بر اساس تعریف علمی،به ذکر نمونه هایی از غزلیات بیدل خواهیم پرداخت.«به دسته های پنجگانه واژه، که با عنوان های«اسم»، «فعل»، «صفت»، «قید» و «حرف اضافه»شناخته می شوند، مقوله های واژگانی گفته می شود»(مشکوه الدینی،20:1387). اسم، صفت و قید، ساختمانی مشترک دارند یعنی هر سه نوع آن ها می توانند در ساختمان ساده، مشتق، مرکب و مشتق- مرکب شکل گیرند.بنابراین در این پژوهش بدون توجه به نوع واژه ها، فقط ساختمان کلمات نوین و پیشتر نبوده را بررسی خواهیم کرد.

2-1-1- واژه های مشتق:

«واژۀ مشتق را می توان به یک پایه واژه و یک یا چند پیشوند یا پسوند تجزیه کرد. پایه واژه در واژۀ مشتق، اسم، صفت یا فعل است. پیشوند و پسوند تکواژ های مشتق سازند و همیشه به همراه پایه واژه در ساخت واژۀ مشتق به کار می روند.»(مشکوه الدینی،30:1387)به زبان ساده می توان گفت:آن وندهایی که به واژه اضافه می شوند و معنا یا نوع دستوری را تغییر می دهند وندهای اشتقاقی هستند.بیدل برای گریز از هنجارهای متعارف و معتاد واژگانی، به شکل قیاس به ساخت این واژه ها دست می یازد و با این کار، برجستگی چشمگیری را به شعر خود می بخشد. بعضی از این واژه ها به قدری نا آشنا هستند که فقط مجاورت و همنشینی آن ها با واژه های  دیگر در محور یک مصرع می تواند گره از مفاهیم مبهم آن بردارد.در غزلیات بیدل، پسوندهای اشتقاقی«کده» و «وار» بیشترین نقش را در آفرینش واژه های نوین مشتق داشته اند. بیدل از پسوند«کده» که مفهوم مکان را القا می کند، برای ساخت اسم مشتق و از پسوند«وار»که مفهوم شباهت را می رساند، اغلب برای ساخت قید­­مشتق و گاهی اسم مشتق،­ ­­سود جسته است.وی با این پسوندها، واژه های نوینی مانند:وحشت­کده، حرمان­کده،­­ عافیت­کده، حیرت­کده،­­ تسلّی­کده، توهّم­کده، خِجلت­کده، تظلّم­کده، هوس­کده، خم­کده، وفا­کده، قناعت­کده، قیامت­کده، طوفان­کده، تخیل­کده،خفّت­کده، کمان وار، آبله­وار، چکیدن­وار، قفس­وار، گره­وار، گریبان­وار، افسانه­وار، کلاه­وار، شبنم­وار، غنچه­وار، سجده­وار، حباب­وار، عنکبوت­وار، پرزدن­وار و...را وارد زبان فارسی نموده است که تنها اندکی از آن واژه ها را می توان در دیوان سایر گویندگان مشاهده نمود؛ برای مثال:

-ای نرگست حیاکدۀ صلح و جنگ هم              ساز غزال رام تو، خشم پلنگ هم

                                                                                 ( بیدل،1651:1386)

-خون صیدم از ضعیفی یک چکیدن وار نیست              شرم،می ترسم کند آب روان،شمشیر را

                                                                                                 (همان: 278)

-یک گره وار از تعلق مانع وارستگی است                  موج اینجا، آبله در پاست از نقش حباب

                                                                                                      (همان: 360)

    بیدل­با­افزودن تکواژهای اشتقاقی دیگر نیز، به ساختمان واژه های ساده، به­خلق واژه­های­تازۀ مشتق،مبادرت­ورزیده­است.واژه­های­«نانک،­ آبک،­ هم­سبق(همکلاسی)،­ نزاکت­گاه(لطافت) ،جشوخی (چابکی،جسارت)،­بیدماغی(بی­حوصلگی)از این دسته اند:

-به ذوق کوثر و الوان نعمت خون مخور بیدل         بهشت آن بس که یابی نانک گرم ،آبک سردی

( بیدل،2234:1386)

-نزاکت گاهِ نازِ کیست،یارب،کلک تصویرم                  دو عالم رنگ گرداند،  سرمویی اگرپیچد

(همان:1315)

-بی دماغی فرصت اندیش شکست رنگ نیست            گل به رنگ صبح باید دامن افشان بشکفد

 (همان: 887)

2-1-2-واژه های مرکب:                                                                        

واژه های مرکب، واژه هایی هستند که از ترکیب دو یا چند تکواژ آزاد (اسم، صفت یا بن فعل)ساخته می شوند. در این خصوص نیز، بیدل، به شکل قیاس رایج در زبان فارسی، به ساخت واژه های مرکب بی سابقه، مبادرت ورزیده و با جایگزین کردن آن ها به جای واژه های متعارف، برجستگی ویژه ای به متن بخشیده است.شفیعی کدکنی وفور ترکیبات خاص در دیوان بیدل را یکی از عوامل غموضAmbiguity شعر بیدل می داند.(شفیعی کدکنی،64:1379) وقتی این غموض تمام واژه های بیتی را در برگیرد، خواننده برای درک مفهوم آن، با مکث زیادی همراه می شود که شاید پس از ساعت ها تأ مل به معنای لذت بخش و اقناع کننده ای برسد و یا در حسرت آن بماند.واژۀ«نزاکت»به تنهایی در معانی«نکتۀ باریک، راز و حرف­مگو و نازکی و لطافت.» به کار رفته است. بیدل از این واژه، برای خلق ترکیب های­نوینی همچون: نزاکت محمل، نزاکت آشنا، نزاکت پاس، نزاکت خانه، نزاکت نشئه، نزاکت مست، نزاکت شوکت، نزاکت نغمه، نزاکت پرور و نزاکت فهم»، سود جسته است.این واژه های مرکب به سان اغلب ترکیب های بیدل،معنای خاصی را القا می کنند.به عنوان مثال «نزاکت نغمه» در معنی«نغمۀ توأم با نازکی» و «نزاکت مست»در معنی«مستی اندک و دلنشین»به کار رفته است:

-برکمر تا بهله آن ترک نزاکت مست،بست         نازکی در خدمت موی میانش،دست، بست

                                                                                               ( بیدل،421:1386)

    -ساز بزم نا امیدی پر نزاکت نغمه است            ناله ای دارم که نتواند اثر برداشتن

                                                                                              (همان: 2009)

          واژۀ «جنون»نیز، در شعر بیدل بسامد بالایی دارد این واژه، به تنهایی  مفهوم«آزادی از قید و بند عقل جزیی؛رهایی از عقل در دامن عشق و احساس ناب؛اوج بیخودی و رهایی از خود»است. (حبیب،94:1393) که دست آویز بیدل، برای آفرینش ترکیبات تازه شده است.وی با ناقص و فقیر دیدن زبان هنجار زمانۀ خود،حصار حقیر واژگان را با ذهن خلاق خود در هم می شکند و واژه های جدیدی را وارد زبان فارسی می نماید.آفرینش ترکیب هایی مانند:جنون ثمر، جنون قبا، جنون­وحشی، جنون کار، جنون انشا، جنون مفید، جنون­بهار، جنون­ایجاد، جنون­آشام، جنون­عنان، جنون­جوش، جنون­سامان، جنون­تاراج، جنون­انجمن، جنون پیمانه با بار معنایی جدید،برغنای واژگان فارسی افزوده است؛به عنوان مثال«جنون آشام»در معنی«بسیار مست»،و «جنون انشا»در معنی«کسی که نوشته هایش خواننده را تا سرحد جنون و سرخوشی کشاند.»و «جنون پیمای»در مفهوم«دیوانه وار به هر سو دویدن»به کار رفته است.

-خزان اندیشی از فیض بهارت بی خبر دارد               جنون تاراج مستقبل مگردان نقد حالی را

 (همان:302)

-ز وضع این بساط جنون انجمن مپرس                    تهمت کش است صبح و گریبان در آفتاب

 (همان:330)

        بیدل با افزودن واژۀ طراز نیز به ساخت کلمات مرکب نوینی همچون: معنی طراز، خرمن طراز، چمن طراز، جاده طراز، دست زده است:

-بی سیاهی نیست بیدل صورت ایجاد خط                 یک قلم معنی طرازان تیره بختی زاده اند

                                                                                                 (همان:1102)

                  اکنون برای پرهیز از به درازا کشیدن مبحث، تنها،فهرستی از واژه های مرکب نوین و پر بسامد و پرمعنی شعر بیدل، ارائه می شود: بیابان آواره، کنار آواره، تپش آواره، خودآواره، جنون آواره، نَفَس آواره، هوس آواره، طوفان­امل، طوفان­تنور، طوفان­نفس، استغنانگاه، حیا­بیگانه، کدورت­انشا، گلشن آهنگ، غفلت­آهنگ،هوس­آهنگ، الفت آهنگ،عافیت آهنگ،عروج آهنگ، حیرت انجمن، حیرت نگاه،حیرت آیینه،حیرت صدا،حیابیگانه،فتنه رنگ،نغمه رنگ،سرمه آواز، سرمه تفسیر،سرمه بال،سرمه پیام،سرمه رنگ،تپش ایجاد، نونیاز(مبتدی در راه عشق)،دامن سوار و سریشم اختلاطی (آنکه اختلاط چسبان دارد).  همچنین گاهی برخی از واژه های مرکب در دیوان بیدل به صورت ترکیب مقلوب ساخته می شوند و می دانیم که اغلب این ترکیب ها، همان معنای قبلی را حفظ می کنند؛به عنوان مثال«پیرمرد»مفهوم«مردِپیر» را می رساند. ترکیب های«خیال آواره»و«هوس آواره»نیز، از آن دسته اند:

-خیال آوارۀ دشت هوای اوست اجزایم          مبادا حسرتی زین خاک بادآورد برخیزد

(بیدل،894:1386)

این ترکیبات، علاوه بر واژه و تصویر آفرینی،نقش مهمی در ایجاز هم دارند وشاید«یک دلیل اصلی کاربرد وسیع ترکیب های مقلوب در شعر بیدل همین باشد که به حذف کلمات فرعی کمک می کنند» (کاظمی،117:1393). شاعرما،گاهی از ساخت این ترکیب ها مفهومی جدید اراده کرده است که تشخیص این مفاهیم و بیان آن همیشه با دشواری و تردید همراه خواهد بود.شاید،ترکیب هایی مانند:خموشی دنبال، بهارانشا، عزت­کلاه، عرق­طوفان از این نوع باشند:

-عزت کلاه بی سر و سامانی خودیم                   صد شعله نازپرور عریانی خودیم

                                                                                              ( بیدل،1876:1386)

    -بگذر ای شمع،ز تشویش زبان آرایی                 کاروان هاست در این دشت خموشی دنبال

 ( بیدل،1583:1386)

     «خموشی دنبال» در معنی«به دنبال خموشی» نیست بلکه در مفهوم« خموشی را به دنبال خود دارد»،است.

 

 2-1-3- واژه های مشتق مرکب

   «در ساختوارۀ مرکب، ممکن است میانوند، پیشوند و ...به کار رفته باشد»که به آن ساختمان مشتق- مرکب اطلاق می شود.(مشکوه الدینی،29:1387)در این مقوله،که معمولاً نسبت به دوساختمان پیشین، انعطاف بیشتری جهت واژه­آفرینی وجود دارد.ذهن خلاق بیدل، گاهی با افزودن تکواژهای اشتقاقی به  واژ های مرکب، واژه هایی با ساختمان جدید می آفریند که در نوع خود طراوات و تازگی خاصی به شعر بیدل می بخشند.واژه هایی همچون: جنون جوشی، جنون معاملگی، نفس­گداخته، نزاکت فهمی، نزاکت نشئگی، عافیت احرامی، سبحه جولانی، خامشی انشا، هرزه جولانی، عدم سراغی.در دیوان بیدل،علاوه بر نوآوری در سطح واژه های مشتق، مرکب و مشتق- مرکب،شاهد عبارت های نوینی هستیم که برای القای حس و پویایی واژه ها، جانشین کلمه ای خاص شده اند.البته این واژ های خاص می توانند در محدودۀ ساختمان های مطرح شده نیز قرار گیرند.نمونه های زیر درخور توجه  هستند:در بیت  زیر،واژۀ مشتق- مرکب «جولان در بغل»جایگزین واژۀ«شتابان»شده است:

-در وادیی کز شوق او،بیدل ز خود من رفته ام         خوابیده هر نقش قدم بگذشت جولان در بغل

 ( بیدل،1570:1386)

   در بیت زیر نیز،واژه های مشتق مرکب«شام بر بند و سحر بگشا»با نقش مفعول صریحی،در مفهوم «باسرعت و عجله» به کار رفته است:

-در این محفل که دارد شام بربند و سحربگشا             معما جز تأمل نیست،یک مژگان نظر بگشا

                                                                                               ( بیدل،213:1386)

2-1-4-ابداع فعل های تازه:

در دیوان بیدل فعل های ابداعی،آن دسته از فعل هایی هستند که با شکستن قواعد مسلم زبان و درهم شکستن هنجارها، تولید می شوند. فعل هایی که بیدل ساخته است، اغلب ساختاری مرکب و مفهومی کنایی دارند که در اثر همنشینی نامتعارف جز غیر صرفی با جز صرفی خلق شده اند.این همنشینی نا به هنجار، ابهام بیشتری را به کلام بیدل تزریق می کند که برای دریافت مقصود بیت، ناگزیر باید با ساختمان و مفهوم این فعل ها آشنا شد.برای مثال:  «انشا می کند»به جای «می نویسد» و «توصیف کردن».

-رغبت و نفرت،بهشت و دوزخ،انشا می کند              تشنگی می باید اینجا،ورنه از کوثر چه حظ

 ( بیدل،1523:1386)

-فروغ می چه رنگ،انشا کند از چهرۀ زنگی              زُکال تیره روز،آتش خورد تا لاله گون گردد

 ( بیدل،917:1386)

«جنون کردن» به جای «دیوانه شدن»

-در عرصه ای که رخش خرامت جنون کند             گل گر سوار رنگ برآید،­پیاده است

(بیدل،552:1386)

«هیببت نمودن« به جای «ترسیدن»

-هیبتش می نمود،­سود نداشت                      غیر شغلی که می نمود،­نداشت

(بیدل،727:1386)

«خواب بافتن» به جای«خوابیدن»

-چه بوریا و چه مخمل،­حجاب می بافند                    به هر چه دیده گشادیم،­خواب می بافند

(بیدل،1015:1386)

    ساختمان بعضی از این فعل ها،چنان به توصیۀ نیما نزدیک است که گویی وی، در مکتب بیدل نشسته و این هنجار شکنی راآموخته است،که می گوید:«خیال نکنید،قواعد مسلم زبان،در زبان رسمی پایتخت است.زور استعمال،این قواعد را به وجود آورده است؛مثلاً،به جای«سُر خورد»،«سُر گرفت» و به جای «چیزی را از جا برداشت»،«چیزی را از جا گرفت»را با کمال اطمینان استعمال کنید.یک توانگری بیشتر،آن وقت برای شماپیدا می شودکه خودتان تسلط پیدا کرده،کلمات را برای دفعۀ اول،برای مفهوم خود،استعمال کنید.»(نیمایوشیج،73:1363)

      غرابت زبانی در شعر بیدل دلایل و جوانب گوناگون دیگری نیز،علاوه بر واژه آفرینی اشتقاقی و ترکیبی  و فعل های نوین داردکه نتیجۀ دگرگونی زبان فارسی است.تغییر و تحول دایمی زبان یکی از بارزترین دشواری های مطالعۀ زبان است زیرا نه معنای واژه ها ابدی است، نه خود آن ها و می دانیم که ممکن است در گذر زمان ،برای واژه یکی از چهار وضعیت زیر پیش آید:

   1-گاهی واژه با حفظ همان معنی قدیم به حیات خود ادامه می دهد، مثل گریه،شادی،زیبایی و...این گونه واژه ها که تعداد آن ها در هر دوره ای زیاد است، هیچ ابهام و برجستگی در محدوۀ واژه ایجاد نمی کند. 

    2-  همانطور که در مبحث ساختمان واژه ها ،به تفصیل بیان شد، گاهی واژه ای در دوره ای خاص وارد چرخۀ زبانی می شود. مانند:جنون انشا، عدم سراغی و...

    3-گاهی واژه ای پس از انتقال به دوره ای دیگر،به علل سیاسی،فرهنگی،مذهبی یا اجتماعی،کاملاً متروک و از فهرست واژگان دورۀ بعد حذف می شود. در خصوص بازتاب این حالت در دیوان بیدل گفتنی است:«اکنون سیصد سال هلالی از درگذشت عبدالقادر بیدل دهلوی می گذرد و زبان فارسی در این مدت،هم در واژگان و هم در نحو تحولاتی به خود دیده است،به ویژه در حوزۀ اصطلاحات و تعبیرات محاوره. چنین است که در شعر بیدل، واژگانی می توان یافت که در زبان امروز غایب است و معنای بیت هایی از این شاعر موقوف بدانهاست.» (کاظمی:،79:1393) به کارگیری این کلمات شاید در زمان خود شاعر عادی و معمول باشد، یعنی در آن زمان به واژه ای آرکائیک تبدیل نشده باشد، اما برای خوانندۀ امروزین شعر بیدل، ابهام آفرین است. همچنین، شاید به سان بیشتر سازه های رایج شعری، شعر آفرین نباشند، اما شناخت معنای آن ها برای دریافت مفهوم شعر بیدل، ضروری به نظر می رسد.بنابراین؛با مبنا قرار دادن زبان هنجار امروزین می توان آنها را نیز هم سو با نظریات فرمالیست ها،از موارد ابهام و مصادیق هنجارگریزی قاموسی، فرض کرد. زیرا برخورد نمونه وار صورت گرایان باشعر «بررسی موشکافانۀ«تنش ها»،«تناقض ها»و«ابهام ها» را عرضه می کند.»  (فضیلت،203:1390). اکنون نمونه هایی از شعر بیدل ارائه می شود:بهله:دستکش چرمین که بر دست کنندتا باز را بر آن نشانند و در آن هنگام که به کار نیاید، آن را بر کمر می آویزند.(حبیب،52:1393)

-تو با این پنجۀ نازک، چه لازم رنگ ها بندی       بپوشی بهله و بر بهله می باید حنا بندی

(بیدل،2218:1386)

قَلَق:اظطراب و نا آرامی؛ بی تابی.

-خواه دو روز عمر گیر، خواه هزار سال زی      یک نَفَس است صد جنون، یک رمق است،صد­قَلَق

(بیدل،1552:1386)

مَرَس:طناب، ریسمان.

-به هوش باش که دیوانگان غِرِّۀ دولت       مرس گسسته سگانند بی قلاده به هر سو

(بیدل،2118:1386)

     شاید بتوان به این  نتیجه رسید که این واژه ها  هیچ نقشی در ابهام و برجسته سازی کلام بیدل ندارند، زیرا آن ها در همان معنای قاموسی خود در غزلیات بیدل به کار رفته اند و معنای قاموسی آن ها به راحتی در فرهنگ ها قابل دسترسی است.علاوه بر این گونه واژه ها، در دیوان بیدل برخی از واژه های نامأنوس هندی وترکی-مغولی،نیز به کار رفته اند که در حوزۀ هنجارگریزی گویشی قابل بررسی هستند.ذکر این نکته ضروری است که مرز تشخیص واژه های متروک با واژه های هندی و یا ترکی بسیار دشوار است.در اینجا به ذکر نمونه هایی از این واژه ها می پردازیم:

سالگره:در قدیم برای فراموش نکردن سن افراد، رشته ای فراهم کرده و بر آن در هرسال گرهی تازه می زدند.

-عشرت سالگره تا کی­ات ای غفلت فال            رشته­ای هست که لب می­گزد از گفتن سال

(بیدل،1583:1386)

صماروق:قارچ.

-آن صماروقی که می رست از غبار کوچه ها             چشم مالیدم، شکوه چتر شاهان یافتم

(بیدل،1855:1386)

    4- در حالت چهارم برخی واژه ها،هم معنای قدیم را حفظ کرده اند و هم معنای جدیدی گرفته اند.بازتاب وضعیت چهارمِ تغییرِ معنایی زبان در دیوان بیدل، با بسسامد چشمگیر، ابهام انگیز است.زیرا این واژه ها علاوه بر معنای رایج،معنای دیگری را در سروده های بیدل پذیرفته اند که مراجعه به فرهنگ های قاموسی، نه تنها مشکل­گشا نخواهد بود، بلکه ممکن است در مواردی انحرافاتی را نیز در پی داشته باشد.دراین گونه موارد خواننده«کمتر به صرافت می افتد که درپی معانی دیروزین شان باشد.چنین است غالباًشعر را با همان دریافتی معنی می کنیم که امروز از کلمه داریم.»(کاظمی،79:1393) . اکنون برخی از این واژه ها با اشاره به معنی استحاله شدۀ آن ها  ذکر  می شود:ناکسی:ناچیزی.(گلچین معانی،380:1381)

-در ایــن انــجــمــن نــاکــســی قــدر دارد        زکــســب ادب صــدر کــن آســتــان را

 (بیدل،147:1386)

کلفت:بدبختی و سیه روزی؛غم و اندوه؛ناپاک و چرکین.

-زکلفت گر دلت شد غنچه،گلزارش تصور کن           که خرسندی به آسانی رساند کار مشکل را

                                                                                            (بیدل،153:1386)

-بـیـدل زبـس سـراسـر ایـن دشـت کـلـفـت است

                                                  جـز گـرد بـرنـخـاسـت بـه هـرجـا زدیـم پـا

                                                                                      (بیدل،92:1386)

نیرنگ:این واژه،امروز به معنی فریب و حیله به کار می رورد اما در شعر بیدل در معنی اعجاز و کرامت.(حبیب،307:1393)است.

-ایـن قـدر تـعـظـیـم،نـیـرنـگ خـم ابـروی کیست؟   

                                                      حیرت است از قـبـله روگـردانـدن محراب ها

                                                                                        (بیدل،107:1386)

وحشت:رمندگی و فرار؛فناپذیری و فرسایش.

-غـیـر وحـشـت بـاغ امـکـان را نـمـی بـاشـد گـلـی     

                                            چـرخ هـم ایـنـجـا ز جیب صبح دامن چیده است

 (بیدل،463:1386)

    این ها مواردی از نوآوریهای بیدل در غزلیات بود که ارائه گردید. علت این نو­آوری را می توان این گونه خلاصه کرد:«دنیای شاعر، با دنیای دیگران فرق دارد برای تصویر این دنیا و نمایش آن، نیاز به کلمات تازه وجود دارد. شاعر باید این کلمات را خلق کند. همیشه تمام کلمات در اختیار شاعر نیست تا واژگان مورد نیاز خود را در میان آن ها بجوید و از میان آن ها برگزیند.بنابراین دست به واژه­سازی می­زند. کلمات تازه خلق می­کند. به کلمات وسعت می دهد. معانی تازه ای برای آن ها احیا می کند. به آن ها برجستگی می بخشد.»(خلیلی جهان تیغ،1380: 191).

2-2-تغییر طبقۀ نقشی:

سیما داد برای تبیین نوع دوم هنجارگریزی قاموسی(تغییر طبقه نقشی)، خوانندگان را به «ص45 کتاب شاعر آیینه ها»ارجاع می دهد و کاربرد نامتعارف واحدهای شمارش(ممیز) را تغییر طبقۀ نقشی قلمداد می کند.در حالیکه شفیعی کدکنی برای این نوع نوآوری عنوان«وابسته های عددی» ذکر کرده و می گوید:اگر بگوییم «طول صد متر پارچه»، در فارسی عصر ما، این یک محور مألوف هم نشینی کلمات است. در زبان فارسی مثل هر زبان دیگری برای بیان معدودها غالباًصورتهای شناخته شده و کلیشه واری هست که کمتر مورد تغییر قرار می گیرد،مثلاً می گویند:یک لیوان شیر و...اما در شعر این هنجار درهم شکسته می شود.مثلاً به جای« یک تن شکر» می گویند «یک مصر شکر».(شفیعی کدکنی،45:1379)

     در مثال بالا،آنچه معلوم است ناسازگاری «ممیز» با هستۀ گروه اسمی است و این عدم سنخیت در امتداد یک گروه اسمی است و واژۀ جدید یا جانشینی یک نوع واژه به جای نوع دیگرآن در گروه اسمی فوق و نظایر آن به چشم نمی خورد. پس؛ به نظر می رسد ارائۀ این نوع هنجارگریزی در حوزۀ قاموسی نادرست باشد.لازم به ذکر است که سلاجقه، این نوع هنجارگریزی را تحت عنوان «هنجارگریزی در مقیاس اندازه گیری  و سنجش» معرفی کرده است.(سلاجقه،341:1387)اما همانطور که گفته شد اگر مقولۀ دستوری تغییر یابد،یعنی به جای فعل از اسم یا نظایر این جانشینی ها استفاده شود، تغییر طبقۀ نقشی خواهد بود. به عبارت دیگر تغییر طبقۀ نقشی معمولاً به وضعیتی، اطلاق می گردد که در آن هر گونه تغییر در گروه واژگانی، به دلیل افزایش یا کاهش وندها نباشد و صرفاً به واسطه بافت دستوری کلی آن باشد. به عنوان مثال در عبارت زیر واژۀ tooth brush  به عنوان اسم استفاده نشده است بلکه به عنوان فعل استفاده شده است.

Here tooth brush is used not as a noun but as a verb.”                                      

اکنون مثال هایی از دیوان غزلیات بیدل ارائه می شود:فعل «مگوی» به جای صفت«غیر قابل گفتن»

-مشق دبیر اسرار،چندین نشست دارد                        اما نمی توان خواند حرف مگوی زانو

 (بیدل،2110:1386)

فعل «پرورد»به جای صفت مفعولی«پرورده»

-ز رنگ سایه ی من،بوی چندین نافه می بالد               ختن پرورد نازم در خیال زلف مشکینی

 (بیدل،2206:1386)

فعل«خنده زن»به جای قید«خنده زنان»

-خنده زن،شمع از این بزم گذشت                             گل  بچینید  ز  خاکستر  ما

 (بیدل،289:1386)

     این ها نمونه ای از بازی های واژگانی بیدل بود کهزبان شعری او را از شعرای پیش از خود و حتی از زبان  شعرای هم عصر خود ممتاز ساخته است. مشاهده شد که وی برای تازه کردن زبان و بیان و به هم ریختن سیر عادی کلام، یا ترکیب های بدیع بسته و یا بدون توجه به نوع کلمه، آن ها را در جایگاه های متفاوت استعمال کرده است.                                                                                                                               

نتیجه

 بسامد بالای گروهی از کلمات و ترکیب ها در سخن گوینده ای،یکی از ویژگی های زبانی وی را شکل می دهد و هر اندازه، زبانی قابلیت ترکیب و اشتقاق بیشتری داشته باشد، هنرمند خلاق، بطور چشمگیری می تواند واژه های نوینی خلق کند. خوشبختانه، از نظر ترکیب سازی، زبان فارسی در ردیف نیرومندترین و بااستعدادترین زبانهای دنیا قرار دارد و به همین دلیل هنرمندان صاحب سبک بسیاری با بهره گیری از این قابلیت زبان فارسی، واژه های نوینی را به کالبد این زبان، تزریق نموده اند،البته این نوآوریها در هر دوره و یا کلام هر شاعری یکسان نبوده است و هر اندازه شعر فارسی در سیر صعودی خود رو به جلو حرکت کرده است، این گریز ازمحدودۀ کلمات و ترکیبهای کلیشه ای، ابزاری برای برجسته سازی و تشخص سبکی، محسوب شده است. بیدل دهلوی از آن هنرمندانی است که با نبوغ غیرقابل وصف خود، و با رسیدن به اوج دست نیافتنی این ویژگی، سبکی نوین و شاخص را تحقق بخشیده است.سبکی که باید اذعان کرد که بدون آشنایی با سازه های آن نمی توان گره های دیرگشای این دیوان عظیم و ابهام انگیز را گشود،چرا که بیدل، فراتر از دیگر پارسی گویان شیوۀ هندی، برای آفرینش«طرزی نو» با ابداع ترکیب های نوین و همچنین استعمال لغات غریب و مهجور در معانی استحاله شدۀ آنها،سبکی شاخص را به دنیای شعر فارسی معرفی نموده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتابنامه:

1-بیدل دهلوی،­میرزا عبدالقادر.­دیوان غزلیات،­ سه جلدی .مقدمه و ویرایش  محمد سرور مولایی. چاپ اول. تهران: نشر علم،1386.

2-چندبهار، لاله تیک. بهارعجم(فرهنگ لغات، ترکیبات، کنایات و امثال فارسی).به تصحیح کاظم دزفولیان. چاپ اول. تهران: انتشارات طلایه،1380..

3-حبیب، اسدالله. واژه نامۀ شعربیدل. به اهتمام سیدمهدی طباطبایی. چاپ اول. تهران: انتشارات سورۀ مهر،1393..

4-حقوقی، محمد. شعرنو از آغاز تا امروز. دوجلدی. چاپ اول. تهران: نشر روایت، 1371.

5-خلیلی جهانتیغ، مریم.سیبِ باغِ جان(جستاری در ترفندها و تمهیدات هنری غزل مولانا). چاپ اول، تهران: انتشارات سخن، 1380.

6- داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی(واژنامۀ مفاهیم و اصطلاحات ادبی فارسی و اروپایی) چاپ چهارم. تهران: انتشارات مروارید.1387.

7-سلاجقه، پروین. از این باغ شرقی(نظریه های نقد شعر کودک و نوجوان) چاپ دوم. تهران: انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.1387.

8- شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر، چاپ چهارم،تهران: انتشارات آگاه1373.

9-شفیعی کدکنی، محمد رضا.شاعر آئینه ها(بررسی سبک هندی و شعر بیدل) چاپ پنجم، تهران: موسسۀ انتشارات آگاه، 1379.

10-شفیعی کدکنی، محمدرضا. رستاخیزکلمات(درسِ گفتارهایی دربارۀ نظریۀ ادبی صورتگرایان روس)، چاپ اول،ت هران: انتشارات سخن،1391.

11-شمیسا، سیروس. نقد ادبی، چاپ سوم، تهران: انتشارات فردوس،1381.

12-صفوی، کوروش. از زبان شناسی به ادبیات(جلد اول:نظم) چاپ اول، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1383.

13- صفوی، کوروش. از زبان شناسی به ادبیات(جلد دوم:شعر)چاپ سوم، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1390.

14-علی پور، مصطفی. ساختار زبان شعر امروز(پژوهشی در واژگان و ساخت زبان شعر معاصر) چاپ سوم، تهران: انتشارات فردوس،1387.

15- فضیلت، محمود. اصول و طبقه بندی نقد ادبی، چاپ اول، تهران: انتشارات زوار،1390.

16- کاظمی، محمدکاظم. کلید درِ باز(رهیافت هایی در شعر بیدل) چاپ اول، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1393.

17- مشکوه الدینی، مهدی. دستور زبان فارسی(واژگان و پیوندهای ساختی ) چاپ سوم، تهران: انتشارات سمت،1387.

18- یوشیج، نیما. حرف های همسایه، چاپ پنجم، تهران: انتشارات دنیا،1363.

 

 

       

                                                                                                                         .

 



  دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریزakbari@iaut.ac.ir.Email:*

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز                @iaut.ac.ir.**Email:farzi

دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز      ***Email:a_dehghan@iaut.ac.ir

                        تاریخ دریافت: 1/7/93                          تاریخ پذیرش: 12/2/94

 

 

 

 

1-بیدل دهلوی،­میرزا عبدالقادر.­دیوان غزلیات،­ سه جلدی .مقدمه و ویرایش  محمد سرور مولایی. چاپ اول. تهران: نشر علم،1386.

2-چندبهار، لاله تیک. بهارعجم(فرهنگ لغات، ترکیبات، کنایات و امثال فارسی).به تصحیح کاظم دزفولیان. چاپ اول. تهران: انتشارات طلایه،1380..

3-حبیب، اسدالله. واژه نامۀ شعربیدل. به اهتمام سیدمهدی طباطبایی. چاپ اول. تهران: انتشارات سورۀ مهر،1393..

4-حقوقی، محمد. شعرنو از آغاز تا امروز. دوجلدی. چاپ اول. تهران: نشر روایت، 1371.

5-خلیلی جهانتیغ، مریم.سیبِ باغِ جان(جستاری در ترفندها و تمهیدات هنری غزل مولانا). چاپ اول، تهران: انتشارات سخن، 1380.

6- داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی(واژنامۀ مفاهیم و اصطلاحات ادبی فارسی و اروپایی) چاپ چهارم. تهران: انتشارات مروارید.1387.

7-سلاجقه، پروین. از این باغ شرقی(نظریه های نقد شعر کودک و نوجوان) چاپ دوم. تهران: انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.1387.

8- شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر، چاپ چهارم،تهران: انتشارات آگاه1373.

9-شفیعی کدکنی، محمد رضا.شاعر آئینه ها(بررسی سبک هندی و شعر بیدل) چاپ پنجم، تهران: موسسۀ انتشارات آگاه، 1379.

10-شفیعی کدکنی، محمدرضا. رستاخیزکلمات(درسِ گفتارهایی دربارۀ نظریۀ ادبی صورتگرایان روس)، چاپ اول،ت هران: انتشارات سخن،1391.

11-شمیسا، سیروس. نقد ادبی، چاپ سوم، تهران: انتشارات فردوس،1381.

12-صفوی، کوروش. از زبان شناسی به ادبیات(جلد اول:نظم) چاپ اول، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1383.

13- صفوی، کوروش. از زبان شناسی به ادبیات(جلد دوم:شعر)چاپ سوم، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1390.

14-علی پور، مصطفی. ساختار زبان شعر امروز(پژوهشی در واژگان و ساخت زبان شعر معاصر) چاپ سوم، تهران: انتشارات فردوس،1387.

15- فضیلت، محمود. اصول و طبقه بندی نقد ادبی، چاپ اول، تهران: انتشارات زوار،1390.

16- کاظمی، محمدکاظم. کلید درِ باز(رهیافت هایی در شعر بیدل) چاپ اول، تهران: انتشارات سورۀ مهر،1393.

17- مشکوه الدینی، مهدی. دستور زبان فارسی(واژگان و پیوندهای ساختی ) چاپ سوم، تهران: انتشارات سمت،1387.

18- یوشیج، نیما. حرف های همسایه، چاپ پنجم، تهران: انتشارات دنیا،1363.